علی بن عثمان معروف به ابوالدنیا معمّر مغربی، یکی از کسانی است که بر حسب گزارش شیخ صدوق عمر طولانی داشته و در رکاب امیر المومنین (ع) و امام حسین (ع) جنگیده است. در ادامه به گزارش شیخ صدوق درباره سرگذشت علی بن عثمان می پردازیم.
ابوالحسن على بن عثمان بن خطاب بن مرَّه همْدانی، معروف به ابوالدنیا معمّر[۱] مغربی، از قبیله هَمْدان و از اهالى شهر «حَضْرَموت» در یمن و از اصحاب و خدمتکاران امیرمؤمنان علی، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) بود. وی یکى از کسانى است که عمر طولانى داشته و به گفته خودش تا ظهور حجّت حق امام زمان (ع) زنده خواهد بود.
گزارش شیخ صدوق از علی بن عثمان
در منابع تاریخی، رجالى و حدیثى گزارشى از علی بن عثمان وجود ندارد، تنها محدّث بزرگ شیخ صدوق در کتاب معتبر کمال الدّین و تمام النّعمه، شرح حال نسبتاً مفصّلى از او آورده است که گزیده اى از آن، در این نوشتار مى آید.
گرچه در منابع، نام او به چشم نمى خورد؛ اما به خاطر اعتبار شیخ صدوق و شواهد تاریخى که ارائه مى شود، در صحّت و درستى آن نمی توان تردید کرد. شیخ صدوق با یک واسطه از محمد بن فتح رقّی و على بن حسن بن جنکا اشکى روایت مى کند که:
در سال ۳۰۹ ه.ق در مکّه به همراه گروهى از محدّثان که براى انجام مراسم حجّ آمده بودند، به دیدار شخصى از اهالى مغرب رفتیم. او مردى بود با موها و ریش سیاه که از پیرى همانند مشکی کهنه مى نمود. وى نشسته و دورش را فرزندان، نوادگان و بسیاری از بزرگان مغرب گرفته بودند. آنان اهل «طَنْجَه»[۲] از دورترین منطقه مغرب و از نزدیکى هاى شهر «تاهَرْت علیا»[۳] بودند.
ملاقات کنندگان سؤال کردند: آیا على بن ابى طالب (ع) را دیده ای؟ او با دست اشاره کرد، بله و چشمانش را که همانند دو چراغ پرنور زیر ابروانش پنهان بودند، باز کرد و گفت: با این دو چشمم دیدم. من خادم آن بزرگوار و در جنگ صفّین همراه ایشان بودم و این شکستگی را، اسب امام ایجاد کرده است. گویند: اثر شکستگى در ابروى راستش مشخّص بود و فرزندان و همراهانش شهادت می دادند که از زمان کودکیشان او را با همین شکل و شمایل و به همین هیأت دیده اند. اهل مجلس از سؤال و جواب هم متوجّه مى شوند که حواس، شعور و عقلش سالم است. سپس از سرگذشت و سبب طول عمرش پرسیدند و او نوشیدن «آب حیات»[۴] در سنین نوجوانى را، عامل طول عمر خود ذکر نمود.
هجرت به سوى مدینه جهت زیارت پیامبر (ص)
علی بن عثمان و پدر و عمویش محمد از شهر خود، حضرموت، براى حجّ و زیارت رسول خدا (ص) راهى شدند. آنان پس از چند روز راهپیمایى راه را گم کردند و سه شبانه روز در کوه های «رمل عالج» که نزدیک رمل (شنزار) «ارم ذات العماد» بود، سرگردان بودند تا اینکه ردّ پاهایى را که قدم هاى بلندى داشت، دیدند. آنها با تعقیب ردّ پاها به چشمه اى رسیدند و دو نفر را در کنار آن چشمه دیدند. یکى از آن دو با دیدن این سه نفر با آب به استقبالش آمد. او ابتدا به پدر و عموى علی بن عثمان آب داد؛ اما آنان گفتند: بعداً مى خوریم. وى سپس آب را به علی بن عثمان داد و او نوشید. ساقى گفت:
گوارایت باد! تو على بن ابى طالب (ع) را ملاقات خواهی کرد. اى پسر! هرگاه به خدمت ایشان رسیدی، از این ماجرا خبر بده و بگو خضر و الیاس سلام رساندند. بدان که تو عمرى طولانی خواهى داشت و مهدى و عیسى بن مریم (ع) را نیز خواهى دید، سلام ما را به آن دو بزرگوار هم برسان!
آن دو سپس مى گویند: عموى تو قبل از رسیدن به مکه وفات می کند؛ ولى تو و پدرت به مکه مى رسید. پدرت هم درمى گذرد و تو مى مانى و هیچ کدام رسول خدا (ص) را نخواهید دید؛ چرا که اجل او نزدیک است.
علی بن عثمان خادم امام على (ع)
علی بن عثمان می گوید: پس از این گفت و گو، آنان به یکباره ناپدید شدند؛ دیگر نه چاهى بود، نه چشمه اى و نه آبی! با حالت تعجب راه افتادیم تا به «نجران» رسیدیم که عمویم در آنجا درگذشت… من و پدرم اعمال حجّ را به جا آوردیم و به مدینه رفتیم. پدرم هم وفات یافت و وصیت کرد که با على بن ابى طالب (ع) باشم. در ایام خلافت ابوبکر، عمر، عثمان و على (ع) در خدمت ایشان بودم تا اینکه حضرت، توسّط ابن ملجم، به شهادت رسید.
در نقل دیگری آمده است: ابودنیا ۳۰ ساله بود که از رحلت پیامبراکرم (ص) آگاه شد و پس از مدّتى خبر درگذشت دو خلیفه اول و دوم به او رسید. او در این زمان، قصد زیارت خانه خدا و گزاردن حج کرد. وى در اواخر خلافت عثمان به مدینه رفت و از میان تمامى اصحاب پیامبر(ص)، مرید على (ع ) گردید و به خدمت ایشان درآمد.
در روز آخر محاصره خانه خلیفه توسّط مسلمانان، عثمان وى را خواسته و نوشته ای به او داد تا به حضرت على (ع) برساند. امام در این زمان، در خارج مدینه و در «ینبع» بود. وى در پى حضرت راهی «ینبع» گردید. در مکانى به نام «جدار ابى عبایه» صداى تلاوت قرآن حضرت را شنید که در حال بازگشت به مدینه بود.
امام با دیدن علی بن عثمان، پرسید: چه خبر شده است؟ او نامه عثمان را به ایشان داد که در آن شعرى به این مضمون نوشته شده بود: «اگر مرا درنیابی، پاره پاره خواهم شد»؛ اما امام، زمانى به مدینه رسید که خلیفه کشته شده بود و مردم قصد بیعت با طلحه را داشتند. حضرت با مشاهده این اوضاع، راه خود را به طرف «باغ بنى نجّار» کج کرد. مردم متوجّه شده، دوان دوان به سوى ایشان آمدند و ابتدا طلحه بعد زبیر و سپس بقیه مهاجران و انصار با امام بیعت نمودند.
در رکاب امام على (ع)
علی بن عثمان همچنان در خدمت امام على (ع) ماند و در جنگ جمل و صفّین آن حضرت را یارى کرد. در جنگ صفّین، امام سوار اسب بود و ابوالدنیا در سمت راست حضرت ایستاده بود که شلاّق حضرت از دستش افتاد. علی بن عثمان خم شد تا شلاّق را بردارد که ناگهان اسب، سرش را بالا آورد و لگام اسب که از آهن بوده با سر ابودنیا برخورد کرد و سرش را شکست. امام، وى را فراخواند و از آب دهان مبارکش بر شکستگى مالیده و مشتى خاک روی آن پاشید. على بن عثمان مى گوید: تا حضرت این عمل را انجام داد، بلافاصله درد شکستگى از بین رفت و شکاف التیام یافت.
از کوفه تا کربلا
ابوالدنیا معمّر پس از شهادت امیرمؤمنان (ع) به رغم اصرار فرزندان حضرت، به شهر خود بازگشت. و به نقلی، وى به خدمت امام حسن مجتبى (ع) درآمد. احتمال دارد نخست، مدّتى از اهل بیت (ع) جدا شده و به یمن رفته و پس از مدّتى برگشته باشد. همان طور که اخبار پس از آن، حکایت از این امر دارند. او در ساباط مداین که امام حسن (ع) به دست شیعیانش مجروح شد، همراه امام (ع) بود و پس از صلح حضرت با معاویه، با آن بزرگوار به مدینه رفت تا اینکه حضرت با توطئه معاویه و به دست همسرش جعده، به شهادت رسید.
علی بن عثمان از آن پس به امام حسین (ع) پیوست و همراه قافله ایشان به کربلا رفت؛ اما کشته نشد و از این واقعه خونین جان سالم به دربرد. براى ما روشن نیست که آیا وى در کربلا نقشى داشته یا نه، و چه عاملى موجب رهایى او شده است؟ شاید او نیز همانند برخى غلامان، مثل: عقبه بن سمعان[۵] اسیر شده و به خاطر خدمتکار بودن، کشته نشده است؛ ولى آنچه مهم است این که وى بنده و غلام این خاندان نبود؛ بلکه با علاقه و اختیار خود، خدمت اهل بیت (ع) را پذیرفته بود.
علی بن عثمان و سفر به خانه خدا
علی بن عثمان پس از رخداد عاشورا، از ترس بنى امیه به سرزمین های غربى خلافت رفته و مقیم گشت و همچنان منتظر ظهور حضرت مهدى (عج) ماند.
او در دوره حاکمیت مروانیان (۶۵ – ۱۳۲ ق.) براى انجام مناسک حج سفری به حجاز داشته است؛ اما در حجّ سال ۳۰۹ ق. خبر معمّر مغربى (على بن عثمان) در مکّه شایع شد. حاکم مکّه متعرّض او شد و گفت: باید با من به بغداد نزد خلیفه مقتدر عباسى بیایی! ابوالدنیا معمّر از اینکه خواسته حاکم را نپذیرد، بر جان خود هراسان شد؛ اما حاجیان مغرب، مصر و شام واسطه شده، گفتند: او، پیرمردى ضعیف است و چیزهایی که مى گوید، براى جانش خطرناک است. بنابراین، حاکم مکّه از بردن وى صرف نظر مى کند.
شیخ صدوق سپس داستانى دیگر آورده و بدون واسطه از ابومحمد حسن بن محمد بن یحیی علوى[۶] روایت مى کند که:
ابومحمد در سال ۳۱۳ ق. به حجّ مشرّف شد. در آن سال «نصر قشوری» فرستاده و نماینده مقتدر در حجّ بود و ابوالهیجاء عبدالله بن حمدان نیز با وی همراه بود. ابو محمد علوى در ماه ذى قعده در مدینه و در قافله مصرى ها محمد بن على مادرایى[۷] را ملاقات مى کند و او خبر مى دهد که مردى از صحابه رسول خدا (ص) را دیده است که مردم دور او ازدحام کرده، تبرّک مى جویند و هر کس وى را به خانه خود دعوت مى کند.
عموى ابومحمد؛ یعنی طاهر بن یحیى با شنیدن این خبر به پسران خود و جوانان علوى دستور مى دهد که او و پنجاه تن از فرزندان و نوادگانش را که بین ۱۷ تا ۸۰ سال سن داشتند، در منزل ابن ابى سهل طفى جای دهند. آن فرد، نامش علی بن عثمان بود و قیافه ای نحیف و لاغر، چهره اى گندمگون، نسبتاً کوتاه قد، چهارشانه، باموهای سر و ریش سیاه داشت و در هیبت جوانى ۳۰ – ۴۰ ساله بود.
همچنین در مکّه او را در منزل على بن عیسى بن جرّاح[۸] که آن خانه به «مکبّریه» معروف بوده است، جاى مى دهند. نصر قشورى پس از آگاهی، تصمیم مى گیرد ابوالدنیا معمّر مغربى را به اتفاق بستگانش به بغداد نزد خلیفه ببرد. فقیهان مکّه براى جلوگیری از این کار، چاره اى نمى بینند جز این که بگویند: در اخبار گذشتگان دیده اند زمانى که علی بن عثمان وارد بغداد گردد، شهر نابود شده و حکومت برچیده مى شود. نصر به ناچار منصرف می گردد.
احادیث علی بن عثمان از امام على (ع)
ملاقات کنندگان سال ۳۰۹ ق مى گویند: تا آن زمان دو یا سه بار دندان های علی بن عثمان افتاده بود و وقتى از او مى خواهند، روایت هایی را که از امیرمؤمنان على بن ابى طالب (ع) شنیده، براى آنان نقل کند، مى گوید: «از طرفى یاران و صحابه امام فراوان بودند و از جهتى من حرص و همّتى براى فراگیری علم آن جناب نداشتم و از شدّت اشتیاق و محبّتى که به خود ایشان داشتم، به چیزى جز خدمت و صحبت با حضرت توجّه نمى کردم.» در عین حال، نسخه اى از احادیثى را که به یاد داشته و بارها برای عالمان مناطق مختلف نقل کرده و فرزندان و نوادگانش یاد داشت کرده بودند را از اطرافیانش گرفته و براى حاضران املا مى نماید.[۹]
علی بن عثمان، در قرون متأخّر
از على بن عثمان معمّر مغربى در قرون متأخّر نیز گزارشى به دست آمده است. علاّمه مجلسى آورده است که شیخ محمد حرفوشى[۱۰] از عالمان و محقّقان شام (متوفّاى ۱۰۵۹ ق.) مى گوید:
در شام، در مسجدى مهجور و مخروبه اى با پیرمردى نورانی با لباس سفید دیدار کردم. پس از مدّتى گفت و گو، متوجّه شدم که او در حدیث، علوم و فنون مختلف فوق العاده ماهر است. از اسم و نسبش پرسیدم. او با اصرار بسیار به من گفت: من معمّر ابودنیا، صحابى امیرمؤمنان على بن ابى طالب (ع) هستم که در جنگ صفّین همراه او بودم و این شکستگى سر و صورتم از اسب آن حضرت است. سپس علامت ها و دلایلى بیان کرد که حرفوشى به سخن او یقین پیدا نمود.[۱۱]
جمع بندی
علی بن عثمان، فردی است که طبق نقل شیخ صدوق از آب حیات نوشید و از عمری طولانی برخودار می باشد. او برای درک پیامبر (ص) به سوی مدینه حرکت می کند، اما پیش از رسیدن به آنجا پیامبر (ص) رحلت می کند. پس از آن او خود را در خدمت امام علی (ع) قرار می دهد و در نبرد صفین جزو سپاهیان حضرت است. همچنین علی بن عثمان در کربلا حضور داشته و در واقعه عاشورا شهید نشده است. برخی گزارش ها از زنده بودن علی بن عثمان تا قرن یازده حکایت دارد.
پی نوشت ها
[۱] معمّر به کسانی گفته می شود که از عمر طولانی برخوردارند.
[۲] شهری قدیمی در زبانه دریای زقاق. (خوافی، جغرافیای حافظ ابرو، ج ۱، ص ۲۵۸)
[۳] شهری بزرگ که تا آنجا را از حدود افریقیه به حساب می آورند و تا پیش از استیلای فاطمیان دارالملک شاهان مغرب بود. (خوافی، جغرافیای حافظ ابرو، ج ۱، ص ۲۴۹.)
[۴] حکایت نوشیدن آب حیات، ماجرای نسبتاً مفصل است که می گوید: در سیزده سالگی پدرش او را با خود برای پیدا کردن آب حیات می برد؛ اما پس از چند روز، به طور اتفاقی نهر آبی دیده و از آن می نوشد. سپس به همراهان اطلاع می دهد که آبی گوارا در آن نزدیکی است. ولی دیگر هیچ اثری از آن نهر پیدا نمی کنند. گفتنی است که مسأله «آب حیات» در روایات و متون دینی مفصّل وارد شده است. از این رو، آب حیات از منظر روایات امری پذیرفته شده است. برای اطلاع رجوع شود به: حر عاملی، وسایل الشیعه، ج ۱۲، ص ۸۵؛ نوری، مستدرک الوسایل، ج ۱۰، ص ۴۳؛ قطب راوندی، الخرائج والجرائح، ج ۳، ص ۱۱۷۴.
[۵] دینوری، اخبار الطوال، ص ۲۵۹.
[۶] ابومحمد علوی (م ۳۵۸ ق.) استاد شیخ صدوق و شیخ مفید که مفید از وی اجازه روایت داشته است. (نجاشی، رجال النجاشی، ج ۱، ص ۱۸۲؛ ابن نجار، تاریخ بغداد، ج ۷، ص ۴۲۱).
[۷] محمد بن علی بن احمد بن رستم مادرایی بغدادی (۲۵۷ – ۳۴۵ ق.) که از بغداد به مصر مهاجرت کرد و وزیر ابوالحسن خمارویه شد. (ابن نجار، تاریخ بغداد، ج ۳، ص ۷۹؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج ۲، ص ۲۵۰).
[۸] علی بن عیسی بن داود بن جرّاح بغدادی (۲۴۵ – ۳۳۴ ق.) در سال ۳۱۱ ق. به وزارت مقتدر عباسی گماشته شد. وی پس از چهار سال برکنار شد و در سال ۳۱۵ ق. دوباره وزیر شد. وی باز هم عزل گردید و به مکّه رفت (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۸، ص ۴۶۸؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج ۱۵، ص ۲۹۸.)
[۹] ابن بابویه، کمال الدین و تمام النعمه،ج ۲، باب ۵۰ (معمّرین)، ص ۵۳۸ به بعد؛ مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۲۲۵ به بعد.
[۱۰] محمد بن علی بن احمد حرفوشی حریری عاملی کرکی شامی؛ عالم، فاضل، ادیب، ماهر، شاعر، محقق، حافظ، منشی و اعرف اهل زمان خود بود که در مناطق مختلفی از جمله مکّه و از خاصه و عامه به کسب علم پرداخت و آثار گوناگونی به یادگار گذاشت. وی در شام و لبنان می زیسته و شیخ حرّ عاملی او را مدتی می دیده است. وی سپس به اصفهان مهاجرت کرد. حرفوشی در سال ۱۰۵۹ ق. درگذشت. (حر عاملی، امل الآمل، ج ۱، ص ۱۶۶ـ۱۶۲)
[۱۱] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۲۷۸ به بعد.
منابع
- ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت، درالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ق.
- ابن بابویه، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۵۴ش.
- ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان، بیروت، دارالفکر، بی تا.
- ابن نجار، محمد بن محمود، ذیل تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتاب العربی، بی تا.
- دینوری، ابوحنیفه، اخبار الطوال، قم، انتشارات شریف رضی. بی تا.
- ذهبی، محمد بن احمد، سیر أعلام النبلاء، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۱۴ق.
- حر عاملی، محمد بن حسن، امل الآمل فی تراجم علماء جبل عامل، بغداد، مکتبه الأندلس، بی تا.
- حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، قم، موسسه آل البیت (ع) لاحیاء التراث، ۱۴۱۶ق.
- خوافی، شهاب الدین عبدالله، جغرافیای حافظ ابرو، تهران، انتشارات بنیان، ۱۳۷۵ش.
- قطب راوندی، سعید بن هبه الله، الخرائج و الجرائح، قم، موسسه الامام المهدی، ۱۴۰۹ق.
- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
- نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، قم، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه بقم، موسسه النشر الإسلامی، ۱۳۶۵ش.
- نوری، حسین بن محمد تقی، مستدرک الوسائل، و مستنبط المسائل، بیروت، موسسه آل البیت، ۱۴۰۸ق.
منبع اقتباس: پرتال جامع علوم انسانی: غفوری، محمد، فرهنگ کوثر، ش ۶۴، ۱۳۸۴ش، ص ۳۴ـ۲۴.