تربیت دینی کودک، ضامن رشد و سلامت روحی او

تربیت دینی کودک، ضامن رشد و سلامت روحی او

۱۳۹۴-۰۶-۰۴

475 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

تربیت دینی کودکان، بخشی مهم از فرایند تربیت صحیح فرزندان در اسلام است. کودک، امانتی الهی است که با فطرتی پاک و زلال همچون آینه، به‌ دنیا می آید و قلبش همانند زمین بکری است که برای پذیرش هر نوع بذری، آمادگی دارد. به‌ همین دلیل، بهترین دوره تربیّت، دوره کودکی است که هر چه به کودک آموزش داده شود در قلب و ذهن خود ثبت می کند. از سوی دیگر برای داشتن جامعه ای سالم و انسانی، بایستی از تربیت «فرد» از کودکی آغاز کرد و اساس تربیت دینی کودک، پدر و مادر هستند.

پایه های اولیه تربیت دینی کودک، در خانه و توسط والدین ساخته می شود. به عبارتی مناسب ترین محل برای پرورش و تربیت دینی کودک، خانواده است. تربیت صحیح یکی از حقوقی است که فرزند بر والدین دارد.

امام سجاد(ع) در جملاتی شیوا و گویا به خوبی از این حقّ فرزند پرده برمیدارد و میفرماید: «بدان که حقّ فرزند بر تو آن است که بدانی او ثمره زندگی توست و نیک و بد آینده اش وابسته به توست. تو در برابر او مسئولیت داری که ادب و اخلاق نیکو را به او بیاموزی و او را به سوی پروردگار راهنمایی کنی… پس بکوش این امور را به خوبی انجام دهی».

خانواده، کلاس اول زندگی و تربیت دینی کودک است. کودک مبانی زندگی و دین را در آنجا فرا می گیرد و خوب و بد امور را از آنجا می آموزد. خداوند صراحتاً به انسانها دستور می دهد که هم به فکر خودشان باشند و هم خانواده خود «ای کسانی که ایمان آورده اید خود و خانواده تان را از آتشی که سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ کنید.» و فردی را که خود و خانواده اش را از آتش جهنم نجات نداده است، ورشکسته معرفی می کند. «زیان کاران در حقیقت کسانی هستند که به خود و خانواده خود در روز قیامت زیان رسانده اند.»

تربیت اخلاقی فرزند

در کنار تربیت دینی کودک، لازمست به تربیت اخلاقی او نیز توجه شود. امام صادق(ع) میفرمایند: «هر نوزادی بر مبنای فطرت و سرشت خدایی متولد می شود مگر اینکه پدر و مادرش او را یهودی یا مسیحی یا زرتشتی کنند.» خدای سبحان خانواده را کانون آرامش و دوستی معرفی می کند لذا ریشه بسیاری از ناهنجاری ها در مرحله اول، در رابطه خانوادگی است؛ زیرا وقتی این آرامش از بین می رود، طبیعی است که ناهنجاری ها بروز می کند.

اگر فرزند در دوران کودکی، بر اساس صحیحی تربیت نشود و زیربنای فکری و اخلاقی او بصورت فاسد پی ریزی شود، در آینده نیز به سهم خود در فساد و تباهی جامعه تأثیر خواهد گذاشت. خانواده ای که در آن ایمان به خدا حرف اول را می زند محیطی پاک است که در آن نفس امّاره اطاعت نمی شود و افراد آن در سایه ایمان به خدا و محبت و در پرتو فضایل اخلاقی و ملکات پاک و کار و کوشش به مدارج کمال مادی و معنوی می رسند.

جهت تربیت صحیح فرزند، والدین بایستی برای بدست آوردن صفت حسن خلق بکوشند و صفات ناپسند را از خویش دور سازند تا فرزندان آنها را صمیمی ترین افراد نسبت به خود به حساب آورند و مسایل خصوصی خود را با آنها درمیان بگذارند.

امام علی(ع) در این زمینه میفرمایند: «نیکویی اخلاق، دلیل پاکی فضیلت ریشه خانوادگی است.» و نیز از آن حضرت آمده است: وقتی ریشه و اصل انسان خوب و شریف باشد، نهان و آشکارش خوب و شریف است.»

تربیت دینی کودک

هدف تربیت مکتب اسلام، بندگی خدا است. تربیت در دیدگاه اسلام، یعنی رشد دادن موجود به سوی کمال؛ یعنی پرورش بنده خدا تا آنجا که رنگ و صبغه الهی به خود بگیرد و از ظلمات خارج شده و به سوی نور حرکت کند.

«تفاوت اهداف تربیت از دیدگاه مکاتب غربی و مکتب الهی در این است که در آن مکاتب وقتی از تربیت سخن به میان می آورند هدفشان تنها بهتر شدن زندگی مردم است ولی در مکتب الهی زندگی توأم با عدالت و در حد نیاز مطرح است نه خواسته و میل.»

در مکاتب غربی هدف از تربیت انسان، پرورش موجودی است که توانایی بالایی در تولید داشته باشد و بتواند با کار و فعالیت خود رفاه و زندگی پیشرفته را به انسان تقدیم کند اما در مکتب الهی، هدف از تربیت انسان، پرورش موجودی است که با وجودی که برای داشتن یک زندگی سالم و ایده آل تلاش می کند و در بر طرف نمودن احتیاجات خود و دیگران می کوشد و در عین حال اعتدال را رعایت نموده و نیازهای خود را در حدی که متعارف است برطرف نماید نه بصورت افراطی و مطابق با آنچه خواسته ها و هوس های وجودی اش طلب می کند و بر طرف نمودن این نیازها خود وسیله ای باشد جهت رسیدن به کمال انسانی و قرب الهی.

تدریجی بودن تربیت دینی کودک

تربیت دینی کودک، از همان دوران کودکی و در آغوش گرم خانواده آغاز می شود. باید کودک را به تدریج با مسائل دینی آگاه کرد و انس و عادت لازم نسبت به انجام تکالیف دینی را در او بوجود آورد تا در زمان بلوغ، فرزندان با تکلیف و سختی مواجه نشوند.

اغلب کسانی که در سنین بالاتر وظایف عبادی خود را انجام نمی دهند، بی اعتقاد به مبانی دین نیستند، بلکه آنها معمولاً کسانی هستند که در گذشته، تربیت دینی کودک در خانواده آنها به درستی صورت نگرفته و ورزیدگی لازم را به دست نیاورده اند و لذا اراده آنها، تابع اعتقادات آنها نیست و میان فکر و عمل آنها شکاف و فاصله وجود دارد.

تقویت زمینه رشد تربیت دینی کودک

اگر زمینه برای رشد احساس مذهبی که یکی از عمیق ترین احساس هاست، فراهم باشد به سرعت رشد می کند. بنابراین در تربیت دینی کودک و فرزند، باید کوشید تا این زمینه تقویت شود. شرکت دادن کودک و نوجوان در مراسم و محافل مذهبی- البته به شرطی که طولانی و خسته کننده نباشد- در حرکت رو به رشد تربیت دینی کودک و نوجوان، تأثیر مستقیم دارد.

بردن کودک و نوجوان به مساجد و اقامه نماز به صورت جماعت و حضور در مراسم و محافلی که در آنها ذکر و یاد خداست- البته متناسب با حالات و روحیات آنها بطوری که باعث خستگی روحی آنها نشود- برپایی مجالس و برنامه هایی که در آنها ذکر خدا و دوری از شیطان حرف اول را می زند در پرورش و تربیت دینی کودکان تأثیر به سزایی دارد؛ زیرا مطابق آیات قرآنی، نماز از فساد و فحشاء جلوگیری می کند و ایمان به خدا باعث آرامش دلها شده و عامل دوری از پرستش طاغوت است.

آمیختن فضای خانه با معنویت

این مسئله، تاثیر مستقیم و موثری بر روند تربیت دینی کودک دارد. هنگامی که فضای خانه آمیخته با ارزش های معنوی باشد و والدین نیز ارزش های الهی و تکالیف دینی را جدی بگیرند، فرزندان نیز بطور غیرمستقیم از این فضا متأثر شده و علایق معنوی در آنها پرورش می یابد و تربیت دینی کودکان شکل می گیرد.

تربیت دینی کودک و پاسخ پرسش های دینی او

پاسخگویی به سوالات دینی و معنوی که برای کودک (و به ویژه نوجوان) مطرح می شود، نقش مهمی در روند مثبت تربیت دینی کودک دارد. البته این نکته را هم باید در نظر داشت که رفتار والدین با فرزندان، باید به گونه ای باشد که آنها، دین را تنها در انجام برخی واجبات عبادی خلاصه نکنند بلکه به دیگر جنبه های دین همچون امانتداری، خیرخواهی، وظیفه شناسی و… نیز اهمیت داده و آنها را جزو وظایف دینی خود بدانند.

الگویی شایسته برای فرزندان

والدین در فرایند تربیت دینی کودک، می توانند در این زمینه، الگوی مناسب و شایسته برای فرزند خود باشند. آنان با وفای به عهد در مورد اموال یتیمان، برگرداندن امانت به صاحبش، بدی ها را با خوبی پاسخ دادن، برپایی نماز و انفاق کردن و… الگویی شایسته و خوب برای فرزندان خود می باشند. قرآن تنی چند از این پدر و مادرهای شایسته که الگویی خوب برای فرزندان خود بوده اند را معرفی می کند:

حضرت لقمان که به فرزند خود درس توحید می دهد، حضرت ابراهیم(ع) که با همکاری فرزندش حضرت اسماعیل(ع) پایه های کعبه را استوار می سازد و نوح(ع) که بدون هیچ قصوری از سوی او گرفتار فرزندی ناخلف می شود و حضرت زکریا(ع) که فرزند معصوم شهیدی چون یحیی به او عنایت می شود. مادران نمونه نیز همچون مریم، مادر موسی، مادر یحیی، و مادران اسماعیل و اسحاق همه از مادران نمونه قرآنند.

دوره نوجوانی، دشوارترین دوره حیات انسان از نظر تربیت است. از سویی پدیده بلوغ در این دوران، نوجوان را با جهانی تازه آشنا می سازد و از سوی دیگر قدرت و توان فکری بیشتر، مسائل بسیاری را در مقابل او می نهد و لذا نوجوان با کشمکشی درونی مواجه می شود و چون توانایی لازم را برای مقابله با این کشمکش ندارد، با کوچکترین عامل، تعادل روانی خود را از دست می دهد و هیجانی می شود.

در این دوران وجدان اخلاقی او زنده و فعال است به همین خاطر، زمانی که مغلوب هوا و هوس می شود، پس از فروکش کردن آن دچار اندوه و پشیمانی می شود و خویشتن را سرزنش می کند. در این دوران که اقتدار خانواده کاهش می یابد، برقراری رابطه فکری و عاطفی اهمیت شایانی دارد. این ارتباط فکری و عاطفی در نقش تربیتی خانواده و والدین اثر مستقیم دارد.

بزرگترین حامی و پناهگاه نوجوان در این دوران طوفانی، خانواده است و خانواده با ایجاد این رابطه، می تواند فرزندان را در درون خود حفظ کرده و از جاذبه عوامل محیطی که می توانند نوجوان را به مسیرهای منحرف بکشانند، کم نماید.

شخصیت دادن به فرزندان

در نظام تربیتی اسلام، علاوه بر تربیت دینی کودک، به سایر ابعاد تربیتی او نیز توجه شده که از جمله آنها مسئله تکریم و شخصیت دادن به فرزندان است که از اهمیت شایانی برخوردار می باشد. رسول اکرم(ص) میفرماید: «فرزندان خود را تکریم کنید و به آنها احترام بگذارید و روش ها و آداب آنان را نیکو گردانید که در این صورت، مورد مغفرت و آمرزش قرار خواهید گرفت. «هرانسانی دوست دارد که در جامعه دارای شخصیت باشد. فرزندان نیز مانند دیگر انسانها خواهان این مسأله هستند.

اولین محیط اجتماعی برای کودکان، خانواده است. اگر در این محیط همواره مورد احترام بوده و مورد توهین و تحقیر قرار نگیرند، ضمن آنکه احترام به دیگران را می آموزند، طبیعی است که فردی با شخصیت هم بار خواهند آمد. والدین با استقلال دادن به کودک و ایجاد اعتماد به نفس در او سبب می شوند تا او خود را فردی موثر و فعال احساس کند.

نتیجه واگذاری مسئولیت به کودکان و به خصوص نوجوانان در محیط خانواده، متعهد و مسئول بار آمدن آنهاست و در سطوح بالاتر می توانند به خوبی از ایفای نقش خود برآیند. برخورد مودبانه با آنها- گرچه در سنین پایین باشند- نقش مهمی در رشد شخصیت و احترام به آنها دارد.

وقتی فرزندان در دامان والدین و آغوش خانواده مورد احترام قرار گیرند و شخصیت آنها مورد توهین و تحقیر قرار نگیرد از حیث روحی تأمین می شوند و دارای صفت پسندیده عزت نفس می شوند. رفتار تحقیرآمیر و آمیخته به طعن و ملامت سبب می شود تا آنها به تدریج خود را موجودی بی ارزش دانسته و احساس کرامت و شخصیت خود را از دست بدهند و این احساس، سرآغاز سقوط و انحطاط آنها می باشد.

«اهمیت دادن به شخصیت کودکان و نوجوانان باعث می شود تا آنها در زمینه های مختلف زندگی متکی به خود بوده و در تصمیم ‌گیری ها شخصاً اقدام نموده و چشم امید به دیگران نداشته باشند. چنین افرادی در زندگی اجتماعی هرگز دچار خود باختگی در برابر بیگانگان نمی شوند و برای جامعه و ملت خود هویت و شخصیتی مستقل قائل هستند.»

برقراری پیوندی عاطفی میان والدین و فرزندان

برقراری پیوند روحی و عاطفی عمیق میان والدین و فرزندان سبب می شود تا بسیاری از نیازهای روحی فرزندان در محیط سالم خانواده برآورده شود. هنگامی که والدین با فرزند یا فرزندان خود رابطه ای صمیمی داشته باشند، فرزندان مسائل خود را با آنها به راحتی بیان کرده و از راهنمایی های آنها استفاده می کنند و همواره به والدین خود به دید راهنمایانی صمیمی و مشاورانی دلسوز و مورد اعتماد می نگرند.

سیراب کردن فرزندان از مهر و محبت توسط والدین سبب می شود تا آنها از فرو رفتن در گرداب های انحراف مصون بمانند؛ زیرا فرو رفتن در این گرداب ها، علتی جز کمبود محبت ندارد. اما در محبت کردن به فرزندان نیز همواره باید این نکته مورد توجه قرار گیرد که محبت بیش از حد، باعث می شود تا فرزندان بیش از حد وابسته و از خود راضی و پر توقع پرورش یابند.

آنگاه که والدین به تمامی خواسته های فرزند خود جامه عمل بپوشانند سبب می شوند تا فرزندانشان روحی ضعیف و روانی زود رنج بیابد و در نتیجه اعتماد به نفس و حس استقلال آنها شکسته می شود. افراط در محبت احساس مسئولیت را در کودک ضعیف می کند و کودکانی که مورد حمایت شدید والدین هستند، شخصیت خود را از دست می دهند و در زندگی افرادی بی اراده، لاابالی و سست می شوند، از اطاعت و وظیفه شناسی سرباز می زنند و از احترام والدین خودداری می کنند.

در محیط خانواده، به همان اندازه که مهر و محبت و صفا لازم است، قاطعیت، جدیت و مدیریت نیز لازم و ضروری است. اگر مدیریت ضعیف باشد طبیعی است که نارسایی هایی را به دنبال خواهد داشت که از آن جمله می توان به خیره سری و خودرأیی نوجوانان اشاره کرد.

البته قاطعیت را نباید با خشونت اشتباه کرد. به همان اندازه که خشونت، ناشی از ضعف روحی و اخلاقی است، قاطعیت، ناشی از قدرت روحی و امتیاز اخلاقی است که اگر با عوامل دیگری از قبیل نرمخویی، صمیمیت، سعه‌ صدر و روشن بینی همراه شود، آثار بسیار مفید و سازنده در تربیت بر جای می گذارد. رفتار خشونت آمیز باعث از بین رفتن روحیه صمیمیت و همدلی می شود و بذر کینه و دشمنی را در وجود فرزندان می پاشد.

مشورت با فرزندان

علاوه بر تربیت دینی کودک، یکی از اهدافی که در تربیت فرزند مورد نظر است، پرورش روحی، خودباوری و ایجاد اعتماد به نفس در اوست. اگر فردی اعتماد به نفس خود را از دست بدهد، در حقیقت فکر و روحش فلج شده است و متکی و وابسته به دیگران می شود. انسانی به پیشرفت های علمی، معنوی و اجتماعی دست می یابد که توانایی های خود را باور داشته باشد.

اگر آدمی باور کند که نفسش در گرو عملی است که انجام می دهد و هر ثواب و عقابی که در نامه عملش ثبت می شود بستگی به عملش دارد و اگر به یقین باور کند که خداوند او را در تکلف و سختی قرار نداده است و در عین حال استعدادهای زیادی به او بخشیده است، برای رسیدن به اهداف عالیه و کمال انسانی با استفاده از اصل مشورت و نیز استعدادهای خدادادی اش از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد.

مشورت کردن با فرزندان در امور خانواده، ضمن شخصیت بخشیدن به آنها، سبب می شود تا دریابند که به آنها توجه می شود لذا مسائل خود را با والدین مطرح کرده و زمینه صمیمیت و همدلی بیشتر را فراهم می آورند و از این رهگذر به تدریج با راه و روش فکر کردن و تصمیم گیری نیز آشنا می شوند.

مشورت کردن والدین با فرزندان در مورد مسائل خانوادگی، احساس مسئولیت را در وجود فرزندان ایجاد می کند و باعث می شود تا آنها به مسائل بیندیشند و با واقعیات زندگی مواجه شوند. شنیدن نظرات آنها و بیان اشتباهات آنها با دلیل و منطق و ملایمت که باعث جریحه دار شدن احساسات آنها نشود، قدرت خلاقیت تفکر، تعاون، هماهنگی مسئولیت و… را در فرزندان بوجود می آورد.

رفتار عادلانه و به دور از تبعیض

والدینی که میان فرزندان خود تبعیض قائل می شوند و تفاوت های فردی را در نظر نمی گیرند و در جمع دیگران را مورد تعریف و تمجید قرار داده و به رخ فرزندان خود می کشند، در حقیقت شخصیت فرزند خود را می شکنند و باعث به‌ وجود آمدن حس حسادت در آنها می شوند که این حس حسادت، در روح و جان فرزند، تأثیرات سویی نهاده و او را از جاده صلاح و سعادت منحرف می کند.

بر اساس آیات قرآنی، خداوند انسانها را بر خلقت های گوناگون آفریده و تنها ملاک برتری انسانها نزد خدا تقوا می باشد. والدین نیز باید به این اصل مهم توجه نموده و خلقت متفاوت و استعدادهای فرزندان خود را در نظر بگیرند. «اگر والدین در مقابل رفتارهای یکسان فرزندان، عکس‌العمل یکسان نداشته باشند، موجبات بی اعتمادی و کاهش علاقه نسبت به خود و بغض و کینه نسبت به خواهر یا برادر را در فرزندان خویش به وجود می آورند.

در روایت های اسلامی آمده است که وقتی پیامبر اکرم(ص) با یاران خود می نشست، نگاه خود را بطور مساوی میان آنها تقسیم می کرد؛ یعنی حتی در نگاه کردن نیز مساوات را رعایت میفرمود. در صورتی که می دانیم همه یاران او از لحاظ معنوی در یک سطح نبودند و علاقه پیامبر(ص) به همه آنها، یکسان و یک اندازه نبود اما وقتی در جمع آنها قرار می گرفت، همه را با یک چشم و یکسان می دید تا موجب سرخوردگی، یأس، کینه و حسادت یکی علیه دیگری نشود.»

والدین باید در تمامی زمینه ها به خصوص لطف و مهربانی، در میان فرزندان خود با عدالت رفتار کنند. رسول خدا(ص) در این زمینه میفرمایند: میان فرزندانتان به عدالت و مساوات رفتار کنید چنانکه دوست دارید میان شما در نیکی و لطف و محبت به مساوات و عدالت رفتار شود.»

نتیجه گیری

تربیت دینی کودک، در واقع سرمایه گذاری روی اعتقادات و باورهای دینی فرزند از دوران کودکیست. در آموزه های دین اسلام ضمن تاکید بر تربیت دینی کودک، بر ضرورت آموزش دینی و مذهبی فرزند به فراخور سن او، سفارش شده تا به مرور شخصیت و ساختار فکری و اعتقادی وی شکل بگیرد. در تربیت دینی کودک لازمست تا به ایجاد فضای معنوی در محیط خانه، الگو بودن والدین و نیز تربیت اخلاقی فرزند توجه شود تا تربیت دینی کودک در ابعاد گوناگون تقویت و کامل شود.

منبع اقتباس: تبیان