تعلیم و تربیت دینی و مذهبی معمولاً به فعالیت هایی اشاره دارد که موجبات پرورش ایمانی و دینی(falith nurturing) افراد را در یک اجتماع مؤمن و دیندار فراهم می کند. به خصوص فعالیت هایی که به وارد ساختن یا آشنا کردن(initation) کودکان و جوانان به هسته اصلی معرفت به ایمان و عقاید ایمانی، سنت ها، اعمال دینی، توجه به مسائل اخلاقی، درک چگونگی ارتباط آن با دیگر سنت های مذهبی و درک نحوه پاسخگویی آن به تعهدات قانونی و مدنی، کمک می نمایند.
هدف و کارکرد تعلیم و تربیت دینی
تعلیم و تربیت دینی و مذهبی هم به عنوان ابراز ایمان(expression of faith) مورد توجه است و هم به عنوان وارد شدن در ایمان(initation into faith) هدف تعلیم و تربیت دینی کمک به تحقق رابطه انسان و درک ماهیت الهی خود است. اینکه از ایمان اسلامی صحبت می کنیم یعنی از رابطه انسان خاص با ماهیت و هویت الهی که او به واسطه دین و مذهب احساس می کند، سخن می گوییم، و بر همین اساس نظام های تربیتی مختلف دنیا می توانند الگوی خاصی را برای تعلیم و تربیت دینی خود تدوین نمایند.
یکی از وظایف اولیه تعلیم و تربیت دینی و مذهبی صرفاً پرورش پیروان مذهبی نیست، بلکه کمک به دانش آموزان است تا آنها بتوانند سؤالاتی را درباره ماهیت خود، هویت خود، ارزشهای زندگی، تعهدات خود، طرح نمایند و پاسخ دهند. ارزش مطالعه مذهب از نقطه نظر تربیتی، همان ایجاد بصیرت و بینشی است که مذهب در زندگی آدمی فراهم می کند که همان ایجاد معنی(meaning-making) در زندگی افراد است.
این بینش ها و بصیرت ها البته قابل انتقال به زندگی دیگر دانش آموزان نیز می باشد، آن هم در مواردی که دانش آموزان بخواهند پیرامون معنی و هویت زندگی خود تحقیق کنند و بخواهند هوشیاری انتقادی خود را بهبود بخشند، خودآگاه(self- awareness) خودشناس(self- knowledge) شوند و بخواهند مهارت های ضروری برای تغییر مسائل و تجربه های شخصی، اجتماعی، اخلاقی و مذهبی و روحی را بدست آورند.
بطور خاص این بینش ها می توانند به ایجاد حساسیت در دانش آموزان نسبت به اهمیت عقایدی که آن را دارا هستند و همچنین ایجاد تعهد در آنها نسبت به تعیین شکل زندگی خویش کمک نماید».[۱]
برقراری ارتباط بین تعلیم و تربیت و مذهب(مدرسه و مسجد) به هر شکلی که باشد، خود مسأله ای است که امروزه در نظام های تربیتی عمومی یا دولتی مورد توجه قرار می گیرد.
سؤال اساسی این است که چگونه می توانیم مذهب را در فرایند تربیتی ممکن سازیم و مطالعه نماییم و با تعلیم و تربیت دینی و مذهبی را در مدارس تحقق بخشیم، در حالیکه ممکن است مفروضات ارزش شناختی دین و مذهب با مفروضات ارزش شناختی موجود در مدارس ناهمخوان باشند؟ و یا اینکه مفروضات معرفت شناختی حاکم بر مدارس با مفروضات معرفت شناختی حاکم بر مساجد یکی نباشند؟ و یا اینکه یک فرایند تربیتی غیر معنوی که اساساً در مدارس حاکم است چگونه می تواند اهداف مذهبی یا تعلیم و تربیت مذهبی و اسلامی را محقق سازد.
بسیاری مطالعه ایمان مذهبی را در هر زمینه ای غیر از زمینه مبتنی بر خودفهمی(self- understanding) را نوعی تخریب، تنزل یا رام کردن مذهب می دانند و در بیان مذهبی در نگاه به تعلیم و تربیت مذهبی، ممکن است عباراتی را به کار گیرند از جمله مذهب به عنوان یک قلمرو یا حوزه مطالعه(field of atudy) یک رشته(adiscipline) شکلی از دانش(forms of knowledge) یک پدیده اجتماعی(asocial phenomenon) یک نظام اعتقادی(belief system) و یا ایدئولوژی(idealogy) که همه این تعابیر با درک ایمان به عنوان ابزاری برای کشف حقایق درونی منافات دارد. تعابیر بالا به استفاده ابزاری از مذهب برای تحقق بعضی اهداف تربیتی اشاره دارد، نه اینکه خود دین و مذهب فی نفسه را هدف قرار دهد.
به هر حال مسأله این است که اگر جهت گیری ایمانی تعلیم و تربیت دینی و اسلامی «به عنوان یک فعالیت مذهبی» از تعلیم و تربیت زدوده شود، چه چیزی می تواند جایگزین آن گردد؟ وظیفه انجام تعلیم و تربیت دینی و مذهبی به عنوان یک فعالیت تربیتی، با جایگاه مشروع و قانونی در برنامه درسی مدارس مستلزم توجه به یک مسأله بنیادی است و آن مشخص کردن سهم و کمک متمایز و ویژه ای است که تعلیم و تربیت اسلامی و دینی به یادگیری دانش آموزان می کند.
بعضی ها این تمایز(کمک متمایز تعلیم و تربیت دینی) را در موضوع آن می بینند(که مذهب شکل خاص از دانش یا تفکر و یا هوشیاری است) و بعضی ها به اهمیت فرهنگی و اجتماعی آن توجه دارند(کمک مذهب و تعلیم و تربیت مذهبی به درک و فهم بین فرهنگی(inter cultural) در یک جامعه، و بعضی ها نیز به ابعاد اخلاقی آن تأکید دارند(کمک تعلیم و تربیت دینی به نمایش ارتباط بین عقاید و اعمال) و بعضی دیگر نیز به ارزش تاریخی و ادبی آن توجه دارند(کمک آن به هویت عقلانی).
این سؤال که «آیا تعلیم و تربیت دینی و مذهبی ممکن است؟» می تواند به این صورت مطرح شود که «آیا تعلیم و تربیت دینی واقعاً می تواند محقق شود یا خیر؟» البته هر کسی بطور طبیعی می داند که چیزی که تعلیم و تربیت دینی و مذهبی نامیده می شود، نه فقط ممکن است بلکه واقعاً در مدارس و جاهای دیگر نیز انجام می گیرد؛ اما به هر حال بعضی از زمینه ها وجود دارند که طرح سؤال به این شکل را جلب می نمایاند از جمله اینکه پاسخ به این سؤال بطور مستقیم و بیواسطه برای پرش کننده روشن نیست.
برای مثال پدر و مادری که می خواهند کودک آنها نوع خاصی از تعلیم و تربیت دینی و مذهبی را آموزش ببیند(اسلامی یا غیر اسلامی) ممکن است با مراجعه به مدرسه این سؤال را بپرسد که آیا امکان چنین آموزشی وجود دارد یا خیر؟ یا مثلاً برای انجمن تعلیم و تربیت که خود به دنبال ارائه تعلیم و تربیت دینی است، ممکن است فی نفسه این سؤال مطرح شود که ایا امکان چنین چیزی وجود دارد یا خیر؟
آنچه آنها در پی آن هستند این است که برای تحقق امر فوق چه مقدار هزینه لازم است، چگونه آن را ساماندهی کنند و به چه تعداد متخصص در این زمینه نیاز دارند و اینکه امکان خاصی برای آموزش فوق لازم است یا خیر؟ لنگفورد(langford) در این مورد می گوید: «سؤال از امکان تعلیم و تربیت دینی و مذهبی به چیزی مربوط می شود که من آن را امکان عملی(practical possibility) می نامم. البته متفاوت از آنچه که من آن را امکان فلسفی(philosophical possibility) نامیده ام. سؤال اساسی در بحث امکان عملی این است که آیا آنچه را که فرد می خواهد انجام دهد، در عمل انجام شدنی است یا خیر…؟»[۲]
آیا تعلیم و تربیت دینی معنادار است؟
در زمینه تعلیم و تربیت دینی نیز سؤالات بسیاری از این نوع وجود دارد. هنگامی که والدین، معلمان و مدیران مدارس آنچه را که در ذهن خود پیرامون تعلیم و تربیت دینی، روشن نموده اند، مجبورند همه مسائل عملی را که در تحقق تعلیم و تربیت دینی مؤثرند، حل نمایند. وقتی از امکان و توانستن(can) صحبت می کنیم، آیا منظور ما توانستن منطقی است یا چیزی دیگر است.
آیا توصیف فعالیت هایی که ما آن را دینی می نامیم، به عنوان تعلیم و تربیت دینی فی نفسه معنادار است؟ به هر حال فهم دقیق تعلیم و تربیت دینی و ارائه پاسخ به سؤالات بالا مستلزم ارائه تحلیل زبان شناختی از بیان تعلیم و تربیت دینی(religious eduction) است. ارائه تحلیل زبان شناختی از عبارت تعلیم و تربیت دینی، ارائه کننده سه خط سیری است که توجه به آن ما را در ارائه پاسخ به سؤالات فوق الذکر کمک می نماید:
الف) فهم درست تعلیم و تربیت دینی مستلزم درک درست تعریف لغاتی چون «مذهبی» و «تعلیم و تربیت» است.
ب) بیان مخالفت های موجود در زمینه تعلیم و تربیت مذهبی و مغالطه های ممکن در آن و اینکه آیا تعلیم و تربیت مذهبی با تلقین یکی است یا خیر و اینکه آیا تعلیم و تربیت مذهبی مستلزم تناقض نیست و….؟
ج) زمینه های سوءاستفاده از «بیان تعلیم و تربیت» را بررسی نماییم و تنها در این صورت است که ما می توانیم بگوییم که آنچه که ما تعلیم و تربیت دینی و اسلامی در مدارس و یا مساجد می نامیم به چه معنی است و اینکه آنچه در مدارس یا مساجد رخ می دهد، آیا می تواند توصیفی از تعلیم و تربیت مذهبی باشد یا خیر؟ برای پاسخ به سؤال اصلی این بخش(آیا تعلیم و تربیت دینی و اسلامی ممکن است یا خیر؟) به سه مسأله زیر توجه می نماییم.
الف) «مذهبی بودن» و «تعلیم و تربیت» به چه معنی است؟
مذهبی بودن(religious) به معنی سر و کار داشتن با عقاید مذهبی است. در این رابطه دو نکته اصلی وجود دارد:
۱-محور اصلی بحث های مذهبی، صحبت کردن پیرامون خداست. مفهوم خدا، مشکله بحث های مذهبی است. چنانچه مفهوم عین(object) عنصر مشکله علم فیزیک و مفهوم ارزش اخلاقی(moral value) عنصر مشکله بحث های اخلاقی است. هر چیزی که در مباحثات مذهبی گفته می شود منطقاً باید در ارتباط با مفاهیم یا مفهوم تشکیل دهنده آن چیز باشد. «…. مباحث مربوط به علم فیزیک بر اساس مفهوم عین شکل می گیرد، خصیصه ای فضایی مادی(spatio- temporally) که می تواند به واسطه حواس فیزیکی قابل تشخیص باشد….
علم اخلاق نیز شبیه علم فیزیک براساس مباحثی که منطقاً متشکل از یک مفهوم یا مجموعه مفاهیم است شکی می گیرد، که آن مفهوم همان ارزش اخلاقی است. … به هر حال آنچه که من از بیان این نکته که مباحث مربوط به علم فیزیک یا علم اخلاق…. به وسیله مفهوم یا مفاهیم شکل می گیرند، در نظر دارم، این است که تمامی این مباحث باید منطقاً(logically) در جهت مفهوم یا مفاهیم خاص خود انجام شود…
مباحث مربوط به مذهب از مفهوم خدا شکل می گیرند و وقتی مردم از تجربه مذهبی یا دینی یا رسیدن به تبیین دینی حرف می زنند در واقع آنچه را که از مفهوم خدا به آنها ظاهر شده است، تفسیر می کنند…. تجربه هایی که مذهبی اند، منطقاً ناشی از درک مفهوم خدا هستند. وقتی مفهوم خدا حذف شود، بحث مذهبی با چیزی دیگر جابجا می شود. درست همانگونه که یک دانشمند بدون لحاظ ارزش اخلاقی به تبیین بپردازد».[۳]
۲-زبانی که عقاید مذهبی به وسیله آن بیان می شوند، دارای خصیصه پیچیده اند. موقعی می توانیم این خصیصه را درک کنیم که بدانیم بایدها و نبایدهای عقاید دینی و مذهبی کدامند(عقیده مذهبی چه باشد و چه نباشد) آنچه ما از پیچیدگی در ذهن خودمان داریم این است که در مذهب موقعی از عقیده حرف می زنیم، بیان این عقیده از زبان خاصی برخوردار است. یک فرد معتقد کسی است که از زبان مذهبی بهره می گیرد و بی اعتقاد کسی است از این زبان بهره نمی گیرد. رد استفاده از زبان همان رد مذهب یا عقیده مذهبی است.
«… با کلمات و لغات استفاده مشخصی می شود کلمات برای مثال می توانند در عبارت سازی، طرح پرسش، دستور دادن و…. به کار آیند. فلاسفه جدید بیشتر خود را سرگرم واژگان می کنند؛ زیرا به نظر آنها یک واژه از یک حقیقت یا امر واقع خبر می دهد. اموری که فراتر از معنای ظاهری کلمه هستند… اوستین(austine) به اجرایی بودن(performative) زبان دینی تأکید دارد. او بر اساس کارهایی که فلاسفه به لحاظ زبان شناختی انجام می دهند، زبان اجرایی یا عملکردی را به چند دسته زیر تقسیم می کند:
۱- زبان داوری یا قضاوت(verdictives) اظهارات مبتنی بر رأی و قضاوت همچون رأی دادن یا داوری کردن.
۲- زبان تکلیفی یا اعمال کردن(exercitives) اظهارات جهت اعمال قدرت یا احقاق حقوق همچون دستور دادن و…
۳- زبان الزام آور یا الزامی(commissives) اظهاراتی مبتنی بر ایجاد الزام یا تعهدات در انجام بعضی چیزها.
۴- زبان نگرشی و رفتاری(behabitives) اظهاراتی که متوجه نگرشها و رفتار اجتماعی اند. همچون عذر خواستن، تبریک گفتن و….
۵- زبان تبیینی یا نمایشی(expositives) بیان اظهاراتی که نماینده نوعی پاسخ است.[۴]
نتیجه بحث تا اینجا این است که مباحثات و آموزش های دینی و اسلامی متضمن طرح مفهوم خدا و درک این مفهوم و همچنین مستلزم به کارگیری زبانی خاص است تا بتواند به واسطه آن عقاید دینی را آموزش داد و نکته مهم این است که آیا این زبان خاص را می توان در مدارس هم به کار برد یا اینکه این زبان مکانی خاص را اقتضاء می کنند که آن مسجد است. مسأله دومی که در ادامه باید به آن توجه نماییم، مفهوم خود تعلیم و تربیت است.
مفهوم تعلیم و تربیت
اگر می خواهیم امکان تعلیم و تربیت دینی را روشن نماییم، علاوه بر تبیین معنی «مذهبی بودن» تعلیم و تربیت، می بایست مفهوم خود تعلیم و تربیت(education) را روشن نماییم. تعلیم و تربیت فرایندی است که افراد در آن وارد می شوند و وارد شدن به این فرایند یعنی وارد شدن به یک فعالیت یا یک عمل. این عمل می تواند تئوریک باشد و عملی و یا هر دو را شامل شود. عقیده مذهبی نیز شامل این فعالیت ها می شود بر این اساس تعلیم و تربیت مذهبی یعنی وارد شدن در عقیده مذهبی.
البته فعالیت های مختلفی وجود دارند که ممکن است موضوع آن مذهب باشد، همچون تاریخ، روانشناسی، جامعه شناسی، فلسفه و… و یک فرد می تواند درباره اینکه چگونه به طرق مختلف درباره عقیده مذهبی فکر کند، تربیت شود(آموزش ببیند که چگونه درباره عقاید مذهبی فکر کند) اما این فعالیت ها، از عقیده مذهبی فی نفسه متمایز است. تعلیم و تربیت مذهبی آیا اطلاع داشتن درباره(abaut religion) عقیده دینی است یا آموزش خود عقاید مذهبی است(in religion)؟
چنانچه قبلاً متذکر شده ایم، عقیده مذهبی با درک مفهوم خدا شکل می گیرد و زبانی که آن عقیده را بیان می کند اجرایی یا عملکردی است. حال می توانیم نتیجه بگیریم که تعلیم و تربیت دینی یا مذهبی یا وارد شدن(initiation) در عقیده مذهبی ضرورتاً به معنی وارد شدن به دو نکته یا حیطه است. این دو حیطه را می توانیم الهیات(theology) و یا علم دین و همچنین حیطه پرستش و عبادت(devotion) بدانیم.
بنابراین تعلیم و تربیت دینی و مذهبی(به تبع آن اسلامی) بر محور وارد شدن به الهیات و کمک به پرستش و عبادت است. علم الهیات، مفهوم و معنی خدا را به طریق خاص خود و به اعتبار تجربیاتی که این مفهوم را شکل می دهند، مورد بررسی قرار می گیرد و به عبادت و پرستش نیز به طرقی که تعهد فرد نسبت به باور و توکل بر خدا را منجر می شوند، مربوط می شود.
«….این نکته را باید توجه کرد که در بعضی جهات می توان از تعلیم و تربیت مذهبی سخن گفت، بدون اینکه از علم الهیات سخنی به میان آورد. اگر این به این معنا است که تعلیم و تربیت مذهبی می تواند بدون اینکه فرد تربیت شونده(متربی) درگیر مباحث نظری شود، وجود داشته باشد، من آن را می پذیرم، اما اگر این معنی را برساند که تعلیم و تربیت مذهبی می تواند بدون وارد شدن به طرقی که به واسطه آن خدا مطابق با عقیده مذهبی مورد پرستش قرار گیرد، وجود و معنی داشته باشد، من اعلام می کنم که این منطقاً غیر ممکن است. فرد نمی تواند بدون اینکه چگونگی در خدا را بیاموزد، وارد تعلیم و تربیت مذهبی شود. تعلیم و تربیت دینی بدون اینکه فرد را در عبادت و پرستش وارد نماید، منطقاً ممکن نیست».[۵]
ب) به هر حال برای پاسخ به سؤال اصلی که آیا تعلیم و تربیت دینی ممکن است یا خیر با یک سؤال دیگر نیز روبرو هستیم و آن اینکه آیا وارد شدن به الهیات و عبادت منطقاً ممکن است و یا اینکه آیا تعلیم و تربیت مذهبی تناقض آمیز نیست؟ در پاسخ به سؤال فوق می توان گفت که وارد شدن به الهیات و عبادت و پرستش، شرط لازم تعلیم و تربیت مذهبی است نه شرط کافی؛ چراکه وارد شدن به هر جریان تربیتی، مستلزم توجه به دو نکته اساسی است که تعلیم و تربیت دینی نیز باید مشمول آن شود.
۱- وارد شدن به تعلیم و تربیت یعنی قرار گرفتن در یک روش عقلانی.
۲- وارد شدن به تعلیم و تربیت برای ایجاد استقلال ذهنی است.
عقلانی بودن تعلیم و تربیت مذهبی به معنی این است که فعالیت هایی که در آن صورت می گیرد باید مبتنی بر قلمروی از استدلال باشد. یا به عبارت دیگر مستدل یا عقلانی(rational) باشد. علاوه بر این دلایل خوبی برای انجام آن فعالیت نیز وجود داشته باشد. اگر ما به این دو نکته یعنی استدلالی بودن شیوه تعلیم و تربیت و مبتنی بر دلایل خوب بودن آن توجه نکنیم، ممکن است در دام فرایندهایی بشویم که ما را از تعلیم و تربیت دینی خارج می سازد.
آنچه مورد توجه مکان هایی همچون مساجد در امر تعلیم و تربیت اسلامی است این است که فرایندی که در مساجد رخ می دهند، ماهیتاً عقلانی و مبتنی بر ارائه دلایل خوب باشد، نه متوجه اشکالی از تلقین یا شرطی سازی؛ چراکه رفتاری که در شرطی سازی و تلقین وجود دارد، متوجه علتها(causes) است. در حالی که در تعلیم و تربیت دینی و اسلامی، فرد باید مطابق با دلایل(reasons) تربیت شود.
علت ها امر خارجی اند و اگر تعلیم و تربیت دینی و اسلامی برای خاطر وجود علت ها(مثلاً وجود بهشت و جهنم، وجود نظم در جهان و…) صورت گیرد، در این صورت تعلیم و تربیت اسلامی یا دینداری اسلامی ابزاری برای رسیدن به بعضی چیزهای دیگر غیر از خود دین خواهد بود.
اما اگر به دلایل توجه شود، چون دلایل درونی اند، بنابراین به نفس خود دین و اسلام توجه می شود، آنچه که حضرت علی(ع) عبادت خدا را نه به خاطر بهشت یا ترس از جهنم، بلکه برای خاطر خود دین(نفس دین) می داند و این به این معنی است که دین را به خاطر خود می خواهد، نه برای چیزی دیگر.
بنابراین ماهیت آموزشی که در مساجد در زمینه تعلیم و تربیت دینی ارائه می شود، باید متوجه دلایل باشد و نه فقط علتها. پرداختن به علتها بیشتر پرداختن و آموزش درباره دین(about) است و دلایل یعنی پرداختن به خود دین و آموزش دین است(in) البته نقش آموزش درباره دین را نمی توانیم انکار کنیم ولی به هر حال آموزش درباره دین را نمی توانیم تعلیم و تربیت دینی بدانیم.
تعلیم و تربیت مذهبی باید به استقلال ذهنی دانش آموز کمک نماید. پروفسور هار(hare) در این زمینه می گوید: «حتی تعلیم و تربیت اخلاقی نمی تواند به قصد تعقیب یک فرد برای پذیرش یک عقیده مذهبی خاص انجام گیرد، بلکه او را باید به تفکر درباره واژه های اخلاقی(خوب و بد، درست و نادرست….. چه هستند) وادار کند به گونه ای که به نتایجی برسد که به وسیله خودش حاصل شده باشد. این ایده استقلال ذهنی به عنوان هدف- نتیجه(end- product) فرایند تعلیم و تربیت به نظر میرسد سازنده مفهوم تعلیم و تربیت باشد».[۶]
به هر حال در رابطه با آموزش عقاید مذهبی(یا تعلیم و تربیت مذهبی) سه هدف را می توانیم اشاره کنیم: دانش یا آگاهی(knowledge)، بهداشت و سلامت ذهنی و روانی(mental well- being) و اهداف خاص(practical goals) ما باید در امر تعلیم و تربیت دینی و اسلامی و انجام آن در مساجد معلوم کنیم که آیا هدف ما از تعلیم و تربیت اسلامی کدامیک از موارد فوق می باشد. آیا تعلیم و تربیت دینی فی نفسه و بطور درونی ارزشمند است و یا ابزاری مؤثر برای دیگر اهداف است، و یا هر دو مورد را شامل می شود.
اگر بپذیریم که عقاید مذهبی نه به عنوان هدفی درونی و ارزشمند و نه به عنوان ابزاری برای دیگر اهداف است، بنابراین تعلیم و تربیت مذهبی منطقاً غیر ممکن خواهد بود. منظور ما از آگاهی همان آگاه شدن خداست اگر الهیات و پرستش ابزاری برای این منظور تلقی شوند و اگر به هدف خود برسند، ممکن است مؤثر واقع شوند. اما بسیاری معتقدند که دستیابی به این هدف ممکن نیست، چون خدا را نمی توان به روش ایجاد آگاهی شناخت.
به نظر آنها تعلیم و تربیت مذهبی و یا عقاید مذهبی ابزاری برای ایجاد حالات مطلوب ذهنی همچون رهایی از اضطراب و تشویش و ایجاد سلامت روحی و روانی است و…. به هر حال اعتقاد به تعلیم و تربیت دینی و اسلامی، مستلزم اعتقاد به ارزشمندی فی نفسه عقاید دینی و اسلامی است. به هر حال از آن جهت که مردم می توانند وارد الهیات و عبادت شوند و با تأکید بر این نکته که تعلیم و تربیت مذهبی متوجه شیوه های عقلانی و استقلال ذهنی افراد است، بنابراین با تأیید امکان منطقی وارد شدن به الهیات و پرستش، وجود تناقض درآید. تعلیم و تربیت مذهبی نیز رد می شود.
ج) مسأله دیگر اینکه از بیان تعلیم و تربیت دینی و مذهبی، چه سوءاستفاده هایی ممکن است صورت گیرد؟
تعلیم و تربیت ممکن است یا تعلیم و تربیت در(in) عقیده مذهبی باشد و یا درباره(about) عقاید مذهبی. اما به نظر ما دومی تعلیم و تربیت مذهبی است، البته بعضی می گویند که تعلیم و تربیت مذهبی یعنی صحبت پیرامون ادبیات و تاریخ مذهب و برای اینکه دانش آموزان با آن آشنا شوند، باید آموزشهایی در این زمینه ارائه کرد؛ اما آنچه مهم است نه آموزش درباره مذهب بلکه آموزش مذهب و دین است.
آنهایی که معتقدند که تعلیم و تربیت مذهبی در مدارس باید محدود به آموزش درباره عقاید مذهبی باشد، تقریباً به بی اعتقادی خود اقرار می کنند. برای تعلیم و تربیت مذهبی، رویکردی نیز وجود دارد که معمول و متداول است و آن رویکرد مذهب تلویحی با ضمنی(implicit approach) است. عقاید مذهبی باید بطور ضمنی و تلویحی در تجربه کودک و در موضوعاتی که می خواند(علوم، جغرافیا، تاریخ و…) و در برنامه درسی او در مدرسه یا هر مکان دیگر نهفته و مستتر است. عده ای که طرفدار این رویکرد هستند معتقدند که هر چیز در تعلیم و تربیت، می تواند رنگ مذهبی و دینی داشته باشد.
عقاید مذهبی در همه تجربه های ما جنبه تلویحی و ضمنی دارد. البته این نیز به نوبه خود زمینه سوءاستفاده از بیان تعلیم و تربیت مذهبی را فراهم می نماید. نقش مساجد به عنوان مکانی برای تعلیم و تربیت دینی و اسلامی، آیا به معنی آموزش درباره دین است یا آموزش دین است؟
این عقیده که عقاید مذهبی و دینی در همه تجربه های ما نهفته است، نوعی انحراف از حقیقت است. تعلیم و تربیت مذهبی نمی توانند منطقاً غیر از وارد شدن به الهیات عبادات و پرستش باشد. البته ما نباید انکار کنیم که می توانیم درباره مذهب نیز صحبت کنیم اما این تعلیم و تربیت مذهبی نیست بلکه تعلیم و تربیت مذهبی فقط شامل آموزش دین و مذهب است.
خطر این است که ما بخواهیم با صحبت پیرامون جهان نتیجه ای برای اثبات خدا بگیریم؛ زیرا منطقاً بین قضایای غیر دینی(مثلاً کهکشان ها از نظم برخوردارند) و نتایج مذهبی(بنابراین خدا وجود دارد) فاصله وجود دارد و ما نمی توانیم از قضایای غیر مذهبی بگیریم.
سوءاستفاده دیگری که از این بیان می شود، استفاده از تلقین برای تعلیم و تربیت مذهبی است، در حالیکه می دانیم تلقین یعنی وارد شدن به یک محتوای خاص و تعلیم و تربیت مذهبی یعنی وارد شدن در یک شکل خاصی از تفکر که همان شکل منطقی فکر کردن است، که خود مستلزم تفکر پیرامون مفهوم خدا و به کارگیری زبان خاص در این رابطه است.
البته محتوا را نمی توان انکار کرد ولی آنچه مهم است، شیوه تفکر است. هدف تعلیم و تربیت دینی و مذهبی، ایجاد ثبات در عقیده نیست ولی در تلقین هدف آن ثبات عقیده است. به هر حال زندگی یک موجود انسانی فقط برخورداری از یک سرشت فیزیکی نیست، بلکه شرکت در جوامع انسانی، درک داوری های اخلاقی و زیبایی شناختی است.
جمع بندی
تعلیم و تربیت دینی و مذهبی هم به عنوان ابراز ایمان مورد توجه است و هم به عنوان وارد شدن در ایمان هدف تعلیم و تربیت دینی کمک به تحقق رابطه انسان و درک ماهیت الهی خود است. تعلیم و تربیت دینی و مذهبی(به تبع آن اسلامی)، بر محور وارد شدن به الهیات و کمک به پرستش و عبادت است.
پی نوشت ها
۱-encycbpedia of philosophy of education. michael. h. grimmitt.1998.p.482
۲-new essays in the philosophy of eduction(1973). c. langford and oconnor. london. p. 178
۳-langford and oconnor(1973).p. 169
۴-ibid.p.173
۵-ibid.p.177
۶-ibid.p.179
منبع اقتباس: مقاله مسجد و تعلیم و تربیت؛ نویسنده: دکتر سیدمهدی سجادی (تبیان)