امام جواد علیه السلام تجسم صلابت

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

در میان خانواده امام رضا (علیه السلام) و در محافل شیعه از حضرت امام جواد (علیه السلام) به عنوان مولودی پرخیر و بركت یاد می شود؛ چنان كه صنعانی میگوید: «روزی در محضر امام رضا (علیه السلام) بودم. فرزندش ابوجعفر را كه خردسال بود؛ آوردند. امام فرمود: این مولودی است كه برای شیعیان ما با بركت تر از او زاده نشده است».

شاید چنین تصور شود كه امام جواد (علیه السلام) از امامان قبلی برای شیعیان بابركت تر بوده است. این مطلب قابل قبول نیست. بررسی موضوع و ملاحظه شواهد و قراین نشان می دهد؛ تولد حضرت جواد (علیه السلام) در شرایطی صورت گرفت كه خیر و بركت خاصی برای شیعیان به ارمغان آورد.

عصر امام رضا (علیه السلام) مشكلات خاص خود را داشت و حضرت رضا (علیه السلام) در معرفی امام بعدی با مسایلی رو به رو گردید كه در عصر امامان قبل سابقه نداشت.

از یك سو، پس از شهادت امام كاظم (علیه السلام) گروهی كه به «واقفیه» معروف شدند؛ بر اساس انگیزه های مادی، امامت امام رضا (علیه السلام) را منكر شدند و از سوی دیگر، امام رضا (علیه السلام) تا حدود چهل و هفت سالگی دارای فرزند پسر نشد. چون احادیث رسیده از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاكی بود كه امامان دوازده نفرند و نه نفر آنان از نسل امام حسین (علیه السلام) خواهند بود، فقدان فرزند برای امام رضا (علیه السلام) هم امامت خود آن حضرت و هم تداوم امامت را با پرسش رو به رو می ساخت.

واقفیان نیز این موضوع را دستاویز قرار داده، امامت امام رضا (علیه السلام) را انكار می كردند. اعتراض حسین بن قیاما واسطی به امام هشتم (علیه السلام) در این باره و پاسخ آن حضرت، بر درستی این سخن گواهی می دهد.

ابن قیاما كه از سران واقفیه بود. در نامه ای امام رضا (علیه السلام) را عقیم خواند و نوشت: «چگونه ممكن است امام باشی در صورتی كه فرزند نداری؟»

امام در پاسخ فرمود: «از كجا می دانی من دارای فرزند نخواهم شد. سوگند به خدا، بیش از چند روز نمی گذرد كه خداوند پسری به من عطا می فرماید و این پسر، حق را از باطل جدا می كند.»

خطر دیگری كه در این مقطع حساس شیعیان را تهدید می كرد، قدرت گرفتن مذهب «معتزله» بود. مكتب اعتزال به مرحله رواج و رونق گام نهاده بود و حكومت وقت نیز از آنان پشتیبانی می كرد.

معتزلیان دستورها و مطالب دینی را به عقل خود عرضه می كردند. آنچه عقلشان صریحا تایید می كرد، می پذیرفتند و بقیه را انكار می كردند. چون نیل به مقام امامت امت در سنین خردسالی با عقل ظاهر بین آنان قابل توجیه نبود، پرسش های دشوار و پیچیده ای مطرح می كردند تا به پندار خود آن حضرت را در میدان رقابت علمی شكست دهند.

البته امام جواد (علیه السلام) با پاسخ های قاطع از همه این مناظره ها سربلند بیرون آمده، هر گونه تردید در مورد امامت خود را از بین برد و اصل امامت را تثبیت كرد.

به همین خاطر، در زمان امام هادی (علیه السلام) این موضوع مشكلی ایجاد نكرد؛ زیرا برای همه روشن شده بود كه در برخورداری از این منصب الهی، خردسالی تاثیری ندارد. عصر تهاجم عقیدتی امام جواد (علیه السلام) با دو خلیفه نیرنگ باز عباسی یعنی مامون و معتصم معاصر بود. به گواهی متون تاریخی مامون مكارترین و منافق ترین خلفای عباسی است.

او كسی است كه برای كسب پیروزی نهایی و قطعی بر اندیشه شیعه، بسیار كوشید. هدف نهائی مامون از تشكیل مجالس مناظره با امامان شیعه، شكست آنان و در نهایت سقوط مذهب تشیع بود. او می خواست برای همیشه ستاره تشیع خاموش گردد و بزرگترین منبع و مصدر مشكلات وخطراتی كه مامون و دیگر حاكمان غاصب و ستمگر را تهدید می كرد، از میان برداشته شود.

مامون به حمید بن مهران – كه در خواست مناظره با امام رضا (علیه السلام) كرده بود.- گفت: «نزد من هیچ چیز از كاهش منزلت وی محبوب تر نیست.» او همچنین به سلیمان مروزی گفت: «به خاطر شناختی كه از قدرت علمی ات دارم، تو را به مباحثه با او امام رضا (علیه السلام) می فرستم و هدفی ندارم جز این كه او را فقط در یك مورد محكوم كنی».

در چنین عصری امام جواد (علیه السلام) قاطعانه و با صلابت در برابر انحراف ها، كجروی ها، مسامحه ها، توهین ها و دیگر حیله ها و مكرهای خلفای باطل ایستاد و از حقانیت دین دفاع كرد. این مقاله نمونه هایی از قاطعیت و صلابت امام جواد (علیه السلام) در برابر دستگاه ستم و تزویر بنی عباس را گرد آورده است.

1- امام جواد و انتقام از قاتلان حضرت زهرا (سلام الله علیها)

همه امامان شیعه در برابر ستمی كه درباره حضرت زهرا (سلام الله علیها) انجام شد، حساس بودند و به مناسبت های مختلف خشم خود را از این قضیه ابراز می كردند. زكریا بن آدم می گوید: «خدمت حضرت رضا (علیه السلام) نشسته بودم كه امام جواد (علیه السلام) را پیش او آوردند. پس آن حضرت از چهار سال كمتر بود.

حضرت جواد (علیه السلام) دستهایش را بر زمین نهاد، سرش را به طرف آسمان بلند كرد و در فكری عمیق فرو رفت.» امام رضا (علیه السلام) فرمود: «جانم فدایت چرا در فكری؟» امام جواد (علیه السلام) فرمود:

«به آنچه درباره مادرم زهرا (سلام الله علیها) انجام شد، می اندیشم. به خدا سوگند، حق قاتلانش آن است كه اگر دستم به آنها برسد، آنان را سوزانده، تكه تكه كنم و ریشه شان را بركنم.» در این هنگام، امام رضا (علیه السلام) او را در آغوش كشید، میان دو چشمش را بوسید و فرمود: «پدر و مادرم فدایت، به راستی كه تو لایق امامت شیعه هستی.»

2- خطبه كوبنده

شایعه انقطاع نسل امامت از امام رضا (علیه السلام) كه ساخته واقفیه بود تا آنجا پیش رفت كه به حد افترا رسید و گفتند: «چون رنگ چهره امام جواد (علیه السلام) گندمگون است، فرزند امام رضا (علیه السلام) نیست و برای این كه ثابت شود او فرزند امام رضا (علیه السلام) است، باید او را نزد قیافه شناس ها ببریم.

بدین ترتیب، باگستاخی، امام جواد (علیه السلام) را كه در آن وقت حدود دو سال داشت. نزد قیافه شناس ها بردند. آنان به محض دیدن امام به سجده افتادند و خطاب به كسانی كه امام را آورده بودند، گفتند:

«وای بر شما! چگونه این كوكب درخشان و نور منیر را بر امثال ما عرضه می كنید؟! به خدا قسم، او از نسلی پاك و پاكیزه و از اصلاب طاهر و مطهر است. او از ذریه علی بن ابی طالب (علیه السلام) و رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) است. او را ببرید و بر این كار خود استغفار كنید.»

در این هنگام، امام جواد (علیه السلام) با فصاحتی بی نظیر فرمود: «ستایش مخصوص كسی است كه ما را از نور خودش و با دست خودش خلق كرد و از میان خلقش ما را برگزید و امین خود قرار داد. ای مردم! من محمد فرزند رضا و او فرزند كاظم و او فرزند صادق و او فرزند باقر و او فرزند زین العابدین و او فرزند حسین شهید و او فرزند علی ابن ابی طالب است.

من پسر فاطمه (سلام الله علیها) و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستم. آیا در نسب چون منی شك كرده، بر من و پدرم افترا می بندید و مرا به قیافه شناسان عرضه میكنید؟!

به خدا قسم، من هم نسب شما و هم نسب قیافه شناس ها را از خود شما و آنها بهتر می دانم. من ظاهر و باطن همه را می دانم و نیز می دانم چه آینده ای در انتظار شما و آنها است. این علمی است كه از خداوند قبل از خلقت آسمان و زمین به ما رسیده است.»

وقتی این خبر به امام رضا (علیه السلام) رسید، فرمود: «مانند این قضیه در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز تكرار شد. وقتی ماریه قبطیه حضرت ابراهیم را به دنیا آورد، عده ای به او تهمت زدند و گفتند: «این پسر به رسول خدا شبیه نیست».

در نهایت پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت علی (علیه السلام) را مامور پیگیری قضیه كرده، فتنه سازان را رسوا ساخت و خطاب به آنان فرمود: «خدا شما دو نفر را نیامرزد».

وقتی آن دو از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تقاضای استغفار كردند، آیه 80 سوره توبه نازل شد: (و ان تستغفرلهم سبعین مره فلن یغفرالله لهم) آنگاه امام رضا (علیه السلام) ادامه داد: «سپاس خدای را كه در من و پسرم اسوه ای مانند پیامبر و پسرش قرار داد.

3- مبارزه با حدیث سازان

پس از آن كه مامون دخترش را به امام جواد (علیه السلام) تزویج كرد، در مجلسی كه مامون و بسیاری دیگر از جمله فقهای درباری مانند یحیی ابن اكثم حضور داشتند، یحیی به امام عرض كرد: «روایت شده جبرئیل حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و گفت: «یا محمد! خدا به شما سلام می رساند و می گوید: «من از ابوبكر راضی ام؛ از او بپرس آیا او هم از من راضی است؟»

البته علامه امینی در جلد پنجم كتاب الغدیر این حدیث را دروغ و از احادیث مجعول محمد بن بابشاد دانسته است. امام فرمود: «كسی كه این خبر را نقل می كند باید خبر دیگری كه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در حجه الوداع بیان كرد، از نظر دور ندارد.»

پیامبر فرمود: «كسانی كه بر من دروغ می بندند، بسیار شده اند و بعد از من نیز بسیار خواهند بود. هر كس به عمد بر من دروغ بندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثی از من برای شما نقل شد، آن را به كتاب خدا و سنت من عرضه كنید. آنچه با كتاب خدا و سنت من موافق بود، بگیرید و آنچه مخالف كتاب خدا و سنت بود، رها كنید».

این روایت با كتاب خدا سازگاری ندارد؛ زیرا خدا فرموده است: «ما انسان را آفریدیم و می دانیم در دلش چه می گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیكتریم»  آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبكر برخدا پوشیده بود تا آن را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بپرسد؟» یحیی گفت: «روایت شده كه ابوبكر و عمر در زمین مانند جبرئیل و میكائیل در آسمانند!».

حضرت فرمود: «در این حدیث نیز باید دقت شود، چرا كه جبرئیل و میكائیل دو فرشته مقرب خدایند، هرگز گناهی از آنان سرنزده است و لحظه ای از دایره اطاعت خدا خارج نشده اند؛ ولی ابوبكر و عمر مشرك بوده اند. البته آنها پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، اما اكثر دوران عمرشان را در شرك و بت پرستی سپری كردند. بنابراین، محال است خدا آن دو را به جبرئیل و میكائیل تشبیه كند».

یحیی روایت دیگری مطرح كرد كه ابوبكر و عمر دو سرور پیران اهل بهشتند.» امام فرمود: «این روایت نیز از جعلیات بنی امیه است و درست نیست؛ زیرا بهشتیان همگی جوانند و پیری در میان آنان وجود ندارد.» این حدیث را بنی امیه در مقابل حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درمورد امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) كه فرمود: «حسن و حسین دو سرور جوانان بهشت شمرده می شوند.» جعل كرده اند.

یحیی گفت: روایت شده كه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم، حتما عمر مبعوث می شد. امام فرمود: «كتاب خدا از این حدیث راست تر است؛ زیرا فرموده است: «ای پیامبر! به خاطر بیاور هنگامی را كه از پیامبران پیمان گرفتیم.» از این آیه صریحا بر می آید كه خداوند از پیامبران پیمان گرفته است. در اینصورت، چگونه ممكن است پیمان خود را تبدیل كند.

علاوه بر این، هیچ یك از پیامبران به قدر یك چشم برهم زدن به خدا شرك نورزیده اند. چگونه خدا كسی را به پیامبری مبعوث میكند كه بیشتر عمر خود را با شرك سپری كرده است؛ و نیز پیامبر فرمود: «من در حالی پیامبر شدم كه آدم بین روح و جسد قرار داشت.»

4- مبارزه با لهو و لعب

مامون هنگام تزویج دخترش، مجلسی ترتیب داد و از مطرب و آوازخوانی به نام (مخارق) دعوت كرد تا امام را بیازارد. مخارق به مامون گفت: «اگر ابوجعفر كمترین علاقه ای به امور دنیوی داشته باشد، مقصود تو را تامین می كنم». پس در برابر امام جواد (علیه السلام) نشست و با صدای بلند شروع به نواختن عود و آوازخوانی كرد.

امام به او و اطرافیانش هیچ توجه نكرد. بعد از مدتی سكوت سربرداشت و به مخارق فرمود: «از خدا بترس ای ریش دراز!» در این لحظه، ناگهان عود و بربط از دست وی افتاد و دستش فلج شد. وقتی مامون سبب فلج شدن دست را از او پرسید، گفت: «زمانی كه ابوجعفر (علیه السلام) فریاد بر كشید، چنان هراسان شدم كه هرگز به حالت عادی باز نمیگردم.»

 5- قضاوت امام و شكست فقهای درباری

زرقان محدث میگوید: «روزی ابن ابی داوود را دیدم در حالی كه به شدت افسرده و غمگین بود، از مجلس معتصم باز می گشت. علت را جویا شدم، گفت: «امروز آرزو كردم كاش بیست سال پیش مرده بودم.» پرسیدم: «چرا؟» گفت: «به خاطر آنچه از ابو جعفر جواد در مجلس معتصم برسرم آمد.

شخصی به سرقت اعتراف كرد و از معتصم خواست تا با اجرای كیفر الهی او را پاك سازد. خلیفه همه فقها را گردآورد. امام جواد را نیز دعوت كرد و از ما در مورد قطع دست دزد و حدود آن پرسید.

من گفتم: «باید از مچ دست قطع شود، به دلیل آیه تیمم كه می گوید: (فامسحوا بوجوهكم و ایدیكم). گروهی از فقها در این نظر با من موافق و عده ای دیگر مخالفت كردند و گفتند: «باید از آرنج قطع شود، به دلیل آیه وضو كه میگوید: (فاغسلوا وجوهكم و ایدیكم الی المرافق)

آنگاه معتصم رو به محمد بن علی (علیه السلام) كرد و پرسید: «نظر شما در این مساله چیست؟» امام فرمود:

«اینها در اشتباهند. فقط باید انگشتان دزد قطع شود، به دلیل این كه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «سجده بر هفت عضو بدن تحقق می پذیرد: صورت، دو كف دست، دو سر زانو، دو انگشت بزرگ پا. بنابراین، اگر دست دزد از مچ یا آرنج قطع شود، دستی برای او نمی ماند تا سجده كند.

خداوند می فرماید: (و ان المساجد لله) یعنی اعضای هفتگانه سجده از آن خداست و آنچه برای خداست، قطع نمی شود. معتصم نیز جواب امام را پذیرفت و دستور داد انگشتان دزد را قطع كردند. در این لحظه من (ابن ابی داوود) از شدت ناراحتی آرزوی مرگ كردم.»

6- حكم محارب

در زمان معتصم برخی از راه های مواصلاتی، به ویژه راه خانه خدا، نا امن شده بود و عده ای راهزن نزدیك شهر خانقین برای كاروان ها مزاحمت ایجاد می كردند. خلیفه به حاكم محل دستور داد تا راهزنان را دستگیر و مجازات كند. حاكم آنان را دستگیر كرد و منتظر ابلاغ حكم از سوی خلیفه شد.

معتصم با فقها مشورت و درخواست حكم كرد. آنان در جواب به قرآن (انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض) استناد كردند و گفتند: «هر كدام از این مجازاتها اجرا شود، حاكم اختیار دارد».

امام جواد (علیه السلام) فرمود: «این فتوا غلط است و در این زمینه باید بیشتر دقت كرد؛ زیرا این افراد یا فقط راه را ناامن كرده، كسی را نكشته اند و مال كسی را نبرده اند، در این صورت فقط زندانی می شوند و این همان تبعید است؛ ولی اگر هم راه ها را نا امن كرده اند و هم كسی را كشته اند؛ باید به قتل برسند، و اگر علاوه بر این دو مورد، اموال را نیز غارت كرده اند، باید دست و پای آنان به صورت عكس قطع گردد و سپس به دار آویخته شوند.

7- مرگ فتنه گران منافق

ابوالسمهری و ابن ابی الزرقا دارای اندیشه های باطل بودند، ولی آن را آشكار نمی ساختند. آنها خود را به امام و یاران امام نزدیك كرده، از این موقعیت سوء استفاده می كردند.

اسحاق انباری می گوید: «روزی امام جواد (علیه السلام) به من فرمود: «ابوالسمهری و ابن ابی الزرقا گمان می كنند مبلغ ما هستند، شاهد باشید من از آنان بیزارم؛ زیرا آنان فتنه گر و ملعونند. اباسحاق! مرا از شر آنان راحت كن.» گفتم: «فدایت شوم. آیا كشتن آنان جایز است؟»

فرمود: «آنان فتنه می كنند و گناه آن را به من و دوستانم نسبت می دهند. قتل آنان واجب است. اگر می خواهی از شرآنان خلاص شوی، آشكارا آنان را نكش؛ زیرا در این صورت باید پیش داوران ستم پیشه شاهد بیاوری و در نهایت تو را خواهند كشت. من نمی خواهم به خاطر دو فاسد، مومنی از بین برود. این كار را پنهانی انجام بده.»

محمد بن عیسی می گوید: «بعد از این قضیه، دیدم اسحاق همیشه منتظر فرصتی است تا این دو را به سزای اعمالشان برساند».

8- قاطعیت امام در طرد افراد ناصالح

یكی از خطراتی كه همیشه بزرگان و رهبران یك مذهب یا كشور را تهدید می كند، وجود اطرافیان ناصالح است كه به خاطر اغراض انحرافی، مادی یا اعتقادی پیرامون بزرگان را گرفته، بین آنان و مردم فاصله ایجاد می كنند و معمولا راه های ارتباطی آنان را با مردم قطع می كنند.

اگر بزرگان مواظب این گونه افراد نباشند، چه بسا زیان های جبران ناپذیری به بار خواهد آمد كه جبران آن مشكلاست. در زمان امام جواد (علیه السلام) نیز این گونه افراد با سوء استفاده از كمی سن امام، به خیال خود فكر می كردند می توانند بر امور امام مسلط شوند و هر طور كه خواستند، عمل كنند.

امام این خطر را احساس كرد و بی هیچ اغماضی آنان را طرد كرد. ابوالعمر، جعفر بن واقد و هاشم بن ابی هاشم در شمار این افراد جای داشتند. امام درباره آنان فرمود: «خداوند آنان را لعنت كند؛ زیرا به اسم ما از مردم اخاذی می كنند و ما را وسیله دنیای خود قرار داده اند.»

9- نهی از اظهار نظر در امور دینی

كسانی می توانند در امور دینی اظهار نظر كنند كه در این كار خبره باشند. اگر سیره معصومان را ملاحظه كنیم، احادیث بسیاری در نهی از فتوای بدون علم و اظهار نظرهای كم مایه در امور دینی می یابیم. بعد از شهادت امام رضا (علیه السلام)، وضعیت شیعیان مقداری متزلزل گردید؛ به حدی كه برخی از بزرگان مانند یونس بن عبدالرحمان نیز دچار لغزش شدند.

در تاریخ آمده است: «عده ای ازبزرگان شیعه مانند ریان بن صلت، صفوان بن یحیی، یونس بن عبدالرحمان و دیگران در خانه عبدالرحمان بن حجاج در بغداد گرد آمدند و در سوگ امام رضا (علیه السلام) به گریه و زاری پرداختند.

یونس به آنان گفت: «از گریه دست بردارید. برای امر امامت چاره ای بیندیشید و ببینید تا این كودك امام جواد (علیه السلام) بزرگ شود، چه كسی عهده دار امامت شیعه گردد و ما مسایل خود را از چه كسی بپرسیم.

در این هنگام، ریان بن صلت برخاست و گلوی یونس را فشرد و گفت: «معلوم شد تو در عقیده ات در مورد امامت استوار نیستی؛ زیرا اگر امر امامت از جانب خدا باشد، فرقی بین طفل یك روزه و پیرمرد صدساله نیست.

سپس حدود هشتاد نفر از بزرگان شیعه برای انجام مراسم حج و دیدار با امام جواد (علیه السلام) عازم مدینه شدند. آنها هنگام ورود به مدینه به خانه امام صادق (علیه السلام) كه در آن هنگام خالی از سكنه بود، رفتند.

بعد از مدتی عموی امام جواد (علیه السلام) (عبدالله بن موسی) وارد شد و در صدر مجلس نشست.» شخصی بلند شد و گفت: «عبدالله پسر رسول خداست و هر كس پرسشی دارد، از او بپرسد» او می خواست زمینه جانشینی عبدالله بن موسی را به جای امام رضا (علیه السلام) فراهم سازد.

چند نفر از حاضران مسایلی را پرسیدند، ولی عبدالله پاسخ های نادرست داد. شیعیان غمگین و ناراحت شدند و تصمیم گرفتند. مدینه را ترك كنند. در این هنگام، امام جواد (علیه السلام) وارد شد، به پرسش های شیعیان پاسخ های درست و قانع كننده داد و خطاب به عمویش فرمود: «عمو! از خدا بترس؛ چرا با این كه در میان امت داناتر از تو وجود دارد، اظهار نظر میكنی؟ در قیامت چه جوابی خواهی داشت؟»

10- شخص منحرف نباید امام جماعت شود

نماز جماعت یكی از میدان های بزرگ نمایش قدرت و اتحاد مسلمانان است كه بر اقامه آن تاكید فراوان گردیده است. در نماز جماعت یكی از مسایل بسیار مهم، شرایط امام جماعت است. امام جماعت باید از نظر فكری و عقیدتی سالم باشد. امام جواد (علیه السلام) در این زمینه خطاب به شیعیان فرمود:

«به كسی كه در مورد خداوند قایل به تجسیم است و اعتقاداتش درست نیست، زكات ندهید و پشت سرش نماز نخوانید.» و نیز فرمود: «پشت سر كسی كه به دینش اطمینان ندارید و نیز درباره ولایت و دوستی او با ما مشكوك هستید، نماز نخوانید». و نیز فرمود: «به گروه واقفیه اقتدا نكنید.»

11- تشكیلات امام (علیه السلام) در برابر خلیفه

علی بن مهزیار وكیل امام، می گوید: «در سال 220 از نظر اقتصادی فشار زیادی به شیعیان وارد گردید و حكومت اموال بسیاری از آنان را به عنوان مالیات مصادره كرد. در آن سال، من نامه ای به امام نوشتم و این مشكلات را بیان كردم. امام در جواب فرمود:

«چون سلطان به شما ستم كرده است و شیعیان تحت فشار قرار دارند، امسال من خمس را فقط در طلا و نقره ای كه سال بر آن گذشته است واجب كردم. دیگر وسایل زندگی مانند حیوانات، ظروف، سود سالیانه، باغ ها و كالاها خمس ندارد. این تخفیف از ناحیه من به شیعیان است تا فشار دستگاه حاكم آنان را مستاصل نكند.»

12- افراط و تفریط، ممنوع

خطر انحراف فكری همیشه جوامع را تهدید می كند. گروهی در باره مسایل اعتقادی راه افراط پیش می گیرند و عده ای راه تفریط. پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام رحلت، میزان و ملاك عقیده صحیح را معرفی فرمود و كتاب و عترت را ملاك مصونیت از انحراف شمرد.

متاسفانه در بین مسلمانان و شیعیان همیشه عده ای گرفتار افراط و دسته ای درگیر تفریط بودند. محمد بن سنان از كسانی است كه در محبت اهلبیت زیاده روی می كرد. به همین جهت برخی از علمای رجال، او را به غلو متهم می كنند. او می گوید:

«روزی خدمت امام جواد (علیه السلام) نشسته بودم و مسایلی از جمله اختلافات شیعیان را مطرح می كردم». امام فرمود: «ای محمد! خداوند قبل از هر چیز نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) و فاطمه (سلام الله علیها) را خلق كرد؛ سپس اشیا و موجودات دیگر را آفریده؛ طاعت اهلبیت را بر آنان واجب كرد و امور آنها را در اختیار اهلبیت قرار داد.

بنابراین، فقط اهلبیت حق دارند چیزی را حلال و چیزی را حرام كنند و حلال و حرام آنان نیز به اراده خداوند و با اجازه او است. ای محمد! دین همین است. كسانی كه جلوتر بروند، انحراف و كج رفته اند و كسانی كه عقب بمانند، پایمال و ضایع خواهند شد. تنها راه نجات، همراهی اهلبیت است و تو نیز باید همین راه را طی كنی».

منبع: فرهنگ کوثر؛ 1378؛ شماره 36؛ شمس الله صفرلکی

بدون دیدگاه