مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ علی صافی گلپایگانی (ره) مجموعه اشعار زیبایی را در مورد امام علی (علیه السلام) سروده اند که بخش اول ، بخش دوم ، بخش سوم و بخش چهارم این مجموعه به شما تقدیم گردید. اکنون بخش پنجم از این مجموعه به عموم شیعیان و دوستداران اهل بیت (علیهم السلام) تقدیم می گردد:
گوهر هستی
جهان را چهره ای زیبا است امروز
مصفا دامن صحرا است امروز
معطر باغ از گلها است امروز
که روز مولد مولا است امروز
ز کف فرصت نباید داد یکدم
اگر تو سالک راهی بپا خیز
ز رمز عشق آگاهی بپا خیز
نشاط جان و دل خواهی بپا خیز
نشستن هست گمراهی بپا خیز
بشو با اولیا همراز و همدم
گر از ایمان دلت گردیده پر نور
وز آن نور است اندر سر تو را شور
وز این شور از پلیدی گشته ای دور
و زین دوری خدایت هست منظور
براه رهروان افتی مسلم
ز صورت کن سفر تا ملک معنی
فراتر تا گذاری از فلک پا
رها گردی از این ما و منی ها
بگیری بهره ای از فیض اسما
بر آری سر تو هم مانند آدم
ببینی در زمین و کوه و صحرا
همه چون دلبران ماه سیما
چنان رخسار خود کردند زیبا
که نتوانی شوی سیر از تماشا
در آن آیات حق بینی منظم
به شادی مرد و زن پیر و جوانند
به عیش اندر تمام انس و جانند
ملائک هم صدا و هم عنانند
تو گویی یک دلند و یک زبانند
نوای جانفزا سر داده با هم
مزین گشته شهر و کوی و خانه
چو قمری بلبل آمد در ترانه
دگر بر گل نمی گیرد بهانه
به نغمه میرود لانه به لانه
نوازد گاه او زیر و گهی بم
شکوه تازه در کون و مکان شد
در آرایش زمین و آسمان شد
در رحمت گشوده بر جهان شد
پیام شاد باش از قدسیان شد
بدان اهل زمین گشتند ملهم
کنون کز اینهمه ابداع زیبا
نشان رحمت حق هست پیدا
همه از بهر مولودی است والا
که روشن کرده رویش روی دنیا
خدیو دین ولی الله اعظم
درون کعبه از لطفش خداوند
عطا فرمود فرزندی برومند
چو فرزندی که بی مثل است و مانند
نه تنها باب و مامش گشته خرسند
که روشن گشته از آن چشم عالم
خدا دست عنایت چون برآورد
در این دریای هستی گوهر آورد
چنان این گنج پنهان سر بر آورد
که او را یاور پیغمبر آورد
هم او شد بهر او بازوی محکم
به دنیا پا نهاد امروز حیدر
نمود از نور خود عالم منور
رسیده یار و همگام پیمبر
حبیب او ز اول تا به آخر
بزد بر آب و آتش همچو ضیغم
نخستین یار پیغمبر علی بود
هم آهنگش به هر سنگر علی بود
که بر او بود مستظهر علی بود
به جایش خفت در بستر علی بود
برای بذل جانش شد مصمم
مسلمان نخستین مرتضی بود
پناه دین و آئین مرتضی بود
سراپا دانش و دین مرتضی بود
دوای درد مسکین مرتضی بود
به زخم بینوایان بود مرهم
نظر کن قول قرآن مبین است
بر آن نص رسول آخرین است
بر آن هم رأی عقل تیز بین است
امام ما امیرالمومنین است
امامت بهر او باشد مسلم
بود او باب علم و ما از این در
بریم از شهر دانش حظ اوفر
هر آنکس رفت زین در جای دیگر
نصیبش این جهان و روز محشر
در اینجا نکبت و آنجا جهنم
به روز معرکه روکرد چون شیر
به نزد او شجاعان روبهی پیر
چو بردی دست در میدان به شمشیر
یلانرا نه توان بود و نه تدبیر
دو نیمه مرد و مرکب کرد با هم
چو شب شد ناله از خوف خدا داشت
دلی با انس با او در جلا داشت
بشوق وصل او آن کبریا داشت
چگویم من چه آه و سوزها داشت
به اشک و آه و زاری بود همدم
خوراکش چون لباس او محقر
به نان جو نموده عمر خود سر
نه مال از بهر خود اندوخت نی زر
ندیده چشم گردون مثل حیدر
که پشت پا زده بر ملک عالم
غذا و جامه اش گر آن چنان بود
نه پنداری فقیر و ناتوان بود
که هر چه داشت بهر این و آن بود
از او بیچارگان را آب و نان بود
همه بخشید از دینار و درهم
ضعیف از عدل و دادش در امان بود
قوی از ظلم کردن ناتوان بود
توانگر در حدود خود روان بود
فقیر از لطف او آسوده جان بود
همه با هم چه در شادی چه ماتم
اگر راه خدا خواهی از او خواه
اگر نور و ضیا خواهی از او خواه
اگر دفع بلا خواهی از او خواه
اگر ملک بقا خواهی از او خواه
ید الله است و نزد او معظم
نه تنها اولیا پویند راهش
که جن و انس گشته خاک راهش
خدا خواند چو خود او را گواهش
ملک هم خاضع اندر پیشگاهش
به صدق ادعاء مصطفى هم
خدا را شکر کاین نور ولایت
به من از روز اول شد عنایت
ز من این نور بنماید حمایت
امیدم آنکه تا صبح قیامت
رسم تا روضه رضوان مکرم
مرا هست از پدر شکر فراوان
هم از مادر که بنمود است احسان
مرا بردند اندر راه ایمان
ولای اهل بیت و عشق ایشان
نموده در دل و جانم محکم
الا ای رور ملک معانی
(على صافی گلپایگانی)
سروده مدح تو با ناتوانی
تو، وضع حال این دلخسته دانی
عطا فرما به او فیض دمادم[۱]
میهمان حق
گر ببینی گشته خرم این جهان
با طراوت شد کران اندر کران
اهل دل هستند یکسر شادمان
پر نشاط است از زمین تا آسمان
هست میلاد امیرمومنان
ابر می بارد به طرف جویبار
می نماید لؤلؤ لالا نثار
باد کرده، مشک و عنبر همقطار
می رساند خود به هر شهر و دیار
آورد بس نافه از دشت تتار
نک زمستان است و دشت و کوهسار
خرم و زیباست چون فصل بهار
بلبل اندر شاخ گل دارد قرار
همچو دامادی کنار گلعذار
سرو سر سبز است طرف جویبار
خیز از جا چشم بگشا و ببین
قدرت حق در یسار و در یمین
پر نموده عطر گل روی زمین
با خوشی ارض و سما گشته قرین
این به آن لبخند دارد آن به این
هر کجا بینی سرور اندر سرور
با ضیائی گشته عالم پر ز نور
عالمی روشن شده چون کوه طور
شاد می باشد ملک مانند حور
غصه و غم از همه گریده دور
از طفیل خانه زاد کبریاست
شور و شادی هر کجا بینی بپاست
هر چه می بینی عنایاتی به ماست
روز میلاد علی شیر خداست
آنکه بهر او همه عالم به پاست
روز میلاد ولی اکبر است
ابن عم حضرت پیغمبر است
آنکه او را در شدائد یاور است
آنکه بعد از او امام و رهبر است
قطب امکان مرد میدان حیدر است
بهر او آراست حق کون و مکان
در حرم آورد او را در جهان
به به از این میزبان و میهمان
میزبان کی خالق خلق جهان
میهمان کی آنکه شد اینش مکان
بهر خلق حضرتش پروردگار
کرد اینسان قدرت خود آشکار
ملک امکان داد این زیب و نگار
سر غیب از پرده آمد در جهار
یافت هستی از وجودش افتخار
ز امر حق تا این حرم برپا شده
کی چنین مهمان سرایی وا شده
جز علی کی، میهمان آنجا شده
کی جز او را این مکان مأوی شده
مولدش این خانه والا شده
به به از این سرور آزادگان
بین کجا بنمود رو در این جهان
کس ندید و کس نبیند بعد از آن
همچو تکریمی ز خلاق جهان
این مکانت یافت از آن لامکان
کیست او، سردفتر عرفان علی است
کیست او، مولای انس و جان علی است
کیست او سرمایه ایمان علی است
کیست ،او غمخوار مسکینان علی است
کیست این شه، تالی قرآن علی است
هست کافی در مقامش آنما
هست حاکی از جلالش هل اتی
بد امیرالمؤمنین دست خدا
زین سبب شد دست او مشکل گشا
بود با حق و نبد حق ز او جدا
خفت اندر جای پیغمبر علی
تا از او بنمود دفع شر على
فاتح احزاب و هم خیبر على
قاتل هم عمرو و هم عنتر على
مصطفی را بهترین یاور علی
بعد پیغمبر رسول مصطفى
نیست بالاتر کس از شیر خدا
آری آن حضرت به کل ماسوی
شد امام و پیشوا و رهنما
راه او حق است و باشد راه ما
آنکه غیر از کردگار و مصطفی
با مقامش کس نباشد آشنا
من چگویم در مدیحش با شما
خواهم از او کاین (علی) را از عطا
دست لطفش را نفرماید جدا[۲]
غدیریه
ساقی بده زان بادهای کز عشق سرشارم کند
از عشق سرشارم کند بیدار و هشیارم کند
بیدار و هشیارم کند با اولیا یارم کند
با اولیا یارم کند منظور دلدارم کند
منظور دلدارم کند یابم حیات جاودان
می آورم امانه از آن می که مخمورم کند
نفسم نماید غالب و از عقل مهجورم کند
شیطان مسلط سازد و از خاتمم دورم کند
تنها ببیند چشم سر از چشم دل کورم کند
در فکر دنیا باشم و غافل شوم از آن جهان
زان می بیاور بهر منکو از عسل شیرین تر است
زان می که بهر عاشقان قوت دل و جان پرور است
زان باده کو سر چشمه آن باده حوض کوثر است
زان باده ای کو قسمت پاکان به روز محشر است
زان باده کز آن اولیا باشند بی شک کامران
خیز و چو مردان خدا اسباب شادی کن بیا
در بوستان بزمی بیا با دوستان برپا نما
چشم بصیرت باز کن بنگر تو در صنع خدا
پر از طراوت بین جهان از آن ید قدرت نما
غرق گل و سنبل بود هر جا ز باغ و بوستان
یکسو چمن را بین چسان بگرفته تاج گل به سر
چون نو عروسان او بود با ناز و غمزه عشوه گر
بلبل چو دامادان کند دائم به سوی او نظر
برده دلش را نو عروس آواز را داده است سر
گل کار معشوقان کند بلبل نوای عاشقان
سر سبز یکسو سرو و کاج اندر کنار جویبار
همچون صفوف ارتشی قائم قطار اندر قطار
یکسو زانواع گل است هر گوشه پر زیب و نگار
هر یک به وصفی دلفریب بنموده خود را آشکار
جلب نظر بنموده اند از دیدگان ناظران
دانی چرا اینسان جهان در وجد و شادی اندرست
سر تا سر این خاکدان در شوق و شور دیگر است
تنها نه اینجا در سما غرق طرب سرتاسر است
بینی زمین و آسمان یک محفل و یک محور است
یک سوی مجلس آدمی سوی دگر کروبیان
این سال سال دیگر و این ماه ماه دیگر است
این هفته جز آن هفته ها این روز، روزی نوبر است
من فاشتر گویم ترا چون فاش گفتن بهتر است
بعث پیمبر اول و تکمیل آن در آخر است
ابقاء دین باشد به این احداث دین بوده به آن
هر کس ز قرآن و خبر وز سیره خیرالبشر
با دیده حق بین کند جانا نظر جانا نظر
ور عقل را حاکم کند گیرد ز رأی او خبر
داند علی مرتضی باشد امام و راهبر
یابد على شیر خدا باشد امیرمومنان
چشم حقیقت بین اگر یک لحظه اندازد نظر
خم غدیر آرد به یاد و آن اجتماع منتظر
بیند که آن خلق کثیر بگرفته در آنجا مقر
تا بنگرند از سوی حق آرد چه آن خیرالبشر
سر تا به پا چشمند و گوش در آن مکان و آن زمان
گوش دلت را باز کن تا بشنوی آوای او
ده گوش تا که بشنوی از منطق شیوای او
هر کس منم مولای او باشد علی مولای او
جانم فدای احمد و آن کس که آمد جای او
بر مردمان ابلاغ شد فرمان حق خرد و کلان
آن باده که من خواستم نی زین می میخانه است
عاقل نیاشامد از آن هر کس خورد دیوانه است
بیگانه ما هستیم از آن آن هم ز ما بیگانه است
آن باده که من طالبم زان باده جانانه است
باشد ز آب کوثر و مولای ما ساقی آن
من از می او خواستم چون مست از آن باده ام
در راه عشقش باصفا من از ازل افتاده ام
با جان و دل بر حضرتش دست ارادت داده ام
چون هست راه مستقیم این راه را بگزیده ام
باشد برایم افتخار تا در تن من هست جان
هم عقل می باشد گواه هم نقل و نص معتبر
بر اینکه بعد از مصطفی باشد امام و راهبر
ما را امیرالمومنین نی مثل بوبکر و عمر
تا هست افضل کی رسد نوبت به مفضول ای پسر
با مصطفی بو جهل را نارد کسی اندر زبان
از نقل میخواهی اگر بنگر به قرآن و خبر
هم پیش شیعه واضح و هم نزد سنی معتبر
در بین معلومات دین چون این نباشد مستقر
یک جو اگر انصاف را سازی تو در مدنظر
روشن بود چون آفتاب در روز بر بینندگان
شایسته تر غیر از علی بهر ولایت کس نبود
چون بعد احمد همچو او کس نیست در ملک وجود
زین رو خدایش اختیار از بهر این منصب نبود
او را خدا داد آن جلال ختم رسل او را ستود
هست از حدیث منزلت عظم مقام او عیان
اینک موفق گشته ام از لطف خلاق قدیر
عرض ارادت را کنم تجدید در عید غدیر
روزی که بهر مومنین روزی است بی مثل و نظیر
کرده علی را مصطفی با امر حق بر ما امیر
رو بر در احسان او آورده است این ناتوان
ای نفس پیغمبر علی ای حیدر صفدر علی
ای فاتح خیبر علی بنگر به این احقر علی
رحمی به این مضطر علی او را مران از در علی
بر این (علی) از مرحمت بنگر علی بنگر علی
ای سید و سرور علی او را بده امن و امان
تکمیل دین
شکر یزدان باز هنگام نشاط است و سرور
از دل صاحبدلان غم چون دل من گشته دور
چون بود عید غدیر و اندر ایام و شهور
رحمت مخصوص حق امروز باشد در ظهور
دین حق تکمیل در آن کرده حی ذوالمنن
در غدیر خم پیمبر امر حق اجرا نمود
در حضور حاضرین آن خطبه را انشا نمود
ابن عم خود علی را بعد خود مولا نمود
تا ولایت را مسجل کرد و پا برجا نمود
کرد ابلاغ آنچه بد مامور نزد مرد و زن
پس پیمبر هر که را مولا است او مولا بود
همچو پیغمبر دلیل و سید و آقا بود
حق بود با او و او باحق بود هر جا بود
هر کسی راه خدا خواهد رهش اینجا بود
او صراط مستقیم است و در آن نبود سخن
گر چه پیش از این مکرر داده آنرا خود پیام
جانشین او علی می باشد و بعدش امام
باز اندر آن بیابان کرد آن حضرت مقام
کرد ابلاغ ولایت در حضور خاص و عام
گفت میباشد علی بر خلق مولا بعد من
این چنین امر ولایت را رسول انس و جان
کرد نزد حاضرین اندر غدیر خم بیان
پس ولایت شد مسلم بر امیرمومنان
هم بود تکمیل دین، تتمیم نعمت اندر آن
راه را بنمود واضح با بیان خویشتن
چون پیمبر کرد در آن جمع کار خود تمام
با امیرمومنان کردند بیعت خاص و عام
دومی هم دست بیعت داد و هم کرد احترام
بعد از این دیگر چه جای شبهه باشد در مقام
آنکه منصف هست داند نیست جای دم زدن
با همه تاکید در باب ولایت از خدا
چون به اظهارش نشد تنها به یک جا اکتفا
کرده در قرآن مکرر یاد با لحنی رسا
هم روایاتی که می باشد دلیل مدعا
وین غدیر خم و تصریح رسول موتمن
با همه اینها از دنیا رفت چون آن بی همال
دست امت شد جدا زان منبع علم و کمال
حق مولایم علی کردند آنسان پایمال
دید زهرا آن همه رنج از گروه بدسگال
گشت بر ملک سلیمانی مسلط اهرمن
آنکه اسبق بود در ایمان به پیغمبر علی است
فاتح هر جنگ چون احزاب و چون خیبر علی است
قاتل شجعان همه چون عمرو و چون عنتر، علی است
از پیمبر در شدائد دافع هر شر علی است
بود او یار پیمبر در بلا و در محن
این علی باشد که یزدان گفته نفس مصطفی است
این علی بعد از نبی افضل ز کل ماسوی است
این علی باشد که نازل در مدیحش هل اتی است
این علی باشد که کافی در جلالش انما است
این علی باشد که واقف باشد از سر و علن
آنکه باب شهر علم حضرت پیغمبر است
رهنمای اولیا و اوصیا را سرور است
یاور درماندگان و بینوا و مضطر است
شب به قرآن و نماز و ذکر حى داور است
روز اندر خدمت دین کرده ترک خویشتن
مولدش در کعبه و این است او را افتخار
عمر او بگذشت اندر طاعت پروردگار
گشت در مسجد شهید از تیغ شخص نابکار
عمر خود را طی نمود اندر رضای کردگار
خانه زاد حق در آخر جست در قربش وطن
آه کز دست گروهی مردم دنیا پرست
شد علی محروم و اندر گوشه عزلت نشست
حق او بردند آن نالایقان با بند و بست
آمد اندر رکن ایمان بعد پیغمبر شکست
جای بلبل باغ دین شد در کف زاغ و زغن
وا اسف با حیله جمعی برون از مرز دین
مردم نادان رها کردند آن حبل المتین
قائل قول سلونی میشود خانه نشین
قائل قول اقیلونی به مسند شد مکین
کرد غارت ملک دین را دزد با آن فوت و فن
حقی از حق امیرالمومنین برتر نبود
از ولایت چون مهمتر مطلب دیگر نبود
مثل این امر عظیمی نزد پیغمبر نبود
بی جهت تاکیدهای خالق اکبر نبود
بی ولایت چونکه دین را نیست روح اندر بدن
چونکه این حق گشت ضایع گشت دین بی محتوا
پس نماند از دین به جز اسمی ز جور اشقیا
تا بیاید مصلح عالم به فرمان خدا
ای خدا چشم «علی» با دیدنش روشن نما
تا رها گردند جمع شیعیان از این محن[۳]
پی نوشت ها
[۱] . تاریخ : ۱۱ رجب ۱۴۰۸
[۲] . تاریخ : ۱۲ رجب ۱۴۱۴
[۳] . تاریخ : ذیحجه ۱۴۰۸ غدیریه
منبع: صافی گلپایگانی، علی؛ راز دل؛ ص ۲۷۲-۲۹۲ قم؛ انتشارات ابتکار دانش؛ چاپ اول؛ ۱۳۸۵ ش