ابوحاتم رازی، نسفی، سجستانی، سه داعی بزرگ اسماعیلی

ابوحاتم رازی، نسفی، سجستانی، سه داعی بزرگ اسماعیلی

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

ابوحاتم رازی، و دو جانشین وی، نسفی و سجستانی، سه داعی بزرگ اسماعیلی در قرن چهارم هجری هستند که نقش تعیین کننده ای در نشر فرهنگ اسماعيلی و فلسفه جديد آن در ایران داشته اند. آنها توانستند در طبقه اشراف و حاکمان نفوذ کنند و از حمایت آنها برخوردار شوند. اختلافات فکری و اعتقادی نیز میان آنها وجود داشت و کتاب هایی در نقد یکدیگر می نوشتند؛ تا جایی که سجستانی به تناسخ اعتقاد پیدا می کند و در مسأله قیامت عقیده رسمی فاطمیان را نمی پذیرد.

ابوحاتم رازی

احمد بن حمدان بن احمد (م ۳۲۲ ق)، از متفكران، مصنفان و داعيان بزرگ اسماعيلی ايران بوده است. اطلاعات ما از زندگی ابوحاتم رازی اندك است. درباره ايرانی بودن او نيز اختلاف است. ابوحاتم خود اعتراف ضمنی دارد به اينكه با زبان فارسی پرورش يافته، و اطلاعاتی از زبان فارسی و طرز تلفظ ايرانيان داده كه مؤيد اين معنی است.[1] از آن گذشته كسی كه مسئوليت دعوت اسماعيلیه را در نواحی مختلف ايران بر عهده گرفته و در كار خود موفقيت های شايان توجه نيز كسب كرده است، قاعدتاً می بايست ايرانی بوده باشد.

از زندگی او پيش از پيوستنش به دعوت اسماعيلی اطلاع چندانی نداريم؛ فقط اين احتمال هست كه در مدرسه دعات يمن تعليم ديده و از آنجا به ری گسيل شده باشد.[2] وی داعی جزيره ری بود.[3]

جایگاه ابوحاتم رازی در دعوت اسماعیلیه

ابوحاتم رازی گفتاری شيرين و كلامی بليغ داشت كه توانست حاکمان و عامه مردم را به مذهب خود جلب كند. وی در علم لغت و شعر و حديث دستی داشت. مقام علمی او در حدی بود كه مأموريت اصلاح خطاها و برقراری سازش ميان معتقدات جوامع مختلف اسماعيلی در بخشی از ايران به او واگذار شد.

اسماعيليان از لحاظ دعوت برای او شأنی والا قائل بودند، و حميدالدين كرمانی او را از جمله كسانی می خواند كه به «سداد طريقه» معروفند[4]. ابوحاتم رازی با تأليفات خويش به دفاع از مذهب اسماعيليه برخاست، تا جايی كه وی را با دو تن از يارانش، ابويعقوب سجستانی و محمد بن احمد نسفی، از اساطين دعوت اسماعيلی شمرده اند كه كوشش هايشان اثر ملموسی در نشر فرهنگ اسماعيلی و فلسفه جديد آن داشته است.[5]

سیاست دعوت در دوران ابوحاتم رازی

دعوت اسماعیلیه در عهد عبیدالله المهدی تنها به یمن يا بحرين منحصر نماند، بلكه در همه نقاط سرزمين اسلامی منتشر گشت، اما با وجود این نتوانست ریشه های استواری بیابد. پیروان این آيين در ميان اكثريت سنی مذهب، اقليتی بيش نبودند. آنان برای عمل نظامی آمادگی نداشتند، بلكه دعوتشان عمدتاً به اقناع عقلی و تأثیر و نفوذ فكری و علمی گرایش داشت، یعنی لااقل در ایران دعوت به دست فلاسفه، علما و متفكران برجسته ای چون ابوحاتم رازی، نسفی، سجستانی و نظایر آنان بود.

اینان از فلسفه استفاده شایان می بردند و به ویژه تعلیم مشهور اسماعیلیه كه علم را فقط می توان از امام ظاهر یا مستور دریافت كرد ــ چه مستقیماً از خود او، چه از طریق دعات وی ــ ابزاری عالی برای اقناع دیگران بود.

این دعات و از جمله آنان ابوحاتم رازی، در دعوت خود بیشتر به نواحی كوهستانی ــ مناطقی كه اسلام در آن جاها چندان پا نگرفته و در دل مردم ریشه دار نشده بود ــ توجه داشتند. دعوت آنان كه خود در جدل و مباحثات دینی استاد بودند، بیشتر متوجه مردمی بود كه در این گونه مسائل مهارت چندانی نداشتند. با همه این احوال ظاهراً چون نخستین داعیان اسماعیلی در ايران از لحاظ جلب قلوب عامه نتوانستند توفيقی به دست آورند، رهبران محلی اين نهضت نوپا به طبقات بالای جامعه روی آوردند و انديشيدند كه مي توانند با نفوذ در اشراف و حاكمان موفقيتی كسب كنند.

عامل مهم تغيير جهت مزبور در سياست دعوت اسماعيليه ابوحاتم رازی بود كه به سوی سران قوم توجه كرد و توانست بعضی از بزرگـان را به مذهب خود متمـایل كند. درواقع دعوت ابوحاتم رازی در عهد عبیدالله المهدی مؤسس سلسله فاطمی (خلافت: ۲۹۷-۳۲۲ ق)، تأثیر خاص در امور سیاسی طبرستان و دیلمستان و بعضی جاهای دیگر ایران داشت. چون وی كار دعوت را عهده دار شد، داعیانی به اطراف فرستاد و نواحی گرداگرد ری، چون طبرستان، گرگان، آذربایجان و اصفهان در حوزه دعوت او قرار گرفتند.[6]

ابوحاتم رازی با تغییر جهت مهمی كه در امر دعوت ایجاد كرده بود، توانست امیر ری، احمد بن علی را به سوی خود جلب كند و به گفته نظام الملك، او را به مذهب خویش درآورد.

هنگامی كه قدرت سیاسی پشتیبان ابوحاتم رازی در ری از میان رفت، وی نیز به دیلمان گریخت و با تعقیب سیاست قبلی، اسفار بن شیرویه و نیز گروهی از اهل دیلمان را به مذهب خود متمایل كرد.[7] با بركناری اسفار و قدرت گرفتن مرداویج پسر زیار، موقعیت ابوحاتم بلافاصله به خطر نیفتاد و حتی گفته اند كه مرداويج دعوت او را اجابت كرد.[8]

حق اين است كه در اسماعيلی شدن اسفار يا مرداويج يا حتی حاكم ری بايد شك كرد، زيرا دادن آزادی عمل به يك داعی و احتمالاً استفاده های سياسی از او ــ در جهت دشمنی با خلافت عباسی ــ غير از پذيرفتن كيش و آيين است.

مناظره های ابوحاتم رازی با محمد بن زكریای رازی

در اين دوران و احتمالاً در زمانی كه ابوحاتم رازی نزد مرداويج از موقعيت مساعدی برخوردار بود، مناظراتی بین او و محمد بن زكریای رازی (م ۳۱۳ ق) در حضور مرداويج صورت گرفت[9]، كه در تاریخ اسماعيلیه از لحاظ اثری كه بر متفكران بعدی داشت، اهميت ويژه ای دارد.

ابوحاتم رازی شرح این مناظرات را در كتاب «أعلام النبوة» آورده و البته بیشتر به شرح نظریات خود در ردّ محمد بن زكریای رازی پرداخته است. او در این كتاب از رازی به نام یاد نكرده و برای اشاره به او به لفظ «ملحد» اكتفا كرده است؛ اما حمیدالدین كرمانی كه از جمله تاليان وی است، هويت او را مكشوف كرده و معلوم نموده كه او محمد بن زكريای رازی بوده است.

پنهان شدن ابوحاتم رازی در پایان عمر

ستاره اقبال ابوحاتم رازی و اسماعیلیان در دیلمان و طبرستان به زودی افول كرد. نظام الملك می گوید در دیلمان ابوحاتم رازی به مردم بشارت داد كه به زودی امامی ظهور خواهد كرد و بسیاری از مردم به او متمایل شدند؛ اما چون گفتار ابوحاتم راست نیامد، با او مخالف شدند و قصد هلاك او كردند و وی مجبور به فرار شد.

اما آنچه در مورد علت فرار ابوحاتم رازی صحيح تر به نظر می رسد، این است كه مرداویج كه در آغاز از اسماعیلیان حمایت می كرد، در ۳۲۱ ق بر آنان خشم گرفت و به كشتار آنان پرداخت.[10] ابوحاتم از این پس تا هنگام مرگ به ناچار پنهان زیست.[11]

دو جانشین ابوحاتم رازی: نسفی و سجستانی

پس از مرگ ابوحاتم رازی، اسماعیلیان ایران دچار هرج و مرج شدند و بسیاری از آنان آیين خويش را رها كردند. پس از او اسماعيليان مدتی سرگردان بودند و سرانجام محمد بن احمد نسفی، و ابویعقوب اسحاق بن احمد سجزی (یا سجستانی)، توانستند جایگاه مهمی در میان اسماعیلیان پیدا کنند.

اختلافات ابوحاتم رازی با نسفی

ابوحاتم رازی در برخی مسائل با دوست همكیش خود ابوعبدالله محمد بن احمد نسفی اختلافاتی داشت و كتاب «الإصلاح» را در اصلاح نظریات او كه در «المحصول» آمده بود، نوشت. ابویعقوب اسحاق بن احمد سجستانی، شاگرد نسفی، در تأیید كتاب استاد خود، «المحصول»، اثری به نام «النصرة» تألیف كرد؛ و بعدها حمیدالدین كرمانی در كتاب خویش با عنوان «الریاض فی الحكم بین الصادین صاحب الإصلاح و صاحب النصرة» كوشید كه بین آراء ابوحاتم رازی و سجستانی موافقتی ایجاد كند. وی در بیشتر موارد حق را به ابوحاتم داده و گه گاه نیز از سجستانی دفاع كرده است.

کشته شدن نسفی و سجستانی

عبدالقاهر بغدادی گفته است كه «قُتِلَ النسفی و المعروف ببندانه علی ضلالتهما.»[12] بعضی از این عبارت حدس زده اند كه نسفی و سجستانی را با هم كشته اند، ولی چنین نیست.

محمد بن احمد نسفی‌ (نخشبی) خود از داعیان مشهور اسماعیلی بود و به گفته ‌نظام الملك، نصر بن احمد، امیر سامانی را با بسیاری از درباریانش به مذهب اسماعیلیان و باطنیان در آورده بود و «وزیر انگیز و وزیرنشان» شده بود[13]. نسفی پس از معزول شدن نصر بن احمد، از سوی نوح بن نصر فرا خوانده شد و به دستور او در ۳۳۱ ق كشته شد.[14]

ولی ابویعقوب سجستانی سال های دراز پس از این واقعه زنده بوده است. رشیدالدین فضل الله و ابوالقاسم كاشانی آورده اند كه ابویعقوب سجزی عاقبت به دست امیر خلف بن احمد سجزی امیر صفاری ‌كشته شد.[15] پس باید گفت كه قتل ابویعقوب میان سال های ۳۸۶ و ۳۹۳ ق اتفاق افتاده است.

تردید در کشته شدن سجستانی

در اینكه بیشتر داعیان اسماعیلی در آن زمان تحت تعقیب بوده و بعضی هم كشته شده اند و نیز در اینكه امیر خلف بن احمد از اهل سنت بوده است و كشته شدن ابویعقوب به دست او تعجبی ندارد، تردیدی نیست.

اما آنچه مسأله را محل تردید می سازد، این است كه ناصرخسرو در «خوان الاخوان» در ۳ جا از نسفی یا نخشبی به عنوان خواجۀ شهید یاد می كند.[16] در صورتی كه در همین كتاب و در زادالمسافرین از ابویعقوب با عنوان «شهید» یاد نمی كند؛ و در زادالمسافرین می‌گوید: «خواجه ابویعقوب سگزی رحمه الله».[17] چون ناصرخسرو خود از داعیان اسماعیلی بوده است، بایستی از احوال داعیان اسماعیلی بیشتر آگاه بوده باشد و همین معنی داستان قتل ابویعقوب را به دست خلف بن احمد مشکوک می کند.

عمر طولانی سجستانی

بنا به تحقیق استرن، مرگ ابوحاتم رازی به احتمال در ۳۲۲ ق بوده است، ‌یعنی سالی كه ابویعقوب به قول خودش از سفر حج بازگشته و به بغداد رسیده بود. بنابر آنچه گذشت، مرگ یا قتل ابویعقوب در فاصله ‌سال های ۳۸۶ و ۳۹۳ ق بوده است؛ پس باید تصور كرد كه ابویعقوب از عمری طولانی برخوردار بوده است.

سجستانی، داعی ری و سپس خراسان

از گزارش ابوالقاسم كاشانی بر می آید كه پس از نسفی، سجستانی داعی اسماعیلیان در سیستان گردید[18]؛ و ناصرخسرو می گوید كه ابویعقوب سجزی صاحب «جزیره خراسان» بوده است.[19] از تلفیق قول كاشانی با قول ناصرخسرو بر می آید كه سیستان از جهت مناطق تبلیغاتی اسماعیلیان جزو خراسان به شمار می آمده است.

ابویعقوب در فاصله سال های ۳۲۳ و ۳۳۱ ق (سال قتل نسفی) ظاهراً در خراسان نبوده است و خبر او را از جاهای دیگر می شنویم. ابن ندیم از ابویعقوب نامی خبر می دهد كه از سوی امام [اسماعیلیان] در ری خلیفه بوده است و بنوحَماد موصلی در جزیره (شمال عراق) از جانب او مأمور دعوت بوده اند. همچنین از ابوعبیدالله ابن نفیس نامی سخن می گوید كه در «حضرت» (یعنی بغداد) خلیفه ‌ابویعقوب بوده است، و ابویعقوب بعضی كارهای او را ناپسند شمرد و عده ای از «اعاجم» (ایرانیان) را فرستاد كه او را در خانه اش كشتند.[20]

علت قتل ابن نفیس

بنوحماد موصلی، ابوبکر و ابومسلم، در دهه ‌سوم سده ۴ ق می زیستند و نماینده سجستانی مقیم ری بودند. این دو برادر با عده‌ای دیگر از جمله ابوحاتم رازی ــ كه ابویعقوب جانشین او شده است ــ از اینكه ابوطاهر جنابی از زكریای اصفهانی در نسخ شریعت و اباحه محرمات پیروی كرده است، ناراحت و مأیوس شده ‌اند.[21] می توان حدس زد كه ابن نفیس كه در بغداد به دستور ابویعقوب كشته شده است، ظاهراً به جهت طرفداری از آراء زكریای اصفهانی و ابوطاهر جنابی بوده است.

اعتقاد سجستانی به تناسخ

ناصرخسرو می گوید كه سجستانی كتاب های سوس البقاء و كشف المحجوب را هنگامی تألیف كرده بود كه «سوداش رنجه كرده بود».[22] مقصود ناصرخسرو آن است كه اظهار اعتقاد به تناسخ از سوی ابویعقوب به جهت اختلال روحی و دماغی او بوده است. اما كسی كه دچار سودا و اختلال روحی شده باشد، نمی تواند كتابی مبنی بر مطالب كلامی تألیف كند؛ مخصوصاً اینكه بگوییم مطالب دیگرش درست بوده است و فقط مسأله تناسخ را از سر سودا بحث كرده است.

این اتهام را به قول ناصرخسرو، امام زمان او (شاید المعزّ لدین الله فاطمی) به او وارد ساخته است. اصل عبارت او چنین است: «چون خداوند زمان او بشنود كه این مذهب را كرد، از او نپسندید و گفت كه مر او را سودا غالب شده است»[23]. اینگونه اتهامات جدی نیست و طرفین متخاصم در دعاوی علمی و كلامی از این نسبت ها به یكدیگر می دهند.

تناسخ در «الرسالة الباهرة»

ابویعقوب در «الرسالة الباهرة» قیامت كبرى و اشراط ساعت و تغییرات كلی در عالم طبیعت، از زلزله، فرو ریختن ستارگان، تاریك شدن آفتاب، نابودی ستارگان و غیره را درست نمی داند؛ و آن را بر طبق اصول اسماعیلی تأویل می كند و می گوید خداوند آنچه خود آفریده است را خراب نمی کند.

قیامت كبرى قیامت نفوس انسانی است كه نمایانگر صورت نفسانی طبیعت عالم است؛ و همه صفاتی كه درباره ظهور «ساعت» و «قیامت» در قرآن آمده است، از تغییرات این صور عالیه یا منحطه در نفوس انسانی است، و پیش از آن هم نفوسی كه می میرند در عالم برزخ هستند، به دلیل آیه «وَ مِنْ وَرائهِمْ بَرْزخٌ اِلی یوْمٍ یُبْعَثون»[24]. پس اگر اشخاص یك دوره بمیرند، بدل آنها جایگزین ایشان می گردد و آنكه جایگزین می گردد (المستخلف) به صورت منقرضان در می آید و هر یك از ابرار و فجّار جایگزین پیشینیان خود می گردند.

این همان اعتقاد به نوعی تناسخ است كه ناصرخسرو می گوید: «ابویعقوب به وقتی كه سوداش رنجه كرده بود … متابعان خاندان حق را سوی این مذهب دعوت كرده است اندر كتابی … و اندر رساله باهره … و چون خداوند زمان او بشنود كه این مذهب را كرد، از او نپسندید و گفت كه مر او را سودا غالب شده است … ولیكن گروهی از شیعه بر قول او همی روند و آن خطاست»[25].

بنابراین عقاید ابویعقوب سجستانی در مسأله قیامت و برزخ و تناسخ با عقیده ‌رسمی فاطمیان كه پس از المعز و الحاكم مسجّل شد، ‌مخالف بود، گو اینكه او به امامت آنان معتقد بود و این، استقلال عقیده سجستانی را می رساند.

نتیجه گیری

ابوحاتم رازی، نسفی و سجستانی، نقش مهمی در دعوت اسماعیلیه در ایران داشتند و هر یک، از متفکران برجسته اسماعیلی به شمار می روند. اختلافات فکری آنها نیز در کتاب الریاض اثر حمیدالدین کرمانی منعکس شده است.

آنها با نفوذ و جلب حمایت حاکمان و اشراف توانستند دعوت اسماعیلی را قوت بخشند. مرداویج كه در آغاز از اسماعیلیان حمایت می كرد، در سال ۳۲۱ ق بر آنان خشم گرفت و به كشتار آنان پرداخت. ابوحاتم رازی از آن پس تا هنگام مرگ پنهان زیست. نسفی و سجستانی نیز هر یک توسط صاحبان قدرت کشته شدند.

پی نوشت ها

[1] . ابوحاتم‌ رازی، ‌الزينة، ج۱، ص۶۴-۶۵

[2] . غالب، أعلام الإسماعیلیة، ص۹۷، حاشيه ۱

[3] . كرمانی، الاقوال الذهبیة، ص۲

[4] . کرمانی، راحة العقل، ص۱۰۹

[5] . همدانی، الصلیحیون، ص۳۶۹

[6] . نظام ‌الملك، سیاستنامه، ص۲۵۵

[7] . بغدادی، الفرق بين الفرق، ص۱۷۰

[8] . كاشانی، زبدة التواریخ، ص۲۲

[9] . كرمانی، الاقوال الذهبیة، ص۲-۳

[10] . بدوی، مذاهب الاسلاميين، ج۲، ص۱۹۰

[11] . غالب، أعلام الإسماعیلیة، ص۹۸

[12] . بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۱۷۰

[13] . نظام ‌الملك، سیاستنامه، ص۲۸۹

[14] . ابن‌ اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۴۰۴

[15] . كاشانی، زبدة التواریخ، ص۲۲

[16] . قبادیانی، خوان الاخوان، ص۱۳۰، ۱۳۱، ۱۳۵

[17] . قبادیانی، زاد المسافرین، ص۴۲۱

[18] . کاشانی، زبدة التواریخ، ص23

[19] . قبادیانی، خوان الاخوان، ص۱۳۱

[20] . ابن ندیم، الفهرست، ص۲۴۰، ۲۴۱

[21] . قاضی عبدالجبار، تثبیت دلائل النبوة، ج۲، ص۳۹۲

[22] . قبادیانی، زاد المسافرین، ص۴۲۱، ۴۲۲

[23] . قبادیانی، زاد المسافرین، ص۴۲۱، ۴۲۲

[24] . مؤمنون/۱۰۰

[25] . ناصرخسرو، زاد المسافرین ص ۴۲۱، ۴۲

منابع

1- ابوحاتم‌ رازی‌، احمد بن حمدان، «الزینۀ»، بغداد، الجمل، چاپ اول، 2015م

2- ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، چاپ اول، 1385ق

3- ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، بیروت، دار المعرفة، چاپ اول، 1420ق

4- بدوی، عبدالرحمن، مذاهب الاسلاميين، بيروت، دار العلم للملایین، چاپ اول، 1973م

5- بغدادي‌، عبدالقاهر، الفرق‌ بين‌ الفرق‌، بيروت، دار الآفاق الجدیدة‌، 1994م

6- غالب، مصطفی، اعلام الاسماعيلية، بيروت، دار الیقظة العربیة، چاپ اول، 1964م

7- قاضی عبدالجبار، تثبیت دلائل النبوة، قاهره، دار المصطفی، چاپ اول، 2006م

8- قبادیانی، ابومعین حمیدالدین ناصر بن خسرو، خوان الاخوان، تهران، مهرگان، چاپ اول، 1338ش

9- قبادیانی، ابومعین حمیدالدین ناصر بن خسرو، زاد المسافرین، تهران، اساطیر، چاپ سوم، 1391ش

10- کاشانى، جمال ‏الدین ابوالقاسم عبداللّه‏، زبدة التواریخ، (بخش فاطمیان و نزاریان)، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، 1366 ش

11- كرمانی، احمد بن عبدالله، الاقوال الذهبیة، بیروت، دار محیو، چاپ اول، 1977م

12- كرمانى‌، احمد بن عبدالله، راحة العقل‌، قاهره‌، دار الفکر العربی، چاپ اول، 1953م‌

13- نظام ‌الملك، حسن بن علی، سیر الملوك (سیاست نامه)، تهـران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1364ش

14- همدانی، حسین بن فیض ‌الله، الصلیحیون و الحرکة الفاطمیة في الیمن (من سنة 268هـ الی سنة 626هـ)، دمشق، دار المختار، چاپ اول، 1955م

منبع مقاله | اقتباس از:

1- جلالي مقدم، مسعود، ابوحاتم رازی، دائر‌ة‌ المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، مرکز دائر‌ة‌ المعارف بزرگ اسلامی، چاپ دوم، 1377ش

2- زریاب خویی، عباس، ابویعقوب سجزی، دائر‌ة‌ المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، مرکز دائر‌ة‌ المعارف بزرگ اسلامی، چاپ دوم، 1377ش

بدون دیدگاه