فضائح الباطنیة، حمله غزالی به اسماعیلیه و نظریه امامت

فضائح الباطنیه، حمله غزالی به اسماعیلیه و نظریه امامت

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

ابوحامد غزالی (م ۵۰۵ ق) از برجسته ترین متفکرین و فقهای اهل سنت است که با قلم خویش به مبارزه با اسماعیلیه برخاسته و رسائلی در رد عقائد آنها به رشته تحریر درآورده است. او در واقع یکی از نیروهای خلافت عباسی در جنگ نرم با جبهه اسماعیلیه بوده و در این راستا کتاب مشهور «فضائح الباطنیه» را به دستور خلیفه عباسی تدوین نموده است.

هسته اصلی این کتاب، حمله به نظریه امامت است که مکتب تشیع بر پایه آن شکل گرفته و شیعیان دوازده امامی، زیدی و اسماعیلی به طور مشترک به آن باور داشته اند، و پیروان حسن صباح از آن به عنوان نظریه تعلیم یاد می کردند. غزالی در «فضائح الباطنیه» برای حمایت از خلافت عباسی، تلاش نموده نظریه امامت را باطل جلوه دهد، و چون اسماعیلیان خطر بیشتری برای عباسیان به حساب می آمدند، حمله خود را به طور خاص متوجه آنان کرده است.

خلافت فاطمی در مقابل خلافت عباسی

تأسیس خلافت فاطمی سرآغاز عصری طلایی در تاریخ و تفکر اسماعیلیه است که تا وفات هشتمین خلیفه فاطمی، المستنصر بالله (م ۴۸۷ ق) به طول انجامید. در این دوران آیین اسماعیلی، مذهب رسمی یک امپراتوری مقتدر بود که ابتدا از آفریقا، و پس از سال ۳۶۲ ق از مصر بر سرزمین های گسترده ای حکمرانی داشت.

آنها موفق شدند از طریق شبکه دعوت اسماعیلی، نفوذ سیاسی و مذهبی خود را تا آسیای مرکزی و هندوستان گسترش دهند، و در جنگ نرم با عباسیان به طور قابل توجهی قدرت نمایی کنند. آنها همواره رقبای سرسختی برای عباسیان و دیگر سلسله هایی که قدرت را در سرزمین های شرقی دنیای اسلام در دست داشتند به شمار می آمدند.

جنگ نرم عباسیان با فرقه اسماعیلیه

اسماعیلیان از اولین قرن حیات مستقل خود مورد حمله شمشیر و یا قلم دشمنان بی شمار قرار گرفتند. خلفای عباسی نیز از ابتدا، مستقیما یا توسط متحدین خود، به شکل های مختلف با اسماعیلیان به دشمنی برخاستند. آنها به خصوص از موفقیت دعوت اسماعیلی در مناطق تحت حکومت خود بیمناک بودند.[۱]

القادر (م ۴۲۲ ق) اولین خلیفه عباسی بود که رسما از طریق غیر نظامی نیز با اسماعیلیان به مبارزه برخاست. وی تنی چند از علمای سنی و شیعی را در سال ۴۰۲ ق در بغداد گردآورد و آنها را بر آن داشت تا بیانیه ای در رد نسب علوی خلفای فاطمی صادر نمایند. این سند در مساجد سرتاسر سرزمین های عباسی قرائت گردید.[۲]

«فضائح الباطنیه»، ردی بر اسماعیلیه

عباسیان همچنین تألیف رسائل ضد اسماعیلی را تشویق می نمودند که از مهم ترین آنها کتاب «فضائح الباطنیه» است که ابوحامد غزالی به درخواست المستظهر بالله، بیست و هشتمین خلیفه عباسی، نوشته است. غزالی که از حدود سال ۴۷۸ ق توجه نظام الملک، وزیر مقتدر سلجوقی را به خود جلب کرده بود، در سال ۴۸۴ ق از جانب وی به عنوان یکی از مدرسین اصلی نظامیه بغداد انتخاب گردید.

غزالی به زودی شهرت علمی قابل توجهی در بغداد به دست آورد، و در همان جا بود که خلیفه جوان عباسی المستظهر بالله (م ۵۱۲ ق) از وی خواست رساله ای در رد باطنیه (اسماعیلیه) تدوین کند. این رساله که «فضائح الباطنیه و فضائل المستظهریه» خوانده شد، و به نام «المستظهری» نیز معروف است، در طول سال های ۴۸۷ – ۴۸۸ ق قبل از آنکه غزالی تدریس در نظامیه بغداد را ترک گوید به پایان رسید. بعد از آن غزالی چند سالی را در دمشق و بیت المقدس در انزوا گذراند.

البته «فضائح الباطنیه» تنها اثر ضد اسماعیلی غزالی نیست، گرچه مهمترین اثر وی در این زمینه است. غزالی، به خصوص در واپسین سالیان عمر خود، چند رساله کوتاه دیگر نیز در مخالفت با اسماعیلیان نوشت که از جمله می توان از کتاب های «حجه الحق»، «مفصل الخلاف»، «القسطاس المستقیم» و «قواصم الباطنیه» نام برد.[۳]

غزالی قصد داشت، یا او را بر آن داشتند، که از نظر مذهبی و دینی وارد پیکار با باطنیان گردد، همان گونه که سلجوقیان در عرصه سیاسی و برای تأمین سلطه خویش در این زمینه، با ایشان نبرد می کردند.

به گفته محمد جعفر محجوب، وی به خطر باطنیان برای اسلام کاملا معتقد شده بود و از همین روی حمله او بدیشان بسیار شدید و از سر اعتقاد و اخلاص بوده است.[۴]

فرقه اسماعیلیه در دوران غزالی

هنگامی که غزالی «فضائح الباطنیه» را می نوشت اسماعیلیان ایران (نزاریان) نهضت مستقل خود را به رهبری حسن صباح آغاز نموده و نظام الملک را نیز به قتل رسانده بودند.[۵] نزاریان توانسته بودند در مدت کوتاهی پیروان و گروه خاص فداییان را به میزان قابل توجهی در قلمرو عباسیان و سلاجقه افزایش دهند و موجب نگرانی شدید خلیفه بغداد و سلطان سلجوقی بشوند.[۶]

دعوت نزاریان جوانب فکری جدیدی نیز در برداشت.[۷] از ابتدای امر، نظریه تعلیم که همواره از اصول عقائد مهم فرقه های شیعه بوده، مورد تأکید بیشتر نزاریان و به خصوص شخص حسن صباح قرار گرفته بوده است. حسن معتقد بود که دستیابی به معرفت واقعی و حقائق دین تنها با پیروی از تعلیم امام زنده در آن زمان امکان پذیر است. وی همچنین معتقد بود که نظر به فقدان ضوابط عقلی برای شناخت امام معصوم، امامی که اطاعتش واجب است همان امام اسماعیلی است که خود ادعای امامت داشته و حاجتی به اثبات امامتش نیست.[۸]

مروری بر نقدهای غزالی در «فضائح الباطنیه»

غزالی به طور ویژه نظریه تعلیم را در کتاب «فضائح الباطنیه» مورد نقد قرار داده است. غزالی که خود متفکری برجسته بود و در نظامیه بغداد فقه و کلام تدریس می کرد، به وضوح از جذابیت اصول عقائد اسماعیلیان برای عوام و خواص مطلع بود.[۹]

غزالی آثار قدما را در رد اسماعیلیه کافی نمی دانست و معتقد بود که آنها غالبا بدون مطالعات لازم و آشنایی با اصول عقائد این فرقه دست به نوشتن کتب انتقادی خود زده اند. غزالی مدعی است که در نوشتن «فضائح الباطنیه» تعدادی از کتب اسماعیلیه را مورد تحلیل دقیق قرار داده است؛ اما در هیچ کجای «فضائح الباطنیه» اشاره ای به مؤلفین و متون اصیل اسماعیلی ندارد و مطالبی نیز که در «فضائح الباطنیه»  از قول اسماعیلیان نقل می کند، بیشتر منعکس کننده تخیلات مغرضانه و اتهامات دشمنان قبلی فرقه است.

به طور مثال می توان به تأثیر فصل باطنیه، مندرج در کتاب «الفرق بین الفرق» بغدادی (م ۴۲۹ ق)، که خود از دشمنان سرسخت اسماعیلیه بود و روایت مغرضانه ابن رزان و اخومحسن را بر ضد آنها پذیرفته بود، اشاره کرد.[۱۰]

همچنین غزالی در «فضائح الباطنیه» تاریخ فرقه اسماعیلیه را نیز به طور کامل نادیده گرفته و به همین علت دچار اشتباهات عجیبی می گردد که در شأن عالمی نظیر او نبوده است. از جمله، وی اسماعیلیه را با خرّمیه و بابکیه و محمّره و نهضت های دیگر که به عقیده او از ملحدین بوده اند، یکی می داند.[۱۱]

او در فصل چهارم و پنجم از «فضائح الباطنیه» به تشریح پاره ای از اصول عقائد و تأویلات اسماعیلیه و رد آنها می پردازد.[۱۲] او که به طور سطحی و مغلوط عقائد اسماعیلیان نخستین را با نظریات اسماعیلیان فاطمی و نزاری در هم می آمیزد، و در نتیجه دچار اشتباهات گوناگونی می شود، نتیجه گیری می کند که اسماعیلیان خود را ملزم به مراعات شریعت مقدس اسلام نمی دانسته اند.[۱۳]

وی حتی اسماعیلیان را به بازگشت به تعالیم مجوس متهم می کند.[۱۴] غزالی معتقد بود که اسماعیلیان با رد کردن معانی ظاهری قرآن کریم و تکالیف شرعی و تعالیم نبوی، در واقع منکر نبوت و رسالت حضرت محمد (ص) شده و خود را از مکتب اسلام جدا نموده اند.[۱۵]

در نتیجه او اسماعیلیان را ملحد و بی دین می شناسد و آنها را مستوجب هر نوع عقوبت و آزاری (از جمله مستحق مرگ) از جانب امت اسلامی و خلفای عباسی می داند که همان نتیجه اصلی مورد نظر خلیفه عباسی، المستظهر بالله بوده است.[۱۶]

نظریه تعلیم و نقد غزالی

غزالی در فصل ششم و هفتم از «فضائح الباطنیه»، نظریه ضرورت تعلیم امام معصوم را به عنوان مهمترین نظریه اسماعیلیان مورد حمله سخت قرار می دهد.[۱۷] وی در معرفی اجمالی مکتب اسماعیلیه می نویسد:

«آن مذهبی است که ظاهرش رفض و باطنش کفر محض است، و آغاز آن منحصر ساختن مدارک علوم در قول امام معصوم، و عزل عقل از ادراک حق است به‌ وسیله وارد آوردن به شبهات بسیار و اختلاف نظرهای فراوان، و ایجاب طلب حق از راه‌ تعلیم و تعلّم، و حکم بدان که معلم معصوم بیناست و اوست که از جانب خدا بر تمام‌ اسرار شرایع آگاه است، به سوی حق راهنمایی و دشواری ها را حل می کند، و این که هر زمانی از امامی معصوم ناگزیر است تا بتوان در کارهای دینی بدو رجوع کرد. این، مبدأ دعوت ایشان است».[۱۸]

غزالی که با هر گونه تقلید مخالف بود و به خصوص اطاعت کورکورانه از دیگران را جایز نمی دانست، اسماعیلیان را در زمره کم خردان به شمار می آورد و معتقد است که نظریه تعلیم آنها فقط بهانه ای بوده برای گریز از به جا آوردن احکام قرآن مجید و شریعت اسلام.

حمله غزالی به نظریه تعلیم، مبتنی بر ضرورت عقل در شناخت حقیقت می باشد. در حالی که اسماعیلیان ضرورت عقل را انکار نمی کردند. به نظر حسن صباح، تعلیم امام بدون استفاده از عقل قابل فهم نیست. آنچه حسن صباح – همچون دیگر شیعیان – بر آن تأکید داشت، کافی نبودن عقل است، نه بی نیازی از عقل؛ اما غزالی بحث خود را به ضرورت عقل معطوف کرده و کافی بودن عقل را به اثبات نمی رساند.

علاوه بر این خود غزالی نیز، در اصل نیاز به معلم و کافی نبودن عقل با اسماعیلیان مخالف نبوده، و تنها در تعیین مصداق معلم، با اسماعیلیان اختلاف دارد. غزالی معتقد است که با تکیه بر مرجعیت پیامبر اسلام (ص) و قرآن کریم، عقل می تواند در بسیاری از مسائل راه درست را بپیماید و دیگر نیازی به پیروی از یک امام معصوم ندارد.[۱۹]

اجتهاد در فهم دین به جای پیروی از امام معصوم

محمد جعفر محجوب درباره کتاب غزالی می نویسد: باید توجه کرد که ستون فقرات و مرکز اصلی رد غزّالی بیشتر متکی بر مسأله وجوب تعلّم و یادگیری دین از امام معصوم است؛ و مرکز ثقل کتاب غزّالی این است که وجود امام معصوم لازم نیست؛ و شیعیان که اجتهاد اهل تسنن را باطل و تعلیم امام معصوم را لازم می دانند در گمراهی به سر می برند.[۲۰]

غزّالی برای رد باطنیان نخست به مکتب تشیع (اعتقاد تشیع به طور کلی و با صرف نظر از فرقه های آن) حمله می کند و می کوشد تا نظریه لزوم «امام معصوم» را رد کند و به خصوص روی بطلان شرط عصمت امام بسیار تکیه می کند، چه نظر غائی او اثبات  مشروعیت خلافت المستظهر بالله، خلیفه عباسی است و ادعای معصومیت برای خلفای عباسی، ادعایی است که اثبات آن ممکن نیست. علاوه بر این غزّالی در «فضائح الباطنیه» خلافت اهل بیت (ع) و جانشینی پیامبر اکرم (ص) به وسیله امامان منصوص را رد می کند.[۲۱]

وی در کتاب «القسطاس المستقیم» نیز، در پاسخ به حسن صباح، میزانی ارائه می کند که اندیشمندان اهل سنت با استفاده از آن، و بدون نیاز به وجود یک امام معصوم در هر زمان، می توانند به توافق برسند و اختلافات موجود را برطرف سازند.[۲۲]

به طور کلی، میزان غزالی نشان می دهد که احکام و تکالیف شرعی را باید عمدتاً به طور لفظی و بر اساس معانی ظاهری آنها تفسیر نمود و اجرا کرد، و فقط معدودی از فرائض دینی را می توان به سبک اسماعیلیه تأویل نمود.

با این استدلال ها، غزالی به این نتیجه می رسد که تعلیمات و تأویلات امام معصوم اسماعیلی را نمی توان جایگزین تجربه و دریافت عمومی امت اسلامی کرد. از نظر غزالی، امت اسلامی خود نقش مهمی در مورد ارشاد تک تک اعضایش دارد. غزالی همچنین تأکید می کند که حتی با قبول ضرورت امام معصوم، اسماعیلیان نمی توانند حقیقت را بشناسند، زیرا همیشه به امام خویش دسترسی ندارند و سالیان زیادی در دوره ستر و غیبت امام به سر می بردند.

امام واقعی از نظر غزالی

امام واقعی از نظر غزالی، امامی که نماینده مرجعیت پیامبر اسلام (ص) و تعالیم اسلام باشد، فردی است که سنت های جامعه اسلامی در او تجلی یافته و صاحب فضائل و ویژگی هایی است که غزالی در فصل نهم از «فضائح الباطنیه» برمی شمارد.[۲۳] وی در آخر نتیجه می گیرد که امام زمان او، که پیروی اش بر همگان واجب است، همان شخص خلیفه عباسی است.

در حقیقت دو باب اخیر کتاب دیگر پیوندی با باطنیان ندارد و تبلیغی برای‌ پیشوایی مستظهر، و به طور عام خلفای عباسی است، با این‌ حال عقاید غزّالی را درباره امامت و شرایط امام نشان می دهد و شایسته است که طرف توجه و بحث، و احیانا نقض‌ و ابرام معتقدان به امامت به معنی جانشینی منصوص افراد خاندان رسول (ص) قرار گیرد.[۲۴]

البته این دو فصل «فضائح الباطنیه» از نظر برهانی ضعیف است و با قوّت استدلال غزّالی، و قدرتی که در احتجاج در باب های گذشته نشان می داد متناسب نیست.[۲۵]

پاسخ فاطمییان به غزالی و سکوت نزاریان

علی بن محمد الولید (م ۶۱۲ ق)، پنجمین داعی اسماعیلیان مستعلوی در یمن، کتاب مفصلی در رد «فضائح الباطنیه» غزالی نوشته و نام آن را «دامغ الباطل و حتف المناضل» گذاشته است.

وی تأکید می کند که هدف پیروان امامان اسماعیلی دستیابی به حقیقت، یا همان معانی باطنی تعالیم اسلام و وحی الهی است، نه نسخ شریعت اسلام. وی روایات متعددی از امامان اسماعیلی در مورد ضرورت رعایت تکالیف شرعی نقل می کند.

الولید همچنین متذکر می شود که برای اسماعیلیان، ظاهر و باطن دین هر دو حائز اهمیت است و آنها با تأویلات خود قصد نسخ معانی ظاهری احکام اسلام را ندارند. الولید معتقد است غزالی ماهیت عرفانی تعلیم اسماعیلی را درک نکرده است.

البته نظریات علی بن محمد الولید منعکس کننده مواضع فکری اسماعیلیه در دوران فاطمیان و دعوت قدیم است که همچنان توسط اسماعیلیان مستعلوی طیبی حفظ گردیده است. اسماعیلیان نزاری که در تفکرات خود اصلاحاتی اساسی وارد کردند و وقوع نوعی قیامت روحانی را در سال ۵۵۹ ق، که حاکی از برچیده شدن شریعت اسلام بوده، پذیرا شدند یقینا به طرز دیگری به غزالی پاسخ می دادند.

ولی با وجود اینکه حملات غزالی عمدتا متوجه نظریات مهمترین داعی آنها یعنی حسن صباح بود، آنها هیچ وقت کوشش نکردند مانند همکیشان یمنی خود در برابر متفکر بزرگ اهل سنت از اصول عقائد خود دفاع کنند.

نتیجه گیری

غزالی با شرکت در جنگ نرم عباسیان بر علیه اسماعیلیه، کتاب مشهور «فضائح الباطنیه» را تألیف کرد. وی در این کتاب با ارائه تصویری مغشوش از اسماعیلیه به رد و ذم آنها پرداخت، و آنها را به خروج از دین متهم کرد و مستحق مجازات و مرگ دانست. او در نقد نظریه امامت که اساس مکتب تشیع و مورد تأکید نزاریان ایران بود، هدایت پیامبر اکرم (ص) و قرآن مجید را کافی دانست و با ضرورت وجود امام معصوم در هر زمان مخالفت کرد. نزاریان هیچگاه در پاسخ به غزالی کتابی ننوشتند، اما محمد بن علی الولید، که به جریان دعوت فاطمیان تعلق داشت، کتاب مفصلی در پاسخ به غزالی تألیف کرد.

پی نوشت ها

[۱] . غزالی، فضائح الباطنیه، صفحه حرف “ح”
[۲] . ابن جوزی، المنتظم، ج۷، ص۲۵۵؛ جوینی، تاریخ جهانگشای، ج۳، ص۱۷۴
[۳] . غزالی، المنقذ من الضلال، ص۱۱۸
[۴] . محجوب، غزالی و اسماعیلیان، ایران نامگ، س۴، ش۴
[۵] . کیانی، کهن دیارگیان، ص۱۴۴؛ ابن عماد، شذرات الذهب، ج۳، ص۳۷۳
[۶] . ابن عماد، شذرات الذهب، ج۴، ص۴،
[۷] . شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۱۹۵
[۸] . شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۱۹۶
[۹] . غزالی، فضائح الباطنیه، ص۳۳
[۱۰] . غزالی، فضائح الباطنیه، ص۲۱-۳۲
[۱۱] . غزالی، فضائح الباطنیه، ص۱۴، ۱۵، ۱۷
[۱۲] . غزالی، فضائح الباطنیه، ص۳۷-۷۲
[۱۳] . غزالی، فضائح الباطنیه، ص۴۶ به بعد
[۱۴] . غزالی، فضائح الباطنیه، ص۱۸
[۱۵] . غزالی، فضائح الباطنیه، ص۱۷، ۳۲
[۱۶] . غزالی، فضائح الباطنیه، ص۱۴۶-۱۶۸
[۱۷] . غزالی، فضائح الباطنیه، ص۷۳-۱۴۵؛ زرین کوب، فرار از مدرسه، ص۷۵ به بعد، ۱۵۰-۱۵۲
[۱۸] . غزالی، فضائح الباطنیه، ص۳۷
[۱۹] . غزالی، القسطاس المستقیم، ص۵۵ به بعد
[۲۰] . محجوب، غزالی و اسماعیلیان، ایران نامگ، س۴، ش۴
[۲۱] . محجوب، غزالی و اسماعیلیان، ایران نامگ، س۴، ش۴
[۲۲] . غزالی، القسطاس المستقیم، ص۱۱، ۶۲
[۲۳] . غزالی، فضائح الباطنیه، ص۱۶۹-۱۹۴
[۲۴] . محجوب، غزالی و اسماعیلیان، ایران نامگ، س۴، ش۴
[۲۵] . محجوب، غزالی و اسماعیلیان، ایران نامگ، س۴، ش۴

منابع

۱. ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۲ق
2. ابن عماد، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب، بیروت، دار ابن کثیر، چاپ اول، ۱۴۰۶ق
3. جوینی ، عطاملک ، تاریخ  جهانگشا، تهران، دنیای کتاب، چاپ سوم، ۱۳۸۲ش
4. زرین کوب، عبدالحسین، فرار از مدرسه، تهران، امیرکبیر، چاپ پانزدهم، ۱۴۰۲ش
5. شهرستانی، محمد بن  عبدالکریم، الملل و النحل، بیروت، دار المعرفه، ۱۹۹۵م
6. غزالی، ابوحامد، القسطاس المستقیم، بیروت، دار المشرق، چاپ اول، ۱۹۸۳م
7. غزالی، ابوحامد، فضائح الباطنیه، بیروت، المکتبه العصریه، چاپ اول، ۱۴۲۲ق
8. غزالی، ابوحامد، المنقذ من الضلال، بیروت، دار و مکتبه الهلال، چاپ اول، ۱۹۹۳م
9. کیانی، علی اکبر، کهن دیارگیان: نهاوند وگیان ازدوره های پیش از تاریخ تا امروز، تهران، سفیر اردهال، ۱۴۰۰ش
10. محجوب، محمد جعفر، غزّالی و اسماعیلیان مروری بر«فضائح الباطنیّه»، مهمترین کتاب وی در این زمینه، ایران نامگ، سال چهارم، شماره ۴، تابستان ۱۳۶۵

منبع مقاله | اقتباس از:

۱. دفتری، فرهاد، غزالی و اسماعیلیه، نشریه معارف، ۱۳۶۳، ش۳
2. محجوب، محمد جعفر، غزّالی و اسماعیلیان مروری بر«فضائح الباطنیّه»، مهمترین کتاب وی در این زمینه، ایران نامگ، سال چهارم، شماره ۴، تابستان ۱۳۶۵

بدون دیدگاه