اشعار آیت الله صافی گلپایگانی درباره امام علی (ع) بخش ششم

اشعار آیت الله صافی گلپایگانی درباره امام علی (ع) بخش ششم

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ علی صافی گلپایگانی (ره) مجموعه اشعار زیبایی را در مورد امام علی (علیه السلام) سروده اند که بخش اول ، بخش دوم ، بخش سوم ، بخش چهارم و بخش پنجم این مجموعه به شما تقدیم گردید. اکنون بخش ششم از این مجموعه به عموم شیعیان و دوستداران اهل بیت (علیهم السلام) تقدیم می گردد:

سر سرمد

صبحدم جستم مدد از فیض رب العالمین

تا ز بحر طبع خود ریزم ز نو در ثمین

لب کنم شیرین به مدح سرور دنیا و دین

آنکه باشد بعد ختم انبیا رکن رکین

جانشین حضرتش یعنى امیرالمومنین

خیز و ساقی عشوه و نازت دگر یکسو گذار

باز اندر بوستان و در کنار جویبار

دم به دم پر کن تو جام باده را و می بیار

مغتنم دان روز فرصت را و قدرش بدار

کم بود در دوره عمرم دگر روزی چنین

باده ام آور ولی نی زانکه رنجورم کند

عقل من زایل نماید، مست و مخمورم کند

دیو را غالب نماید از خدا دورم کند

در حجاب غفلت و اوهام مستورم کند

زان میم آور که باشد قسمت اهل یقین

زان میم آور که از هر شربتی شیرین تر است

زان میم آور که جامش پر ز حوض کوثر است

زان میم آور که شادی بخش و هم جان پرور است

زان میم آور که در دست ملک زان ساغر است

زانکه می آرد برای اهل جنت حور عین

زان میم آور که قدر شخص را بالا برد

آدمی زان پی به رمز علم الاسماء برد

زان میم آور که از من حب این دنیا برد

زان میم آور که دل را جانب مولا برد

زان میم آور که با مردان حق گردم مکین

خیز و زان می ده مرا کز عشق سرشارم کند

خیز و زان می ده مراکز خواب بیدارم کند

خیز و زان می ده که تا با قدسیان یارم کند

خیز و زان می ده که تا از خیل اخیارم کند

خیز و زان می ده که باشد آرزوی سالکین

باده ای ده تا که راهم را سوی حق وا کند

باده ای ده تا زبانم را به حق گویا کند

اهل دل را شادمان با منطق شیوا کند

تا توانایم به مدح حضرت مولا کند

تا رسانم خویش را اندر شمار مومنین

باده ام آور ز خم عشق مولود حرم

آنکه امروز از قدوم او حرم شد محترم

روز دیگر می نهد بر دوش پیغمبر قدم

پاک می سازد حرم با دست پاکش از صنم

ریشه کفر و ضلالت محو سازد از زمین

گر ببینی طالب حق و حقیقت خرم است

گر ببینی شور و شادی در تمام عالم است

گر ببینی بانگ عشرت تا به عرش اعظم است

گر ملک با آدمی در عیش و عشرت همدم است

هست در میلاد ابن عم خیرالمرسلین

او بود نفس رسول و عالم علم کتاب

او بود مولای دین و او بود فصل الخطاب

حب او حسن المآب و بغض او سوء العذاب

شهر علم خاتم پیغمبران را هست باب

هم بود او مرد میدان هم امام المتقین

آنکه باشد سر سرمد، عالم عامل، علی است

عالم علم لدنی، عارف کامل علی است

بنده صالح به قرب حق شده واصل، علی است

پیشوای اهل حال و نور اهل دل علی است

ملجأ اهل سلوک و مقتدای صالحین

اولین مومن به پیغمبر علی مرتضی است

از برایش بهترین یاور علی مرتضی است

خفته اندر جای آن سرور، علی مرتضی است

بود با او ز اول و آخر علی مرتضی است

بهر اسلام و مسلمانان بد او کهفی امین

این علی باشد که بهر یاری دین خدا

بود از روز نخستین یار ختم انبیا

کرد در راهش تحمل آن همه درد و عنا

تا پیمبر را رهاند زان همه رنج و بلا

بود چون سد سدید و بود چون حصن حصین

در مصاف دشمنان آن مرد بی همتا علی است

فاتح میدان جنگ و مهلک اعدا علی است

همچو شیری یکه تاز عرصه هیجا علی است

آنکه اندر دل نه ترسش بود و نی پروا علی است

بود تنها ترس او از کردگار بی قرین

افضل از طاعات جن و انس بد یک ضربتش

هر شجاعی در هزیمت آمدی از هیبتش

جسم دشمن در تزلزل میفتاد از سطوتش

بود تنها از خدای خویش خوف و خشیتش

گریه ها می کرد از ترس خدای نازنین

آنچنان بیخود ز خود می شد گه راز و نیاز

تیر از جسمش برون کردند هنگام نماز

آن چنانش با خدای خویش بد سرگرم راز

کاین عمل او را نشد شاغل ز حی بی نیاز

روی دل بدسوی او، نی سوی خود، نی آن و این

دیدنی چون نیست حق، گفتا که بر فرض محال

از برای دیدن او گر مرا افتد مجال

بر یقین من نمی افزاید از حالی به حال

یعنی او نادیده دارد معرفت بر ذوالجلال

چون رسیده حضرتش در رتبه عین الیقین

آنکه عدلش را همه دانند از خرد و کلان

داده دنیا را طلاق و رسته بود از کید آن

تا حکومت بود با آن حاکم والامکان

حق مظلومی نشد پامال ظلم ظالمان

داد بیت المال یکسان بر کهین و بر مهین

هر چه آمد در کف او داد در راه خدا

بلکه کرد ایثار و افطاری نمود آنسان عطا

داد مسکین و یتیم و هم اسیر بینوا

گرسنه خوابید با اهل و عیال آن پیشوا

هست در قرآن منزل هل اتى شاهد بر این

ای (علی) تو عاجزی از مدح آن والامکان

آنکه مدحش را به قرآن کرده خلاق جهان

در مثل من قطره و او هست بحر بیکران

عاجزانه پس بخواه از آن امام انس و جان

از کرم یاری نماید از تو روز واپسین[۱]

مطلع نور

دوش در آمد ز در نگار دل آرا

دلبر سیمین عذار، گلرخ زیبا

با رخ چون آفتاب و قامت رعنا

تا ببرد دل ز من به غارت و یغما

گیسوی مشکین نموده بود پریشان

یار چه یاری ز دلبران همه بهتر

روی چه روئی چو آفتاب منور

زلف چه زلفی، ز شام هجر سیه تر

لب چه لبی با عقیق سرخ برابر

نی غلط افتاد همچو لعل بدخشان

گاه دهد جلوه مه ز صورت نیکو

گاه نماید کمند از خم گیسو

گاه رباید دلم ز نرگس جادو

گاه کمان می گشاید از سر ابرو

گاه زند تیر زان دو ناوک مژگان

وه چه نگاری جهان حسن و لطافت

وه چه بتی، شهریار ملک ملاحت

کرده قیامت بپا از آن قد و قامت

هر که ورا دید و آن صفا و طراوت

گشت اسیر و گذشت در رهش از جان

دلبرکی سر و قد و شوخ و سمن بر

ماه رخی عشوه ساز و جادو و دلبر

با نظری ملک دل نموده مسخر

آمد و در کف گرفته باده و ساغر

آمد و آمد همی چو سرو خرامان

گفتمش ای بر تمام ماه رخان سر

چون شده جانا که این سرای محقر

گفت و تو گوئی که ریخت قند مکرر

کرده ای از مقدمت ز مهر منور

یا که نماید نثار لولو و مرجان

گفت کسی را که عشق پاک امیر است

خرم و شادان چو  مردمان خبیر است

کامد، روزی که بی عدیل و نظیر است

خیز و به شادی درآ که عید غدیر است

وقت غنیمت شمر منه ز کف آسان

عید غدیر است و گاه عیش و سرور است

عید غدیر است و غم ز دلها دور است

عید غدیر و ملک به وجد چو حور است

عید سعید غدیر و مطلع نور است

لطف خداوند گشته است نمایان

هست همان روز کاین بزرگ دیانت

یافت کمال و ادا نمود رسالت

احمد مرسل سپهر مجد و کرامت

گفت به امر خدا مقام خلافت

حق على باشد آن یگانه دوران

داد میم زان مئی که اصل سرور است

گفت بخور این ز راه شرع نه دور است

این نه چو می باعث زوال شعور است

نیست می این جهان شراب طهور است

این می عشق است و هست قسمت پاکان

گفت بخور تا شود دل تو مطهر

این می عشق علی است ساقی کوثر

خوردم و دل شد زنور عشق منور

مست شدم زان می و کنون در و گوهر

ریزم از بحر طبع در بر یاران

گویم مدح شهی که سرور دین است

نور خدا، مقتدای اهل یقین است

بعد نبی رهبر کهین و مهین است

برخی او خلق آسمان و زمین است

حجت حق است و نفس ختم رسولان

آنکه بود نزد حق عزیز و گرامی

خاک درش قبله گاه عارف و عامی

همچو پیمبر امیر و شه به تمامی

بعد پیغمبر جز او مجوی امامی

نیست سزاوار این مقام بجز آن

خسرو دنیا و دین امیر معلا

حیدر صفدر على عالى اعلا

مقصد چون مصطفى ز علم الاسما

ذات خدا را بزرگ مظهر و مجلا

قبله عالم یگانه سایه یزدان

زیب سریر شهی امام معظم

نور مجرد، غرض زخلقت عالم

پادشه دین پناه و خسرو اعظم

فیض نخستین و فخر عالم و آدم

پایه قدرش گذشته است ز کیوان

اوست صراط ز راه اوست به حق راه

نیست ز سرش کسی چو سر حق آگاه

گفت خدا (انما ولیکم الله)

یعنی جز او کس دگر نبود شاه

بعد نبی او خلیفه باشد و سلطان

اوست که در قدر و جاه و مرتبه والاست

اوست که واقف ز سر عالم بالاست

اوست که چون مظهر خدای تعالی است

در کف او اختیار گنبد خضر است

کسیت قسیم بهشت و دوزخ، جز آن

آنکه ثنایش نموده خالق اکبر

همچو خدا مدح او نموده پیمبر

با همه اینها «علی» چگونه تو دیگر

مدح توانی نمود حید صفدر

قطره کجا می شود محیط به عمان[۲]

فارس هیجا

باز گردیده سعادت همقرین      نیست دیگر خاطرم اندوهگین

بحر طبعم آورد در ثمین      در پی مدح امیرالمومنین

عالمی را می کنم گوهر فشان

باب حق گوئی ز نو من واکنم      شیوه دیرینه را احیا کنم

کسب فیض از قادر یکتا کنم       تا توانم مدحت مولا کنم

گرچه نبود چون منی را این توان

من که از هر کوچکی کوچکترم      کمتر از هر ذره بر آن گوهرم

من بشأن و قدر او ره کی برم      با همه عجزی که در آن اندرم

هیچ هستم پیش بحر بیکران

لیک من از بهر کسب افتخار      از ثنایش تا بگیرم اعتبار

جویم از این ره رضای کردگار      اجر این خدمت مرا روز شمار

مرحمت سازد خداوند جهان

پا در این میدان به امید خدا      میگذارم تا دهم دل را جلا

آن دلی کو دارد از عشقش صفا      گرچه حق او نمیگردد ادا

من ز یادش می برم حظ کلان

گر چه از نام علی پر عالم است      هم صدا جن و ملک با آدم است

باز هم هر چه از او گویم کم است      جز خداوند و رسول خاتم است

نیست واقف کس ز شانش بی گمان

لیک چون هر کس پی درک مقام      میزند از مدح او دم صبح و شام

بنده هم تا ز آستان آن امام      بلکه گردم بهره ور زین فیض عام

پا در این میدان نهم چون دیگران

بالاخص چون میرسد عید غدیر       یاد او باشد سزاوار و جدیر

چون در این روز از سوی حی قدیر       مصطفی رسما نمود او را امیر

گر چه زین پیش این حقیقت شد عیان

بارها گر چه رسول آخرین      گفت که باشد امیرالمومنین پ

هم امام و هم وصی هم جانشین      باز او اندر غدیر خم چنین

کرد نزد مسلمین خاطر نشان

چون خدا بر مبعث خیر العباد      یعنی احمد داعی خیر و رشاد

بر تمام مؤمنین منت نهاد      بر کمالش نعمتی امروز داد

کرد آن را در غدیر خم بیان

پس بداند هر کسی کاهل دل است       بر مقام معنویت نائل است

کز رسالت نعمت حق حاصل است      با ولایت این رسالت کامل است

بی ولایت نیست از نعمت نشان

در غدیر خم رسول مصطفى      نزد مردم حق مطلب را ادا

هم چو من که هستم از سوی خدا       بر شما مولا و باشم مقتدا

بر شما مولا علی شد هم چنان

پس روا باشد در این عید سعید      کز سعادت باز شد فصلی جدید

شیعیان را روز شادی شد پدید      در بزرگی کس چو آن روزی ندید

گشت ظاهر حق بر پیر و جوان

آری آری رهبر و مولا علی است       بعد پیغمبر امام ما علی است

مصطفی را یار بی همتا علی است       همسر فرخنده زهرا علی است

قامع کفار و یار بیکسان

افضل امت علی مرتضی است      کاشف کربت علی مرتضی است

آیت عظمی علی مرتضی است      فارس هیجا علی مرتضی است

کرد او تسلیم حق گردن کشان

جز نبوت با نبی بد هم قطار       می شود از (انت منی) آشکار

اولین شخص است در این روزگار       برتر از پیغمبران نامدار

غیر احمد خاتم پیغمبران

من چه گویم آنکه در شأنش خدا      گفت در قرآن منزل (انما)

در جلالش هست کافی (هل اتی)       عالم علم کتابش خواند و ما

پیروش هستیم و دور از این و آن

ای ولی حق گدایم من گدا      از جنابت آرزو دارم عطا

بر (علی صافی) افتاده پا      کن نظر هم این سرا هم آن سرا

قسمت من کن بهشت جاودان

رهبر لایق

به توفیق و تأیید حى قدیر      به نور ولایت منم مستنیر

کنون بهر تبریک عید غدیر      به اشعار جان پرور دل پذیر

به عرض ارادت گشایم زبان

دلم کز ولای علی روشن است      به این عشق آسوده جان و تن است

مرا دست ذلت به آن دامن است      رها دیگر از مکر ما و من است

به او بستم و رستم از این و آن

کنون گویم از داستان غدیر      که با امر بلغ خدای قدیر

پیمبر رسول بشیر و نذیر      به امر خدا گشت فرمان پذیر

نگه داشت از سیر خود کاروان

به امر پیمبر صغیر و کبیر        اقامت نمودند برنا و پیر

به گردش در آورد جمع کثیر      بپا کرد او منبری بی نظیر

به آن منبر آنگاه کرد او مکان

پس از خطبه و حمد پروردگار      نمود آنچه مأمور بد آشکار

کنون جمله خلقند در انتظار       که احمد چه آورده از کردگار

همه دوخته چشم خود را بر آن

پس از حمد بگشود باب سخن      به دستش علی بود و فخر ز من

سخن راند روشن در آن انجمن      شنیدند حرفش همه مرد و زن

کنم حاصل گفته اش را بیان

به هر کس که مولامنم این علی       بر او هست مولا و او را ولی

بدینگونه بنمود حق منجلی       دگر کس نشاید که از بد دلی

به امر ولایت شود بد گمان

نه این باره تنها رسول خدا      به امر خدا کرد حق برملا

شنیدند از و مرد و زن بارها       ولى حیف جمعی مطیع هوا

فکندند در گمرهی مردمان

در آن جمع جمله به میل و رضا      نمودند بیعت به شیر خدا

به تبریک او جملگی هم صدا      ولی چون نبی رفت از این سرا

نمودند آن فتنه ها را عیان

نمودند آن ظلم ها آشکار      که روی جهان را نمودند تار

علی شد ز حق خودش برکنار      خریدند از بهر خود ننگ و عار

گرفتند محراب و منبر خسان

چو اسبق به اسلام آن سرور است      چو اعلم به احکام آن سرور است

چو اشجع در ایام آن سرور است      چه آغاز و انجام آن سرور است

که کفر و ضلالت ببرد از میان

پس از مصطفی لایق رهبری      نداریم ما از علی بهتری

نزاده است مانند او مادری      پس او هست شایسته سروری

که داد این مقامش خدای جهان

اگر اصل ایمان بخواهی علی است      اگر علم و عرفان بخواهی علی است

اگر مرد میدان بخواهی علی است      اگر جان جانان بخواهی علی است

ولی خدا او بود بی گمان

بغیر از خدا و بجز مصطفی      نداند کسی شأن و قدر ورا

من از او کنم مدح و گویم ثنا      بر آنم که از مدحت او جزا

بگیرم ز خلاق کون و مکان

چنان کرد از بهر دین او قیام      که نگذاشت از کفر و از شرک نام

به دوش نبی در بر خاص و عام      ز لوث بتان پاک کرد آن مقام

کجا پا نهاد و چه کرد آن زمان

بلی چون به دنیا نهاد او قدم      به امر خدا آمد اندر حرم

حرم باید از او شود محترم      به دستش کند دور از آنجا صنم

ببین کار این و ببین لطف آن

کسی کو نبی را بود همچو جان      به غیر از نبوت بود مثل آن

گرفته است فضلش کران تا کران      به عجز اندر آمد زبان و بیان

چه گویم ز مدحش منم ناتوان

الا اى ولى خداوندگار      مرا هست از لطف تو انتظار

(علی) را چه اینجا و این گیر و دار      چه فردا که داری تو آن اعتبار

که تو قاسم دوزخی و جنان

نما یاریم گر چه گرد گناه      نموده است روی دلم را سیاه

شفاعت نما از من بی پناه      که راه تو باشد مرا رسم و راه

بخواه از خدا و مرا ده امان[۳]

میلاد امیر

اگر بینی جهان رشک جنان است

طرب افزا زمین و آسمان است

به شادی این زمان پیر و جوان است

مرا اقبال و دولت هم عنان است

بود چون زاد روز شاه مردان

بیاو باده ده ساقی مکرر

ببر باباده ات هوش من از سر

نه زان می کو بود مبغوض داور

از آن می ده که باشد عدل کوثر

از آن می ده که نوشند اهل ایمان

از آن می ده که آدم نوش جان کرد

مقرب باز خود را با همان کرد

خلیلش را به این می امتحان کرد

رها عیسی ز کید دشمنان کرد

تمام انبیا نوشیده از آن

شده سرسبز از نو دشت و دامن

ز باران پرگهر هر کوی و برزن

نموده باز پر از عطر گلشن

عروس گل به گلشن کرده مسکن

بناز و غمزه باشد در گلستان

ز یکسو گشته خرم طرف گلزار

ز یکسو لاله را بین سرخ رخسار

ز یکسو پر طراوت دشت و کهسار

ز یکسو در نوابین قمری و سار

ز یکسو باز بلبل شد غزلخوان

کنون که در زمین و در سماوات

پیام شادی آوردند سوغات

تو هم سالک برای جلب خیرات

مهیا شو که فی التاخیر آفات

به شادی کوش ایندم با دل و جان

دلت تاکی به بند غم اسیر است

که روز عید و روزی بی نظیر است

نشاط امروز در برنا و پیر است

غنیمت دان که میلاد امیر است

بشو همگام با اخیار و نیکان

به دست قدرت پروردگاری

شده امروز فیض تازه جاری

پی ارشاد و بهر رستگاری

کند بر خلق صاحب اختیاری

دوباره رحمت حق شد نمایان

به دنیا آمد آن مولود مسعود

که اندر خانه حق مولدش بود

به جز ختم رسولان فیض ممدود

از او بهتر ندارد بنده معبود

نه مثلش هست اندر ملک امکان

امیرالمؤمنین آمد به دنیا

که جان علم بود و روح تقوی

مقام معرفت را برد آنجا

که می دید او به چشم دل خدا را

نبد از او خدا یک لحظه پنهان

بیامد او که مهمان خدا بود

خدایش میزبان از ابتدا بود

نه او از حق نه حق از او جدا بود

چنان ممسوس ذات کبریا بود

که فانی بود اندر حى سبحان

بود میلاد آنکه رکن دین است

پیمبر را مهین یار و معین است

بحق او را وصی و جانشین است

ولى حق امیرالمومنین است

بود پشت و پناه اهل ایمان

همان کو نفس پاک مصطفی بود

همان کو راه او راه خدا بود

ولی او به نص أنما بود

ز حق نازل به شأنش هل أتى بود

مکرر مدح او را کرده یزدان

علی که اولیاء را هست سرور

علی که انبیا را هست مفخر

علی که همچو زهرا داشت همسر

علی که هست در فردای محشر

شفیع مومنین و اهل عصیان

علی که رهبر اهل یقین است

علی که مصطفی را جانشین است

علی که بعد او سلطان دین است

علی که نور حقش در جبین است

علی که هست تالی تلو قرآن

علی که روز میدان شیر گیر است

علی که در عبادت بی نظیر است

علی که ملجأ برنا و پیر است

علی که هم ولی و هم امیر است

على یار ضعیفان و یتیمان

على آن فاتح احزاب و خیبر

بدست او هلاک عمرو کافر

ورا اندر جهان بعد از پیمبر

کسی با او نمی باشد برابر

نه در علم و نه در دانش نه عرفان

منم یک قطره و او همچو دریا

زبان ما اگر چه هست گویا

توان مدحت او نیست در ما

پیمبر آگه است و حق تعالی

نداند قدر او را غیر ایشان

(علی صافی) از حسن درایت

از اول با دلی پر از ولایت

به دامانش زده دست ارادت

که آن مولای دین دست عنایت

بگیرد بر سرش از لطف و احسان[۴]

پی نوشت ها

[۱] . تاریخ : ۱۲ رجب ۱۴۱۵

[۲] . تاریخ : ذیحجه ۱۳۸۸ غدیریه

[۳] . تاریخ : ۱۴ ذیحجه ۱۴۱۳ غدیریه

[۴] . تاریخ : ۳ رجب ۱۴۱۰

منبع: صافی گلپایگانی، علی؛ راز دل؛ ص ۲۹۲-۳۱۲ قم؛ انتشارات ابتکار دانش؛ چاپ اول؛ ۱۳۸۵ ش

بدون دیدگاه