مدح و مرثیه امام هادی (ع) در اشعار استاد علی آهی

مدح و مرثیه امام هادی (ع) در اشعار استاد علی آهی

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

امام هادی (ع) دهمین رهبر آسمانی است که از سوی پیامبر گرامی (ص) برای اداره امور امت اسلامی معرفی شده است. از نگاه پیروان اهل بیت (ع) امامت و رهبری جامعه تا دوازده نسل بر اساس فرمان الهی و پیامبر(ص) و امامان قبلی تعیین و به جامعه معرفی شده اند، در این زنجیره نورانی امام علی النقی (ع) معروف به امام هادی و ابوالحسن ثالث، دهمین خورشید هدایت امت اسلامی است. ایشان، فرزند امام جواد(ع) و نوه امام رضا(ع) است و در سالهای 220 تا سال 254 ق، رسالت رهبری و هدایت امت بزرگ اسلامی را بر دوش داشت.

تاملی در معنی و مفهوم «هادی» که معروف ترین لقب آن بزرگوار است، بسیاری از حقایق را روشن می سازد. هدایت در کتب لغت دو معنای «ارائه طریق» و «رساندن به مقصد و مطلوب» را در بردارد و معمولاً در ارائه راه مطلوب و مثبت به کار می رود. در فرهنگ قرآن و عترت هدایت و هادی، بار مفهومی و معنایی بسیار عمیق تر از رهنمای جغرافیایی دارد. شناخت راه، شناخت مقصد، شناخت امت و کاروانیان همراه، شناخت موانع و مشکلات مسیر، شناخت دزد‌ها و گردنه ها، ایجاد انگیزه برای حرکت، دمیدن روح استقامت در رهروان، حفظ اتحاد  و هماهنگی کاروان، حمایت و حفاظت از جان و مال و حقوق کاروانیان وظیفه دلیل و رهنمای کاروان و بخشی از مفهوم «هادی» در فرهنگ اسلامی است.[1]

در ادامه این نوشتار، به اشعار آیینی مرحوم استاد علی آهی که در مدح و مرثیه امام هادی (ع) سروده اند اشاره می کنیم:

 اشعار علی آهی در مدح و مرثیه امام هادی (ع)

هادی دین

قالب شعری: قصیده

بحر شعر: هَزَج مُثَمَن سالم   وزن: مَفاعیلُن مَفاعیلُن مَفاعیلُن مَفاعیلُن

جهان از مقدم میر دهم، خُلد برین آمد

چو از سوی خدای لم یزل، هادی دین آمد

جمال بی مثالش، جلوه گر شد تا در این عالم

ز نور طلعتش گیتی، چو فردوس برین آمد

سليل احمد مرسل، على اسم و نقی شهرت

چو آبای کرامش حامی دین مبین آمد

فقیه و طیب و طاهر، امین و مؤتمن، ناصح

نجیب و مرتضایش خوان، که القابش چنین آمد

چه داری از بلا بیمی، اگر داری ولای او؟

که حبش از برای دوستان، حصن حصین آمد

نبی خُلق و علی صولت، بود او فاطمی عصمت

حسن حلم و حسینی خو، چو زین العابدین آمد

ز باقر علم و صادق فقه و صبر از موسی کاظم

رضا خصلت، تقی جود، آن امام بی قرین آمد

سخاوت «هل آتی»[2]، جود «انما»[3]، آن پور زهرا را

ولای او برای شیعیان، حبل المتين آمد

چه گویم در مدیح آن ولی خالق یکتا؟

که مداحش به قرآن، خالق جان آفرین آمد

ولی با آن همه جاه و جلال، آن حجت حق را

به غربت اشک ديده يار و آه دل، معین آمد

ز جور معتمد مسموم شد، در وادی غربت

که از داغش دل اهل ولا، اندوهگین آمد

ندای «وا اماما» شد بلند از مرد و زن، یک سر

امام عسکری در سوگ بابش دل غمین آمد

پس از غسل و کفن، شد دفن با عزّت، ولی «آهی»

دل شیعه به یاد کربلا، با غم قرین آمد

به روی خاک شد صد چاک، جسم سبط پیغمبر

که اشک غم روان از چشم ختم المرسلین آمد

والی ملک ولا

قالب شعری: مربع ترکیب

بحر شعر: رَمَل مُثَمَن مَخبون أَصلَم     وزن: فاعِلاتُن فَعِلاتُن فَعِلاتُن فَع لُن

البشاره! که دهم حجت سبحان آمد

والى ملک ولا، رحمت رحمان آمد

یا که در گلشن دین، سرو خرامان آمد

هادی خلق جهان رهبر ایمان آمد

روشن از نور رخش، چشم و دل زهرا شد

پرتو ماه جمالش چو جهان آرا شد

رهبر عالمیان، آن که جهان را سبب است

صدف عاطفه را، گوهر فضل و ادب است

طیب و طاهر و هادی و نقی اش لقب است

احمدی خوی و علی روی و قریشی نسب است

دین احمد ز وجودش به جهان پابرجاست

ز آن که پا تا به سرش، آینه حُسن خداست

آن نبی خوی و علی غیرت و زهرا عصمت

حسنی حلم و حسینی رخ و سجاد آیت

باقری علم و ز صدق آمده صادق صولت

کاظمی عفو و رضاعلم و جوادی همت

پدر عسکری و جد ولی عصر است

آن که بر پرچم او آیت فتح و نصر است

گر غمینی ز ره مهر، به وی داشت نظر

شادمان گشتی و رفتی ز دلش غصه به در

قصه «زینب کذابه» بخوان از دفتر[4]

که شد از معجز ایشان، گرفتار خطر

معجز دیگر وی، پرده به فرمان آمد

ساکت از مقدم او، نغمه مرغان آمد

مجلسى واثق عباسی معلوم الحال

کرد برپا و بگفتا به فقیهان ضلال:

سر آدم که تراشید ز بعد اعمال؟

آن فقیهان مخالف ز جوابش شده لال

شد در آن جلسه، دهم حجت داور به سخن

گفت: جبریل تراشید به یاقوت کهن

گشت روزی متوکل به در از سامرا

وز سپه خواست که تلی شود از خاک به پا

روی تل گفت به هادی: بنگر لشکر ما

نک تو، ای پور علی، لشکر خود را بنما

دست هادی به دعا چون به سما بالا شد

لشکر از مشرق و مغرب، ز ملک پیدا شد

بود آن آیت مهر، آینه علم و یقین

ساخت مسموم ورا، معتمد[5] دون از کین

کرد پرپر گل رویش ز عداوت گلچین

رفت زین عالم خاکی به سوی خُلد برین

مردم سامره[6] در سوگ عزیز خاتم

همه از دیده فشاندند، سرشک ماتم

داد غسلش حسن عسکری آن فخر زمن

قبله اهل ولا را چو کفن کرد به تن

کرد در حجره خود دفن، به صد شور و محن

بوريا ليک شده، دشت بلا جای کفن

بهر آن پیکر گلگون عزیز زهرا

«آهی»! از ماتم او هست، به شور و به نوا

مطلع الانوار

قالب شعری: غزل

بحر شعر: رَمَل مُثَمَن مَخبون مَحذوف    وزن: فاعِلاتُن فَعِلاتُن فَعِلاتُن فَعِلُن

هادی آل نبی گشته گرفتار بلا

از جفای متوکل، که بود خصم خدا

داد در کهنه رباطی، ز ره کین، جایش

تا که در سامره آمد گل باغ زهرا

حرم محترمش را، ز ره بغض و عناد

داد در گوشه ویرانه مکان، خصم دغا

گاه زندان و گهی تحت نظر بود امام

گاه تبعید شدی، مطلع الانوار هدى

گه مکان داد و را، جای وحوشان، از کین

گاه در بزم شراب، از ره بیداد و جفا

گاه، زندیق خطابش بنمود او ز ستم

گاه دشنام ز کین داد به پور زهرا

گاه در مجلس خود ساحره ای می آورد

تا که آزرده کند، جان ولی والا

گه فرستاد ز کین بهر تفحص در شب

عده ای را به همان خانه که بود آن مولا

خون دل از خلفا خورد و ستم دید بسی

تا که مسموم شد آن آینه غیب نما

شد چو از زهر جفا، آن ولی حق، مسموم

غرق اندوه شد از ماتم او سامرا

لب فروبند از این وقعه جانسوز، «آهی»

که زدی آتش غم بر جگر اهل ولا

شمس هدی

قالب شعری: مثنوی

بحر شعر: رَمَل مُسَدَّس مَخبون مَقصور    وزن: فاعِلاتُن فَعِلاتن فَعِلان

متوکل که بود شوم لعین

کرد احضار، دهم حجت دین

از مدینه به سوی سامرا

  آمد آن هادی دین، شمس هدی

وارد سامره شد فخر زمن

داد او را به رباطی مسکن

اهل بیت پسر فاطمه را

جای دادند به سان غربا

هادی آن پور علی، فخر عباد

دید از ظلم ليیمی بیداد

اعتنایی چو به شأنش ننمود

باب بیداد و ستم را بگشود

بيست، يک سال به تبعید به سر

برد آن سرو ریاض داور

گه به زندان و گهی تحت نظر

بود آن آینه پیغمبر

عاقبت دشمن بیداد گرش

کرد مسموم ز پا تا به سرش

نازنین پیکر او شد رنجور

شمع سـان سوخته آن آیت نور

«آهی» از زهر جفا، هادی دین

گشت مسموم به راه آیین

هدایت گر دین

قالب شعری: رباعی

بحر شعر: هَزَج مُثَمَّن اَخرَب مَقبوض اَبتَر    وزن: مَفعولُ مَفاعِلُن مَفاعیلُن فَع

هادی است هدایت گر دین داور

او سبط محمد است و شبل حیدر

نامش على و لقب نقی و هادی

خورشید سپهر علم و فقه جعفر

احیاگر آیین

قالب شعری: رباعی

بحر شعر: هَزَج مُثَمَّن أَحْرَب مَقبوض أبتَر    وزن: مَفعولُ مَفاعِلُن مَفاعیلُن فَع

ریحانه دین مصطفی! ای هادی!

احیاگر آیین خدا! ای هادی!

 از جور ستمگران، به راه توحید

مسموم شدی به سامرا ای هادی!

آيينه على نما

قالب شعری: رباعی

بحر شعر: هَزَج مُثَمَّن أَخرَب مَقبوض أَبَتَر    وزن: مَفعولُ مَفاعِلُن مَفاعیلُن فَع

ای هادی دین مصطفی! ادرکنی!

 ای مشعل انوار هدی! ادرکنی!

نامت علی و، نقی و هادی لقبت

ای آینه علی نما، ادرکنی!

وارث ختم الانبيا (ض)

قالب شعری: رباعی

بحر شعر: هَرْج مُثَمَّن أَخرَب مَقبوض اَبتَر    وزن: مَفعولُ مَفاعِلُن مَفاعیلُن فَع

ای هادی دین کبریا! ادرکنی!

ای چشم و چراغ اولیا! ادرکنی!

نام تو علی و لقب تو هادی است

ای وارث ختم الانبيا! ادرکنی!

پی نوشت ها

[1] ر.ک: مهدی پور، امام هادی (ع) را بهتر بشناسیم، مجله فرهنگ کوثر، 1386، شماره70.

[2] اشاره دارد به آیه ۸ از سوره انسان (هل آتی): «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً؛ و غذای خود را با اینکه به آن علاقه و نیاز دارند به مسکین و یتیم و اسیر می دهند».

[3] اشاره دارد به آیه ۵۵ از سوره مائده: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يؤتون الزكاة و هُمْ رَاكِعُونَ؛ سرپرست و ولی، شما تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند؛ همان کسانی که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند».

[4] ر.ک: منتهى الآمال، ص ۱۰۷۶، (پیام عدالت، ۱۳۸۸).

[5] اختلاف است در اینکه قاتل حضرت هادی (ع)، معتز عباسی است و یا المعتمد عباسی؛ اما بنا بر قول شیخ صدوق و دیگران، معتمد عباسی برادر معتز عباسی در زمان خلافت معتز عباسی، آن حضرت را به وسیله زهر به شهادت رساند.

[6] اینکه قبر حضرت هادی (ع) در سامره -واقع در کشور عراق، سی فرسنگی بغداد- می باشد، اظهر من الشمس است و عجب اینجاست که شهرستانی، دانشمند شافعی مذهب از اهل سنت در کتاب «الملل و النحل» بر این است که قبر ایشان در شهر قم می باشد. (ر.ک: ترجمه الملل و النحل، ص183).

منبع اقتباس: آهی، علی، انوار معرفت، مجموعه اشعار آیینی، نشر محمل، 1393ش، ص548-555.

بدون دیدگاه