یکى از اصحاب حضرت امام جواد (علیه السلام) به نام عسکر، چنین حکایت کرده است:
روزى از روزها به محضر شریف امام جواد (علیه السلام) وارد شدم، حضرت در ایوانى – که مساحت آن جمعا پنج متر در پنج متر بود – نشسته بود. در مقابل حضرت ایستادم و مشغول تماشاى چهره نورانى آن بزرگوار شدم؛ و با خود گفتم: سبحان اللّه! چقدر چهره حضرت نمکین و بدنش نورانى مى باشد؟!
در همین فکر و اندیشه بودم، که ناگهان دیدم جسم حضرت بسیار بزرگ شد به طورى که تمام مساحت ایوان را فراگرفت. سپس رنگ چهره حضرت سیاه و تاریک گردید؛ و بعد از گذشت لحظه اى تبدیل به سپیدى شد که از برف سفیدتر بود؛ و سپس بلافاصله همچون عقیق قرمز، سرخ و درخشان شد و بعد از آن نیز به رنگ سبز همچون برگ درختان تازه در آمد.
در همین اثنا که تعجّب و حیرت من بیشتر مى شد، حال حضرت به همان حالت اوّل بازگشت؛ و من که با دیدن چنین صحنه اى مبهوت و از خود بى اختیار شدم، به طور مدهوش روى زمین افتادم.
ناگاه امام جواد (علیه السلام) فریادى بر من زد و فرمود: اى عسکر! شما درباره ما – اهل بیت عصمت و طهارت – شکّ مى کنید؛ ولى ما شما را ثابت و پایدار قرار مى دهیم، و دلهره پیدا مى کنید و ما شما را تقویت مى نمائیم.
و سپس افزود: به خدا سوگند، کسى به حقیقت عظمت و معرفت ما نمى رسد مگر آن که خداوند تبارک و تعالى بر او منّت گذارد و با هدایت او، دوست واقعى ما قرار گیرد.
در پایان، عسکر گوید: با مشاهده چنین صحنه حیرت انگیز و گفتار دلنشین حضرت، آنچه در درون خود شکّ و تردید داشتم پاک شد و به یقین کامل رسیدم.(۱)
پی نوشت:
۱-هدایه الکبرى حضینى، ص ۲۹۹، س ۱؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۵، ص ۵۵، ح ۳۱؛ طبرسی، دلائل الامامه، ص ۴۰۴، ح ۳۶۵؛ حر عاملی، اثبات الهداه، ج ۳، ص ۳۴۶، ح ۷۰؛ بحرانی، مدینه المعاجز، ج ۷، ص ۳۴۴، ح ۲۳۷۳