محمد بن ابوالقاسم  برقی

1401-01-29

273 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

مركز شیعیان

از اواخر قرن اوّل هجری كه آل اشعر از مسلمانان معروف یمنی به قم هجرت كردند،(1) قم به پایگاه مهمی از شیعیان و راویان اهل بیت علیهم السلام تبدیل گردید به جهت همین فضیلت است كه امام صادق(ع) می فرماید: «سلامُ الله علی اهل قم»(2): سلام خدا بر مردم قم باد.

امام كاظم(ع) نیز می فرماید: «قم عشُّ آل محمد و مأوی شیعتهم»(3): قم آشیانه آل محمد و مأوای شیعیان ایشان است.

حضرت معصومه(س) از پدر بزرگوارش امام كاظم(ع) چنین نقل نموده است:

«پدرم فرمود: قم مركز شیعیان ماست.»(4)

پس از مدفون گردیدن كریمه اهل بیت، حضرت معصومه(س) در قم، فقها، علما و محدثان بسیاری در این شهر ظهور نمودند، و پس از عمری تلاش در نشر و گسترش مكتب اهل بیت پیامبر(ص) در جوار تربت پك فاطمه معصومه(س) در بستر خك آرمیدند.

محمد بن ابوالقاسم، یكی از علمای وارسته و محدثان مورد اطمینان ایرانی است. وی در یكی از نواحی اطراف قم به نام «برقه رود» رشد و بالندگی یافت تا آن كه از فقهای فرهیخته این دیار گردید.(5) به همین جهت وی به «برقی» نیز مشهور گردیده است.

تولد

درباره سال تولد محمد بن ابوالقاسم در متون رجالی و تاریخی مطلبی به چشم نمی خورد؛ ولی قرائنی وجود دارد كه وی در اواسط قرن سوم هجری متولد گردیده است.

یكی از قرینه ها اینست كه وی در نیمه دوم قرن سوم فرزندی رشید، عالم و محدث به نام علی بن محمد، دارد. و در كتب رجالی از علی بن محمد بن ابوالقاسم، تاریخ وفات جدش، احمد بن محمد بن خالد برقی، را نقل كرده اند كه او می گوید:

«احمد بن محمد بن خالد در سال 280 ه’ . ق از دنیا رفت.»(6)

بنابراین محمد بن ابوالقاسم پدر علی بن محمد نیز كه داماد احمد بن محمد بن خالد برقی است، باید حدكثر تا اواسط قرن سوم به دنیا آمده باشد.

علاوه بر این، وی شاگرد احمد بن محمد بن خالد نیز بوده است و فرزندش علی بن محمد نیز شاگرد جدش بوده كه این نیز می تواند یكی دیگر از قرائنی باشد كه نشان می دهد محمد بن ابوالقاسم در اواسط قرن سوم متولد شده است.

تباری پاك

محمد فرزند عبیدالله، و او نیز فرزند عمران برقی جنابی است. كنیه محمد، ابو عبدالله و شهرتش، ماجیلویه است.

كنیه پدر وی ابوالقاسم است و به بندار مشهور می باشد.(7) وی از راویان مورد اطمینانی است كه فرزندش محمد بن ابوالقاسم، از شاگردان او به حساب می آید. كنیه جدّش، عمران برقی، ابومحمد است، وبه جنابی مشهور می باشد.

عمران كم حدیث بود. وی كتابی به نام خلق الخلق تألیف كرد كه محمد بن ابوالقاسم آن را از او نقل نموده است.(8)

محمد بن ابوالقاسم، داماد استادش احمد بن خالد برقی مؤلف المحاسن است كه در فصل استادان به معرفی وی می پردازیم.

در اینكه لقب عمران برقی جنابی است، یا جبابی ، یا خبابی ، یا… در كتب رجالی اختلاف وجود دارد.(9)

در تحقیقی كه علامه ما مقانی(ره)نموده است و جنابی را صحیح دانسته، و او را به فرزندان جناب بن هبل فرزند بكربن عون بن عذره كه گروهی از قحطانیّه بودند نسبت داده است.(10)

احتمال هم دارد جنّابی باشد، منسوب به شهر جنّابة كه شهری است محاذی «خارك» و گروه قرامطه در آنجا می زیسته اند.(11)

در یك نگاه

كمتر محدّثی به عنوان فقیه، عالم و آگاه به علوم مختلف در میان راویان وجود دارد. كسانی كه در ضبط و حفظ احادیث می كوشند و در صحیح ادا كردن و نقل آنها مورد اطمینان هستند، همگی وی را به عنوان محدّثی موفّق و مورد اطمینان می شناسند. كسانی هم كه علاوه بر صحیح ضبط كردن و درست نقل نمودن روایات، اهل تجزیه و تحلیل و فهم عمیق آن نیز هستند، وی را به عنوان محدّثی موثّق و عالم و فقیه معرّفی می كنند.

محمد بن ابی القاسم از نادر راویانی است كه علاوه بر مورد اطمینان بودن، عالم و فقیهی است آگاه به علوم مختلفی، چون، ادب و شعر.(12)

شاهد بر این مدّعی، نوع تلقّی وی از روایات معصومین (ع) (بدون واسطه یا با واسطه) است كه حكی از توجّه دقیق و تبحّر عمیق او می باشد. چنان كه او می گوید: زیادبن ابی حلال گفته است:

به امام صادق (ع) عرض كردم، زرارة درباره استطاعت در حجّ، از شما مطلبی نقل كرده است كه ما آن را از وی پذیرفتیم و تصدیق كردیم. (ولی برای رفع ابهامی كه در ذهن ما آمده است) دوست دارم آن را بر شما عرضه كنم.(13)

حضرت فرمود: زراره در این باره چه می گوید؟… سخن زراره را نقل می كند و امام

(ع) جوابی می دهند، سپس بازرارة در میان می گذارد. تا رفع ابهام شود.

این یكی از نمونه هایی است كه حكی از دقّت وی در فهم روایات می باشد .

هم عصر احمد بن عیسی

محمد بن ابوالقاسم در عصر و زمانی در قم به عنوان محدّثی عالم و فقیه شناخته می شود كه احمد بن محمد بن عیسی شخصیّت بی رقیب قم، رهبری شیعیان این دیار را بر عهده دارد.

احمد بن محمد بن عیسی با جدّیّت تمام با انحرافات مبارزه می كرد و عده زیادی را به علّت ضعف هایی كه داشتند از قم اخراج می نمود.

حتّی احمد بن محمد بن خالد برقی ، پدر خانم محمدبن ابوالقاسم را به عنوان سهل انگاری در نقل حدیث و اعتماد به روایات مرسل و ضعیف، از قم بیرون كرد؛ البته بعد از آن كه متوجّه شد در رفتار خود نسبت به وی اشتباه كرده است، به دنبال او رفت و با عظمت تمام او را به قم بازگرداند؛(14) امّا محمد بن ابوالقاسم، هیچ گاه بدین عناوین مهم نگردید، و محدّثان بزرگ همچنان به روایاتش اعتماد دارند.

در منظر اهل نظر

تمام رجال شناسانی كه از محمد بن ابوالقاسم نامی برده اند وی را فقیه و عالم و محدّثی مورد وثوق یاد كرده اند.

نجاشی (متولد 372 – متوفای 450 ه – ق) می گوید: «محمد بن ابوالقاسم، سیّد ما اصحاب قمیین، عالم، فقیه، و مورد اطمینان بوده و به علوم ادب و شعر و غرائب آن آگاه است.»(15)

علّامه حلّی (متولد 648 ه – ق، متوفای 726 ه – ق) می گوید:«محمد فرزند عبیدالله است؛ ولی بعضی او را فرزند عبدالله دانسته اند. وی فرزند عمران خبابی برقی است. كنیه اش ابوعبدالله و لقب وی ماجیلویه است. كنیه پدرش نیز ابوالقاسم با لقب بندار می باشد. محمد بن ابوالقاسم، بزرگ اصحاب ما اهل قم بوده، كه مورد وثوق و عالم و فقیه و آگاه به علوم ادب و شعر است.»(16)

استادان

فقیه و محدّث بزرگوار محمد بن ابوالقاسم، از محضر اساتید بزرگی كسب فیض نموده، كه بعضی از آنها عبارتند از:

1- احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمان بن محمد بن علی:

وی در قرن سوّم می زیست (متوفای 264 یا 280 ه – ق)، و از اصحاب امام جواد و امام هادی (ع) بود.(17) اصل وی كوفی و كنیه اش ابوجعفر است. جدّ سومش محمد بن علی به دست یوسف بن عمر در ماجرای قیام زید (122 ه – ق) به شهادت رسید. پس از شهادت وی، عبدالرّحمان با فرزند خردسالش خالد به برقه رود قم هجرت كرد.(18)

احمد بن محمد بن خالد، در منطقه برقه چشم به دنیا گشود. اندك اندك بالندگی یافت و آن سامان را با عطر حدیث آشنا ساخت. وی كتب زیادی دارد كه المحاسن مشهورترین آنها است.(19)

2- زیاد بن ابی حلال:

نجاشی می گوید: «او اهل كوفه و مورد وثوق است. وی از اصحاب امام صادق(ع) می باشد، و از آن حضرت روایاتی نقل نموده است. كتابی دارد كه عده ای از اصحاب آن را برای ما نقل كرده اند.»(20)

شیخ طوسی (وفات 460 ه – ق) می گوید:

«زیاد بن ابی حلال، كتابی دارد كه جماعتی آن را از ابی المفضّل و از حمید بن قاسم بن اسماعیل ابی القاسم از وی برای ما نقل نموده اند.»(21)

3 – محمد بن علی قرشی.

4 – پدرش عبیدالله بن عمران

5 – حسین ابی قتاده

6 – محمد بن علی صیرفی كه وی نیز صاحب تألیف است.

7 – محمد بن علی همدانی كه بعضی وی را همان محمد بن علی قرشی دانسته اند.(22)

شاگردان

تعدادی از راویان موثق نیز از شاگردان محمد بن ابوالقاسم می باشند كه از وی كسب فیض نموده. و روایاتی نقل كرده اند. از آن جمله:

1 – محمد بن حسن بن احمد بن ولید قمی.

شیخ طوسی(ره) می گوید:

«وی شخصیتی است جلیل القدر، رجال شناس و مورد وثوق و اطمینان. كتب زیادی دارد از جمله كتاب الجامع ؛ كتاب التفسیر و… نام تعدادی از كتب وی در كتب رجالی نیامده است.»(23)

نجاشی می گوید:«محمد بن حسن از فقهای بزرگ قم و چهره برجسته ای بود كه در آن دیار می زیست.»

نجاشی دو مرتبه از وی به عنوان ثقه یاد می كند.

وی كنیه او را ابوجعفر و سال وفاتش را در 320 ه – ق می داند.

2 و 3 – فرزندش علی بن محمد، و نوه اش محمد بن علی ماجیلویه.(24)

4 – محمد بن یحیی

شاید وی همان محمد بن یحیی، ابو جعفر عطار قمی باشد كه استاد محمد بن یعقوب كلینی بوده است.

مرحوم كلینی، روایات بسیاری از وی نقل می كند وی دو كتاب دارد به نام مقتل الحسین (ع)و كتاب النوادر.(25)

5 – ابن بطّه

محدّث قمی(ره) می گوید: «ابو جعفر محمد بن جعفر بن بطّه قمی، دارای منزلتی بزرگ بود و فضل و علم و تقوای وی در قم زبانزد همه بود.»(26)

تألیفات

از آثار باقیمانده راویان و فقهای وارسته كه همیشه چراغ راه سالكان كوی حق بوده و می باشند؛ كتاب هایی است كه در آن ایّام با رنج فراوان تألیف و آن را حفظ كرده اند .در زمانهای گذشته به دلیل نبودن صنعت چاپ همه كتاب هایی كه به دست راویان گرانقدر و با دقّت تألیف می شد به صورت خطّی حدكثر در یك یا دو نسخه بر جای می ماند. بنابراین خطر انقراض یا تحریف آنها بسیار بود؛ ولی برای آن كه دخل و تصرّفی در آنها نشود، این آثار را به صورت قرائت نزد استاد یا به واسطه افراد مورد وثوق نقل می كردند.

چه بسا كتاب هایی كه در شعله های آتش دشمنان سوخت و از بین رفت و چه بسیار كتاب هایی كه از ترس مخالفان در زمین دفن گردید و دیگر اثری از آنها به دست نیامد.

محمد بن ابوالقاسم با تبحّر در علوم مختلف، كتاب های ارزشمندی در زمینه های گوناگون، از خود به یادگار گذاشته كه بعضی از آنها از این قرار است:

1 – كتاب المشارب:

ابو العبّاس می گوید:

«محمد بن ابوالقاسم تلاش نموده است تا در این كتاب سخنان پیامبر گرامی اسلام را تبین و نشر نماید.»

2 – كتاب الطبّ:

تألیف كتابی در طبّ، حكی از این است كه وی علاوه بر فقاهت و آشنایی دقیق و استدلالی به احكام اسلام، در علم پزشكی آن روز نیز تبحر كافی داشته است.

3 – كتاب تفسیر حماسه ابی تمام.(27)

بدون تردید ایشان در زمینه ادب، شعر و علوم غریبه نیز كتاب هایی داشته كه به دست ما نرسیده است.

فرزندان

یكی از فرزندان محمد بن ابوالقاسم كه مروی فاضل، مورد وثوق، عالم، فقیه و ادیب می باشد، علی بن محمد نام دارد. كنیه او ابوالحسن است. وی تربیت شده جدّخود، احمد بن محمد بن خالد برقی، (وفات 280 ه – ق) و نیز پدرش محمد بن ابوالقاسم است.

وی كتاب هایی را تألیف كرده كه متأسفانه حتی از نام آنها هم اطلاعی نداریم.(28)

علی بن محمد بن ابوالقاسم به علّت شهرت زیادش، گاهی به نام علی بن ابوالقاسم در سلسله اسناد روایات قرار گرفته است كه باید توجّه داشت، او همان علی بن محمد بن ابی القاسم است، و نام پدرش محمد حذف شده است.(29)

بدون تردید، علی بن محمد فرزند ابوالقاسم از استادان ابی جعفر، محمد بن یعقوب كلینی (متوفای 328 یا329 ه – ق) است و ایشان در كتاب ارزشمند كافی روایات زیادی را از وی نقل می كنند.

آنچه نزد علمای رجال مورد بحث واقع شده این است كه آیا وی پدر محمد بن علی ماجیلویه است؟ كه در این صورت محمدبن ابوالقاسم جدّ وی خواهد بود، و مرحوم صدوق(ره) (وفات 381 ه – ق) به واسطه محمدبن علی ماجیلویه روایات زیادی را نقل كرده اند؛ یا این كه محمد بن ابوالقاسم عموی محمد بن علی ماجیلویه است؟ در این صورت علی بن محمد بن ابی القاسم ، پسر عموی، محمد بن علی ماجیلویه خواهد بود؟ آنچه مرحوم نجاشی (372 – 450 ه . ق) بدان اشاره دارد، قول اوّل است: یعنی محمد بن ابوالقاسم جدّ، محمد بن علی ماجیلویه است.

ولی در بعضی از روایاتی كه مرحوم صدوق(ره) (380 ه – ق) از وی آورده است. وی را عموی محمدبن ابوالقاسم دانسته است.(30)

برای تحقیق بیشتر در این رابطه، به كتب مفصّل رجالی مراجعه فرمایید.

وفات

همان گونه كه در ابتدای این مقاله گفتیم، از تاریخ تولّد و وفات او در كتب رجالی و تاریخی مطلبی به چشم نمی خورد. امّا بر اساس قرائتی بر ما روشن است كه بیشتر زندگی وی در نیمه دوم قرن سوّم سپری شده است. مثل اینكه فرزند برومندش علی بن محمد سال وفات جدّش احمد بن خالد برقی را 280 ه – ق ذكر كرده است. و خود نیز شاگرد پدرش، محمد بن ابوالقاسم بوده است؛ پس پدر بزرگوارش تا بعد از سال 280 ه’ . ق در قید حیات بوده است. امّا اینكه بعد از آن تا چه مدتی زندگی كرده، معلوم نیست. از محل دفن این را وی بزرگوار نیز نشانی در دست نیست؛ امّا چون قم محل رشد و نمّو و فعالیت های دینی وی بوده است؛ احتمال دارد كه آرامگاه، وی نیز در این شهر مقدس باشد. به امید روزی كه تمام این نكات مجهول در زندگی راویان اهل بیت علیهم السلام به نور ظهور حضرت بقیةالله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف روشن گردد.

روایاتی از محمد

گریستن پیامبر(ص)

1 – محمّدبن ابوالقاسم با چند واسطه از امام سجاد(ع)، از پدرش، از جدّش، از امیرالمؤمنین(ع) نقل می كند كه آن حضرت فرمود:

«روزی رسول خدا(ص) بر ما وارد شد، طعامی را برای آن حضرت حاضر كردم. ام ایمن نیز بشقابی از خرما، ظرفی از شیر، و خامه هدیه آورده بود كه تقدیم پیامبر نمودیم. حضرت رسول،مشغول غذاخوردن شد؛ وقتی فارغ گردید، ایستادم و آب بر دستان رسول(ص) ریختم، حضرت دست و روی خود را شست و در گوشه ای از خانه به نماز ایستاد. بعد از آن سر به سجده نهاد و بسیار گریست. پس سر از سجده برداشت.

كسی از اهل بیت جرأت نكرد، علّت گریه پیامبر(ص) را سؤال كند. حسین(ع) بلند شد، بر زانوهای آن حضرت نشست. پیامبر(ص) سر مبارك حسین را به سینه چسباند و نوازش كرد. سپس حسین (ایستاد) و چانه خود را بر سر مطهّر رسول خدا(ص) نهاد و گفت: پدر جان چه چیز باعث گریه شما گردید؟

پیامبر(ص) فرمود: فرزندم! امروز وقتی به جمع شما نگاه كردم، به اندازه ای مسرور گشتم كه هیچگاه این گونه خوشحال نشده بودم.

در این هنگام جبرئیل نازل شد و از قتلگاههای شما خبر آورد. و از جدا و دور بودن مزارهای شما آگاهم ساخت. از خدا برای شما طلب خیر نمودم.

حسین(ع) سؤال كرد: پدر جان با این گونه پركندگی قبور ما چه كسی به زیارت ما می آید؟

حضرت رسول(ص) فرمود: گروه هایی از امّت من، كه آرزو دارند به من نیكی كنند و با من مرتبط باشند، به زیارت قبور شما خواهند آمد. و من تعهّد می كنم كه در موقف قیامت آنها را شفاعت كنم و از هول و ترس آن روز، رهایشان بخشم.»(31)

شفاعت امام حسین(ع)

2 – محمد بن ابوالقاسم با چند واسطه از ابن عباس چنین نقل كرده است كه:

«از پیامبر كرم(ص) شنیدم كه می فرمود: خدای تبارك و تعالی فرشته ای به نام دردائیل (32) آفرید… بعد از سالیانی، بر اثر فكر باطلی كه در وی پیدا شد… خداوند بالهایش را گرفت و او را از صفوف ملائكه خارج ساخت.»

وقتی حسین بن علی(ع) متولّد گردید. جبرئیل از آسمان به سوی زمین آمد. در راه بر دردائیل عبور كرد دردائیل پرسید، امشب چه خبر است گویا برای اهل دنیا قیامت بر پا شده است.

جبرئیل گفت: برای حضرت محمد(ص) فرزندی به دنیا آمده كه خداوند متعال مرا مأمور كرده است تا برای عرض تبریك به خدمت پیامبر(ص) برسم. دردائیل گفت: ای جبرئیل! سوگند به آن كسی كه تو و مرا آفرید وقتی بر محمّد(ص) وارد شدی، سلام مرا به او برسان و بگو: به حق این نوزاد از خداوند بخواه تا از من راضی شود و بال هایم را به من برگرداند و باز در صفوف ملائكه جایم دهد .

پس جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل شد و تبریك و تهنیت حق تعالی را ابلاغ نمود… و پس از گفتگوی طولانی كه بین آن دو به وقوع پیوست قصّه دردائیل را ذكر نمود.

ابن عباس می گوید:

«پیامبر(ص) حسین بن علی را در حالی كه در پارچه ای پیچیده شده بود به روی دست گرفت، به آسمان اشاره فرمود و عرض كرد: «اللهم بحق هذالمولود علیك، لا، بل بحقّك علیه و علی جدّه محمد و ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب؛ إن كان للحسین بن علی ابن فاطمة عندك قدر فارض عن دردائیل وردّ علیه اجنحته و مقامه من صفوف الملائكة» خدایا! به حق این مولود بر تو، نه، خدایا به حقی كه خودت بر او داری و بر جدّش محمد و ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب، اگر حسین بن علی فرزند فاطمه نزد تو آبرو دارد از دردائیل راضی شو، و بال ها و مقامش را به او باز گردان.

خداوند دعای حضرت را مستجاب فرمود و فرشته اش را بخشید و بال ها و مقامش را به او بازگرداند.

این فرشته در بهشت این گونه شناخته می شود كه مرتّب می گوید من آزاد شده حسین بن علی، فرزند فاطمه دخت رسول خدا(ص) هستم.»(33)

خصال نیكو

3 – محمد بن ابوالقاسم، از احمد بن محمد بن خالد برقی از پدرش عمرو بن شمر، از حابر بن یزید جعفی، از امام باقر(ع)، از پدرش، از جدّش چنین نقل می كند: امیرالمؤمنین(ع) بعد از رحلت رسول خدا(ص) در خطبه ای چنین فرمود:«شرافتی از مسلمانی، برتر نیست، عزّتی از پرهیز كاری، آبرو مندتر نیست. دژی محكم تر از تقوی نیست. شفیعی از توبه با نفوذتر و نجات بخش تر نیست. گنجی نافعتر از علم و دانش نیست، عزّتی برتر از حلم وبردباری نیست…».(34)

صفات جعفر بن ابیطالب

4 – محمد بن ابوالقاسم از احمد بن خالد برقی از پدرش عمر و بن شمر از جابربن یزید جعفی، از امام باقر(ع) چنین نقل می كند: خداوند متعال به رسول خدا(ص) وحی كرد: من از جعفر بن ابی طالب به دلیل چهار خصلت كه در اوست، تشكر می كنم. پیامبر(ص) جعفر را فرا خواند و خبر خداوند متعال و تشكر او را به وی ابلاغ نمود. جعفر بن ابی طالب گفت: اگر نه این بود كه خداوند تبارك و تعالی به شما خبر داده است، هرگز آن راابراز نمی كردم: (آن چهار صفت چنین است) هرگز شراب نخوردم، چون كه دانستم شرابخوری عقل را از بین می برد.2 – هرگز دروغ نگفتم چون كه دروغ جوانمردی را زایل می كند. 3 – هرگز زنا نكردم، چون كه ترسیدم همینگونه با من رفتار شود. 4 – هرگز بت پرستی نكردم، چون كه دانستم از بت نفع و ضرری سر نمی زند. پس پیامبر دست بر شانه جعفر زد و فرمود: حق است كه خداوند برای تو دو بالی قرار دهد تا با ملائكه پرواز كنی.»(35)

پی نوشت:

1 – قم از نظر اجتماعی، اقتصادی، سید حسین ابن الرضا، ص 86، به نقل از تاریخ قدیم قم .

2 – سفینة البحار، محدث قمی، ج 2، ص 446 .

3 – همان .

4 – حضرت معصومه، چشمه جوشان كوثر، محمد محمدی اشتهاردی، ص 37، به نقل از دریای سخن،؟؟؟.

5 – دائرة المعارف تشیع، ج 3، ص 189 .

6 – رجال، نجاشی، ص 56 .

7 – رجال، نجاشی، ص 250، و در رجال، علامه حلی، ص 157 آمده است: بعضی نام پدرش را عبدالله ذكر كرده اند .

8 – رجال، نجاشی، ص 207 در اینجا نجاشی پدر وی را «عبدالله» و لقب عمران را «جبابی» ذكر كرده است .

9 – رك رجال، العلامة الحلی، ص 157؛ رجال، نجاشی، ص 250 و 207 .

10 – تنقیح المقال، مامقانی، ج 2، ص 235 در فرهنگ فارسی معین، ج 6، ص 1441 آمده است: فحطانیة، قبیله بزرگ از عرب هستند كه نسب آنها به قحطان بن عامر می رسد .

11 – منتهی الارب فی لغة الارب، ج 1، ص 198؛ تنقیح المقال، ج 2، ص 235 در فرهنگ فارسی، معین، ج 6، ص 1449 آمده است كه: در وجه تسمیه فرمطیان اختلاف است بعضی گویند مؤسس فرقه قرمطیان، حمدان الاشعث (مفقود الاثر 286 ه’ ق) بوده است و بعضی نیز قرامطه را منسوب به محمد وراق كه خط مقرمط (ریز) می نوشت، دانسته اند .

12 – رجال، نجاشی، ص 250 .

13 – اختیار معرفه الرجال، كشی، ص 147، حدیث 234 .

14 – جامع الرواة، محمد بن علی اردبیلی، ج 2، ص 63، به نقل از ماهنامه كوثر، شماره ششم، ص 25 .

15 – رجال، نجاشی، ص 250 .

16 – رجال، العلامة الحلی، ص 157 .

17 – رجال، نجاشی، ص 56 – 55 .

18 – همان، ص 55؛ و الجامع فی الرجال، موسی زنجانی، ج 1، ص 163 .

19 – همان .

20 – رجال، نجاشی، ص 122 .

21 – الفهرست، الشیخ طوسی، ص 73 .

22 – معجم رجال الحدیث، خویی، ج 17، ص 51؛ و ج 14، ص 294 و 295 .

23 – الفهرست، شیخ طوسی، ص 156 .

24 – مجمع الرجال، قهپایی، ج 5، ص 183، از رجال نجاشی .

25 – همان، ج 6، ص 71 – 70 .

26 – الكنی و الالقاب، محدث قمی، ج 1، ص 227؛ و رجال، نجاشی، ص 263 .

27 – مجمع الرجال، ج 5، ص 123 .

28 – همان، ج 4، ص 161 .

29 – همان .

30 – معجم رجال الحدیث، آیت الله خویی، ج 11، ص 241 .

31 – كامل الزیارات، ابی القاسم جعفر بن محمد بن قولویه، باب 16، حدیث 7، ص 58 .

32 – در بعضی روایات نام ابن فرشته را فطرس یا پطرس ذكر كرده اند رك، نفس المهوم، محدث قمی، ترجمه كمره ای، ص 4 .

33 – كمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ص 283 – 282 .

34 – من لایحضره الفقیه، ابی جعفر صدوق، ج 4، ص 291 – 290 در اینجا روایت را از عمرو بن شمر، عن جابر بن یزید جعفی نقل نموده است كه در شرح مشیخه اش در آخر همین كتاب ص 6 آمده است: شیخ صدوق می فرماید: آنچه را از جابر بن یزید جعفی نقل كرده ام سلسله سند آن چنین است: محمد بن علی ماجیلویه(ره) از عمویش محمد بن ابی القاسم از احمد بن محمد بن خالد برقی، از پدرش عمرو بن شمر، از جابر بن یزید جعفی .

35 – من لا یحضره الفقیه، صدوق، ج 4، ص 283: با همان سندی كه در روایت قبل ذكر شد .

نویسنده : احمد محیطی اردكانی

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

بدون دیدگاه