در هر خانواده ای، کم یا زیاد، اختلافات خانوادگی وجود دارد. خانواده اى که همواره توفان زده و صحنه اختلافات خانوادگی و کشمکش هاست، محیط جذابی برای اعضای آن نیست، از این رو ضروریست تا زوجین در هنگام بروز اختلافات خانوادگی، رفتار و واکنش های سنجیده و حساب شده ای را از خود نشان دهند.
اختلافات خانوادگی زوجین
زن و شوهر نسبت به هم حقوق و مسئولیت هایى دارند. معمولا اختلاف وقتى بروز می کند که یکى از آنان یا هر دو، از ایفای وظایف همسری خوددارى می کند. قرآن از این امر به نشوز و شقاق(1) تعبیر کرده است. قرآن کلمه نشوز را در مورد زن(2) و مرد(3) بکار برده و در هر مورد، روش مناسب براى حل مشکل را بیان کرده است.
نشوز زن عبارتست از ترک وظایف لازم نسبت به همسر که شامل مواردی از این قبیل می شود: خوددارى از برآوردن نیازهاى عاطفى و جنسى مرد، آماده نکردن زمینه مناسب براى روابط عاطفى و جنسى مرد، آماده نکردن زمینه مناسب برای روابط عاطفى لذتبخش مانند رها کردن آرایش، خروج از منزل بدون اجازه شوهر، تغییر در گفتار و رفتار مانند واکنش تند و خشونت آمیز، چهره درهم کشیدن و بدزبانى.
به سخن دیگر ناسازگاری با مرد در امور زندگى نشانه های نشوز زن است.(4) البته صرف خوددارى از اداره خانه و فعالیت هاى آن نشوز محسوب نمی شود.(5) قرآن کریم در این شرایط، برای حل مشکل و جهت دادن زن به سوی زندگى متداول خانوادگى و ایفاى وظایف همسری، شیوه اى سه مرحله ای ارائه کرده است: نصیحت زن، دورى از او در بستر و تنبیه.(6)
روشن است که در بیشتر موارد، اگر مرد با صمیمیت و صداقت رفتار کند و در فکر کنار آمدن با همسرش در زندگى باشد، چنین مشکلى از طرف زن بروز نمی کند.(7) اگر با وجود چنین شرایطى، که مرد در بیشتر جنبه هاى زندگى سعى در خشنود ساختن همسر داشته باشد، ولى باز زن به نشوز رو آورد، این شیوه حل اختلافات خانوادگی می تواند در بیشتر موارد مشکل را حل کند. البته از این راه حل، برداشتهای نامناسبى در میان خانواده هاى مسلمان دیده می شود که تبیین این شیوه، نادرستى آن برداشتها را روشن خواهد کرد.
بر اساس کلمات اهل بیت(ع) و تفاسیر قرآن،(8) بیشتر صاحبنظران علوم اسلامى، لزوم رعایت ترتیب در این امور را مناسبترین دیدگاه می دانند و آن را بر اساس لزوم ترتیب در مراتب نهى از منکر تبیین می کنند.(9)
شیوه سه مرحله ای قرآن در حل اختلافات خانوادگی
۱- نصیحت
این مرحله از حل اختلافات خانوادگی، تعبیر «فعظوهن»، در قرآن آمده است. در این هنگام، مرد از راه ارتباط کلامى که شامل نصیحت هاى دلسوزانه و راهنمایی مشفقانه است، از زن می خواهد که به وظایف خود عمل کند. نصیحت با کلام محبت آمیز همراه با هدیه یا هر کار تشویق کننده، بسیار مؤثر است. چنانکه بیان شد، زنان به روابط کلامى حساس ترند و بیشتر مایلند مسائل خود را از طریق روابط کلامى ابراز کنند.
بی تردید استفاده از روابط کلامى در روشن شدن مسائل و حل اختلافات، تأثیر بیشترى دارد؛ زیرا هر فرد می فهمد که طرف مقابل چه توقعاتى از او دارد. براى حل مشکلات، مرد می تواند با زبانى شیرین و لحنى دلنشین به بیان تأثیرات نامطلوب نشوز بر زندگى و سعادت اخروى زن بپردازد: موعظه کننده باید ثابت کند که دلسوز، امین و خیرخواه است و تسلیم هواى نفس و اغراض و مقاصد شیطانى نیست.(10)
افزون بر این، کلام خداوند در قرآن، بهترین شیوه هاى موعظه را شامل می شود که مرد باید از آنها استفاده کند. موعظه هاى قرآنى بیشترین تأثیر را در افراد بر جاى می گذارد؛ از جمله اینکه مرد در مقابل رفتار نامناسب زن، به او خوبی کند. اگر در زمان نشوز زن، مرد بتواند رفتار و عواطف خویش را کنترل کند و رفتار نامناسب زن را با خوبى پاسخ دهد، بنابر اصلى که قرآن ارائه کرده، دشمنى زن به دوستى همراه با صمیمیت و یکدلى تبدیل می شود، البته وجود صبر، ایمان و تقوا در مرد نقش مهمى در تسهیل این رفتار ایفا می کند.(11) از موعظه های دیگر، توجه دادن زن به پیمان محکمى(12) است که بین او و شوهر برقرار شده و تضعیف آن از لحاظ عاطفى و شناختى نامناسب است. بدون تردید، بیشتر زنان به این شیوه ظریف و لطیف واکنش نشان می دهند.(13)
۲- دورى کردن در بستر
در صورت سودمند نبودن روش قبلی در حل اختلافات خانوادگی، قرآن به مرحله دوم که دوری از زن در بستر است، اشاره می کند.(14) پشت کردن در بستر، ترک روابط جنسى، و قطع روابط کلامى و معاشرت، از شیوه هایى است که از آن در این مرحله استفاده می شود.(15) البته در برخى روایات تنها بر دوری در بستر تأکید شده است.(16) بر اساس ظاهر قرآن، اشتراک بستر خواب باید ادامه داشته باشد، ولى در بستر با او قهر کند؛ برای مثال، در بستر به او پشت کند، و به نحوی ناخشنودی خود را به او بفهماند.(17)
این جدایى عاطفى تا حدى زن را به تفکر درباره رفتار خود وامیدارد و زمینه اى برای اصلاح رفتار و نوعى تنبیه برای او به شمار می رود. به نظر میرسد این تنبیه نباید به جدایى بستر و اتاق خواب بینجامد؛ زیرا ممکن است این رفتار، به ناسازگارى و رفتار بدتر و اختلافات خانوادگی شدیدتر کشیده شود. دورى در بستر متضمن تأثیراتى است که با جدایى بستر و ترک اتاق خواب حاصل نمی شود. اجتماع در بستر، احساس تعلق زناشویى را برمی انگیزد و موجب سکونت و آرامش و از بین رفتن اضطرابى می شود که در اثر حوادت قبل پدید آمده است. دورى در بستر، زمینه ای است تا احساس تعلق زناشویى و آرامش حاصل از آن، زن را وادارد که به بررسى علت اختلاف پرداخته و به توافق با همسرش دست یابد.
در تحلیلى ژرف تر، دورى در بستر، به جنبه روان شناختى روابط زن و مرد باز می گردد. از آنجا که توجه عاطفى مثبت مرد به زن براى او اهمیت اساسى دارد و زن به شیوه هاى متعدد به دنبال جذب همسر خویش است، اگر مرد به بستر برود و در بستر از زن دورى کند، از لحاظ روانى در موضع بالاتر و مقتدرتری قرار می گیرد و زن در این حالت وقتى احساس می کند در جلب توجه مرد ناموفق بوده است، به شکست خود پى می برد. این تنبیه روانى در واقع راهى براى بازگشت او است.(18) به نظر میرسد که این جدایی نباید بیش از سه روز ادامه یابد،(19) و فقط در صورت عدم تأثیر آن می توان به مرحله سوم وارد شد.
۳- تنبیه
برای روشن شدن دیدگاه اسلام نسبت به روش و نقش تنبیه در مواقع بروز اختلافات خانوادگی، پاسخ به این پرسشها ضروریست:
۱- در چه شرایطى می توان از تنبیه یاد شده استفاده کرد؟
۲- ماهیت این تنبیه چیست؟
۳- شدت و کیفیت این تنبیه چگونه است؟
۴- چه تبیین هایى براى تجویز این شیوه می توان ارائه کرد؟
۵- شرایط اجتماعى عصر کنونى مقتضى چه ملاحظاتى در مورد این شیوه است؟
در پاسخ به پرسش اول باید گفت: بر اساس آیه قرآن، اجرای این روش در مواقع بروز اختلافات خانوادگی، تنها پس از نصیحت کردن زن و دوری از بستر قابل اجراست. به نظر میرسد در صورتى که مرد در رویارویى با مشکل رفتارى همسر از دو شیوه اول استفاده کند، مشکل حل خواهد شد و درصد بسیار کمى از زنان به این شیوه ها پاسخ نداده و کار را به مرحله و شیوه سوم جهت حل اختلافات خانوادگی می کشانند. در هر صورت، مرد حق ندارد پیش از دو شیوه اول، از تنبیه بدنى استفاده کند.
افزون که این شیوه، تنها در مورد عدم همراهى زن در وظایف همسری، توصیه شده است و در موارد دیگر اختلافات خانوادگی نمی توان از آن استفاده کرد. برخى روایات اسلامى نیز شرایط استفاده از این روش را محدودتر کرده، تنها در صورت ارتکاب فحشا از سوی زن آن را تجویز نموده اند.(20)
شرط دیگر استفاده از این روش در حل اختلافات خانوادگی، کارآمد نبودن راه های مسالمت آمیز دیگر(21) و احتمال تأثیرگذاری آن است. اگر زن در شرایطى(22) قرار گیرد که خود را در نشوز بر حق بداند، باید به راه حل نشوز زن و مرد پرداخت که از آن به شقاق تعبیر می شود.
در مورد ماهیت این تنبیه(23) در آیه نشوز که به پاسخ سؤال دوم مربوط می شود باید گفت که: معنای آن، نوعى تنبیه بدنى است. البته همه صاحبنظران مسلمان تنبیه زن را در حدى جایز می دانند که هیچگونه آسیبى مانند جراحت، سیاهى، کبودی و حتى قرمزی به بدن زن وارد نشود.(24)
بر این اساس، این تنبیه، بدنى و در عین حال خفیف و بازدارنده و در واقع تنبه و یادآوری است نه تنبیه و آزار رسانى. با وجود این، در مورد این نوع تنبیه، هر چند خفیف، با توجه به کلمات اولیاى دین(ع) و دیدگاه های دانشمندان مسلمان، دو برداشت ارائه شده است:
الف) نوعى کیفر و تنبیه بدنى خفیف است؛ بنابراین، به لحاظ تأثیری که در جسم ایجاد می کند، باعث متأثر شدن زن و پذیرش خواسته ها و اطاعت از شوهر می شود.
ب) نوعى کیفر و عقوبت روانى نه جسمى است. مرد با این برخورد می خواهد ناراحتى خود را نسبت به رفتار زن اعلام کند(25) و به او بفهماند که علاقه و دلبستگى او نسبت به همسرش در معرض خطر است؛ بر این اساس، تنبیه نماد واکنش عاطفى منفى و شدید مرد به رفتار زن است.
برداشت دوم با تفسیر و تبیین روایات از آیه نشوز سازگارتر به نظر میرسد؛ چراکه معمولا شرط کرده اند تنبیه بدنى آزار دهنده نباشد. بی تردید چنین برخوردى را نمی توان تنبیه بدنى شمرد؛ زیرا هیچگونه آزار جسمى ایجاد نمی کند. در هر صورت، با توجه به تفسیر اولیای دین(ع)، مقصود قرآن از «ضرب»، تنبیه بدنى به معناى مصطلح نیست، بلکه تنبیه ویژه ای است که تأثیر روانى و عاطفى می گذارد، نه آسیب جسمى و بدنى.(26) در مجموع به نظر میرسد، ماهیت این تنبیه به گونه اى است که نوعى ضربه عاطفى به زن وارد شود که شدتش از دوری کردن در بستر، کمى بیشتر است.
در پاسخ به پرسش سوم باید گفت: لازم است این تنبیه سبک و خفیف باشد و مرد نباید به قصد تشفى و انتقام گیری به این کار روى آورد.(27) قصد اصلاح رفتار زن، از شروط اساسى این شیوه شمرده شده است.(28) حد دیگرى که براى تنبیه در قرآن بیان شده، بازگشت زن به روش معمول خویش و انجام وظایف همسرى است. در این صورت، حتى همین تنبیه خفیف، ستم و تعدی به زن به شمار می آید.(29)
بنابراین، هرگونه تنبیهى از این قیود از لحاظ دینى بسیار نامناسب است و مرد در صورت هرگونه آسیب روانى و بدنى به زن، نه تنها مرتکب حرام شده، بلکه باید به او دیه بپردازد.(30)
در اینجا مناسب است در مورد عواقب هرگونه خشونت نامناسب با زن به آموزه هاى اسلامى اشاره کنیم. پیامبر اسلام(ص) آسیب به زنان را به شدت نهى کرده و مردانى را که چنین روشى دارند، دور از اخلاق و دیانت دانسته است.(31) آن حضرت در سراسر زندگى، نه تنها همسران، بلکه هیچ گاه خدمتگزار یا هیچکس دیگر را تنبیه بدنى نکرد.(32)
در موردی رسول خدا(ص) توصیه می کند به خواستگارى مردی که زن را می زند جواب منفى بدهید. برخى سخنان آن حضرت در این مورد چنین است:
1- «چگونه شما مردان، همسرانتان را می زنید و سپس او را در آغوش می گیرید و شرم نمی کنید».(33)
2- «هر مردى که به زنش اسیب وارد کند، خداوند به نگهبان آتش دستور می دهد که بر گونه او، هفتاد صدمه در آتش دوزخ وارد سازد».(34)
3- «در شگفتم از مردی که همسرش را کتک زند، در حالى که خود به کتک خوردن سزاوارتر است».(35)
4- در مورد یکى از حقوق زن بر مرد نیز فرمود: «… به صورت زن آسیب نزنى و زشتش نخوانى».(36)
در مجموع، سیره عملى پیامبر(ص) و اولیاى دین(ع) نفى خشونت نسبت به زنان است.
در پاسخ به سؤال چهارم که به چرایى این تنبیه مربوط می شود، دانشمندان مسلمان نظراتى بیان نموده اند. مهمترین تبیین، آن است که این تنبیه ضربه عاطفى محکمى است که مانند شوکى زن را نسبت به مشل خانوادگى آگاه می کند، در غیر این صورت ممکن است، زن با بی توجهى، به ناسازگارى ادامه دهد و خانواده را به فروپاشى کشاند.
باید توجه داشت که در این مرحله، راه حلهای پیشین در حل اختلافات خانوادگی (گفتگو و دوری در بستر)، تأثیری در زن نداشته است و لازم است براى اصلاح رفتار او قدم بعدی برداشته شود. نکته دیگر، جنبه پیشگیرانه این روش در حل اختلافات خانوادگی است. گاه با اعمال این روش، می توان از ارجاع نزاع و اختلافات خانوادگی به محاکم قضایى و علنى شدن آن پیشگیرى کرد. در غیر این صورت ممکن است مشکلات و اختلافات خانوادگی به سادگى جنبه حقوقى پیداکرده و حتى تشدید شود. همچنین صرف اطلاع زن از برخوردارى مرد از این حق می تواند، در مواردی از بروز نشوز و اختلافات خانوادگی پیشگیرى کند.
در مورد اینکه چرا این شیوه را فقط مرد می تواند بکار گیرد نیز دلائلى بیان شده است. مهمترین نکته، لزوم اقتدار مثبت مرد در خانواده است. تجویز بکارگیرى این شیوه براى مرد، اقتداری را براى او در خانواده تثبیت می کند که می تواند به بسیارى از اختلافات خانوادگی پایان دهد.
از طرف دیگر تجویز این شیوه براى زن، به دلائلى مناسب نیست؛ اول اینکه غالب زنان، توانایى اعمال این شیوه را ندارند.(37) شاید همین توانایى جسمانى کمتر زنان، موجب شده که در همه کشورهای دنیا، رقابتهاى ورزشى زن و مرد جدا برگزار شود. دوم اینکه زنان شیوه هاى عاطفى قوی ترى براى اصلاح رفتار مردان و جلب آنها به سوی خود دارند که گاه بیش از گفتار و هر گونه شیوه عملى مؤثر واقع می شود.(38) سوم اینکه دادن چنین حقى به زنان در کنار مردان، به تشدید تنازعات و اختلافات خانوادگی منجر خواهد شد و محیط خانواده را به یک صحنه درگیرى تبدیل می کند که جز افراد و نهادهای بیرون از خانواده، قادر به حل مشکل آن نخواهند بود.
در پاسخ به سوال پنجم باید گفت: بطور کلى بکارگیرى این شیوه الزامى نیست، بلکه راه حلى است که به عنوان ارشاد و رهنمود از سوى خداوند ارائه شده است.(39) بدین ترتیب، می توان با توجه به تأثیرگذارى آن، شرایط زمانی، موقعیت خاص و شخصیت ویژه هر زن، از آن استفاده کرد.
افزون بر این، رعایت شرایط لازم در این شیوه ها به ویژه لزوم قصد اصلاح در تنبیه بدنى براى بسیارى از مردان کنونى نیز دشوار است؛ بنابراین، بهتر است مرد در شرایط نشوز زن برای رعایت عدالت و دورى از ستم نسبت به او، مشکلات را با کمک مشاوران و متخصصان خانواده حل کند، در غیر این صورت، ممکن است به جای حل مشکل، حقوق همسر خویش را پایمال نماید.(40)
در صورتى که مرد حقوق مادی و روانى زن را ادا نکند و به تعبیر قرآن دچار نشوز شود، همسرش باید از راه نصیحت کردن و مطالبه حقوق خود، مرد را به انجام مسئولیت هاى خانوادگى وادارد. در مرحله بعد، استفاده از متخصصان خانواده به حل مشکل کمک می کند و در نهایت، اگر مشکل حل نشد، مراجع قانونى باید مشکل را حل کرده، مرد را به ایفای مسئولیت های خانوادگى ملزم کنند. در همین شرایط، قرآن به زن و مرد توصیه می کند که مصالحه کنند(41) و این امر به بیان توقعات زن و مرد از یکدیگر و تعدیل آن مربوط می شود.
البته زن و مرد طبعا به دنبال مزایای بیشتر و اعطای امتیازات کمترى هستند. در این شرایط، بهتر است آنان برای حفظ صفا و آرامش در زندگى خانوادگى به تعدیل توقعات خویش بپردازند. مرد مناسب است روش احسان و تقوا را در پیش گیرد و به همسر خود ستم نکند و در صورت بی مبالاتى، باید او را به این امر توجه دهد، ولى اگر مرد به وظایف خود عمل نکند و راه تعدی در پیش گیرد، باید مراجع بالاتری او را به انجام وظایف وادارند و حتى با فشار بر او، حقوق زن را از وی استیفا نمایند.
در همین باب حل اختلافات خانوادگی، حضرت على(ع) در زمان حکومت خود فردی را که به همسرش تعدی کرده بود، با نصیحت و در نهایت با فشار به انجام وظایف خانوادگى واداشت.(42) گاه مشکلات در روابط جنسى، به ضعف جنسى یا به نوعى بیمارى و اختلال مربوط می شود که باید به درمان آن پرداخت. اولیای دین(ع) براى تقویت رفتار جنسى، معمولا افراد را به خوردن برخى میوه ها و غذاهایى توصیه می کردند که می توانست به تقویت قوای جنسى آنها بینجامد.(43)
مشاوره و حکمیت
بخشى از مشکلات و اختلافات خانوادگی، ناشی از صنعتى شدن جوامع از جمله جامعه ما و تبدیل خانواده گسترده به خانواده هسته ای است که این امر در جنبه های گواناگون خانواده (عواطف و روابط اعضا، نقش جنسیت ها، اقتصاد و…) تغییرات اساسى ایجاد کرده و پتانسیل های عاطفی-تجربى اطرافیان، تا حدى تضعیف شده است.
در این شرایط حل مشکل غالبا بر عهده زوجین است. از سوى دیگر، افراد غالبا از ابزار و مهارتهاى ارتباطى کافى برای طرح، تبادل نظر و یافتن راه حلهای ممکن برخوردار نیستند و در نتیجه به جاى حل مسائل، به انکار آنها می پردازند که این امر پیامدهاى مخرب دراز مدتى مانند از خودبیگانگى، سرخوردگى و تخریب متقابل بر جاى می گذارد.(44)
از این رو، گاه در اختلافات خانوادگی، استفاده از دیگران به ویژه متخصصان خانواده درمانى، ضرورى است. تعالیم اسلام استفاده از نظریات دیگران را در همه امور زندگى تأکید کرده است. البته مشاور باید از شرایط و توانایى های لازم برای حل مسائل خانواده و اختلافات خانوادگی برخوردار باشد.
برخى شرایط عمومى مشاور عبارتند از: آگاهى لازم در موضوع مورد مشاوره و زمینه های آن، توانایى ایجاد ارتباط عاطفى با دیگران، خلوص و خالى بودن از هرگونه سوء نیت، حلم و بردبارى، رازداری، توانایى ادامه مشاوره، الگوى مناسب بودن و تقوا.(45) نکته مهم دیگر توجه به باورها و ارزشهاى زوجین است.
اگر اختلافات خانوادگی شدت گرفت و زن و مرد ناسازگارى، مخالفت و عدم انجام وظایف را در پیش گرفتند، وضعیت دشوار شده و از آن در قرآن به «شقاق» تعبیر می شود(46) که به معناى قهر کردن و دشمنى زوجین است. اگر وضعیت خانواده به گونه است که احتمال دشمنى زن و شوهر وجود دارد، دخالت دیگران براى اصلاح بین آنها ضروری است. در این حالت، توصیه می شود دو داور از بستگان زن و مرد انتخاب شوند تا به اختلاف آنها رسیدگى کنند.
انتخاب داور از بستگان زن و مرد به چند جهت است:
الف) خویشاوندان زوجین از وضعیت روانى و شرایط زندکى آنها آگاه ترند.
ب) وجود داورهای از خویشاوندان مایه دلگرمى آنهاست؛ زیرا اطمینان دارند که از حقوق و منافع آنها کاملا حمایت خواهد شد.
ج) ملاحظات روابط خویشاوندی موجب پذیرش نظر دو داور از سوی زوجین خواهد شد.
د) خویشاوندان بیش از دیگران به حمایت دو طرف پرداخته و سعى بیشتری در تحکیم روابط و اصلاح بین زوجین دارند
ه) خویشاوندان به روش و فنون حل مشکلات زوجین و راه های جلب محبت آنها و نقاط مورد اتکای طرفین، آگاهى بیشتری دارند و بهتر می توانند به راز و سبب نفرت و کراهت طرفین پى ببرند.(47)
مناسب است دو داور افزون بر نیت خیر و اصلاح – خردمند، با درایت، و دارای همسر باشند، مسائل خانوادگى را به خوبى درک کنند و با بصیرت و خبرویت به قضاوت بنشینند. در مرحله اول، داوران باید براى ریشه یابى اختلاف با جدیت پرسشهایى را طرح کنند و در خلوت از هر یک بخواهند تا حقیقت را بیان کنند. زن و شوهر نیز باید با صراحت و بی پرده مسائل را در میان بگذارند.(48)
به نظر میرسد دو داور، به منظور کشف راهى براى حل اختلافات خانوادگی زوجین برگزیده می شوند و اگر به راه حلى نرسیدند، نمی توانند بین زن و شوهر به جدایى حکم کنند، بلکه خود زوجین در این مورد تصمیم گیری می کنند. همچنین دو داور نمی توانند زوجین را به ادامه زندگى مشترک ملزم کنند، و همانگونه که در انعقاد پیمان زناشویى، زن و شوهر باید آزادی کامل داشته باشند، در آشتى و پایان اختلاف، نیز باید آزادى کامل داشته باشند و دخالت دو داور به منظور مشاوره و راهنمایى است.(49)
جمع بندی
در تعالیم و آموزه های قرآن، راهکارهایی برای حل اختلافات خانوادگی زوجین مطرح شده است که برخی بُعد پیشگیری و برخی دیگر، بِعد درمان را پوشش می دهند. اگر نشوز و نافرمانی از جانب زن باشد، سه راهکار قرآنیِ نصیحت، دوری کردن در بستر و تنبیه، به ترتیب اولویت مطرح گردیده است و اگر با وجود اجرای آن ها باز هم اختلافات خانوادگی زوجین باقی ماند، می بایست از طریق پا در میانی بزرگترها و ریش سفیدها نسبت به حل آن اقدام شود.
پی نوشت ها
1- نساء/۳۵
2- نساء/۳۴
3- نساء/۱۲۸
4- طبرسی، مجمع البیان، ص ۶۹
5- اصفهانی، وسیله النجاه، ص ۷۵۵؛ نجفی، جواهر الکلام، ج ۳۱، ص ۲۰۱
6- نساء/۳۴
7- قائمی، نظام حیات خانواده در اسلام، ص ۳۴۵
8- علامه طباطبائی، تفسیر المیزان، ج ۴، ص ۵۴۶؛ طبرسی، مجمع البیان، ج ۳، ص ۶۹
9- نجفی، جواهر الکلام، ج ۳۱، ص ۲۰۳ و ۲۰۲؛ سبحانی، نظام النکاح، ج ۲، ۳۰۱
10- بهشتی، احمد، خانواده در قرآن، ص ۸۹
11- فصلت/۳۴-۳۵
12- نساء/۲۱
13- عک، خالد عبدالرحمان، بناء الاسره المسلمه…، ص ۲۸۶
14- نساء/۳۴
15- شاید بتوان گفت این موارد باید به ترتیب صورت گیرد. و قهر به معنای جدا کردن بستر در آخرین مرحله باشد. بنابراین باید به حدی اکتفا نمود که مشکل را حل کند و نه بیشتر از آن(جواهر الکلام، ج ۳۱، ص ۲۰۶).
16- طبرسی، مجمع البیان، ج ۲، ص ۹۵
17- علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج ۴، ص ۵۴۶
18- عک، بناء الاسره المسلمه.. ص ۲۸۸
19- شاهد بر این امر روایاتی است که دوری جستن دو نفر مؤمن را بیش از سه روز جایز نمی داند(کلینی، کافی، ج ۲، ص ۳۴۵).
20- مهریزی، شخصیت و حقوق زن، ص ۲۷۳
21- هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، ج ۳، ص ۳۶۹
22- حکیم باشی، حکم «آیه نشوز و ضرب زن از نگاهی دیگر»، پژوهشهای قرآنی، سال هفتم، ش ۲۷-۲۸، ص ۱۲۷
23- برخی، این تنبیه را بر اساس روایتی(نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۲۵۰، ح ۳) به تحت فشار قرار دادن زن در مسائل اقتصادی از قبیل غذا و پوشاک تفسیر کرده اند. شیخ مفید(ره) درباره این شیوه گفته است: اگر با نصیحت کردن و دوری از بستر، مشکل حل نشد زن را با رفق و مدارا تحت فشار قرار دهید(مهریزی، شخصیت و حقوق زن، ص ۲۷۰)، البته ظاهر کلمه «ضرب» در آیه نشوز را نمی توان به مواردی که بیان شد تفسیر کرد.
24- اصفهانی، وسیله النجاه، ص ۷۷۵؛ نجفی،جواهر الکلام، ج ۳۱، ص ۲۰۶
25- شهید مطهری نیز معتقد است که این زدن، واقعی نیست، بلکه اظهار تنفر است، نه چیز دیگر(میرخانی، عزت السادات، رویکردی نوین در روابط خانواده، ص ۲۰۰).
26- صدر، «تنبیه بدنی زن»، پژوهشهای قرآنی، سال هفتم، ش ۲۷ – ۲۸، ص ۹۲ – ۹۴
27- اصفهانی، وسیله النجاه، ص ۷۵۵؛ نجفی، جواهر الکلام، ج ۳۱، ص ۲۰۷
28- سبحانی، نظام النکاح، ج ۲، ص ۳۰۲
29- نساء/۳۴
30- اصفهانی، وسیله النجاه، ص ۷۵۵؛ نجفی، جواهر الکلام، ج ۳، ص ۲۰۶
31- زحیلی، التفسیر المنیر، ج ۵، ص ۵۷
32- ابن ماجه، سنن، ج ۱، ص ۶۳۸
33- ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۶۵
34- نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۲۵۰
35- نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۲۵۰
36- مهریزی، شخصیت و حقوق زن، ص ۲۷۲
37- مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۳۷۴
38- علامه طباطبایی تعبیر «ان کید کن عظیم» یوسف، ۲۸ را به شیوه های عاطفی و رفتاری بسیار قوی زنان برای جذب مردان و نفوذ عمیق در آنها تفسیر نموده است.(المیزان، ج ۱۱، ص ۲۲۵).
39- به نظر میرسد این قانون، حقی است که خداوند به مردان داده است. به همین جهت استفاده از این حق به اختیار خود مرد است(هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، ج ۳، ص ۳۶۹).
40- بررسی ها نشان می دهد مردها در موارد متعددی حقوق زنان را با خشونت پایمال کرده اند.(اعزازی، خشونت خانوادگی، ص ۱۰۰ – ۱۶۰).
41- نساء/۱۲۸؛ حرعاملی، وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۹۰ و ۹۱
42- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۱۱۳
43- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۶۲، ص ۳۰۰؛ جزائری، غیاث الدین، اعجاز خوراکی ها، ص ۲۳۰ – ۲۳۵
44- زیمون، مفاهیم و تئوری های کلیدی در خانواده درمانی، ص ۲۵
45- فقیهی، مشاوره در آینه علم ودین، ص ۶۶-۷۱
46- نساء/۳۵
47- قائمی، نظام حیات خانواده در اسلام، ص ۳۵۴
48- احسانبخش، نقش دین در خانواده، ج ۲، ص ۳۷۱
49- بهشتی، خانواده در قرآن، ص ۱۰۶
منبع اقتباس: راسخون