میثم تمار یار باوفای امام علی (ع) و شهید راه اهل بیت (ع)

میثم تمار یار باوفای امام علی (ع) و شهید راه اهل بیت (ع)

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

میثم تمار، یكى از یاران خاص و مخلص حضرت على (علیه السلام) بود و با جان و دل از اسلام و ولایت امام علی (علیه‌ السلام) دفاع کرد و سرانجام نیز در همین راه به شهادت رسید.

خصوصیات یاران امام علی (علیه السلام)

ياران امام على (عليه السلام) از سه گروه تشكيل مى ‏شدند.  گروهى از آنان مخلصان و مو منان حقيقى و فداكار و جان بر كف بودند كه همچون پروانگان، گرد شمع وجودش مى ‏گشتند و چشم بر امر و گوش بر فرمان داشتند، مانند «مالك اشتر» ها و «عم ار ياسر» ها و «رشيد هجرى» ها و «ميثم‏ تمار» ها و «كميل بن زياد» ها، كه در ميان ياران امام (عليه السلام) بسيار ممتازند!

گروه ديگرى نادان بودند، كه نه مقام امام (عليه السلام) را درك مى ‏كردند و نه شرايط زمان و مكان را در نظر مى ‏گرفتند، نه از خطرات «معاويه» و حكومت او در «شام» آگاه‏ بودند و نه به هنگام نبرد به ميدان مى ‏آمدند، افرادى بهانه ‏جو، كوته فكر، دهن ‏بين، متلون و دم ‏دمى مزاج، كه در هيچ امرى از امور اجتماعى، قابل اعتماد نبودند.

و گروهى كينه‏ توز لجوج، كه به حيف و ميل اموال مسلمين در عصر «عثمان» خو گرفته بودند و از على (عليه السلام) نيز همان را مى‏ خواستند و جز به مقام و مال و ثروت- از هر طريقى كه باشد – نمى‏ انديشيدند و در همه جا كارشكنى مى‏ كردند و بسيارى از آنها جاسوسان معاويه و عوامل خودفروخته او در كوفه بودند.[1]

میثم تمار از گروه اول بود که هیچ گاه در راه خود متزلزل نگشت و پیوسته علیه ظلم و استبداد تبلیغ می کرد و در برابر ظالمان و زورگویان سکوت نمی کرد.

میثم تمار بنده زنى از طایفه بنى اسد بود و امیر المومنین (علیه السلام) او را از آن زن خرید و آزادش كرده به او فرمود: نامت چیست؟ عرض كرد: سالم.

فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من خبر داده كه آن نامى كه پدر و مادرت تو را در عجم بدان نامیده ‏اند میثم است؟ عرض كرد: خدا و رسولش راست گفته ‏اند و تو نیز اى امیر مومنان! راست گفتى، به خدا نام من همین است، فرمود: پس به همان نام كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تو را نامید بازگرد و نام سالم را واگذار. او به نام میثم بازگشت و كنیه ‏اش را ابو سالم نهاد.[2]

میثم تمار و خبر از آینده‏

سالى كه حضرت امام حسین (علیه‌ السلام) از مدینه عازم مكه و از مكه به كربلا رهسپار شد، میثم تمار در همان سال به مكه مشرف گشت.

میثم همان سال خدمت ام سلمه همسر بزرگوار پیامبر رسید، ام سلمه پرسید كیستى؟ گفت: میثم تمارم. ام سلمه گفت: به خدا سوگند بسیار شنیدم كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در دل شب هاى تاریك از تو یاد مى كرد و تو را به امیرالمومنین سفارش مى نمود.

میثم جویاى حال حضرت حسین (علیه‌ السلام) شد، ام سلمه گفت: به یكى از باغستان‏ هاى خود رفته است. میثم گفت هنگامى كه بازگشت سلام مرا به او ابلاغ كن و به آن حضرت بگو در آینده نزدیك در پیشگاه خدا یكدیگر را دیدار خواهیم كرد.

ام سلمه مقدارى عطر از كنیز خود خواست و به او گفت محاسن میثم را خوشبو كن، میثم گفت: تو صورت مرا خوشبو كردى، ولى طولى نخواهد كشید كه همین محاسن در راه دوستى شما اهل بیت به خون آغشته مى شود، ام سلمه گفت: حضرت حسین تو را بسیار یاد مى كند.

میثم گفت: من هم همواره به یاد اویم ولى چون شتاب دارم نمى توانم توقف كنم، من و آن حضرت را كارى در پیش است كه به آن خواهیم رسید. در این هنگام از نزد ام سلمه خارج شد، در بیرون سراى مشاهده كرد ابن عباس روى زمین نشسته گفت: اى پسر عباس! از تفسیر قرآن هرچه مى خواهى از من بپرس، من قرآن را نزد امیرالمومنین فرا گرفته ام و تاویل آیاتش را از او شنیده ام، ابن عباس دوات و صفحه اى را خواست، سپس از میثم مى پرسید و مى نوشت تا آن كه گفت:

اى پسر عباس! حال تو چگونه خواهد بود هنگامى كه ببینى مرا با نه نفر دیگر به دار آویخته باشند، ابن عباس پس از شنیدن این سخن صفحه را پاره كرد و گفت: تو جادوگرى و اهل كهانت و سحرى، میثم گفت صفحه را پاره نكن اگر آنچه گفتم دروغ از آب درآمد آنگاه پاره كن.[3]

پیشگویی امام علی (ع) از زبان میثم تمار درباره شهادت امام حسین (ع)

از میثم تمار قدس اللَّه روحه نقل شده كه مى ‏فرمود: به خدا قسم این امت پسر پیامبرشان را در دهم ماه محرم خواهند كشت و دشمنان خدا این روز را روز بركت قرار مى‏ دهند و این قبلا از علم خداى تعالى گذشته بود و آن را سرور و آقایم امیر المومنین (علیه السلام) به من فرموده بود و به من خبر داد كه تمام اشیاء حتى وحوش در بیابان ها و ماهى ‏ها در دریا و پرندگان در آسمان براى امام حسین (علیه السلام) مى‏ گریند و نیز خورشید و ماه و ستارگان و آسمان و زمین و مومنین از انس و جن و تمام فرشتگان آسمان ها و زمین و فرشته رضوان و مالك و حاملین عرش جملگى بر آن مظلوم گریه مى‏ كنند بلكه آسمان خون و خاكستر مى‏ بارد.[4]

پیشگویی امام علی (علیه‌ السلام) درباره شهادت میثم تمار

روزى امیر المومنین (علیه السلام) به او فرمود: همانا تو پس از من گرفتار خواهى شد و به دار آویخته شوى و حربه به تو خواهند زد، و چون سومین روز (به دار كشیدنت) شود از سوراخ‌ هاى بینى دهانت خون باز شود كه ریشت را رنگین نماید پس چشم به راه آن خضاب (و رنگین شدن) باش، و به در خانه عمرو بن حریث به دار آویخته خواهى شد.

تو دهمین نفرى كه در آنجا به دار آویخته شوند و چوب تو (كه بر آن به دارت زنند) كوتاه‏تر از آنان است، و از ایشان به وضوء خانه نزدیكتر خواهى بود. برو تا آن درخت خرمایى كه بر تنه آن به دار كشیده شوى به تو نشان دهم، (او را آورده) و نشانش داد، و میثم تا بود به پاى آن درخت مى ‏آمد و نماز می خواند و می گفت: چه فرخنده درختى هستى، من براى تو آفریده شده ‏ام، و تو به خاطر من خوراك داده شوى‏.[5]

تحقق پیشگویی امام علی (علیه‌ السلام)

میثم تمار درخت های خرما را تربیت می کرد. روزی امیر المومنین (علیه‌ السلام) بر آنجا گذر كرد فرمود: ای میثم! زود باشد كه قوم مخالف تو را براى دوستى من، بعد از آن كه تو را پاره پاره كرده باشند بر چوب این درخت خرما بركشند. بعضى از مخالفان این قضیه را شنیده آن درخت را بریدند تا سخن امیر المومنین (علیه‌ السلام) راست نشود. اما بدون این که توجه داشته باشند از تنه آن درخت دار ساخته بودند و در نهایت بر اساس پیشگویی امام علی (علیه‌ السلام) میثم تمار را بر همان چوبه درخت خرما به دار آویختند.[6]

شهادت میثم تمار توسط عبیدالله بن زیاد

میثم تمار مى‏ گوید: روزى، على (علیه السلام)  به من گفت: «وقتى زنازاده بنى امیه به تو بگوید از من برائت بجویى چه كار مى ‏كنى؟».

گفتم: «تبرى نمى ‏جویم».

فرمود: «پس در آن هنگام تو را مى ‏كشد و به دار مى ‏آویزد …».

گفتم: «مقاومت مى ‏كنم و این در راه خدا كم است».

حضرت فرمود: «پس با من در بهشت خواهى بود».

میثم تمار به یكى از نزدیكانش مى ‏گفت: مثل این كه مى ‏بینم ابن زیاد مرا از تو مى ‏خواهد و تو مى ‏گویى او در مكه است. او مى ‏گوید: هر جا باشد باید بیاورى، و تو به قادسیه مى ‏روى و آنجا مى ‏مانى تا اینكه من به تو مى‏ رسم و مرا پیش ابن زیاد مى ‏آورى و او به من مى‏ گوید: از ابو تراب تبرى بجوى. ولى من قبول نمى ‏كنم. و او مرا در دروازه عمرو بن حریث به دار مى‏ كشد. وقتى كه روز چهارشنبه مى ‏شود، خون از گلویم سرازیر مى ‏شود. و همین طور هم شد.

و هنگامى كه میثم به دار آویخته مى ‏شد، به مردم گفت: «از من بپرسید تا از فتنه‏ هاى بنى ‌امیه شما را آگاه كنم». و چون اندكى با آن‌ ها سخن گفت. ابن زیاد دستور داد به او لجام بزنند. و میثم اولین شخصى بود كه در بالاى دار به او لجام زدند. [7]

نتیجه گیری

مطالبی که بیان گردید از وفای مخلصانه و ایمان محکم میثم تمار حکایت می کند.  میثم تمار با توجه به این که  صاحب سر امام علی (علیه‌ السلام) بود، برخی از پیشگویی ‌های اما علی (علیه‌ السلام) توسط او نقل شده است. میثم تمار حتی بر سر دار و در حال کشته شدن از بیان حقایق خود داری نمی کرده و از این رو با زدن لجام بر دهانش او را از سخن گفتن باز داشتند.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

پی نوشت ها

[1] . پيام امام امير المومنين (عليه السلام‏)، ج 3، ص 152.

[2] . الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج1، ص324.

[3]. تفسیر حكیم، ج3، ص 224.

[4]. علل الشرائع ، ج1، ص 737.

[5]. الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد ، ج1، ص324.

[6]. كشف الغمة فی معرفة الأئمة ، ج1، ص382.

[7] . جلوه ‏هاى اعجاز معصومین (ع)، ص183.

منابع

1. ابن بابویه، محمد بن على، علل الشرائع ، ترجمه ذهنى تهرانى ، قم، بی‌نا چ1، 1380ش.

2. اربلى، على بن عیسى، كشف الغمة فی معرفة الأئمة ، ترجمه زواره‏اى، تهران، اسلامیه ، چ 3، 1382 ش.

3. انصاریان، حسین، تفسیر حكیم، قم، دار العرفان ، چ1، بی‌تا.

4. مکارم شیرازی، ناصر، پيام امام امير المومنين (عليه السلام‏)، تهران، دار الكتب الاسلاميه، چ1، 1386ش.

5. قطب راوندى، سعید بن هبة الله، جلوه‏هاى اعجاز معصومین (ع)، قم، دفتر انتشارات اسلامى ، چ 2، 1378 ش.

6. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد (مفید، ترجمه رسولى محلاتى)، تهران، اسلامیه، چ 2، بی‌تا.

بدون دیدگاه