فضائل امام کاظم (ع) همچون دیگر معصومان، دریایی بیکران است و انسان های عادی توان درک تمام این کمالات را ندارند. فضائل امام کاظم (ع) برآمده از طینت پاک و مقام امامت آن حضرت است و هیچ مسلمان غیرمعصومی، در طاعت و بندگی خداوند، علم و دانش و سایر صفات، به پای آن امام همام نمی رسد. در این مقاله به قطره ای از دریای بیکران فضائل امام کاظم (ع) و ویژگی های خاص آن حضرت اشاره می کنیم.
فضائل امام کاظم (ع) از زبان امام صادق (ع)
برخی از فضائل امام کاظم (ع) در سخنان امام صادق (ع) بیان شده است و بدون شک بیانات یک معصوم درباره معصومی دیگر، دارای نکات مهم و ارزشمندی است که باید به آن توجه بیشتری داشت. «فیض بن مختار» یکی از نزدیکان امام صادق (ع) نقل می کند که:
«خدمت امام صادق (ع) رسیدم و وارد منزل ایشان شدم. پس از اندکی موسی بن جعفر (ع) که در سنین نوجوانی بود، وارد شد و سلام کرد. به احترامش برخاستم و پیشواز او رفتم و وی را در آغوش گرفتم و بوسیدم. امام صادق (ع) با دیدن ابراز محبت و احترام من نسبت به فرزندش خرسند شد، با تبسمی ملیح فرمود: «شما شیعیان ما به سان کشتی ای هستید و این نوجوان که تو به او محبت نشان دادی، کشتیبان شما می باشد».
مدتی از دیدار من با امام (ع) گذشت و سال بعد برای انجام مناسک حج به مکه مشرف شدم. پس از انجام اعمال حج، دو هزار سکه ای را که همراه داشتم، توسط شخصی برای امام فرستادم و به او گفتم که هزار سکه آن را از سوی من به امام صادق (ع) و هزار درهم دیگر را به فرزندش امام کاظم (ع) بدهد. پس از مدتی امام صادق (ع) را زیارت کردم، به من فرمود:
«آیا مرا با فرزندم موسی برابر می دانی؟ [که در هدیه دادن تساوی برقرار نمودی]» عرض کردم: «مولای من! من این کار را به دلیل فرمایش خودتان انجام دادم [که فرمودید: شما کشتی نشین و او کشتیبان شیعیان است]». امام به نشانه تأیید سری تکان داد و فرمود: «آری، اما به خدا سوگند من این کار را نکردم، بلکه این پروردگار بزرگ است که چنین مقام شامخی به او داده است.»[۱]
بر اساس این روایت، یکی از فضائل امام کاظم (ع) مقامی است که خداوند به ایشان عطا کرده که همان مقام امامت و پشتیبانی امت و هدایت آنهاست.
فضائل امام کاظم (ع) در طاعات و عبادات
شیخ مفید درباره فضائل امام کاظم (ع) در زهد و عبادت می نویسد : «ابوالحسن موسی بن جعفر (ع)، عابدترین و فقیه ترین اهل زمانش بود، از همه سخی تر و از لحاظ کرامت نفس در عالی ترین درجه قرار داشت… نوافل شب را می خواند تا به وقت صبح می رسید، و بلافاصله نماز صبح را می خواند، آنگاه تا طلوع آفتاب به تعقیب و ذکر الله اشتغال داشت، بعد سر به سجده می گذاشت و مشغول دعا و حمد بود. خیلی اوقات این دعا را می خواند:
«اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ اَلرَّاحَهَ عِنْدَ اَلْمَوْتِ وَ اَلْعَفْوَ عِنْدَ اَلْحِسَابِ؛ پروردگارا! از تو آسایش هنگام مرگ و گذشت و بخشایش هنگام حساب را میطلبم.» و آن را تکرار می فرمود. صوتش در قرائت قرآن از همه نیکوتر بود، چون قرآن می خواند محزون می شد، آنها که قرائت او را می شنیدند گریه می کردند. مردم مدینه او را «زین المتهجّدین» می نامیدند.»[۲]
فضائل امام کاظم (ع) در عبادت و مناجات با خداوند، توسط دوستان و دشمنان حضرت بارها بیان شده و در کتاب های مختلف تاریخی نقل شده است. یکی از مقاطعی که آن حضرت فرصت مناسبی برای عبادت و پرستش معبودش پیدا می کند، اسارت های طولانی ایشان در زندان است. ثوبانى در مورد فضائل امام کاظم (ع) در مناجات و راز و نیاز با خداوند می گوید:
موسى بن جعفر (ع) چهارده پانزده سال هر روز از سفیدى آفتاب تا هنگام ظهر به سجده می رفت. گاهى از اوقات هارون عباسی معروف به هارون الرشید پنجمین خلیفه عباسی روى پشت بامى می رفت که درون زندان را از آن بالا می دید؛ موسى بن جعفر (ع) را در حال سجده می دید. روزى به ربیع گفت: این جامه اى که هر روز میان زندان افتاده چیست؟ گفت: ای امیر! جامه نیست، او موسى بن جعفر است در حال سجده هر روز از طلوع آفتاب تا ظهر سر به سجده می گذارد. هارون گفت: او واقعا از راهب هاى بنى هاشم است. ربیع گفت: چرا پس این قدر به او سخت گرفته اى. هارون گفت افسوس که چاره ندارم.[۳]
فضائل امام کاظم (ع) در علم و دانایی
به یقین مرتبه علمی و دانایی ائمه (ع)، با مردم قابل مقایسه نیست. فضائل امام کاظم (ع) در این زمینه نیز سرآمد است، هر چند دستگاه حاکم اجازه ظهور این دانایی و استفاده مردم از آن را نمی داد. با این وجود گاه حتی حاکمان عباسی نیز چاره ای جز پناه آوردن به علم بی پایان اهل بیت (ع) نداشتند. حسن بن علی بن نعمان گوید:
وقتی که مهدی عباسی مسجدالحرام را توسعه داد، خانه ای در مربع شدن مسجد باقی ماند، مهدی از صاحبان خانه خواست که آن را بفروشند تا داخل مسجد الحرام کند، ولی آنها حاضر به فروش نشدند. مهدی از فقها فتوا خواست، همه گفتند: چیز غصبی نمی شود داخل در مسجدالحرام شود و جزء آن باشد، علی بن یقطین گفت: ای امیر! اگر به موسی بن جعفر (ع) بنویسیم، از چاره این امر به تو خبر خواهد داد.
مهدی عباسی به حاکم مدینه نوشت از موسی بن جعفر بپرس: خانه ای است که می خواهیم آن را داخل در مسجدالحرام بکنیم، صاحبانش حاضر به فروش نیستند، در این امر چاره چیست؟ حاکم آن را از امام (ع) پرسید. ایشان فرمود: اگر کعبه بعد از خانه ساختن مردم ساخته شده است، مردم به اطراف آن سزاوارترند و اگر مردم به اطراف کعبه آمده اند، کعبه به اطرافش اولی است.
مهدی عباسی چون نامه را خواند بوسید و دستور داد خانه مزبور را خراب کرده داخل مسجد نمایند، صاحبان خانه محضر امام موسی کاظم (ع) آمدند که به مهدی نامه بنویسد اقلا قیمت خانه را بدهد، امام (ع) مرقوم فرمود: مقداری به آنها پول بدهد، مهدی آنها را با پول راضی کرد.[۴]
این حکایت گویای این مطلب است که فضائل امام کاظم (ع) در علم و دانش، مورد تصدیق حتی دشمن ترین دشمنان آن حضرت نیز بوده است، هر چند حب حکومت و ریاست، مانع از نشر مطالب ناب امام در میان مردم می شد.
در هر حال، امام موسی کاظم (ع) متناسب با شرایط زمانه، فعالیت خویش را در دو جبهه آغاز فرمود، یکی مبارزه منفی و عدم تسلیم در برابر طاغوت و متنفر کردن مردم از دستگاه ظلم و جور. دیگری در جهت ارشاد و هدایت مردم و نشر احکام و تربیت افراد؛ شیخ مفید در ارشاد فرموده: مردم روایات بسیاری از آن حضرت نقل کرده اند و آن حضرت افقه اهل زمان خویش بود.[۵]
با وجود سختگیری حاکمان اما فضائل امام کاظم (ع) در علم و دانش در تاریخ انعکاس های بسیاری پیدا کرده است. مرحوم شیخ طوسی در رجال نام دویست و هفتاد و دو نفر از روایان را ذکر کرده که همه از آن حضرت نقل حدیث کرده اند و از اصحاب ایشان هستند[۶]. با مراجعه به کتب اربعه و بحار و امثال آن خواهیم دید که بخش قابل توجهی از احکام و اعتقادات و اخلاق اسلامی و تفسیر توسط آن حضرت بوده است.
علی بن جعفر (ع) برادر امام کاظم (ع) که از تربیت شدگان آن حضرت و از خواص آن بزرگوار بود، همه «کتاب المناسک و المسائل» را از آن حضرت نقل کرده است. مرحوم مجلسی همه آن کتاب را در بحارالانوار در چهل و یک صفحه، تحت عنوان «ما وصل الینا من اخبار علی بن جعفر عن اخیه موسی ع…» آورده است که حدود چهار صد و هیجده سوال و جواب است.[۷]
شیخ طوسی می گوید : امامیه اتفاق دارند بر شش نفر از فقها از اصحاب امام کاظم و امام رضا (ع) و آنها عبارتند از: یونس بن عبدالرحمان، صفوان بن یحیی، بیاع سابری، محمد بن ابی عمیر، عبدالله بن مغیره، حسن محمود سراد و احمد بن ابی نصر بزنطی.[۸]
این شواهد همه نشان دهنده این است که حتی زندانی کردن و اسارت دستگاه ظلم و جور نیز مانع از نشر علم و دانش فراوان و فضائل امام کاظم (ع) نشد.
گفتگوهای امام موسی کاظم (ع) با یارانش
برخی دیگر از فضائل امام کاظم (ع) در حکایت های فراوانی است که از آن حضرت در گفتگو با یاران و اصحاب خود داشته اند. در ادامه به نمونه از زیباترین آن ها اشاره می کنیم:
۱. امام موسی کاظم (ع) و صفوان بن مهران
صفوان بن مهران جمال گوید: روزی به خدمت ابوالحسن اول (امام موسی کاظم ع) رسیدم، فرمود: صفوان! همه چیز تو خوب است، مگر یک چیز. گفتم: فدایت شوم، آن کدام است؟! فرمود: آن که شتران خود را به هارون رشید کرایه می دهی، گفتم: به خدا قسم من برای تکبر، افتخار، شکار و لهو کرایه نمی دهم، بلکه فقط برای سفر مکه کرایه می دهم، وانگهی خودم با شتران نمی روم، بعضی از غلامان خود را می فرستم.
فرمود: ای صفوان! آیا پول کرایه را مقروض می مانند یا در اول می دهند؟ گفتم: بعد از عمل حج می دهند. فرمود: دوست داری زنده بمانند تا کرایه تو را بدهند؟ گفتم: آری. فرمود: هر که بقا آنها را دوست دارد، با آنهاست و هر که با آنها باشد اهل آتش است.
صفوان گوید: رفتم همه شتران را فروختم، هارون چون از این کار مطلع شد، مرا خواست و گفت: گزارش رسید که شتران خود را فروخته ای، گفتم: آری، گفت: چرا؟ گفتم: خودم پیر شده ام، غلامان نیز درست کار نمی کنند. گفت: هیهات هیهات! می دانم کدام کس به این کار تو را راهنمایی کرده، موسی بن جعفر به این عمل اشاره کرده است. گفتم: مرا با موسی بن جعفر چه کار؟ گفت: ساکت باش، به خدا اگر حسن مصاحبتت نبود تو را می کشتم.[۹]
۲. امام موسی کاظم (ع) و حماد بن عیسی
شخصی از حماد بن عیسی نقل می کند که: در شهر بصره به خدمت حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (ع) رسیدم، گفتم: فدایت شوم، از خدا بخواه به من خانه ای و همسری و فرزندی و خدمتکاری و پنجاه دفعه زیارت حج روزی فرماید؛ امام دست به دعا برداشت و فرمود: «اللهم صل علی محمد و آل محمد و ارْزُق حمّاد بن عیسی داراً و زوجهً و ولداً و خادماً و الحّج خمسین سنهً»
حماد پس از نقل دعای امام کاظم (ع) به آن شخص می گوید: چون پنجاه بار حج خواستم، دانستم که بیشتر از پنجاه بار حج نخواهم کرد. اکنون من در اثر دعای امام چهل و هشت بار حج رفته ام، این خانه من است که خدا روزی کرده و این همسر من است که در پس پرده سخن مرا می شنود و این پسر من و این خدمتکار من است، که خدا عطا فرموده است.»
راوی گوید: حماد بعد از آن، دو بار نیز به حج رفت که پنجاه حج شد، بار پنجاه و یکم برای حج حرکت کرد و با ابوالعباس نوفانی هم کجاوه بود، چون به میقات رسید، داخل آب شد که غسل کند، در آن بین سیل آمد و او را غرق کرد و قبرش در «سیاله» (محلی در حجاز) واقع است.[۱۰]
۳. امام موسی کاظم (ع) و علی بن یقطین
مردی به نام محمد بن علی صوفی نقل می کند: ابراهیم جمال که شغل شترداری داشت، برای عرض حاجتی نزد علی بن یقطین وزیر آمد، علی او را اجازه ورود نداد و رد کرد. اتفاقا در آن سال علی بن یقطین به حج مشرف شد و در مدینه به زیارت امام موسی کاظم (ع) آمد، امام به او اجازه ورود نداد، علی بن یقطین در روز دوم، امام را ملاقات کرد و گفت: مولای من! گناه من چیست؟!
امام (ع) فرمود: من از ورود تو مانع شدم؛ زیرا تو از ورود برادرت ابراهیم جمال مانع شدی و نگذاشتی پیش تو بیاید، خدا عمل تو را قبول نخواهد فرمود، مگر آن که ابراهیم جمال از تو بگذرد.
علی گفت: سرور من و مولای من! این چطور ممکن است، من در مدینه هستم و او در کوفه! امام فرمود: چون شب رسید به تنهایی به قبرستان بقیع برو، بی آن که کسی از یارانت بداند، خواهی دید در آنجا اسب اصیلی زین کرده آماده است، آن تو را به کوفه خواهد رسانید. علی بن یقطین شب به بقیع آمد و به آن مرکب سوار شد، بعد از کمی، آن اسب او را در کوفه به درخانه ابراهیم جمال رسانید، علی در را زد و گفت: من علی بن یقطین هستم.
ابراهیم از درون خانه صدا زد: علی بن یقطین وزیر در خانه من چه می کند؟ علی بن یقطین گفت: کار من بزرگ است! آنگاه اجازه گرفت و داخل شد گفت: ای ابراهیم! سرورم امام موسی کاظم (ع) مرا قبول نکرده مگر آن که تو از من عفو کنی. گفت: خدا تو را بیامرزد.
علی بن یقطین گفت: من صورتم را به زمین می گذارم، تو قدم بر صورت من بگذار. ابراهیم گفت: این کار را نکنم، علی بن یقطین اصرار کرد که بکن، ابراهیم پا به صورت علی می گذاشت و علی می گفت: خدایا! شاهد باش. بعد از خانه ابراهیم بیرون آمد، سوار آن اسب شد و اسب همان شب، او را به در خانه امام رسانید، امام موسی کاظم (ع) به او اجازه ورود داد و قبولش فرمود.[۱۱]
عبدالله بن سنان گوید: روزی هارون الرشید مقداری لباس به عنوان تحفه به وزیرش علی بن یقطین داد، از جمله جبه سیاهی زر دوخت از لباس پادشاهان بود، علی بن یقطین همه آن لباس ها و همان جبه را با مقداری پول از خمس مالش طبق معمول، محضر امام موسی کاظم (ع) فرستاد.
امام موسی کاظم (ع) پول و لباس ها را قبول کرد ولی جبه را بر گردانید و در نامه خود نوشت: این جبه را حفظ کن و از دستت خارج نکن، بزودی کاری پیش می آید که به آن ضرورت پیدا می کنی. علی بن یقطین از این جریان به تردید افتاد و ندانست سبب آن چیست، به هر حال جبه را نگاه داشت.
او بعد از چندی به غلام مخصوص خویش خشم گرفت و او را از خدمتش معزول کرد، غلام می دانست که ابن یقطین از ارادتمندان امام موسی کاظم (ع) است و از ارسال پول و لباس و غیره به محضر آن حضرت مطلع بود، او پیش هارون رفت، سعایت کرد و گفت: علی بن یقطین معتقد به امامت موسی بن جعفر است و هر سال خمس مال خویش را به وی ارسال می کند، حتی جبه مخصوص را که هارون به او داد به مدینه فرستاده است.
هارون با شنیدن این سخن از خشم آتش گرفت و گفت: در این رابطه تحقیق خواهم کرد، اگر درست باشد، خونش را خواهم ریخت، در دم به احضار علی بن یقطین فرمان داد. چون او به دربار آمد، هارون گفت: جبه ای را که به تو داده بودم چه کرده ای؟
گفت: ای امیر! آن در یک ظرف مهر زده و معطر کرده در نزد من است. اغلب در وقت بامداد آن را باز کرده و به عنوان تبرک تماشا می کنم و می بوسم و به محلش بر می گردانم. گفت: الان آن را بیاور. علی بن یقطین به خادمش گفت: برو به فلان اتاق در خانه من، کلید آن را از دربان من بگیر، پس از آنکه اتاق را باز کردی، فلان صندوق را نیز باز کن و ظرف مهر شده ای را که در آن است بیاور، غلام بعد از کمی آن ظرف را آورد و در پیش هارون به زمین نهاد. هارون گفت: مهر را برداشته، ظرف را باز کنند، چون باز کردند، دید جبه در آنجا و در میان عطر است، غضب هارون فرو نشست، گفت: آن را به محلش باز گردان و پی کار خود برو، دیگر هیچ سعایتگری را درباره تو تصدیق نخواهم کرد و گفت: جایزه خوبی نیز به علی بن یقطین دادند.[۱۲]
جمع بندی
فضائل امام کاظم (ع)، جلوه ای از امامت آن حضرت و مقام شامخ ایشان نزد خداست. امام صادق (ع) آن حضرت را کشتیبان امت اسلام معرفی می کند. امام کاظم (ع) بیشتر اوقات خود در زندان را به مناجات با خداوند مشغول بود. وجود شاگردان بسیار و مرجعیت علمی در پاسخگویی به سوالات گوناگون، نشانه ای از فضائل امام کاظم (ع) در علم و دانش است. در این راستا به برخی از فضائل امام کاظم (ع) در ضمن برخورد ایشان با اصحاب خود از جمله صفوان بن مهران، حماد بن عیسی و علی بن یقطین اشاره شد.
پی نوشت ها
[۱] کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۳۱۱.
[۲] مفید، الارشاد، ص ۲۷۹ـ۲۷۷.
[۳] مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۲۱۰.
[۴] عیاشی، تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۸۷.
[۵] مفید، الارشاد، ص ۲۷۹.
[۶] طوسی، الرجال، ص ۳۴۷ـ۳۳۱.
[۷] بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۲۴۹ـ۲۹۱.
[۸] ابن شهر آشوب، مناقب، ج۴، ص ۳۲۵.
[۹] کشی، رجال الکشی، ج ۱، ۴۴۱.
[۱۰] کشی، رجال الکشی، ج ۱، ص ۳۱۶.
[۱۱] مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۸۵.
[۱۲] مفید، الارشاد، ص ۲۷۴.
منابع
- ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب (ع)، بیروت، دارالأضواء، ۱۴۱۲ق.
- طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، قم، الشریف الرضی، بی تا.
- عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، ۱۳۸۰
- کشی، محمد بن عمر، رجال الکشی، مشهد، نشر دانشگاه مشهد، ۱۴۰۹ق.
- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران ـ ایران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش.
- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
- مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، قم، المؤتمر العالمی لألفیه الشیخ المفید،۱۴۱۳ق.