عایشه؛ دختر ابی بکر و همسر رسول الله (صلی الله علیه و آله)

عایشه دختر ابی بکر و همسر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

عایشه، دختر ابوبکر و از همسران پیامیر اعظم (صلى الله عليه و آله و سلم) بود. حضرت رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) دو يا سه سال در مكه سکونت داشت و به هنگام هجرت، با وى ازدواج كرد.[1]

نزول آيات آغازين سوره‏ تحريم درباره توطئه و آزار هاى وى و حفصه، عليه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) می باشد كه خداوند ضمن افشاى آنها، به زنان، در برابر هر گونه اقدامى عليه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) هشدار داد.[2] در شان نزول آيات 28 و 29 احزاب نيز که سخن از بهانه گيرى و خواسته‏ هاى دنيايى برخى همسران پيامبر است، از عايشه ياد شده و از آنان خواسته شده تا بين خدا و رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) و دنيا و زينت هاى آن، يكى را برگزينند.[3]

رد اتهام عايشه‏

اتهام به عایشه مربوط به حادثه اِفک و تهمت فحشا زدن گروهی از مردم به یکی از مسلمانان در صدر اسلام است. آیات ۱۱ تا ۲۶ سوره نور به حادثه افک اشاره دارد. بنابر روایت اهل سنت، شخص مورد تهمت، عایشه همسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) بوده است.

يك ماه گذشت و رسول خدا (صلی الله عليه و آله و سلم) هم چنان در كار عایشه حيران بود و در انتظار وحى يا رويايى بود كه او را از حقيقت موضوع آگاه سازد و شك و شبهه او را بر طرف سازد، ولى وحى نازل نشد و در رويا مطلبى به او الهام نگشت. لذا ناگزير در صدد تحقيق بر آمد و نظر تنى چند از اصحاب را در مورد عايشه پرسيد.

حضرت محمد (صلی الله عليه و آله و سلم) از همسرش زينب بنت جحش، پرسيد: نظرت در مورد عایشه چيست؟

زينب گفت: چشم و گوش من همواره مراقب او بوده، ولى غير از خوبى چيز ديگرى از او نديده ‏ام.

حضرت از اسامه بن زيد نيز همين سوال را پرسيد، او گفت: يا رسول الله، عایشه همسر شماست و من جز خوبى از او نديده ‏ام.

آنگاه رسول اللّه از امیرمومنان على (عليه السلام) در مورد عایشه جويا شد، آن حضرت گفت:

حقيقت موضوع را از بريره، كنيز عایشه بپرس. سپس بريره آمد و رسول خدا (صلی الله عليه و آله و سلم) فرمود: آيا در عایشه مورد مشكوكى ديده ‏اى؟

بريره پاسخ داد: به خدايى كه شما را به حق فرستاده، تاكنون از او مورد مشكوك و موضوعى معيوب نديده ام، جز اينكه او نوجوان است و موقع خمير كردن خوابش مى‏ برد و مرغ ها می آيند و خمير ها را مى‏ خورند.

محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از تحقيق و مشورت فارغ شد و به مورد مشكوكى كه بتوان عایشه را به آن متهم كرد، برخورد نكرد، لذا با عصبانيت بين مردم رفت و فرمود: اى مردم! چرا برخى از شما، به اهل من، نسبت ناروا مى ‏دهيد و مرا ناراحت مى‏ كنيد، به خدا سوگند من جز خوبى و عمل نيك از ايشان نديده ‏ام.

آنها مردى را متهم مى‏ كنند كه من جز خير و صلاح از او به ياد ندارم و هر جا كه من باشم، او نيز همراه من است.

آنگاه حضرت به سوى عایشه كه در منزل پدر خود بود، رفت و چون او را ديد، متوجه شد كه با يكى از زنان انصار در حال گريستن است و پدر و مادرش نيز در كنار او هستند.

آن حضرت سلام كرد و خطاب به عايشه فرمود: پس سخنان مردم به گوش تو هم رسيده است، از خدا بترس و اگر خطايى مرتكب شده‏ اى، توبه كن كه خدا توبه بندگان خود را مى ‏پذيرد، ولى عایشه نتوانست پاسخ دهد و به پدرش گفت: به جاى من با رسول الله سخن بگو.

ابوبكر گفت: به خدا سوگند كه من نمى‏ دانم چه بگويم! پس عایشه نگاهى به مادرش كرد و گفت: شما به جاى من با محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) صحبت كن، مادرش گفت: به خدا سوگند، من نيز نمى‏ دانم چه بگويم.

آنگاه كه عایشه از پدر و مادر خود، دفاعى در رد اتهام خود نشيند، گفت: به خدا سوگند كه من در اين روز ها، خانواده‏ اى را كه به اندازه خانواده ابوبكر گرفتار باشند نديده ‏ام و سپس اشك از چشمانش جارى شد و ادامه داد:

به خدا سوگند كه توبه نمى‏ كنم، زيرا عمل خطايى مرتكب نشده ‏ام و از اين اتهام مبرى هستم، اگر اقرار كنم، مطلبى غير واقع گفته ‏ام و اگر حرف مردم را انكار كنم، مرا تصديق نمى ‏كنند، سپس گريه سر داد و خواست از حضرت يعقوب در اين مورد ياد كند، نام او را فراموش كرد و گفت: من در اين مورد سخنى را مى‏ گويم كه پدر يوسف گفت: «و در اين مصيبت صبر جميل مى‏ كنم كه بر دفع اين بليه تنها خداست كه مرا يارى تواند كرد.»

تاييد وحى بر برائت و بی گناهی عايشه‏

در اين حال رسول خدا (صلی الله عليه و آله و سلم) در فكر فرو رفت و چهره ابوبکر درهم شد و «ام رومان» مادر عایشه آه سردى كشيد، آنگاه حالت نزول وحى بر رسول خدا عارض گشت، لذا عباى خود را به تن پيچيد و بالشى زير سر گذاشت و دراز كشيد.

عایشه كه ناظر حال حضرت بود، دريافت كه به زودى وحى در مورد او نازل مى‏ شود و مشكل او را حل و ترديد را از ذهن مردم پاك مى ‏سازد، او در حالى‏ كه قلبش به شدت مى ‏تپيد، بى ‏حركت اما شجاعانه منتظر وحى ماند زيرا به عفت و پاكدامنى خود مطمئن بود، هر چند پدر و مادرش هم بر صدق ادعاى او يقين نداشتند و مشاهده حالت رسول اللّه و فكر عاقبت داستان، ايشان را دچار ترس و هراس كرده بود.

لحظاتى گذشت و سرانجام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالى از جاى برخاست كه قطرات عرق مانند دردانه ‏اى از جبين آن حضرت جارى بود، سپس فرمود: اى عایشه! بشارت باد تو را، خدا عفت و پاكدامنى تو را ضميمه قرآن كرد و فرو فرستاد تا در ميان مردم خوانده شود و آنگاه شروع به تلاوت قرآن كرد:

«همانا از آن گروه منافقان كه بهتان به شما مسلمانان بستند (به عايشه تهمت كار ناشايست زدند كه رسول اکرم و مومنان را بيازارند)، مپنداريد ضررى به آبروى شما مى ‏رسد، بلكه خير و ثواب نيز (چون بر تهمت صبر كنید) خواهيد يافت و هر يك از آنها به عقاب اعمال خود خواهد رسيد و هركس از منافقان كه راس و منشا اين بهتان بزرگ گشت، به عذابى سخت معذب خواهد شد.

آيا سزاوار نبود كه شما مومنان، زن و مردتان چون از منافقان چنين بهتانى شنيديد، حسن ظنتان درباره يكديگر بيشتر شده گوييد، اين (سخن منافقان) دروغى آشكار است (كه براى تفرقه‏ مسلمين مى‏ گويند)، چرا منافقان بر دعوى خود چهار شاهد (عادل) اقامه نكردند، پس حال كه شاهد نياوردند البته نزد خدا مردمى دروغگويند.

و اگر فضل و رحمت خدا در دنيا و عقبى شامل حال مومنان نبود، به مجرد فرض در اين ‏گونه سخنان (نفاق ‏انگيز) به شما عذاب سخت مى ‏رسيد، زيرا شما آن سخنان (دروغ) منافقان را از زبان يكديگر تلقى كرده و حرفى بر زبان مى‏ گوييد كه علم به آن نداريد و اين كار را سهل و كوچك مپنداريد، در صورتى كه نزد خدا گناهى بسيار بزرگ است. چرا به محض شنيدن اين سخن (منافقان) نگفتيد كه هرگز ما را تكلم به آن سزاوار نيست.

پاك خدايا، اين بهتان بزرگ و تهمت محض است. خدا به شما مومنان موعظه و اندرز مى ‏كند كه اگر اهل ايمانيد زنهار ديگر گرد اين سخن هرگز نگرديد و خدا آيات خود را براى شما بيان فرمود كه او به حقايق امور و سراير خلق دانا و به مصالح بندگان و نظام عالم كاملا آگاه است.

آنان كه چون (عبد الله ابن ابى و غيره) دوست مى ‏دارند كه در ميان اهل ايمان كار منكرى را اشاعه دهند، آنها را در دنيا و آخرت عذاب دردناك خواهد بود و خدا (فتنه ‏گرى و دروغشان را) مى‏ داند و شما نمى‏ دانيد.

و اگر فضل و رحمت خدا و رافت و مهربانى او شامل حال شما (مومنان) نبود، (در عقاب گناهانشان شتاب كردى و توبه نپذيرفتى)، اى كسانى كه به خدا ايمان آورده ‏ايد، زنهار پيروى شيطان مكنيد كه هر كس قدم ‏به‏ قدم از پى شيطان رفت، او را به كار زشت و منكرش وا مى‏ دارد (و عاقبت هلاك مى‏ گردد) و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما نبود، احدى از شما (از گناه و زشتى) پاك و پاكيزه نشده، ليكن خدا هر كس را كه مى ‏خواهد پاك و منزه گرداند، كه خدا شنواى (نداى حق) و دانا (به احوال بندگان) است.»[4]

عایشه و افشای اسرار

یکی از داستان ‌های تلخ در زندگی همسران پیامبر (صلی الله ‌عليه‌ و آله و سلم) داستان فاش کردن و بر ملا ساختن راز حضرت می‌ باشد که شدیدا خاطر نبی مکرم اسلام (صلی ‌الله ‌عليه ‌و آله و سلم) را آزرد و اين ماجرا آن ‌چنان بر قلب آن حضرت و روح عظيم او تاثير منفى گذاشت كه خداوند به دفاع از او پرداخت.

ماجرا از این قرار است که رسول خدا (صلی الله‌ عليه‌ و آله و سلم) سری از اسرار خود را نزد یکی از زنان خود (حفصه) بیان کرده و به وی سفارش کرد که این مطلب را به کسی نگوید. ولی حفصه بر خلاف دستور حضرت، آن سر را به عایشه گفت و عایشه قسمتی از آن سر را فاش کرد

«وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ: مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِیر»[5]

كتمان و حفظ هر رازی به میزان اهميت آن راز بستگی دارد و هر چه مهمتر باشد، افشای آن، خيانتی بزرگتر به حساب مى‏ آيد. درباره اهميت رازى كه عایشه افشا كرد و برخورد خداوند با او جهاتى قابل توجه است:

جهات اهميت مساله

  • سرى كه به عایشه سپرده شد مسئله ابلاغ ولايت بود كه تا رسيدن وقت آن به هيچ وجه نبايد افشا مى ‏شد.
  • عایشه مستقيما داخل اين سر نبود، و به زور خود را وارد آن كرد و با اصرار از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) خواست كه به او خبر دهد، و اين بر تاکیید آن می افزاید که در كتمان آن بكوشد.
  • عایشه نزد آن حضرت قول داد و ضمانت كرد كه به هيچ وجه آن سر افشا نشود و حضرت هم از او التزام گرفت و فرمود: «فَلْيَكُنِ الْامْرُ مِنْكِ تَحْتَ سُوَيْداءِ قَلْبِكِ الى‏ انْ يَأْذَنَ اللَّهُ بِالْقِيامِ بِهِ»؛ اين مسئله نزد تو در پس پرده قلبت بماند تا خداوند اجازه اقدام به آن را بدهد.
  • عایشه آن راز را به كسانى كه اصل كتمان به خاطر آنان بود (يعنى اصحاب صحيفه) باز گفت، نه اينكه به مردم عادى گفته باشد و اين خيانت عظيم است.
  • عایشه نه اينكه اشتباها يا از روى بى ‏توجهى و اهميت ندادن آن سر را فاش كرده باشد، بلكه عمدا و به قصد خيانت عمدى اين سر را به روساى منافقين يعنى اولى و دومى منتقل كرد و آنان بقيه را با خبر كردند.
  • اين افشاى سر توسط عايشه، فقط يك خيانت از نظر كتمان نكردن اسرار نبود، بلكه آثار متعددى از قبيل قتل پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) و نقشه ‏هاى ديگر بر آن مترتب شد.

نزول آيات در تقبيح خيانت عايشه‏

با در نظر گرفتن جهات شش گانه مذكور است كه نزول آيات پى در پى براى تقبيح اين خيانت عایشه، توجه را جلب مى‏ كند و مى‏ بينيم برخورد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) در اين باره جدى است. به نمونه ‏هايى از اين مقابله قاطع با عایشه دقت كنيم:

  • خداوند خيانت عایشه را به صراحت در قرآن آورده با آنكه معمولا جزئيات مسائل در متن قرآن نمى‏ آيد، آنجا كه مى‏ فرمايد: «وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ‏ …»[6]
  • وقتى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) علت افشاى سر را از او سوال كرد او به دروغ قسم ياد كرد كه چنين نكرده است، ولى باز قرآن صريحا او را تكذيب و تقبيح نمود. آنجا كه فرمود: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ‏ …»، و اين بدان معنى است كه عذر عایشه بيهوده است و او به قصد خيانت سر پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) را افشا كرده است.
  • پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) براى توبيخ جدى عایشه به گونه ‏اى كه همه متوجه خيانت او شوند، پس از بازگشت از سفر غدير، پا در خانه عایشه نگذاشت و تا يك ماه اين كار را ادامه داد تا روزى كه او براى عذر خواهى آمد. اين به معناى قهر با خيانتكاران است، آن هم زنى كه همسر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) باشد.
  • پس از آنكه عایشه به عنوان عذر خواهى آمد، حضرت او را به شدت بر سر خيانتش ملامت كرد. به او فرمود: «قَدْ خالَفْتِ امْرى اشَدَّ خِلافٍ»، به تحقیق که تو ای عایشه مخالفت شدید امر مرا کردی.
  • خداوند در آيات بعدى همين سوره، خيانت عايشه را به مرحله صراحت مى‏ رساند و او را به دو زن خيانتكار معروف -يعنى همسران حضرت نوح (عليه السلام) و حضرت لوط (عليه السلام)- تشبيه مى ‏كند كه به آن دو پيامبر معظم خيانت كردند. متن آيه چنين است:

«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ، كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ‏.»[7]،[8]

نقش عایشه در جنگ جمل

جنگ جمل اولین جنگ دوره امامت امام علی (علیه السلام) بود که چندین ماه پس از خلافت امام، توسط گروهی به رهبری عایشه همسر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و طلحه و زبیر علیه امام علی (علیه السلام) به راه افتاد. عایشه و همراهانش این جنگ را به بهانه خون‌ خواهی عثمان به راه‌ انداختند.

طلحه و زبیر، برای پیش ‌برد مقاصد خود، از عایشه، که پیش از قتل عثمان برای عمره به مکه رفته بود، درخواست کردند که به خون‌ خواهی عثمان و انتقام از کشندگان وی‌، که اکنون از یاران نزدیک علی و سرداران او شده ‌اند، با آنان همراه شود. پس از مدتی‌، سرانجام‌، عایشه خواست آنان را پذیرفت.‌[9]

نتیجه گیری

یکی از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عایشه دختر ابی بکر است، وی در مکه پیش از هجرت با رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) ازدواج کرد. از مسائل مهم در زندگی عایشه، داستان افک است که منافقان ایشان را متهم به بی عفتی نموده بودند؛ ولی آیه نازل شد و وی را مبرا از تهمت نمود و مساله دیگر در قضیه افشای اسرار پیامبر است که در این باره قرآن وی را توبیخ کرده است.

پی نوشت ها

[1]. اسدالغابه، ج 7، ص 187.

[2]. جامع‏البيان، ج 14، جزء 28، ص 200؛ مجمع‏البيان، ج 9-/ 10، ص 471-/ 474.

[3]. جامع‏البيان، ج 11، جزء 21، ص 188؛ مجمع‏البيان، ج 7-/ 8، ص 554-/ 555.

[4] قصه ‏هاى قرآنى، ص: 490.

[5] . تحریم/3. (و چون پیامبر با یکی از همسرانش سخنی نهانی گفت ، و همین که وی آن را [ به زن دیگر ] گزارش داد و خدا [ پیامبر ] را بر آن مطلع گردانید [ پیامبر ] بخشی از آن را اظهار کرد و از بخشی [ دیگر ] اعراض نمود. پس چون [ مطلب ] را به آن [ زن ] خبر داد ، وی گفت: «چه کسی این را به تو خبر داده؟» گفت: «مرا آن دانای آگاه خبر داده است.»).

[6] . تحریم/3. «و به ياد آر زمانى را كه پيغمبر ما با بعضى از زنان خود رازی را گفت، چون آن زن، راز پيغمبر را فاش كرد و خداوند پيامبر(صلی‌ الله ‌عليه‌ و آله) را بر فاش شدن آن مطالب پنهان مطلع ساخت».

[7] . تحریم، آیه 10 «خداوند براى كسانى كه كافر شدند همسر نوح و همسر لوط را مثال مى ‏زند كه در ازدواج دو بنده صالح ما بودند ولى به آنان خيانت كردند. در نتيجه نزد خداوند، همسر پيامبر بودن براى آنان هيچ فايده ‏اى نداشت و به آنان گفته شد كه با داخل شوندگان داخل آتش شويد».

[8] . غدير در قرآن، قرآن در غدير، ج‏1، ص: 440.

[9] . ابن اعثم كوفی، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص‌۴۵۲.

منابع

  1. جادالمولى، محمد احمد، قصه‏ هاى قرآنى‏، پژواك انديشه‏، 1380ش ايران- قم.‏
  2. ابو الحسن علي بن ابی الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم بن عبد الواحد الشيباني الجزری، عز الدين ابن الاثير (المتوفى: 630هـ)، اسد الغابة في معرفة الصحابة، دار الكتب العلمية، اول، 1415هـ – 1994م.
  3. طبرى، محمد بن جرير، جامع البيان فى تفسير القرآن ( تفسير الطبرى)، دار المعرفة، لبنان- بيروت‏، 1412 ه. ق‏.
  4. انصارى، محمدباقر، غدير در قرآن، قرآن در غدير، دليل ما، ايران- قم‏، 1387 ه. ش‏.
بدون دیدگاه