عابس بن ابی شبیب از شیعیان مخلص امام علی (ع) و جنگاوران جنگ صفین می باشد که در ماجرای کربلا به یاری امام حسین (ع) شتافت و در رکاب آن حضرت در روز عاشورا به شهادت رسید.
بررسی قبیله و نسب عابس بن ابی شبیب
عابس بن ابی شبیب شاکری از مردان قبیله بنی شاکر یکی از طوائف قبیله بنی هَمْدان[۱] بود؛ مردمان این قبیله از شجاعان جنگ ها بودند از این رو به آن ها لقب «فتیان الصباح، یعنی جوان مردان صبح» را داده بودند.[۲]
نسب کامل عابس بن ابی شبیب به این صورت است: عابس بن ابی شبیب بن شاکر بن ربیعه بن مالک بن صعب بن معاویه بن کثیر بن مالک بن جشم بن حاشد.[۳] برخی نام او را عائش[۴] دانسته اند، همچنین پدرش را شبیب، حبیب، شِبْث و لیث نیز گفته اند.[۵]
تشیع عابس بن ابی شبیب
قبیله بنی شاکر از جمله عابس بن ابی شبیب شاکری از شیعیان علی بن ابی طالب (ع) به شمار می آمدند؛ آنان به طور ویژه اخلاص زیادی نسبت به امیرالمؤمنین(ع) داشته اند.[۶] نقل شده که امیرالمؤمنین (ع) در جنگ صفّین در حق مردان با اخلاص و شجاع بنی شاکر فرمودند: «لو تَمّتْ عِدّتُهُم أَلفا لَعُبِدَ اللّهُ حَقَّ عِبَادَتِه؛[۷] اگر تعداد قبیله بنی شاکر به هزار نفر می رسید، حقّ عبادت خدا به جا آورده می شد.»
درباره عابس بن ابی شبیب گفته اند که او از اصحاب خاص امام علی (ع) و از یاران امام حسین (ع) بود.[۸] وی از اوصاف پسندیده قومش در حد کمال بهره مند بود و از رجال شیعه و از رؤسای آنها و مردی شجاع و خطیبی توانا و عابدی پرتلاش و متهجّد و از مهتران، دلاوران، سخنوران، عابدان، و شب زنده داران شیعه به شمار می رفت.[۹]
مجروحیت عابس بن ابی شبیب در جنگ صفین
عشق و ارادتی که عابس به اهلبیت (ع) و خصوصا حضرت على بن ابیطالب (ع) داشت، وى را بر آن داشت تا نداى امامش را لبیک گفته، در جنگ صفین حضور یابد و نقش به سزایى داشته باشد. هنگامى که با دشمن خدا در کربلا به جنگ می پردازد، ربیع بن تمیم هَمْدانى به یاد دلاوری هایش در جنگ صفین می افتد و چنین می گوید:
«وقتى عابس را دیدم به طرف ما می آید، وى را شناختم؛ زیرا قبلا او را در جنگها و خصوصا در جنگ صفین دیده بودم و از شجاعترین مردم بود.»[۱۰]
بسیارى از تاریخ نویسان به تبعیت از طبرى نوشته اند که بر پیشانى عابس بن ابی شبیب، اثر ضربتى بود. جالب این است که این ضربت در جنگ صفین در رویارویى و جنگ با دشمنان خدا بر او وارد شده است؛ چنانچه برخی مورخان به هنگام توصیف عابس بن ابی شبیب در کربلا مى نویسند: «عابس با شمشیر کشیده به طرف سپاه دشمن رفت در حالى که اثر ضربتى بر پیشانى اش از جنگ صفین مانده بود.»[۱۱]
حمایت عابس بن ابی شبیب از مسلم بن عقیل
مسلم بن عقیل پس از ورود به کوفه، وارد منزل مختار ثقفی گردید. شیعیان کوفه از ورود نماینده ویژه امام حسین (ع) با خبر شدند و در خانه مختار اجتماع کردند. مسلم در این اجتماع، نامه امام حسین (ع) را برای مردم قرائت کرد. عابس بن ابی شبیب، نخستین کسی بود که پس از قرائت نامه امام (ع)، به پاخاست و پس از حمد و ثنای خداوند متعال خطاب به مسلم گفت:
«من درباره مردم به شما خبر نمی دهم و نمی دانم نیت آنان چیست و از جانب آنها وعده فریبنده نمی دهم. به خدا قسم از چیزی که درباره آن تصمیم گرفته ام سخن می گویم. هنگامی که دعوت کنید می پذیرم و همراه شما با دشمنانتان می جنگم و با شمشیر از شما دفاع می کنم تا به پیشگاه خداوند روم و از این کار جز ثواب چیزی نمی خواهم.».[۱۲]
پس از عباس بن ابی شبیب، حبیب بن مظاهر ایستاد و برای یاری امام حسین (ع)، اعلام آمادگی کرد[۱۳] و سخنان این دو نفر، زمینه را برای بیعت مردم، فراهم نمود و بسیاری از مردم در آن مجلس با مسلم بن عقیل بیعت کردند.
تحویل نامه مسلم به امام حسین (ع)
پس از بیعت شمار زیادی از مردم کوفه با مسلم بن عقیل، او نامه ای به امام حسین (ع) نوشته و آن حضرت را به کوفه دعوت کرد؛ در نامه از امام (ع) خواسته بود که هنگامی که نامه من به دست شما رسید فورا به سوی کوفه حرکت فرمایید، مردم خواهان آل معاویه نیستند. مسلم این نامه را توسط عابس بن ابی شبیب[۱۴] و قیس بن مسهر صیداوی[۱۵] به سوی امام ارسال داشت.
عابس بن ابی شبیب به همراه غلامش شوذب جهت تحویل نامه به امام حسین (ع) در مکه حرکت نمود و در مکه خدمت امام رسیده و نامه را تحویل داد.
نبرد و شهادت عابس ابن ابی شبیب
آتش جنگ در روز عاشورا شعله ور گردید و زمانی که اکثر یاران امام حسین (ع) به شهادت رسیده و تعداد کمی باقی مانده بودند،[۱۶] عابس بن ابی شبیب رو به غلام خود شوذب کرد و گفت: «می خواهی چه کنی؟» شوذب گفت: «در کنار تو از فرزند رسول خدا (ص) دفاع می کنم.»
عابس بن ابی شبیب گفت: «غیر از این از تو انتظار نمی رفت… اگر امروز از تو عزیزتر کسی را داشتم، او را پیش از خود به میدان می فرستادم که امروز آخرین فرصت عمل است و فردا روز حساب است و عمل به کار نیاید.»[۱۷]
عابس پس از شهادت غلامش، نزد امام حسین (ع) آمد و به آن حضرت فرمود: «یا ابا عبدالله (ع)! به خدا سوگند روی زمین چه دور و چه نزدیک، کسی نزد من عزیزتر و محبوبتر از شما نیست. اگر قدرت داشتم که ظلم را از شما به چیزی که عزیزتر از جان و خونم باشد دور کنم، حتماً چنین می کردم.»
سپس گفت: «السّلام علیک با ابا عبدالله؛ أَشْهَدُ أنِّی عَلی هَدَاکَ و هَدی أَبِیکَ؛ سلام بر تو ای ابا عبدالله! من گواهی می دهم که بر راه شما و پدر شما استوارم و به راه راست هدایت می یابم». او پس از کسب اجازه از امام (ع) راهی میدان جنگ گردید.[۱۸]
ربیع بن تمیم همدانی-که یکی از حاضرین در صحنه کربلا و از اعوان و انصار عمر بن سعد بود- می گوید: «چون دیدم عابس به سوی میدان می آید او را شناختم؛ من نبرد او را در جنگ ها دیده بودم و می دانستم که او از شجاع ترین مردم است؛ پس به سپاه عمربن سعد گفتم: «این شخص، شیر شیران است، این فرزند شبیب است، مبادا کسی به جنگ او برود؛» پس عابس مکرر فریاد می زد و مبارز می طلبید و کسی جرأت نمی کرد به میدان برود.
هنگامی که عابس بن ابی شبیب دید هیچ فردی برای مبارزه با وی جلو نمی آید، زره از تن به در کرد و کلاه خود از سر برداشت، و به سپاه کوفه حمله کرده و آرایش سپاه ابن سعد را به هم ریخت. به فرمان عمر بن سعد او را سنگباران کردند.
ربیع بن تمیم می گوید: به خدا سوگند او را دیدم که بیش از دویست نفر را تار و مار کرد؛ سرانجام با محاصره، او را شهادت رسانده و سر از بدنش جدا ساختند و من شاهد بودم که سر عابس بن شبیب در دست مردانی دست به دست می شد و هر یک از آنان با هم منازعه می کردند تا کشتن او را به خود منسوب کنند تا این که عمر بن سعد گفت: «با هم ستیز نکنید، سوگند به خدا قسم یک نفر نمی توانست این مرد را کشته باشد.»[۱۹]
نام عابس بن ابی شبیب در زیارت رجبیه و ناحیه مقدسه
عابس بن ابی شبیب از جمله اصحاب و یارانی است که نام او در زیارت رجبیه امام حسین (ع) و زیارت ناحیه مقدسه مورد خطاب امام (ع) قرار گرفته است. او در این زیارات، این گونه مورد سلام و تحیت قرار گرفته است: «السّلام علی عابس بن شبیب الشّاکری؛ سلام بر عابس پسر شبیب شاکری.»[۲۰]
شیخ عباس قمی نیز درباره او گفته است: «السلام علیک یا عابس بْنِ ابی شبیب الشاکری اشْهَدُ انَّکَ مَضیت علی ما مضی علیه البدریون و المجاهدون فی سبیل اللَّه؛ درود بر تو ای عابس بن ابی شبیب شاکری، گواهی می دهم آنچه -از مصائب- بر رزمندگان بدر و مجاهدین راه خدا گذشت بر تو نیز وارد شده است.»[۲۱]
جمع بندی
عابس بن ابی شبیب از قبیله شیعه بنی شاکر و از جنگاوران عرب به شمار می آمد. او در جنگ صفین در رکاب امام علی (ع) شمشیر زد و زخمی شد؛ در کوفه به مسلم بن عقیل پیوست و نامه او را به امام حسین (ع) رسانید. در روز عاشورا پس از شهادت غلامش شوذب، راهی میدان نبرد شد و به شهادت رسید. نام او در زیارت رجبیه و ناحیه مقدسه آمده است.
پی نوشت ها
[۱] قبیله هَمْدان از قبایل شیعی معروف یمن است. حضور امام علی (ع) به عنوان فرستاده پیامبر اکرم (ص) در یمن، سبب اسلام آوردن همه همْدانیان گردید و زمینه را برای گرایش این قبیله به تشیع فراهم نمود. احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج ۲، ص ۵۵۶.
[۲] محلی، الحدائق الوردیه، ج ۱، ص ۲۱۲.
[۳] سماوی، ابصار العین، ص ۱۲۶.
[۴] مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۷۳.
[۵] خوارزمی، مقتل الحسین، ج ۲، ص ۲۶.
[۶] سماوی، ابصار العین، ص ۱۲۷.
[۷] سماوی، ابصار العین، ص ۱۲۷.
[۸] طوسی، رجال الطوسی، ص ۷۸.
[۹] سماوی، ابصار العین، ص ۱۲۷.
[۱۰] طبسی، عابس بن ابی شبیب شاکری، ص ۵.
[۱۱] طبسی، عابس بن ابی شبیب شاکری، ص ۵.
[۱۲] طبری، تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۵.
[۱۳] طبری، تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۵.
[۱۴] طبری، تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۷۵.
[۱۵] طبری، تاریخ طبری، ج ۶، ص ۲۱۰.
[۱۶] سماوی، ابصار العین، ص ۱۲۷.
[۱۷] طبری، تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۴۴.
[۱۸] طبری، تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۴۴.
[۱۹] طبری، تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۴۴.
[۲۰] مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۷۳.
[۲۱] قمی، نفس المهموم، ص ۵۷۴.
منابع
- احمدی میانجی، علی، مکاتیب الرسول، قم، موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، ۱۳۷۷ش.
- اخطب خوارزم، موفق بن احمد، مقتل الحسین علیه السلام، قم، أنوارالهدی، ۱۳۸۱ش.
- خوارزمی، مقتل الحسین (ع)، قم، مکتبه المفید، بی تا.
- سماوی، محمد، إبصار العین فی أنصار الحسین، قم، زمزم هدایت، ۱۳۸۴ش.
- طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، موسسه عزالدین، ۱۴۱۳ق.
- طبسی، محمد جواد، عابس بن ابی شبیب شاکری، فرهنگ کوثر، ش ۳۸، ۱۳۷۹، ص ۲۵ـ۵.
- طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، قم، الشریف الرضی، بی تا.
- قمی، عباس، نفس المهموم، قم، المکتبه الحیدریه، ۱۳۷۹.
- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
- محلی، حمید بن احمد، الحدائق الوردیه فی مناقب الأئمه الزیدیه، صنعا ـ یمن، ۱۴۲۳ق.
منبع اقتباس: جمعی از نویسندگان، پژوهشی پیرامون شهدای کربلا،قم، زمزم هدایت، ۱۳۸۵ش، ص ۲۰۶ـ۲۰۴.