طول امل یا آرزوهای دراز، یکی از بدترین رذایل اخلاقی است که انسان را به انواع گناهان آلوده می کند، از خدا دور می سازد، به شیطان نزدیک می کند و گرفتار عواقب خطرناکی می سازد. البته اصل «آرزو» و «امید» نه تنها مذموم و نکوهیده نیست، بلکه نقش بسیار مهمی در حرکت چرخ زندگی و پیشرفت در جنبه های مادی و معنوی بشر دارد. اگر امید و آرزو در دل «مادر» نباشد، انواع زحمت ها و ناراحتی ها را برای پرورش او تحمل نمی نماید.
کسی که یقین کند مثلا امروز روز آخر زندگی اوست یا در آینده بسیار نزدیکی از دنیا می رود، دست از همه کار می شوید و در واقع موتور زندگی او خاموش می شود و چرخ از کار می افتد و شاید یکی از دلایل مخفی بودن پایان عمر هر کس همین باشد که چراغ پر فروغ امید و آرزو در دلش خاموش نشود و به تلاش در عرصه زندگی ادامه دهد.
درنگی بر مفهوم آرزوهای دراز
در روایتی پیرامون مفهوم طول امل و آرزوهای دراز آمده است که: «روزی حضرت مسیح (ع) در جایی نشسته بود و پیرمردی را مشاهده کرد که با کمک بیل به شکافتن زمین مشغول است (و تلاش گرم و مستمری برای کار کشاوزی دارد) حضرت مسیح (ع) به پیشگاه خدا عرضه داشت:
«خداوندا امید و آرزو را از او برگیر!» ناگهان پیرمرد بیل را به کناری انداخت و روی زمین دراز کشید و خوابید، کمی بعد حضرت مسیح (ع) عرضه داشت: «بارالها! امید و آرزو را به او بازگردان!» ناگهان مشاهده کرد که پیرمرد برخاست و دوباره مشغول فعالیت و کار شد! حضرت مسیح (ع) از او سؤال کرد که من دو حال مختلف از تو دیدم، یک بار بیل را به کنار افکندی و روی زمین خوابیدی، اما در مرحله دوم ناگهان برخاستی و مشغول کار شدی؟!
پیرمرد در جواب گفت: «در مرتبه اول فکر کردم من پیر و ناتوانم و آفتاب لب بامم، امروز بمیرم یا فردا خدا می داند، چرا این همه به خود زحمت دهم و این همه تلاش کنم؟ بیل را به کنار انداختم و بر زمین خوابیدم!
ولی چیزی نگذشت که این فکر به خاطرم خطور کرد از کجا معلوم که من سال های زیادی زنده نمانم؟ افرادی مثل من بودند و سال ها عمر کردند، انسان تا زنده است زندگی آبرومند می خواهد و باید برای خود و خانواده اش تلاش کند، برخاستم و بیل را گرفتم و مشغول کار شدم».[۱]
به همین دلیل برای ایجاد تحرک بیشتر در گروه های مختلف اجتماعی باید امید به آینده را در دل آنها زنده نگه داشت. ولی همین امید و آرزو که رمز حرکت و تلاش انسانهاست و مانند قطرات حیاتبخش باران، که سرزمین های مرده را زنده می کند، سرزمین دل انسان را زنده نگه می دارد، اگر از حد بگذرد به صورت سیلابی ویرانگر در می آید و همه چیز را با خود می برد و سرانجام انسان را غرق دنیاپرستی و ظلم و جنایت و گناه می کند.
به همین دلیل پیامبر اکرم (ص) آرزوهای دراز را یکی از دو دشمن بسیار خطرناک برای انسان ها شمرده و فرموده است:
«خِصْلَتَانٌ اتِّبَاعُ الْهَوی وَ طُولُ الْامَلِ، فَامَّا اتِّبَاعُ الْهَوی فَانَّهُ یَعْدِلُ عَنِ الْحَقِّ، امَّا طُولُ الْامَلِ فَانَّهُ یُحبب الدُّنْیَا؛ شدیدترین چیزی که از آن بر شما می ترسم دو خصلت است: پیروی از هوا و آرزوی طول و دراز؛ زیرا هواپرستی، شما را از حق بازمیدارد و اما آرزوی دور و دراز، شما را حریص بر دنیا می کند».[۲] شبیه همین معنی با کمی تفاوت در نهج البلاغه از امیرمومنان علی (ع) آمده است.[۳]
با این اشاره، به آیات قرآن بازمیگردیم و نتیجه آرزوهای دراز را در سرنوشت اقوام پیشین و انسان ها را مورد بررسی قرار می دهیم.
معنای آرزوهای دراز در آیات قرآن
۱. «وَ اذْکُرُوا اذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَ بَوَّأَکُمْ فِی الْارْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهَا قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُیُوتاً فَاذْکُرُوا آلَاءَ اللَّهِ وَ لَا تَعْثَوْا فِی الْارْضِ مُفْسِدِینَ؛[۴] و به خاطر بیاورید که خداوند شما را جانشینان قوم «عاد» قرار داد و در زمین مستقر ساخت که در دشت هایش، قصرها برای خود بنا می کنید و در کوه ها برای خود خانه ها می تراشید! بنابراین نعمت های خدا را متذکر شوید و در زمین به فساد نکوشید».
آیات اول و دوم ناظر به قوم «عاد» و «ثمود» است که پیامبرانی به نام «هود» و «صالح» داشتند. این جمعیت با پیشرفتی که در کشاورزی و صنعت پیدا کرده بودند، سخت سرگرم به دنیا شده و به آن دل بسته بودند و آرزوهای دراز، آنها را در خود غرق ساخته بود و چنان گرفتار غرور و کبر و نخوت شده بودند که نه تنها کمترین اعتنایی به دعوت خیرخواهانه پیامبرشان هود و صالح (ع) نکردند، بلکه به مبارزه با آنها برخاستند.
قرآن مجید در این آیه، از زبان حضرت صالح (ع) خطاب به آن قوم سرکش او، عذاب قوم عاد را یادآور می شود.
۲. «ا تَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَهً تَعْبَثُونَ* وَ تَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ؛[۵] آیا شما بر هر مکان مرتفعی نشانه ای از روی هوا و هوس می سازید؟! و قصرها و قلعه های زیبا و محکم بنا می کنید، شاید در دنیا جاودانه بمانید؟».
در دومین آیه، خداوند متعال وضع قوم «عاد» را شرح می دهد که توضیحی است برای آیه قبل که درباره قوم «ثمود» بود. حضرت هود (ع) با این سخن به آنها می فهماند که یکی از علل مهم انحراف شما، هوسرانی و تکیه بر آرزوهای دراز است که شما را از خدا غافل کرده و در زرق و برق دنیا غرق ساخته است.
«مصانع» جمع «مصنع» به معنی ساختمان و قصر مجلل و محکم است. این واژه از ماده «صنع» گرفته شده که به معنی کار نیکو انجام دادن است، بنابراین صنع به هر کاری گفته نمی شود، بلکه به کارهایی اطلاق می گردد که دارای امتیاز خاصی است.
قوم عاد و ثمود تصور می کردند که با این بناهای محکم و زیبا و خانه های مجللی که در دل کوه ها ایجاد کرده بودند، می توانند خود را از آفات و گزند حوادث مصون دارند و سالیان دراز زنده بمانند و به عیش و نوش بپردازند.
همین معنی درباره قوم ثمود در آیات دیگری مطرح شده است و باز از زبان صالح (ع) این چنین می خوانیم: «ا تُتْرَکُونَ فِی مَا هَهُنَا آمِنِینَ* فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ* وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِیمٌ* وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتاً فَارِهِینَ؛[۶]
آیا چنین می پندارید که همیشه در نهایت امنیت در نعمت هایی که اینجاست، می مانید؛ در این باغ ها و چشمه ها؛ در این زراعت ها و نخل هایی که میوه هایش شیرین و رسیده است و شما از کوه ها خانه هایی (بسیار محکم) می تراشید و در آن به عیش و نوش می پردازید (و همه چیز را به دست فراموشی می سپارید؟!)».
بی شک غرور و غفلت، حاصل آرزوهای دراز منحصر به قوم عاد و ثمود نبود، ولی در قرآن مجید در مورد این دو گروه سرکش، این رذیله اخلاقی برجستگی خاصی دارد.
۳. «یُنَادُونَهُمْ ا لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ قَالُوا بَلَی وَلَکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ انْفُسَکُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْکُمُ الْامَانِیُّ حَتَّی جَاءَ امْرُ اللَّهِ وَ غَرَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ؛[۷] (منافقان) آنها را صدا می زنند «مگر ما با شما نبودیم؟!» می گویند «آری ولی شما خود را به هلاکت افکندید و انتظار (مرگ پیامبر را) کشیدید و (در همه چیز) شک و تردید داشتید و آرزوهای دور و دراز شما را فریب داد تا فرمان خدا فرارسید و شیطان فریبکار (نیز) شما را در برابر (فرمان) خداوند فریب داد».
در سومین آیه، سخن از گفتگوی مومنان و منافقان در روز قیامت است که منافقان خود را در ظلمت و تاریکی در صحنه محشر می بینند، در حالی که مومنان در پرتو نور و ایمان به سوی بهشت در حرکتند، منافقان از مومنان تقاضا می کنند اجازه بدهید ما هم از نور شما بهره ای بگیریم، ولی دیوار بلندی در میان این دو فاصله می شود.
به این ترتیب آیه فوق عامل بدبختی منافقان را در چهار چیز خلاصه می کند که چهارمین آن ها، آرزوهای دراز است.
«امانیّ» جمع «امْنِیّه» از مادّه «مَنْی» (بر وزن مَغز) در اصل به معنی اندازه گیری کردن است، و «تمنی» به معنی آرزوست؛ زیرا انسان در دل و در عالم خیال، اموری را برای خود اندازه گیری می کند و به همین جهت به خیالات باطل و سخنان دروغ و آرزوهای دراز «امْنِیّه» و جمع آن «امانیّ» اطلاق شده است.
در تفسیر منهج الصادقین و تفسیر قرطبی در ذیل این آیه حدیثی از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که مضمونش این است: «آن حضرت در حالی که یارانش را موعظه می فرمود خط هایی (موازی هم) بر زمین کشید، بعد یک خط عمودی بر همه آنان رسم فرمود، سپس گفت: می دانید این خطوط چه معنی دارد؟ عرض کردند: نه ای رسول خدا! فرمود: این خطوط مانند آرزوهای دراز انسان هاست (که حد و مرزی ندارند) و آن یک خط (عمودی) همان مرگ و پایان زندگی است که بر همه آنها کشیده می شود و همه آمال و آرزوها را باطل می کند».
همین معنی با تفاوت مختصری از «ابن مسعود» نقل شده است و پیامبر اکرم (ص) خطی به شکل مربع کشید و خطی در وسط آن رسم فرمود و آن را به خارج مربع ادامه داد و خطوط کوچکی از طرف راست و چپ آن کشید، سپس فرمود:
«این (خطی که در وسط مربع است) انسان است و این (مربع) اجل اوست که به او احاطه کرده و این (ادامه خطی که به خارج از مربع پیش رفته) آرزوهای دراز اوست که از اجل و مرگ او هم فراتر می رود و این خطوط کوچک عوارض و حوادثی است که او را احاطه کرده، اگر (فرضا) اجل خطا کند، این حوادث و عوارض او را از بین می برند و اگر این حوادث و عوارض خطا کنند اجل او را از میان برمیدارد».[۸]
۴. «ا لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لَایَکُونُوا کَالَّذِینَ اوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْامَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ؛[۹] آیا وقت آن نرسیده است که دل های مومنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل کرده است خاشع گردد؟! و مانند کسانی نباشند که در گذشته به آنها کتاب آسمانی داده شد، سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت و قلب هایشان قساوت پیدا کرد و بسیاری از آنها گنهکارند».
در چهارمین آیه، خداوند متعال مومنان را به طور غیر مستقیم مخاطب قرار داده و هشدار می دهد که مراقب وضع خویش باشند، مبادا بر اثر آرزوهای دراز به سرنوشت مرگبار و اسفناک اقوام پیشین گرفتار شوند.
مطابق این آیه، آنچه باعث نرمش قلب آدمی و انعطاف آن به سوی حق و خشوع و خضوع در پیشگاه خدا می شود، همان ذکر للَّه و یاد خدا و توجه به حق است. آری یاد خدا است که آرزوهای دراز را بر می چیند، و انسان را متوجه مسئولیت هایش می کند، و دل را نورانی، و فکر انسان را واقع بین و ماهیت زندگی ناپایدار دنیا را در برابر او مشخص می سازد.
دلی کز نور معنی نیست روشن
مخوانش دل که آن سنگ است و آهن
دلی کز گرد غفلت زنگ دارد
از آن دل سنگ و آهن ننگ دارد
۵. «ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْامَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ؛[۱۰] بگذار آنها بخورند و بهره گیرند و آرزوها آنان را غافل سازد ولی به زودی خواهند فهمید».
آری؛ آنان همچون چهارپایانند که جز آب و علف چیزی نمی فهمند، تنها تفاوتی که با چهارپایان دارند و آنها را از چهارپایان پست تر کرده این است که آرزوهای دراز، افکارشان را احاطه کرده و به آنها اجازه نمی دهد که در سرنوشت خود بیندیشند و پیش از آنکه دست اجل گریبان آنها را بگیرد بیدار شوند و از بیراهه بازگردند.
در اینجا تأثیر منفی آرزوهای دراز در وجود انسان به خوبی تبیین شده و نشان می دهد که تا چه حد آرزوها انسان را به خود مشغول می سازد و از خدا غافل می کند.
تعبیر به «ذَرْهُمْ» (آنها را رها کن) به وضوح نشان می دهد که امیدی به هدایت این گروه نیست وگرنه پیامبر اکرم (ص) هرگز مأمور نمی شد آنها را رها سازد. چگونه می توان امید به هدایت گروهی داشت که هدف نهایی آنها خور و خواب همچون حیوانات است و آرزوهای دراز به آنها اجازه نمی دهد که لحظه ای به پایان زندگی و به آفریدگاری که این مواهب حیات را به آنها بخشیده بیندیشند و درباره هدفی که برای آن آفریده شده اند لحظه ای فکر کنند.
۶. «امْ لِلْانْسَانِ مَا تَمَنَّی* فَلِلَّهِ الْآخِرَهُ وَ الْاولَی؛[۱۱] آیا آنچه انسان تمنا دارد به آن می رسد؟! در حالی که آخرت و دنیا از آن خداست».
در ششمین آیه مورد بحث، اشاره به این حقیقت می کند که غالبا آرزوهای دراز که هرگز انسان به آنها نمی رسد، او را احاطه می کنند و امکانات او را که باید در مسیر سعادت به کار گرفته شود به خود جذب می کند و او را از راه بازمی دارد.
این استفهام در واقع یک نوع استفهام انکاری است، چگونه ممکن است انسان به همه آرزوهایش برسد در حالی که طول آرزوهای دراز گاه ده ها یا صدها برابر عمر اوست! و گاه اصلا نقطه پایانی ندارد! و هر جا برسد آرزوهای دیگری در برابر او خودنمایی کرده و وی را به سوی خود جلب می نماید.
باید توجه داشت که این آیه به دنبال آیاتی است که اشاره به بت های مشرکان می کند که آرزو داشتند شفیع آنها در درگاه خداوند شوند و قرآن می گوید این آرزو هرگز برآورده نخواهد شد، ولی با این حال مفهوم آیه عام است و به اصطلاح مورد، مخصص نیست.
۷. «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَهٍ لُمَزَهٍ* الَّذِی جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ* یَحْسَبُ انَّ مَالَهُ اخْلَدَهُ؛[۱۲] وای بر هر عیبجوی مسخره کننده ای! همان کس که مال فراوانی جمع آوری و شماره کرده (بی آنکه مشروع و نامشروع آن را حساب کند)! او گمان می کند که اموالش، او را جاودانه می سازد».
در هفتمین آیه پیرامون آرزوهای دراز، سخن از دنیاپرستان خودخواه با آرزوهای دراز است. در واقع این سه آیه علت و معلول یکدیگرند؛ زیرا این انسان بی خبر و خودبین و خودپسند دیگران را استهزاء می کند، به خاطر آنکه ثروت عظیمی برای خود از طرق نامشروع فراهم ساخته، چرا دست به جمع چنین ثروتی زده؟
به خاطر اینکه می پندارند داشتن چنین ثروتی به او جاودانگی می دهد، این پندار که با طول امل و آرزوهای دراز همراه است سبب غرور و خودبرتربینی می شود و آن هم به نوبه خود سبب استهزاء و عیبجویی نسبت به دیگران است.[۱۳]
از این آیه به خوبی می توان استفاده کرد که آرزوهای دراز، گاهی به حدی می رسد که انسان مرگ را به کلی فراموش کرده، خود را جاودانه می پندارد و همین امر سبب طغیان و سرکشی او می شود و آن طغیان سرچشمه گناهان دیگری می گردد.
۸. «انَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلَی ادْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی الشَّیْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ امْلَی لَهُمْ؛[۱۴] کسانی که بعد از روشن شدن هدایت برای آنها، پشت به حق کردند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده و آنان را با آرزوهای دراز فریفته است».
در هشتمین و آخرین آیه مورد بحث، سخن از گروهی است که حق را شناختند و سپس به آن پشت کردند و از آن اعراض نمودند. «امْلَی لَهُمْ» از مادّه «امْلَاء» به معنی پدید آوردن آرزوهای دراز است که انسان را به خود مشغول می دارد.
در واقع آیه ناظر به این حقیقت است که چگونه ممکن است یک انسان حق را بشناسد و باور کند سپس آن را نادیده بگیرد و به آن پشت کند و راه نجات خود را ببیند با این حال از بیراهه برود!
آیا می توان باور کرد انسان عاقلی چنین کند؟! آری! هنگامی که تسویلات شیطان انسان را احاطه کند و زشتی ها را در نظرش به صورت زیبایی ها نشان دهد و او را گرفتار آرزوهای دراز سازد، بعید نیست حق را به دست فراموشی بسپارد و به آن پشت کند.
از اینجا می توان دریافت که آرزوهای دراز، چه بلایی بر سر انسان می آورد و چگونه انسان عاقل را به کلی از عقل و خرد بیگانه می کند؟!
از مجموع آیات فوق که قسمتی درباره اقوام پیشین بود و بخشی درباره معاصران پیامبر (ص) و قسمتی نیز به صورت یک قانون کلی مطرح شده بود، می توان چنین نتیجه گرفت که آرزوهای دراز، از موانع سعادت انسان است که افراد و اقوام و ملت ها را در کام بدبختی و سیه روزی فرو می برد.
نتیجه گیری
آرزوهای دراز، یکی از عوامل مهم در دنیاگرایی، تمسخر دیگران، خودبرتربینی، شک و ارتداد و در نهایت فاصله گرفتن از حق است. آرزوهای دراز، یکی از ریشه های اصلی سقوط اخلاقی، غفلت از آخرت و افتادن در دام شیطان است. در عین حال، اصل امید و آرزو، امری مثبت و ضروری در نظام زندگی شمرده می شود اما هنگامی که این میل طبیعی از مرز اعتدال عبور کند، به رذیله اخلاقی سهمگینی تبدیل می شود که عقل را خاموش، قلب را سخت، و جان را مسخ می کند.
پی نوشت ها
[۱] مجلسی، بحار الانوار، ج۱۴، ص۳۲۹(با کمی توضیح).
[۲] المحجّه البیضاء، ج۸، ص۲۴۵.
[۳] سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۴۲.
[۴] اعراف/ ۷۴.
[۵] شعراء/ ۱۲۹-۱۲۸.
[۶] شعرا/۱۴۹-۱۴۶.
[۷] حدید/ ۱۴.
[۸] تفسیر قرطبی، ج۹، ص۶۴۱۷.
[۹] حدید/۱۶.
[۱۰] حجر/۳.
[۱۱] نجم/ ۲۴-۲۵.
[۱۲] همزه/۱-۳.
[۱۳] «هُمَزَه» و «لُمَزَه» هر دو صیغه مبالغه است، اولی از ماده هَمْز» به معنی شکستن گرفته شده و دومی از ماده «لَمْز» به معنی غیبت و عیبجویی کردن است، بعضی معتقدند «هُمَزَه» به کسی می گویند که با اشارات عیبجویی می کند و «لُمَزَه» به کسی که با زبان این کار را انجام می دهد.
[۱۴] محمّد/ ۲۵.
منابع پایانی
- قرآن کریم
- شمس الدین القرطبی، محمدبن ابوبکر، تفسیر القرطبی، قاهره، دار الکتب المصریه، ۱۹۶۴م.
- فیض کاشانی، محمدبن شاه مرتضی، المحجّه البیضاء، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه، ۱۳۷۵ش.
- مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه، بیروت، موسسه الوفا، ۱۴۰۴ق.
- سید رضی، أبوالحسن محمدبن الحسین، نهج البلاغه، قم، مدرسه الامام على بن ابى طالب (ع)، ۱۳۸۴ش.
منبع اقتباس: آیت الله مکارم شیرازى، ناصر، اخلاق در قرآن، قم، مدرسه الامام على بن ابى طالب( ع)، ۱۳۷۷ش، ص۱۷۳-۱۸۳.