خانواده در قرآن-بخش سوم

۱۴۰۰-۱۰-۰۲

283 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

یکی دیگر از وظایفی که به عهده فرزندان سپرده می‌شود، دعا برای والدین است. قرآن در حقیقت فرزندان را وامی دارد که برای پدر و مادر که در کودکی پرورش او را به عهده داشته‌اند، دعا کنند. «و قُل رب ارحمهما کما ربّیانی صغیرا»(الاسراء/۲۴)(۱).

سپاسگذاری از والدین هم از دیگر وظایفی است که بر عهده فرزندان می‌باشد.(۲) «و وصّینا الانسانَ بوالدیهِ حملتهُ امُه وهنا علی وهنٍ و فِصالُه فی عامینِ انِ اشکر لی و لوالدیک الی المصیر»(لقمان/۱۴)(۳).

از دیگر وظایف آنان دادن نفقه به پدر و مادر می‌باشد. «قُل ما انفقتم من خیرٍ فللوالدین و الاقربین و الیتامی و المساکینِ و ابن السبیل»(البقره/۲۱۵)(۴).

قرآن با ذکر کلمه«خیر»، انفاق هر نوع کار و مال و سرمایه مفیدی را بیان می‌کند که حتی امور معنوی همچون علم را نیز دربرمی‌گیرد، هر چند مصداق مهم آن را می‌توان در انفاق مال دانست. «کُتبَ علیکم إذا حضر احدکمُ‌الموتُ إن ترکَ خیرا الوصیّهُ للوالدین و الاقربین بالمعروف حقاً علی المتقین»(البقره/۱۸۰)(۵).

وظیفه دیگری که قرآن به آن تصریح می‌کند، وصیت به پدر و مادر است. با توجه به سبک و سیاق آیه که با ” کتب” شروع نموده، ابتدا به نظر می‌رسد که وصیت برای پدر و مادر واجب است، اما بعضی از مفسران گفته‌اند که این آیه به وسیله آیات ارث نسخ شده است. در صورتی که این بیان صحیح باشد، ممکن است وجوبش نسخ شده باشد، اما اصل محبوبیت و استحباب آن هنوز محفوظ باشد.

بعضی تقیید کلمه حق به کلمه «متقین» را مؤید این مطلب دانسته‌اند. برای این که اگر وصیت تکلیفی واجب بود، مناسب‌تر آن بود که بفرماید(حقا علی المؤمنین)، اما چون فرموده «حقّاً علی المتقین» می‌فهمیم که این تکلیف امری است که تنها تقوی باعث رعایت آن می‌شود. در نتیجه برای عموم مؤمنان واجب نیست و آنهایی که متقی هستند، به رعایت آن اهتمام می‌ورزند. (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۱: ۴۳۹)

با توجه به مطالبی که در مراتب تقوا و وجوب حداقل تقوا برای انسان مؤمن بیان نمودیم، نمی‌توان موضوع فوق را مستحبی دانست؛ البته در صورتی که آیه ارث را ناسخ این آیه ندانیم.

۴- توصیف موضوع گزاره‌های اخلاقی

۴ -۱- برّ

«یسئلونک عن الاهله قُل هی مواقیتُ للناسِ و الحجّ لیسَ‌ البرُّ بأنْ تأتوا البیوت من ظهورها و لکنّ البرّ من اتقی و اتوا البیوتَ من ابوابها و اتقوا الله لعلکم تفلحون»(البقره/۱۸۹)(۶).

از آنجا که اسلام، دین جامعی است و برای هر یک از سؤال‌های مطرح در زندگی بشر پاسخی دارد، در موارد متعددی آیات خود را با این سبک و سیاق و با جمله «یسئلونک» آغاز کرده است.

بارها با این جمله سؤالات مردم را که از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌پرسند، نقل و پاسخ‌های آن را بیان نموده است، سؤال گاه از جنگ است و گاه از قمار و شراب، و گاهی از انفاق. در این آیه نیز سؤال از اهله می‌کند.

این نشانه جامعیّت یک مکتب است که در مورد امور لازم و مبتلا به مردم، حکم دارد و می‌فرماید: «من حیثُ امرکمُ اللهُ» یعنی خداوند در تمام مسائل جزیی و کلی، مادّی و معنوی فرمان دارد. این گونه آیات دارای پیام‌هایی هستند که به فهم آیه کمک می‌کنند(قرائتی، ۱۳۸۳، ج۱: ۳۵۳)؛ مثل:

۱- انبیا، مرجع و پاسخ گوی سؤال‌ها و نیازهای طبیعی جامعه‌اند.
۲-آنچه را نمی‌دانیم، باید از انبیاء و وارثانشان بپرسیم.
۳- سؤال، یک ارزش و نشانه احساس مسئولیت است.
۴- سؤال، زمینه نزول تدریجی آیات قرآن است.
۵- رابطه امّت با پیامبر، بی‌واسطه است.

با توجه به آیه مورد بحث، سؤالات زیادی قابل طرح می‌باشد. اولاً ارتباط صدر و ذیل آیه چیست؟ ثانیاً چرا آیه برّ را به صورت منفی توصیف کرده است؟ این رویه در توصیف برّ در دو آیه دیگر نیز دیده می‌شود. بیان یک مسأله به ظاهر جزیی در توصیف برّ برای چیست؟ این آیه با سؤالی آغاز می‌شود که اگر جواب آن وجود نداشت، سؤال مشخص نمی‌شد؛ سؤالی مبتنی بر وقت و زمان انجام کارها برای انسان است. ارتباط این بحث با ادامه آیه و موضوع برّ چه می‌باشد؟

در ابتدای آیه، سائل از اهله پرسیده، و خدای تعالی از فایده آن پاسخ فرموده است. این معنا از جوابی که در ادامه آیه آمده است، استفاده می‌شود که فرموده: «هیَ مواقیتُ للناسِ و الحج». مقصود از مواقیت زمانهایی است که مردم برای امور معاش و معاد خود معین می‌کنند.

از آنجا که انسان همه کارهایش باید با زمان اندازه‌گیری شود، و لازمه احتیاج به اندازه‌گیری، تقطیع زمان به سال و فصل و ماه است، خداوند که مدبر امور مخلوقات و راهنمای آنها به سوی صلاح و اصلاح حیاتشان می‌باشد، احتیاج بندگان را تأمین کرده است. پس ماه‌های قمری اوقاتی هستند که مردم امور دین و دنیای خود را با آن تعیین می‌کنند.

به عنوان مثال وقت نماز، زمان روزه و مخصوصاً مسأله حج که در ماههای معلومی باید انجام شود و این که از میان همه عبادات حج را نام می‌برد، گویا از این جهت بوده که زمینه را برای ادامه آیه فراهم سازد که آداب و رسوم حج را بیان می‌کند(طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۲: ۵۶). بنابراین در پاسخ به سؤال اول می‌توان گفت که صدر و ذیل آیه شریفه یک موضوع را دنبال می‌کند.

در زمان جاهلیت، هنگامی که افراد برای ادای مراسم حج محرم می‌شدند، از راه معمولی و (در خانه)، به خانه خود وارد نمی‌شدند و معتقد بودند که این کار برای محرم ممنوع است. به همین دلیل در پشت خانه نقبی می‌زدند و فقط از آن وارد می‌شدند. آنها معتقد بودند که این عمل چون ترک عادت است، یک کار نیک است و احرام که مجموعه‌ای از ترک عادات است، باید با این ترک عادت تکمیل شود.

ولی قرآن تصریح در این دارد که برّ و نیکی در عادات و رسوم خرافی نیست؛ بلکه در تقواست. از این رو قرآن در برابر آن ایستاد و آن را نفی کرد. ظاهراً آیه درصدد بیان معنی وسیع‌تر و عمومی‌تری می‌باشد و برای اقدام در هر کار، راهی عقلانی نه صرفاً برگرفته از آداب اجتماعی را پیشنهاد می‌کند.

در ادامه یک قاعده کلی برای رسیدن و دستیابی به نیکی بیان می‌کند و آن این که هر کاری باید از طریق صحیح، در زمان مقرر و با کمک اهل آن انجام پذیرد. چنان که جابر همین معنی را از قول امام باقر(علیه السلام) نقل کرده است. (۷)

انتخاب این سبک بیان، برای این است که به ما بفهماند هر کاری که از غیر راهش انجام شود مورد تأیید دین نیست و از نظر شرعی حرام است.

علامه طباطبایی امر موجود در آیه «و اتوا البیوتَ من ابوابها» را امر مولوی و تکلیف‌آور نمی‌داند؛ بلکه آن را نصیحت و امری ارشادی معرفی می‌کند. ایشان زمینه کلام را تخطئه عادت زشتی می‌داند که بدون هیچ دلیلی در بین مردم پیدا شده است؛ عادتی که غیر از بین بردن یک عادت پسندیده و موافق با غرض عقلایی، دلیل دیگری ندارد.

در چنین شرایطی سفارش به وارد شدن از در هیچ دلالتی جز ارشاد و هدایت ندارد. داخل شدن به خانه از پشت خانه یا از بام به عنوان این که این عمل جزء دین است، البته بدعت است و حرام. (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج: ۵۷).

در واقع بر اساس بیان ایشان می‌توان قیاسی به صورت ذیل تشکیل داد:
برّ این نیست که از پشت خانه(غیر راه اصلی) وارد شویم. (صغری)
بلکه برّ همان تقوی است. (کبری)
• پس تقوی این نیست که از پشت خانه وارد شویم. (نتیجه)

مفهوم مخالف آیه این خواهد بود که تقوی و برّ این است که از پشت خانه وارد نشویم. به بیانی دیگر باید هر کاری را از راهش وارد شد. اگر گفته شود، طبق نظر مشهور اصولیان این جمله مفهوم ندارد، در ادامه خواهیم گفت، منطوق آیه همین موضوع را بیان کرده است.

به نظر می‌رسد بخش اول آیه که وارد شدن از غیر راه اصلی را نهی می‌کند، مؤید این مطلب است که هر عملی که دین بیان نکرده، اگر افراد به نام دین انجام دهند، حرام است.

با بیان بخش دوم نیز که جنبه امری دارد، تکلیف مسلمانان را روشن ساخته، کارهای عقلایی را به عنوان کار نیک، توصیه و امر می‌کند. همانطور که قبلاً گفته شد، باید دید امر موجود در این آیه با امر موجود در آیات مشابه چه تفاوتی دارد و اگر با بیانی لطیف‌تر آن را بیان کرده، به دلیل اخلاقی بودن آیه می‌باشد.

علامه در ادامه می‌فرماید: «تقوا یکی از صفاتی است که با همه مراتب ایمان و همه مقامات کمال، جمع می‌شود، و این هم معلوم است که تمامی مقامات مستوجب فلاح و رستگاری نیست.

آری این خاصیت را دارد که آدمی را به سوی فلاح هدایت نموده، به سعادت بشارت می‌دهد و به همین جهت در جمله مورد بحث فرمود: «و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید» و نفرمود: «تا رستگار شوید» و ممکن است منظور از تقوا امتثال امری خاص باشد که در آیه شریفه آمده بود و آن مذمت در آمدن به خانه‌ها از پشت خانه بود». (طباطبایی،‌۱۴۱۷، ج: ۵۷).

«لیسَ‌ البرّ ان تُولوا وجوهکم قبلَ‌المشرق و المغرب و لکنّ البرّ من آمن بالله و الیوم الآخرِ و الملائکه و الکتابِ و النبیین و آتی المال علی حُبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب و اقام الصلاه و آتی الزکاه و الموفون بعهدهم إذا عاهدوا و الصابرین فی البأساء و الضرّاء و حین البأس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون»(البقره/۱۷۷)(۸).

پس از آن که تغییر قبله از مسجد الاقصی به کعبه و مسجدالحرام، جدال و سر و صدای زیادی در میان مردم به خصوص یهود و نصاری به راه انداخت، این آیه نازل گردید و تأکید کرد که فعلاً گفتگو درباره مسأله قبله صحیح نیست؛ بلکه مهم‌تر از قبله، مسائل دیگری است که معیار ارزش است.

اینها همه وسیله و مقدمه برای تربیت عالی انسان است و باید به معیارها توجه نمود. این آیه نیز مانند آیه قبل بر مسأله ترک عادات غلط و تغییر فرهنگهای رایج نادرست تأکید می‌نماید، به سراغ ظاهر دین رفتن را باز ماندن از اهداف اصلی دین می‌داند و با تکیه بر محتوای آن به تعریف ابرار می‌پردازد. این آیه از نگاهی دیگر نیازمندی به مکاتب الحادی را نفی می‌کند.

با توجه به این که در آیه مورد بحث اصول مهم اعتقادی، عملی و اخلاقی در پانزده صفت نیک مطرح شده است آن را جامع‌ترین آیه قرآن دانسته‌اند. اوصاف انسان نمونه و متکاملی که به مقام عالی و سازنده «برّ» نایل شده، در این آیه به تفصیل تبیین شده است.

در تعریف ابرار، از مسائل اعتقادی که مقدم بر بقیه اصول است، شروع می‌کند و به مسائل اخلاقی پایان می‌دهد. از ایمان به خدا، فرشتگان، انبیا، قیامت و کتب آسمانی آغاز کرده و در عمل، به مسائل عبادی مانند نماز، امور اقتصادی مانند زکات، موضوعات اجتماعی مانند آزار نمودن بردگان، و مسائل روحی و روانی مثل صبر در برابر مشکلات، ادامه دارد و در اخلاقیات به صبر در جبهه و جنگ، وفای به عهد و دل کندن از مادّیات و ترحّم به فقرا پایان می‌بخشد.

در پایان آیه ابرار را همان صادقین و متقین معرفی می‌نماید. به تعبیری دیگر، این آیه حد نصاب و شرایطی را برای ارزش‌های اخلاقی تعیین می‌کند که در چارچوب آنها این ارزش‌ها معنا می‌یابند، بدین معنا که اگر کاری از ایمان به خدا نشأت نگرفته باشد و ایمان به خدا هیچ تأثیری در انجام کار نداشته باشد، برای نفس کمالی ایجاد نمی‌کند.

اگر از قیامت سرچشمه نگرفته باشد، از ایمان به خدا هم سرچشمه نخواهد گرفت و اگر از ایمان ناشی شود، اما در عمل به صورتی که شارع دستور داده انجام نگیرد، باز هم تأثیر واقعی خود را نخواهد گذاشت. از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل است که هرکس به این آیه عمل کند، ایمانش کامل است.

اکنون باید پرسید که با توجه به این که برّ اسم جامع همه طاعات و اعمال خیر می‌باشد و استقبال قبله نیز یکی از این امور است، چگونه قرآن آن را برّ معرف نمی‌کند؟

از مجموع آیه می‌توان دریافت خداوند اعمالی را که مقارن با معرفت خداوند، همراه با ایمان و به قصد طاعت او انجام پذیرد، عمل خیر معرفی کرده است؛ اما کارهایی را که بدون چنین نیتی بوده باشد، از مصادیق خیر به شمار نمی‌آورد، پس در این آیه سؤال از چیزی که خداوند از آن نهی نموده است، نمی‌تواند فعل خیر تلقی شود. (فخر رازی، ۱۴۲۰، ج۲: ۲۱۴).

در دو آیه بالا عبارت «لکنّ البرّ من اتقی» و عبارت «لکنّ البرّ من آمنَ بالله و الیوم الآخر و… حین البأس» هم معنا هستند. عبارت «اولئک همُ المتقون» در انتهای آیه نیز مؤید این مطلب می‌باشد. این عبارات اگرچه هم معنا هستند، اما رابطه هم معنایی در آن‌ها مطلق نمی‌باشد، هم معنایی مطلق در آیات قرآن دیده نمی‌شود و شاید در هیچ بافت زبانی دیگر نتوان به طور مطلق آن را پیدا نمود. چنانکه قبلاً بیان کردیم آیات دیگر، تقوا را در کنار برّ قرار می‌دهد. «و تعاونوا علی البرّ و التقوی»(المائده/۲).

با توجه به این آیه می‌توان گفت دو عبارت بالا رابطه شمول معنایی دارند، بدین معنا که عبارت اول از شمول معنایی وسیع تری برخوردار است و عبارت اول را به جای دوم می‌توان به کار برد، و نتیجه این که دو عبارت «لیس البرّ ان تُولوا وجوهکم قبلَ المشرق و المغرب» و «لیس البرّ بأن تأتوا البیوتَ من ظهورها» نیز هم معنا هستند و رابطه معنایی این دو نیز به دست می‌آید.

این دو عبارت همان طور که قبلاً گفته شد هرگونه پیروی از آداب و سنن گذشته را که هیچ دلیل عقلی آن را تأیید نمی‌کند، نفی کرده، و ملاک را در صراط مستقیم، نه چپ و راست می‌داند و به امور مهم تری که در زندگی نقش بیشتری دارند، توصیه می‌کند.

«لن تنالوا البرّ حتی تنفقُوا مما تُحبونَ و ما تُنفقوا من شیء فإن الله به علیمٌ»(آل عمران/۹۲)(۹). برّ در این آیه، زیر شمول آیه دوم و آیه چهارم به حساب می‌آید. بدین معنا که این آیه نیکوکاران واقعی را کسانی می‌داند که برای به دست آوردن مقام برّ کوشش کنند و از بسیاری چیزها که مورد علاقه شان است و به طور غریزی به آن گرایش و دلبستگی دارند، به خاطر خدا بگذرند.

باید دانست که در مکتب اسلام، هدف از انفاق تنها فقرزدایی نیست، بلکه رشد انفاق کننده نیز هست(قرائتی، ۱۳۸۳، ج۲: ۱۱۲)، زیرا وی انفاق و گذشت را با قصد و اختیار خود انجام می‌دهند. اگر انسان‌ها حاضر شوند در راه خدا از چیزهای مورد علاقه خود بگذرند، آنگاه معلوم می‌شود که در عشق و علاقه خود صادق هستند.

همچنان که شهدا با گذشتن از جان خود که دوست داشتنی‌ترین چیز در دنیاست، به بالاترین مقام برّ می‌رسند و برعکس، عده‌ای با دلبستگی و علاقه به دنیا از این مقام دور می‌گردند.
عشق و علاقه به دنیا انسان‌ها را از این مقام دور می‌کند.

«إن الابرارَ‌ یشربونَ من کأسٍ کان مزاجُها کافورا عینا یشربُ بها عبادُ اللهِ یُفجرونها تفجیرا یوفونَ بالنذر و یخافونَ یوما کان شرُهُ مستطیرا و یُطعمونَ الطعام علی حُبه مسکینا و یتیما و اسیرا إنما نُطعمکم لوجهِ الله لا نُریدُ منکم جزاءً و لا شکورا انا نخافُ من ربنا یوما عبوسا قمطریرا فوقاهمُ اللهُ شرّ ذلک الیوم و لقاهم نضرهً و سرورا»(الدهر- ۵-۱۱)(۱۰).

این آیه ابتدا جایگاه ابرار را تبیین می‌کند و سپس با بررسی اوصاف آنان، استحقاقشان را به نعمت‌های بی‌مانند توضیح می‌دهد. این کریمه اسباب ثواب ابرار را در سه عنوان کلی بیان می‌کند: وفای به واجب، خوف از روز حساب، تخلق به اخلاق خوب مانند اطعام طعام. (الزحیلی، ۱۴۲۲، ج۳: ۲۷۹۰)

یعنی کسی که به مقام ابرار رسیده، عمل خیر را فقط به خاطر رضای خدا یا به این جهت که فی نفسه خیر است، انجام می‌دهد؛ هر چند به زحمت و ضرر خود تمام شود؛ نظیر وفای به نذر. یا به این جهت که برای دیگران نافع است انجام می‌دهد مانند اطعام طعام به بندگان مستحق خدا؛ در ازای آن توقع هیچ پاداش یا تشکری را هم ندارند.

پی‌نوشت‌ها

۱- بگو: «پروردگارا! آن دو را رحمت کن چنان که مرا در خُردی پروردند».
۲- برای توضیح بیشتر به حقوق مادر مراجعه نمایید.
۳-و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم مادرش به او باردار شد، سستی بر روی سستی. و از شیر بازگرفتنش در دو سال است. [آری، به او سفارش کردیم] که شکرگزار من و پدر و مادرت باش که بازگشت [همه] به سوی من است.
۴- بگو: «هر مالی انفاق کنید، به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مسکینان و به در راه مانده تعلق دارد.
۵- بر شما مقرر شده است که چون یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالی بر جای گذارد، برای پدر و مادر و خویشاوندان[خود] به طور پسندیده وصیت کند[این کار] حقی است بر پرهیزگاران.
۶-درباره[حکمت] هلالها[ی ماه] از تو می‌پرسند، بگو: «آنها[شاخصِ] گاه‌شماری برای مردم و [موسم] حج‌اند». و نیکی آن نیست که از پشتِ خانه‌ها درآیید، بلکه نیکی آن است که کسی تقوا پیشه کند، و به خانه‌ها از درِ‌[ورودیِ] آنها درآیید، و از خدا بترسید، باشد که رستگار گردید.
۷-عن ابی جعفر فی قول الله و اتوا البیوتَ من ابوابها قال: «یعنی ان یأتی الامر من وجهه‌ ای الامور کان»(برقی، ۱۳۷۱، ج۱: ۲۲۴؛ مجلسی، ۱۴۰۴«ب»، ج۲: ۲۶۲).
۸-نیکوکاری آن نیست که روی خود را به سوی مشرق و‍‌[یا] مغرب بگردانید، بلکه نیکی آن است که کسی به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب[آسمانی] و پیامبران ایمان آوَرد، و مال[خود] را با وجود دوست داشتنش، به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان و گدایان و در[راهِ آزاد کردن] بندگان بدهد، و نماز را برپای دارد، و زکات را بدهد، ‌و آنان که چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند و در سختی و زیان، و به هنگام جنگ شکیبایانند آنانند کسانی که راست گفته‌اند، و آنان همان پرهیزگارانند.
۹-هرگز به نیکوکاری نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید و از هرچه انفاق کنید قطعاً خدا بدان داناست.
۱۰- همانا نیکان از جامی نوشند که آمیزه‌ای از کافور دارد، چشمه‌ای که بندگان خدا از آن می‌نوشند و [به دلخواه خویش] جاریش می‌کنند، [همان بندگانی که] به نذر خود وفا می‌کردند، و از روزی که گزندِ آن فراگیرنده است می‌ترسیدند. و به [پاس] دوستی[خدا]، بینوا و یتیم و اسیر را خوراک می‌دادند. «ما برای خشنودی خداست که به شما می‌خورانیم و پاداش و سپاسی از شما نمی‌خواهیم.»(۹)ما از پروردگارمان از روز عبوسی سخت، هراسناکیم. پس خدا[هم] آنان را از آسیب آن روز نگاه داشت و شادابی و شادمانی به آنان ارزانی داشت.

بخش چهار

بخش دوم

بدون دیدگاه