مهارت فرزند پروری، یکی از ضروری ترین و بنیادی ترین مهارتهاست که در صورت احساس مسئولیت و وظیفه در مقابل سرنوشت فرزندی که خود آن را به دنیا آورده اید، قبل از تصمیم به بچه دار شدن، باید آن را بیاموزید. مهارت فرزند پروری در واقع فرایند تقویت و حمایت از پیشرفت فیزیکی، عاطفی، اجتماعی و فکری فرزند از نوزادی تا بزرگسالی است و تاثیر مستقیمی در آینده، بر نگرش او به خود و زندگی دارد.
مهارت فرزند پروری، جزو مشاغل سخت و زیان آور!
طبق تقسیم بندی سازمان جهانی بهداشت، مهارت فرزند پروری، جزو مشاغل و کارهای سخت و زبان آور طبقه بندی می شود که متاسفانه در کشور ما چندان جدی گرفته نمی شود. طبق پیشنهاد سازمان جهانی بهداشت، ما باید قبل از آموختن این مهارت و قبل از ازدواج، مهارت های ده گانه زندگی را بیاموزیم:
۱-خودآگاهی، ۲-همدلی، ۳-روابط بین فردی، ۴-ارتباط موثر، ۵-مقابله با هیجانات، ۶-مقابله با استرس، ۷-حل مساله، ۸-تصمیم گیری، ۹-تفکر خلاق، ۱۰-تفکر نقاد.
امروزه این مهارتها در قالب مهارت فرزند پروری، در سراسر جهان، به طور مشترک آموزش داده می شود. در زمینه لزوم آموختن مهارت های زندگی می توان گفت در حقیقت ما باید خودسازی و تعلیم و تربیت را ابتدا از خودمان شروع کنیم؛ زیرا تا خودمان موفق و خوشبخت نباشیم، چگونه می توانیم در خوشبختی همسر و یا فرزند خود بکوشیم؟
مهارت فرزند پروری و واقعیت های جامعه
متاسفانه از آنجا که اغلب ما مردم، همه چیزدان و در همه زمینه ها متخصص هستیم، تصور می کنیم نیازی به آموختن مهارتهای زندگی به ویژه مهارت فرزند پروری نداریم و از عهده زندگی خود بر می آییم؛ اما اکثر ما در حل کوچکترین مسایل شخصی، خانوادگی و اجتماعی خود، دچار ناکامی، سردرگمی و شکست شده و قادر به حل آنها نیستیم.
این واقعیت را باید بپذیریم که روش های سنتی تربیتی، دیگر پاسخگوی مسایل و مشکلات جامعه و نیز تربیت کودک نیست و با توجه به تحولات سریع فرهنگی و اجتماعی زندگی مدرن، پیشرفت تکنولوژی و نفوذ و گسترش وسایل ارتباط جمعی نظیر تلفن همراه، فضای مجازی و شبکه های اجتماعی و آسیب های اجتماعی نظیر اعتیاد و افسردگی، لزوم آموختن مهارت فرزند پروری، ضروری به نظر می رسد.
علاوه بر این، اهمیت و حساسیت مهارت فرزند پروری بدین جهت است که گاه تنها یک جمله پدر و مادر به ویژه یک معلم، می تواند سرنوشت کودک را به اوج خوشبختی و موفقیت و یا به قعر ذلت و بدبختی برساند.
هدف از تعلیم و تربیت فرزند
والدین، باید بدانند هدف از تعلیم و تربیت چیست و دنبال چه چیزی هستند. مهمترین تکلیف، آگاه بودن از مسیر تربیتی است. عمده ترین کاری که والدین باید انجام دهند این است که در این مسیر، با مراحل رشد آشنا شوند و داشته های علمی خود را در خصوص مهارت فرزند پروری، افزایش دهند. رشد، شامل رشد جسمی و رشد روانی است که رشد روانی خود شامل: روانی، اجتماعی، اخلاقی، احساسی و… است. منظور از رشد، ویژگیهایی است که بچه ها در این مراحل دارند.
یکی از نکات مهم در مهارت فرزند پروری، این است که پدر و مادر باید بدانند که تربیت، از تولد شروع می شود و والدین بیشترین نقش را در ۸ سال اول تولد دارند. بعد تا ۱۲ سال این نقش کمرنگ، تا ۱۸ سال کمرنگ تر و بعد از ۱۸ سالگی، نقش آنها بسیار کم می شود.
بنابراین از جایی که کودک و نوجوان بین سال های ۱۳ تا ۱۸ سالگی تحت تاثیر عوامل محیطی، همسالان و جامعه قرار می گیرند، والدین باید آگاه باشند با محکم کردن پایه های شخصیتی در همه زمینه های رشد، تنها در این سال ها فرصت دارند به تربیت فرزند خود بپردازند. متاسفانه گاهی اوقات، ناآگاهی خانواده ها از این مسیر رشد و ضعف آنها در مهارت فرزند پروری، باعث می شود تا اشتباهات مداخلاتی داشته و در واقع تربیت آسیب زایی از خود ارائه دهند.
محبت، عنصر اصلی مهارت فرزند پروری
«دوستت ندارم!» بر عکس آنچه روانشناسان علم کودک می گویند این جمله ای است که بارها و بارها در روز از زبان والدین و برخی معلم ها و مربیان مهد کودک، با کوچکترین اشتباه کودک می شنویم. به راستی گفتن این جملات و عدم ابراز محبت، چه آثار مخرب و ویرانگری بر سرنوشت کودک خواهد گذاشت: «چرا غذات رو نخوردی؟ چرا اتاقت نامرتبه؟ چرا درس نمیخونی؟ دیگه دوستت ندارم! دیگه مامانت نیستم!».
در نقطه مقابل، چرا روانشناسان معتقدند در روز به کودکان ۵۰ بار بگویید دوستت دارم و از گفتن جمله «دوستت ندارم» اجتناب کنید؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت با توجه به اینکه بچه ها در دوران کودکی، قدرت تشخیص بین عمل بد و انسان بد را نمی دانند، وقتی به آنها که کار بدی را انجام داده اند گفته می شود دوستت ندارم، کودک تصور می کند آدم بدی است، نه اینکه کارش اشتباه و بد است.
تاثیر منفی این ذهنیت کودک که «من، آدم بدی هستم!»
شخصیت، به عنوان نگرش یک فرد به زندگی و الگوی تعاملات و ارتباطات در جامعه و به ویژه قدرت و توانایی در حل مشکلات و مسایل زندگی به این برمی گردد که این فرد تا قبل از ۱۸ سالگی چه تصویر مثبت و یا منفی ای از خود دارد. تایید کردن والدین و مربیان باعث می شود تصویر و برداشت فرد از خود، تصویر مثبت و سالمی باشد.
بنابراین برای اینکه ذهنیت مثبتی در کودک شکل بگیرد، باید روزانه بارها و بارها طوری که در بعضی از منابع آمده است تا حدود ۵۰ بار در روز به کودکان تا سن ۱۸ سالگی بگوییم دوستت دارم یا ابراز محبت کنیم یا دوست داشتن خودمان را به او نشان دهیم و به بچه ها این نکته ها را یادآوری کنیم که هر آدمی می تواند کار بدی انجام دهد اما کار بد یک آدم، دلیل بد بودن شخصیت او نیست.
برای تایید کودک خود، به جای اینکه بگوییم «تو بچه بدی هستی، دیگه دوستت ندارم» می توانیم بگوییم «تو چه خوبی، من خیلی دوستت دارم اما عملت را دوست ندارم و یا اینکه بگوییم کار بد تو، من را ناراحت کرد».
متاسفانه در بعضی از خانواده ها، علاوه بر باوری سنتی که معتقد به ابراز محبت در خانواده نیستند، فکر می کنند بچه لوس می شود و از ابزارهای ویرانگری مانند تحقیر و مسخره کردن، سرزنش، تهدید، تنبیه، مقایسه، امر و نهی فراوان و ترس و … استفاده می کنند و با برچسب زدن به کودک، نظیر چقدر لجبازی، تنبل، دست و پا چلفتی، خنگ و… آینده کودک خود را به تباهی و ویرانی می کشانند.
پیامد تصویر منفی کودک از خود در آینده او
در واقع، تصویر منفی، زمینه ساز کاهش اعتماد به نفس است و عدم اعتماد به نفس، ریشه بسیاری مشکلات خواهد بود. از مهمترین مشکلات این است که فرد، به دلیل تصویر و باوری که در او شکل گرفته، تصور می کند قادر بر حل مسایل و مشکلات خود نیست و هیچ تلاشی هم علیرغم توانایی های خود برای حل آنها نمی کند.
علاوه بر این، استعدادها و توانمندی های او هرگز رشد نمی کند. چنین فردی نمی تواند ابراز وجود کند، بسیار خجالتی است و نمی تواند حقش را بگیرد و فردی که قادر به ابراز وجود نیست؛ مسلما ناراحتی هایش را هم نمی تواند ابراز کند، بنابراین در خودش می ریزد که این موضوع، باز زمینه ساز مشکلات جسمی و روانی دیگر می گردد. چنین اشخاصی، واکنش های بسیار عصبی داشته و زمانی هم که عصبانی می شوند اگر راه به جایی نبرند، افسرده می شوند.
وقتی تصویر منفی (یعنی تصویر من بدم) در ذهن کسی شکل بگیرد، باعث می شود فرد در دوست داشتن خودش، دچار شک و تردید شود و فردی که خود را بد می داند، مسلما نمی تواند خودش را دوست داشته باشد، بنابراین در اعلام، ابراز محبت و دوست داشتن دیگران، دچار مشکل می شود. از مهمترین مشکلات این افراد، آسیب هایی است که در روابط بین فردی خواهند داشت.
در نقطه مقابل، ابراز محبت، از مولفه های مهم مهارت فرزند پروری بوده و دارای تاثیرات شگقت انگیزی در تربیت کودک است. یکی از تاثیرات مثبت ابراز محبت در دوران کودکی، نقش آن در یادگیری است. هر چقدر این ابراز محبت، همراه با تماس پوست مانند لمس کردن باشد به سبب تغییرات شیمیایی مانند افزایش دوپامین باعث افزایش یادگیری بهتر کودک می گردد.
همچنین ابراز محبت، باعث امنیت و آرامش کودک شده و از جایی که از لحاظ روانی ضریب امنیت او افزایش پیدا می کند فرد احساس می کند در مواجهه با مشکلات نگرانی و استرس، دارای یک تکیه گاه است؛ بنابراین در برخورد با مشکلات، کارآمدتر عمل می کند.
کمبود عشق و محبت در خانواده، باعث خلاء عاطفی شده و علاوه بر آن، از جایی که همیشه تصویر «من بدم» در ذهن اوست و خودش را دوست ندارد با کوچکترین محبت، جذب هر فردی در بیرون از خانواده می شود که می گوید «تو خوبی». افراد زیادی به دست چنین اشخاصی، به انواع دام ها می افتند.
علاوه بر این، کسی که دارای کمبود محبت است و احساس می کند کسی او را دوست ندارد، احساس خوبی هم به دیگران نخواهد داشت و قادر نخواهد بود کسی را دوست داشته باشد، بنابراین میزان پرخاشگری و رفتارهای ضداجتماعی او بالا می رود.
مهارت فرزند پروری و چالش های سلامت روان کودکان
طی سال های اخیر، مقالات و کتب متعددی در زمینه مهارت فرزند پروری و چگونگی رفتار با کودکان چاپ شده است، ولی مشاهده پیامدها و موارد تازه، نیاز به بررسی دیدگاه های جدید را ضروری نموده تا با تقویت مهارت فرزند پروری و آگاهی بیشتر، بتوان از مشکلات عدیده ای که آینده بهداشت روانی کودکان را به خطر می اندازد، جلوگیری نمود. در ادامه، به برخی از مراجعاتی که در درمانگاه ها و کلینیک ها در حوزه مهارت فرزند پروری و چالش های سلامت روان کودکان شده، اشاره می کنیم:
۱-برچسب زنی ها و القاب نامناسب
کودکی را به خاطر چاقی، دیگری را به علت لاغری و یا شباهت چشم و اعضا، او را ژاپنی خواندن و چینی گفتن، آن یکی را به خاطر نقص عضو از سوی دوستان، همبازی ها، و حتی فامیل و پدر یا مادر، با واژه های ناپسند کودکان را به مسخره گرفتن، همواره سبب احساس حقارت شدید، حمله به عزت نفس و اعتماد به نفس کودک می شود که پیامد آن، بی علاقگی به خود، گوشه گیری و مواردی چون افت تحصیلی و بالاخره هراس از مدرسه را برای کودک به ارمغان خواهد آورد.
به مثال هایی از مراجعین اشاره می شود تا بتوان مسئله را بهتر باز نمود:
۱-حسین ۹ ساله به علت افت تحصیلی، به کلینیک ارجاع شده است، وقتی در جریان درمان به عوامل افت تحصیلی می پردازیم، به اولین موردی که بر می خوریم کودک می گوید: «به علت شباهت و نزدیکی فامیلیم به کلمه لال، بچه ها در مدرسه به من لاله میگن و بر سر همین کلمه، به دفعات با آنها درگیری و دعوا داشته ام ولی آنها هنوز هم، به من لاله میگن، من فرار می کنم و توی مدرسه در جایی پنهان می شوم از ترس اینکه بچه ها نکند به من لال بگویند، مشکلم را با بابا و مامان نیز گفتم، ولی آنها گفتن مشکلت را باید خودت حل کنی، بعد از مدتی، یک روز که بابام حرفی به من زد و من دیر جوابش را دادم به من گفت: پس حقت است بهت میگن لال! من از خودم و نام فامیلم بیزارم و از مدرسه ام بدم می آید».
۲-احمد ده ساله را که از افسردگی رنج می برد و به همراه آن از یکسال قبل، افت تحصیلی و گوشه گیری نیز داشته است به ما ارجاع کردند. در بررسی اولیه مشاهده شد که یکی از عوامل عمده در افت تحصیلی وی، این بوده است که به قول خودش: «هر وقت می خندم، کل صورتم مثل ژاپنی ها میشه و بچه ها به من میگن ژاپنی! آخه من ژاپنی هستم؟! من دوست ندارم به من بخندند؛ به همین دلیل هم نمی خواهم مدرسه بروم».
برچسب زنی و اسم گذاری روی کودک برای خنده و استهزاء، ممکن است به ایجاد هسته مرکزی پرخاشگری بیانجامد که به صورت موارد فوق الذکر، پیامدهایی از جمله کندی عملکرد چه در تحصیل و یا سایر فعالیت های طبیعی کودک داشته باشد.
وقتی به هنگام عصبانیت و در جهت تربیت کودکان وی را به پسوندهایی همچون بی عقل، خنگ، گیج و امثالهم می نامیم، از کودک نیز این انتظار خواهد رفت که همچون پسوندهای یاد شده و بر چسب های داده شده عمل کند و در این واکنش از سوی کودک، نه تنها والدین از لحاظ تربیتی ثمری برای کودک خود نداشته اند، بلکه به مشکلات تربیتی وی نیز افزوده اند.
استفاده از القاب نامناسب حتی به عنوان شوخی با کودک هم صحیح نیست. «تو میمون کوچولوی من هستی!» وقتی این کلمات را در مورد کودک بکار می بریم، او را تبدیل به موجودی غیرانسانی می کنیم؛ عروسکی که هر چه دلمان خواست، می توانیم با او انجام دهیم. در ابتدای زندگی، کودک این کلمات را مثبت تعبیر می کند چون به شما اعتماد کامل دارد. حتی اگر چیز بدی هم بگویید، به دلیل اعتمادی که به شما دارند، سعی می کنند آن را تکرار کنند.
۲-تنبیه کودک
در تنبیه کودکان، حتما باید علت تنبیه را به کودک توضیح داد، باید کودک به طور کاملا واضح و روشن، به علت تنبیه خود از سوی والدین آگاه باشد، بچه ها را به خاطر ابزار عقیده نمی بایست تنبیه کرد و اگر کودکتان با شما اختلاف عقیده و یا سلیقه دارد، به این علت نباید مورد ضرب و شتم قرار گیرد.
یکی از موارد رایج که هم اکنون به کلینیک ها مراجعه دارد، تنبیه به خاطر نمره بد است که نمونه هایی در این زمینه ذکر می شود. هوشنگ ۱۱ ساله می گوید: «هر وقت صفر می آورم، بابام منو زیر لگد می گذارد». و سهیلا ۸ ساله می گوید: «هر وقت نمره بد می آورم، مامانم می رود درب خانه همسایه را می زند و نمره بد مرا به او نشان می دهد».
به گفته روانشناسان، از سرزنش کودکانتان در مقابل دیگران و از مقایسه آنها با فرزندان دیگرتان و یا دیگر همسالانش، جدا خودداری کنید. از تنبیه خصوصا تنبیه بدنی کودکان، به عنوان اولین وسیله برای تربیت، استفاده نکنید و آن را در گنجینه فاکتورهای تربیتی، به عنوان آخرین وسیله تربیتی، بکار بگیرید.
اگر هم احیانا در موارد خاص، تنبیه لازم شد، تنبیه باید با رفتار نامناسب کودک، هماهنگ و منطبق با آن رفتار نامناسب کودک ارائه شود. اگر کودک شما در ساعت ۳ بعد از ظهر کار خطایی انجام داده ولی تنبیه او در ساعت ۹ شب صورت بگیرد این تنبیه تنبیه رفتار ساعت ۹ شب است نه تنبیه رفتار ارائه شده در ساعت ۳ بعد از ظهر و به همین دلیل تنبیه بی موقع ثمر بخش نخواهد بود، و نباید از این گونه روش های تربیتی برای ایجاد احساس آرامش عصبی خود سود برد.
معمولا وقتی به والدین می گوییم چرا از کودک خود برای تخلیه خشونت درونی سود می برید؟ جواب می دهند: ما خودمان نیز عصبی هستیم و با این جمله سعی در جوابگویی به همه سوالات در این زمینه دارند. جمله ای از یک کتاب به عنوان شاهد مثال می زنیم به این مضمون که کسی که محبت نبیند نمی تواند خود را هم دوست بدارد و آنچه را که خود بوجود خواهد آورد نامطلوب و ناقص و بیهوده است.
منظور این است که اگر به جای محبت، دائما کودکانمان را تنبیه کنیم، آنان نیز این نقیصه تربیتی را به فرزندان خود منتقل خواهند کرد و به جای هدیه عشق و محبت به آنان از خشونت خواهند گفت؛ زیرا خود محبت را نیاموخته اند و به این ترتیب غنچه هایی که می توانند به زیبایی به گل نشیند آنها را با گلبرگ سیاهی تزئین می کنیم و در این صورت ساده اندیشی است که در چنین حالتی به فکر چاره اندیشی باشیم.
عوارض و پیامدهای سخنان ما با کودکان
توجه به نوع گفتار و سخن با کودک، یکی از نکات مهم در مهارت فرزند پروری است. روانشناسان خانواده معتقدند که حتی یک جمله ناغافلانه، می تواند تاثیر منفی بسیار قوی بر ذهن یک کودک بگذارد. به همین دلیل، بسیار مهم است که وقتی با کودک در تعامل هستید، روی جملاتی که به او می گویید دقت کنید و از گفتن بعضی جملات خاص، شدیدا پرهیز کنید. در اینجا به چند مورد مثبت و منفی اشاره می شود:
۱-عجب دختر مهربانی هستی
از کسانی نباشید که همیشه، باب صحبت را با کودکان درباره ظاهر باز می کنید. به جای تعریف مدام از ظاهر کودک، خاصه دختربچه ها که اغلب به دلیل ظاهر بانمکشان مورد توجه و استقبال قرار می گیرند، خوب است از صفات اخلاقی خوب آنها تعریف کنید؛ «عجب دختر مهربانی هستی»، «چقدر مودبی»، «چقدر خوش اخلاقی»، «تو چه تصمیم های عاقلانه ای می گیری»؛ این یکی از نکات ظریف در مهارت فرزند پروری است.
۲-نگذارید کار به جیغ بکشد!
یکی از مهمترین نکات در مهارت فرزند پروری، پرهیز از مقایسه کودک با دیگران است. «چرا او در امتحان بهتر از تو بود؟» این تجربه ای آزار دهنده برای کودک است و چه بسا تلخی آن را حتی تا دوران نوجوانی هم به دوش بکشد. کودکان از شخصی که با او قیاس شده اند، متنفر می شوند.
بچه ها از اینکه با دیگران مقایسه شوند، به شدت بدشان می آید و این مسئله باعث می شود که کودک، همیشه خودش را با دیگران مقایسه کند و این رفتار سالمی نیست. به بیان جملات خودتان در رابطه با بچه ها حساس باشید و هوشمندانه از اینکه آنها را در دام بروز عکس العمل های منفی بیندازید پیشگیری کنید. نگذارید کار به جیغ بکشد!
۳-فقط پسرها قوی نیستند.
یکی از مهمترین نکات در مهارت فرزند پروری، پرهیز از برچسب زدن به کودکتان است. هر نوع برچسبی، کمکی به هویت یابی نمی کند. اینکه مدام در مقابل احساسات پسر بچه تان بگویید «مثل دختربچه ها رفتار نکن»، «پسرها قوی هستند مثل دخترها ضعیف نیستند» و جملاتی از این دست، باعث می شود او را دچار احساسات متناقض کنید.
۴-بچه ها را مجبور نکنید که دیگران را ببوسند.
خودتان را به جای او بگذارید و ببینید چقدر دلتان می خواهد مدام مجبور به بغل کشیدن و بوسیدن دیگران شوید. گاهی والدین بچه ها را مجبور می کنند که دیگرانی را نیز ببوسند و بغل کنند؛ آن هم با تعابیری مثل خاله و عمو: «خاله رو بغل کن»، «عمو رو ببوس» و… بچه ها باید بدانند که چنین رفتارهایی در چه زمانی مجاز و در چه زمانی غیر مجاز است و می توانند در برابر خواسته های دیگران «نه» بگویند.
۵-به او بگویید چرا باید عذرخواهی کند.
به جای اجبار کودک به عذرخواهی، آن هم به صورت نمایشی، راه درست را به او پیشنهاد کرده یا شرایط را برایش توصیف کنید. «اینکه بدون اجازه اسباب بازی های علی رو برداشتی، اونو ناراحت میکنه»، «اینکه بی هوا رو سر پدربزرگ بپری، بهش آسیب میرسونه» و این گونه جملات می تواند او را متوجه عواقب کار بدی که انجام داده بکند و بداند که چرا باید عذرخواهی کند.
نتیجه گیری
مهارت فرزند پروری، فرایند تقویت و حمایت از پیشرفت فیزیکی، عاطفی، اجتماعی و فکری فرزند از نوزادی تا بزرگسالی است و تاثیر مستقیمی در آینده، بر نگرش او به خود و زندگی دارد. ابراز محبت مناسب و بجا به کودک، نقد رفتار کودک با حفظ شخصیت او، پرهیز از تنبیه محوری و هر گونه برچسب زنی، توهین و القاب نادرست به او، از مهمترین مولفه های مهارت فرزند پروری است.
منابع اقتباس: مجله موفقیت، فریبا شکیبا؛ بانک اطلاعاتی مقالات، محمد پایدار، روانشناس؛ مهرخانه (پایگاه تحلیلی خبری زنان و خانواده)؛ تبیان