امام حسن عسکری (علیه السلام)(۲۳۲-۲۶۰ ق)، یازدهمین امام شیعیان و فرزند امام هادی (ع) است که پس از شهادت ایشان در سال ۲۵۴ هجری به امامت رسید. امام حسن عسکری (ع) از سوی دستگاه خلافت عباسی مجبور به اقامت در شهر سامرا شد و دوران امامت او در آن شهر و غالبا تحت کنترل شدید خلفای عباسی سپری شد؛ به نحوی که ارتباط آن حضرت با شیعیان بسیار محدود و تنها با واسطه وکیلان خاص بود. امام حسن عسکری (علیه السلام) سرانجام در سال ۲۶۰ هجری با زهری که به دستور المعتمد علی الله خلیفه عباسی به ایشان داده شد، به شهادت رسیدند.
در ادامه این مقاله، به اشعاری از استاد علی آهی در مدح و مرثیه آن حضرت اشاره می کنیم.
اشعار علی آهی در مدح و مرثیه امام حسن عسکری (ع)
سحاب حکمت
قالب شعری قصیده
بحر شعر: مجتث مثمن مخبون مقصور (وزن) مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان
امام یازدهم عسکری ولی خداست
چراغ روشن بزم ولا و شمس هداست
به روز مولد او در مَه ربیع دوم
مدينه غرق شعف از قدوم آن مولاست
ز شاه زاده رومی است مادرش، به سه اسم
حدیث و سوسن و بانو سلیل، نام، وراست
ابو محمد و بوالقاسم است کنیه او
که شهرت و لقبش عسکری و ابن رضاست
وصی و پور وصی و عزیز و پور عزیز
سفینه ای ز علوم نبی به بحر ولاست
امام عسکری آن خازن علوم نبی
به قلزم ازلی، در و گوهری والاست
خلیفه نبوی، ناطق کتاب الله
به مسند علوی، حاکم او به حکم قضاست
فقيه آل محمد مفسر قرآن
به شاه راه هدایت، چراغ راهنماست
زلال جاری از چشمه سار یاسین است
تجلى علوی، نجل کوثر و طاهاست
مفسر سخنان على عالی قدر
بیان کننده عرفان دین، به خلق خداست
سفینه شرف و کشتی نجات بشر
میان موج خطر، همچو ساحل دریاست
ولی خالق و هادی خلق و رهبر دین
سحاب حکمت و بحر علوم و کنز سخاست
ز مشکل همه مشکل گشا بود چو علی
به بیشه زار ولا، شیر، همچو شیر خداست
در او صفات نبی هست و صولت حیدر
ز مجتبی نسبش، نجل سیدالشهداست
به زهد، حضرت سجاد و وارث باقر
به صدق، صادق و کاظم به غیظ و خلق، رضاست
ز جود، مثل جواد و هدایت از هادی
پدر به مهدی موعود، آن امام هداست
مشوق صلحا بود و ناصح بهلول
که آن نصیحت مطلوب أحبَبُ الاشياست
چنین بگفت به او رمز خلقت انسان
ز بهر کسب علوم و عبادت یکتاست
ز منع دشمن اگر حج نرفت در ظاهر
وليک موسم حج، در طواف بیت خداست
مکان شیعه او هست جنّة الأعلى
که بهره مند ز تسنیم و کوثر و طوباست
ولی هر آن که بود منکر امامت او
میان آتش دوزخ، بدون چون و چراست
فدای آن که پدر بر امام منتظر است
همان که منتظرش دیدگان ارض و سماست
اگر امام زمان را شناخت، بوالادیان
ز فيض محضر آن پیشوای هر دو سر است
حدیث زینب کذاب و شیر درنده
شنیده اید، ز اعجاز آن ولی خداست
چو بود آمر معروف و ناهی منکر
هنوز پرچم احکام دین، از او برپاست
به روز هشتم ماه ربیع اول، او
شهید از ستم معتمد، به سامر است
بگیر دامن او را ز معرفت، «آهی»
که بهر کار فرو بسته تو عقده گشاست
شمس ولایت
قالب شعرى: مسمط
بحر شعر: مُنسَرِح مُثَمَّن مَطوى منحور (وزن) مفتعلن فاعلات مفتعلن فَع
حجت حق رهنمای خلق دو عالم
آن که بود جسم و جان سیدخاتم
از ملک و بر ملوک، اعظم و اقدم
مخزن علم خدای و بر همه اعلم
آینه دار رخش، چو عیسی مریم
سبط نبی، عسکری است، نجم جلالت
زاده هادی و ماه تاب اصالت
ملجأ عز و شرف، مدارِ عدالت
ماه جمالش ز نور شمس رسالت
فخر و مباهات می کند به وی آدم
تا بشکفت از حدیث، نوگل زهرا
نوگل زهرا نگر به خانه طاها
خانه طاهاست رشک سينه سينا
سینه سینا مگو که عرش معلی
عرش ز رویش چو فرش، آمده خرم
یازدهم نور حق مدار، عیان شد
توده غبرا به عرش، نورفشان شد
مرده دلان را به جسم، روح و روان شد
مادر پیر فلک، دوباره جوان شد
بزم نشاط از جمال اوست فراهم
خیل نیاکان اوست رهبر انسان
سلسله آبای اوست هادی ایمان
جمله أرحام اوست پاک ز عصیان
ماخلف او همیشه قبله پاکان
ما سلف وی هماره امجد و اکرم
آینه خالق است و نور هدایت
نور هدایت شده است و مظهر آیت
مظهر آیت ببین ز شمس ولایت
شمس ولایت به خلق گشته عنایت
از کرم و لطف کردگار معظم
امر امامت چو داد حی و دودش
ارض و سما برقرار شد ز وجودش
هستی عالم بود، ز هستی و بودش
عالمیان ریزه خوار سفره جودش
گردش چرخ از نگاه اوست منظم
دوستی اش در زمانه، نيک محک شد
زیر لوایش سماء تا به سمک شد
لشکر او، رغم خصم، فوج ملک شد
محور این نه سپهر و قطب فلک شد
از پی تعظیم اوست، پشت فلک خم
چرخ زند بانگ افتخار به نامش
حکم خدا منتشر شود از کلامش
تا پسرش بر زند صلای مرامش
صلح جهانی شود به روز قیامش
می رود از لوح روزگار، دگر غم
بر فلک و ممکنات، آیت و مصباح
قفل مهمات راست فاتح و مفتاح
اوست به کشتی دهر، منجی و ملاح
کار جهان و جهانیان کند اصلاح
مهدی قائم که هست، قائد اعظم
معتمد دون چگونه ظلم و ستم کرد؟
بر جگر عسکری شراره سم کرد
حال جهانی پر انقلاب و دژم کرد
خامه «آهی» رقم، حکایت غم کرد
ریخت قلم از غمش، سرشک چو شبنم
شعله زهر
قالب شعری: غزل
بحر شعر: رمل مثمن مخبون أَصلم (وزن) فاعِلاتن فَعِلاتن فَعِلاتن فعلن
معتمد، کرد چه با حجت دادار امشب؟
که جهان را ز غمش کرد عزادار امشب
گه به زندان و گهی بود از کین، تحت نظر
تا که مسموم شده آن حجت دادار امشب
چه بگویم که چه ها عسکری از دشمن دید؟
که کشد از دل خود، آه شرربار امشب
زهر کین داد و را، قاتل سنگین دل او
بغض پنهانی او گشت پدیدار امشب
خفته در بستر و سوزد دلش از شعله زهر
پسری بر پدری، گشته پرستار امشب
از پسر خواست گه رفتن خود، جرعه آب
که از این واقعه، خون شد دل احرار امشب
آب نوشید ز دست پسر خویش و کنون
یاد آمد ز حسینم به دل زار امشب
با لب تشنه، به خون خفت به گل دشت بلا
شد به یاد لب او، دیده گهربار امشب
در عزای حسن عسکری، «آهی» بنگر
سوگوارند همه عترت اطهار امشب
ابر غم
قالب شعری: مثنوی
بحر شعر: رمَل مُسَدَّس مخبون مقصور (وزن) فاعِلاتن فَعِلاتن فَعِلان
عسکری، آن گل گلزار بتول
میوه قلب علی جان رسول
معتمد داد و را، زهر ستم
که دلش گشت پر از شعله غم
گفت: یا رب! بنگر پیکر من
آب شد ز آتش زهر دشمن
ای خدا وقت ملاقات من است
بهترین لحظه و اوقات من است
سیر گشتم من از این دار فنا
کی شود تا بروم سوی بقا؟
چه ستمها که ز دشمن دیدم!
چه سخن ها که از او بشنیدم!
می سپارم به تو یا رب! پسرم
نور امید و فروغ بصرم
تا که زد بر دل او زهر شرر
طلب آب نمود او ز پسر
آب از دست پسر چون نوشید
چشم از عالم هستی پوشید
ليک، «آهی» به صف کرببلا
تشنه لب بود، عزیز زهرا
آب بستند به روی حرمش
آسمان تیره شد از ابر غمش
سوزم از کام عطشناک حسين
جان فدای تن صدچاک حسين
خورشید سپهر داوری
قالب شعری: رباعی
بحر شعر: هَزج مُثَمَّن أَخَرَب مقبوض أبتَر (وزن) مفعولُ مَفاعِلُن مفاعیلن فع
خورشید سپهر داوری می آید
مرآت جمال حیدری می آید
لبخند زند، به نه فلک، خيل ملک
کامروز امام عسکری می آید
مظهر علم حیدری
قالب شعری: رباعی
بحر شعر: هَزَج مُثَمَّن أَخرَب مَقبوض أَبتَر (وزن) مفعولُ مَفاعِلُن مفاعیلن فع
ای جلوه نور داوری ادرکنی!
ای مظهر علم حیدری ادرکنی!
اى خيل ملک به نه فلک، عسکر تو!
زان شهرت توست عسکری، ادرکنی!
منبع اقتباس: آهی، علی، انوار معرفت، مجموعه اشعار آیینی، نشر محمل، 1393ش، ص560-568.