گزیده ای از کرامات و معجزات امام علی (ع)

گزیده ای از کرامات و معجزات امام علی (ع)

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

سراسر عمر شریف و با بركت امیرالمؤمنین علی (ع) از آن زمانی كه كعبه آغوش خود را برای ولادت حضرتش می گشاید تا پایان عمر مبارکش، مملو از معجزات و كرامات خداوندی است و دل های پاک و عقل های سلیم در برابر عظمت وصف ناشدنی اش، سر تعظیم فرود می آورند و ولایتش را با جان و دل پذیرا می شوند. معجزات امام علی (ع)، انواع گوناگونی دارد؛ گاه در کلام حضرت نمایان می شود و گاه در کردارش؛ گاه برای تنبیه گناهکاران است و گاه و برای هدایت خطاکاران. در ادامه این نوشتار، به برخی از کرامات و معجزات امام علی (ع) اشاره می کنیم.

نهج البلاغه معجزه ماندگار امام علی (ع)

بدون شك یکی از بزرگترین کرامات و معجزات امام علی (ع) كه خود سندی بر حقانیت آن حضرت و شیعه می باشد، خطبه ها، نامه ها و حكمت های آسمانی است كه از امیر مومنان (ع) در این کتاب شریف گردآوری شده و به یادگار مانده است. كلماتی كه به اعتراف دوست و دشمن، شیعه و سنی، بعد از كلام خدا و رسولش، نظیری ندارد و بدون شک، معجزه ای ماندگار از معجزات امام علی (ع) به شمار می رود.
مرحوم امام خمینی (ره) در وصیت نامه الهی و سیاسی خود می فرماید: «ما مفتخریم كه نهج البلاغه كه بعد از قرآن، بزرگترین دستور زندگی مادی و معنوی و بالاترین كتاب رهایی بخش بشر است و دستورات معنوی و حكومتی آن، بالاترین راه نجات است، از امام معصوم ماست».[1]
سخنان امیر بیان حضرت علی (ع) چه از نظر فصاحت و بلاغت و چه از نظر معنا و محتوا و ابعاد مختلف آن، در حدّی از كمال قرار گرفته است كه درباره آن گفته اند «فوق كلام المخلوق، دون كلام الخالق؛ فروتر از كلام خدا فراتر از كلام مخلوق».[2]
معجزات امام علی (ع) در سخن، ابن ابی الحدید معتزلی را به حدی شگفت زده کرده است که در شرح خطبه ۲۲۱ نهج البلاغه چنین می گوید: «این خطبه از آن عمقی عجیب برخوردار است و حاوی الفاظی بلیغ، مشكل و فصیح است كه اگر كسی این فصل از نهج البلاغه را بررسی كند، خواهد فهمید كه آنچه معاویه گفته است كه: علی بلاغت را برای قریش بنیان گذاری كرده، صحیح گفته است. سپس می گوید: اگر تمام فصحای عرب در جایی جمع باشند و این خطبه بر آنان قرائت شود، شایسته است همگی به خاک افتاده سجده كنند.»[3]
اعتراف ابن ابی الحدید ثابت می کند که حقیقتا یکی از معجزات امام علی (ع)، کلمات و سخنان آن حضرت است. وقتی این سخن ابن ابی الحدید در درس استاد علامه طباطبایی (ره) مطرح می شود كه چگونه وی چنین تعبیر بلندی دارد، علامه (ره) می فرمایند: «ابن ابی الحدید گزاف نگفته است؛ زیرا اگر سجده است، برای كلام خداست و همان محتوای قرآنی است كه به صورت خطبه های علی (ع) در آمده است. سجده در حقیقت برای كلام خداوند است نه برای كلام مخلوق او».[4]
در بین اندیشمندان، ادبا و عالمان جهان به مثل این سخنان بسیار است كه گویای این حقیقت است كه همگان در برابر كلمات آن حضرت اظهار عجز می كنند و ما هم برای طولانی نشدن كلام به همین مقدار بسنده می كنیم.
خطبه «بدون الف»[5] و خطبه «بدون نقطه»[6] كه از آن حضرت نقل شده نیز از عجایب و معجزات امام علی (ع) در کلام و سخنوری به شمار می آید كه همه را به حیرت وا داشته است.

معجزات امام علی (ع) در برخورد با خلیفه دوم

معجزات امام علی (ع) در شرایط مختلف و به علل گوناگون تحقق پیدا می کرد. برخی از معجزات امام علی (ع) در برخورد با خلفا صورت گرفته است. در یکی از آن ها از سلمان فارسى روایت شده که گفت: «به على (ع) خبر رسید که عمر، شیعیان او را به بدى یاد مى کند. او را در یکى از باغ هاى مدینه دید، در حالی که کمانى در دست حضرت بود و فرمود: «اى عمر! به من خبر رسیده که تو شیعیان مرا به بدى یاد مى کنى».

عمر گفت: «آرام باش و کارى که قدرت ندارى نکن!». حضرت فرمود: «تو با این که جسارت مى کنى، هنوز اینجایى؟!» و کمان را بر زمین انداخت، ناگاه اژدهایى مانند شتر شد که دهان باز کرده و به جانب عمر رفت تا او را ببلعد، عمر فریاد زد: « الله الله اى ابوالحسن! دیگر به این عمل برنمى گردم» و بنا به التماس کردن نمود. حضرت دست به اژدها زد و کمان به حالت اول برگشت و عمر وحشت زده به خانه اش رفت.

سلمان گفت: هنگامی که شب فرا رسید، امام على (ع ) مرا خواند و فرمود: «نزد عمر برو که مالى از طرف مشرق نزد او آورده اند و احدى از آن خبردار نیست و مى خواهد حبسش کند؛ به او بگو: على مى گوید: آن مالى که از مشرق آورده اند، بیرون آور و در بین صاحبانش (یعنى فقراء و مستحقین) تقسیم کن و حبسش نکن که رسوایت مى کنم!». سلمان گفت: «نزد او رفتم و پیغام حضرت را رساندم». عمر گفت: «مرا از کار رفیقت خبر بده که از کجا این موضوع را مطلع شده؟!»[7]

معجزات امام علی (ع) به درخواست اصحاب

گاهی معجزات امام علی (ع)، به درخواست برخی از اصحاب انجام می گرفت تا عظمت و بزرگی آن حضرت را به عینه مشاهده کنند. البته معجزات امام علی (ع) در مواقعی به قدری عجیب و اعجاب انگیز بود که هر کسی تحمل پذیرش آنها را نداشت. نقل شده است که روزی اصحاب امیر المومنین علی (ع)  گفتند: ای امیر مومنان! ای کاش از آنچه که از پیامبر خدا (ص) به شما رسیده، برای اطمینان خاطر به ما چیزی نشان می دادی؟ حضرت فرمود: اگر یکی از عجایب مرا ببینید، کافر می شوید و می گویید ساحر و دروغگو و کاهن است و تازه این بهترین سخن شما درباره من است!

اصحاب گفتند: همه ما می دانیم که تو وارث پیغمبری و علم او به تو رسیده است. امام علی (ع) فرمود: علم عالم، سخت و محکم است و جز مؤمنی که خدا قلبش را برای ایمان آزموده باشد و به روحی از خود تاییدش کرده باشد، تاب تحمل آن را ندارد. سپس فرمود: شما تا بعضی از عجایب مرا و آنچه از علمی که خدا به من داده، نشان ندهم راضی نمی شوید، وقتی نماز عشا را خواندم همراه من بیایید.

وقتی نماز عشا را خواند، راه پشت کوفه را در پیش گرفت و هفتاد نفر که در نظر خودشان از بهترین شیعیان بودند، دنبال ایشان رفتند. فرمود: من چیزی به شما نشان نمی دهم تا عهد و پیمان خدا را از شما بگیرم که به من کافر نشوید و امر سنگین و نادرستی به من نسبت ندهید؛ چرا که به خدا قسم به شما چیزی نشان نمی دهم جز آنچه پیغمبر خدا (ص) به من یاد داده و عهد و پیمانی محکم تر از آنچه خدا از پیامبرانش گرفته، از آنها گرفت و فرمود: رو از من بگردانید، تا دعایی که می خواهم بخوانم و شنیدند دعاهایی که مانندش را نشنیده بودند خواند، سپس فرمود: رو بگردانید؛ وقتی روگرداندند، دیدند از یک طرف، باغ ها و نهرهایی است و از طرفی آتش فروزانی زبانه می کشد، به طوری که در مشاهده بهشت و دوزخ، هیچ شک و تردیدی نکردند. آن که از همه آنان خوش گفتارتر بود گفت: «این سحر بزرگی است!» و به جز دو نفر همه کافر برگشتند و با آن دو نفر برگشت و وقتی به مسجد کوفه رسیدند، دعاهایی خواند که سنگریزه های مسجد دُرّ و یاقوت شد و به آن دو نفر فرمود: چه می بینید؟

گفتند: درّ و یاقوت است، فرمود: اگر درباره امری بزرگتر از این هم خدا را قسم بدهم، خواسته ام را انجام می دهد، و یکی از آن دو هم کافر شد، ولی دیگری ثابت ماند و حضرت به او فرمود: اگر از این درّ و یاقوت ها برداری، پشیمان شوی و اگر هم برنداری پشیمان می شوی و حرص او را رها نکرد تا درّی برداشت و در آستین گذاشت. و چون صبح شد دید در سفیدی است که کسی مثلش را ندیده است، گفت: ای امیر مومنان! من یکی از آن درها را برداشتم. حضرت فرمود: برای چه؟ گفت: می خواستم بدانم حق است یا باطل؟

فرمود: اگر آن را به جای خود برگردانی، خدا عوض آن، بهشت را به تو می دهد و اگر برنگردانی، خدا جهنم را در عوض به تو می دهد. آن مرد برخاست و درّ را به جایی که برداشته بود برگرداند و حضرت، آن را به سنگریزه مبدل کرد مانند قبل. بعضی گفتند: آن مرد، میثم تمار بود و بعضی دیگر گفتند: عمرو بن حمق خزاعی.[8]

معجزه شفا یافتن در کنار کعبه

معجزات امام علی (ع) امری قابل کتمان و انکار نیست. کرامات آن حضرت به اندازه ای در تاریخ نقل شده که حتی علمای اهل سنت نیز برخی از آن ها را در کتاب های خود نقل کرده اند. در این بخش، به یکی از معجزات امام علی (ع) که توسط یکی از عالمان اهل سنت نقل شده اشاره می کنیم.

سُبکی شافعی، یکی از علمای اهل سنت، در کتاب طبقات این چنین نقل می کند: «روى أن علیا و ولدیه الحسن و الحسین (ع) سمعوا قائلا یقول فى جوف اللیل: یا من یجیب دعا المضطر فى الظلم؛ فقال على (ع) لولده: اطلب لى هذا القائل. فأتاه فقال: أجب أمیر المؤمنین؛ فأقبل یجر شقه حتى وقف بین یدیه؛ فقال: قد سمعت خطابک فما قصتک؟ فقال: إنى کنت رجلا مشغولا بالطرب و العصیان و کان والدى یعظنى و یقول: إن لله سطوات و نقمات و ما هى من الظالمین ببعید. فلما ألح فى الموعظه، ضربته فحلف لیدعون على و یأتى مکه مستغیثا إلى الله ففعل و دعا فلم یتم دعاؤه حتى جف شقى الأیمن فندمت على ما کان منى و داریته و أرضیته إلى أن ضمن لى أنه یدعو لى حیث دعا على. فقدمت إلیه ناقه فأرکبته فنفرت الناقه و رمت به بین صخرتین فمات هناک. فقال له على (ع): رضى الله عنک إن کان أبوک رضى عنک. فقال: الله کذلک. فقام على (ع) و صلى رکعات و دعا بدعوات أسرها إلى الله عز وجل ثم قال: یا مبارک! قم. فقام و مشى و عاد إلى الصحه کما کان ثم قال: لولا أنک حلفت أن أباک رضى عنک ما دعوت لک».

اواخر شب بود، امیرالمؤمنین علی (ع) همراه فرزندانش (امام) حسن (ع) و (امام) حسین (ع)، کنار کعبه براى مناجات و عبادت آمدند. ناگاه على (ع) صداى جانگدازى شنید، دریافت که شخص دردمندى با سوز و گداز در کنار کعبه دعا مى کند و با گریه و زارى، خواسته اش را از خدا مى طلبد. حضرت على (ع) به (امام) حسن (ع) فرمود: نزد این مناجات کننده برو و ببین کیست، او را نزد من بیاور. (امام) حسن (ع) نزد او رفت، دید جوانى بسیار غمگین با آهى پرسوز و جانکاه، مشغول مناجات است؛ فرمود: اى جوان! امیر مؤمنان على (ع) تو را مى خواهد ببیند، دعوتش را اجابت کن. جوان لنگان لنگان با اشتیاق وافر به حضور (امام) على (ع ) آمد. حضرت على (ع) به او فرمود: حاجتت چیست؟

جوان گفت: حقیقت این است که من به پدرم آزار مى رساندم و او مرا نفرین کرده و اکنون نصف بدنم فلج شده است. امام على (ع) فرمود: چه آزارى به پدرت رسانده اى؟ جوان عرض کرد: من جوانى عیاش و گنهکار بودم. پدرم مرا از گناه نهى مى کرد، من به حرف او گوش نمى دادم، بلکه بیشتر گناه مى کردم، تا این که روزى مرا در حال گناه دید باز مرا نهى کرد، سرانجام من ناراحت شدم چوبى برداشتم طورى به او زدم که بر زمین افتاد و با دلى شکسته برخاست و گفت: اکنون کنار کعبه مى روم و تو را نفرین مى کنم. او کنار کعبه رفت و مرا نفرین کرد.

نفرین او باعث شد، نصف بدنم فلج گردد – در این هنگام آن قسمت از بدنش را به امام نشان داد – بسیار پشیمان شدم. نزد پدرم آمدم و با خواهش ‍و زارى از او معذرت خواهى کردم و گفتم: مرا ببخش برایم دعا کن. پدرم مرا بخشید و حتى حاضر شد که با هم به کنار کعبه بیاییم و در همان نقطه اى که نفرین کرده بود، دعا کند تا سلامتى خود را باز یابم. با هم به طرف مکه رهسپار شدیم، پدرم سوار بر شتر بود. در بیابان ناگاه، شترم رم کرد و پدرم را بین دو صخره بر زمین زد و او از دنیا رفت.

امام على (ع) فرمود: خداوند از تو راضی می شود اگر پدرت از تو راضى بوده است. جوان عرضه داشت به خدا قسم همین گونه است (پدرم از من راضی شده بود). در این هنگام، امام علی (ع) برخاست و چند رکعت نماز خواند و با خدای خویش، مناجات کرد و دعاهایی خواند و فرمود: ای مبارک! بایست. آن جوان [مبارک] ایستاد و راه رفت و سلامتیش به او بازگشت. امیرالمؤمنین علی (ع) به او فرمود: اگر سوگند یاد نکرده بودی که پدرت از تو راضی است، برایت دعا نمی کردم.[9]

امام علی (ع) و ادعای مرد عرب

روزی امام علی (ع) در بین مردم چنین ندا فرمود: هر کس از رسول خدا (ص) طلبکار است یا عطایی را می طلبد، بیاید و آن را بگیرد. هر روز عده ای می آمدند و چیزی را می خواستند و علی (ع) جا نماز پیامبر (ص) را بلند می کرد و همان مقدار در آنجا می یافت و به شخص طلبکار می داد.

خلیفه اول با دیدن این صحنه به خلیفه دوم گفت: علی (ع) با این کار آبروی ما را برد! چاره چیست؟ عمر گفت: تو نیز مثل او ندا کن، شاید مانند او بتوانی بدهی های رسول خدا (ص) را ادا کنی. ابوبکر ندا کرد: هر کس از رسول خدا (ص) طلبی دارد بیاید. این قضیه به گوش امام علی (ع) رسید، فرمود: او به زودی پشیمان می شود.

فردای آن روز، ابوبکر در جمع مهاجرین و انصار نشسته بود، عربی بیابانی آمد و پرسید: کدامیک از شما جانشین رسول خدا (ص) است؟ به ابوبکر اشاره کردند. گفت: آیا تو وصی و جانشین پیامبر هستی؟ ابوبکر گفت: آری؛ چه می خواهی؟ گفت: پیامبر اکرم (ص) قول داده بود که هشتاد شتر به من بدهد، اکنون که او نیست، پس آنها را تو باید بدهی. ابوبکر گفت: شترها باید چگونه باشند؟ عرب گفت: هشتاد شتر سرخ موی و سیه چشم. ابوبکر که احسان درماندگی می کرد، رو به عمر کرد و گفت: حال می گویی چه کار کنیم؟ عمر گفت: عرب ها چیزی نمی دانند، از او بپرس آیا شاهدی بر گفته خود دارد؟ ابوبکر از او شاهد خواست. عرب گفت: مگر بر چنین چیزی شاهد می خواهند؟ به خدا سوگند تو جانشین پیامبر نیستی.

سلمان برخاست و گفت: ای عرب! دنبال من بیا تا جانشین پیامبر (ص) را به تو نشان دهم. عرب به دنبال او به راه افتاد تا این که به امام علی (ع) رسیدند. عرب گفت: آیا تو وصی پیامبر خدا (ص) هستی؟ حضرت فرمود: آری چه می خواهی؟ عرب گفت: رسول خدا (ص) هشتاد شتر سرخ موی و سیه چشم برای من تعهد کرده بود، اکنون از تو می خواهم. حضرت فرمود: آیا تو و خانواده ات مسلمان شده اید؟ در این هنگام عرب دست علی (ع) را بوسید و گفت: تو وصی به حق پیغمبر خدا (ص) هستی. چون بین من و پیامبر (ص) شرط همین بود، ما همه مسلمان شده ایم.

امام علی (ع) به فرزندش امام حسن (ع) فرمود: ای حسن! تو و سلمان، با این عرب به فلان صحرا بروید و بگویید: یا صالح یا صالح! وقتی که جوابتان را داد، بگو: امیرالمؤمنین به تو سلام می رساند و می گوید: هشتاد شتری که رسول خدا (ص) برای این عرب تعهد کرده بود بیاور. سلمان می گوید: به جایی که امام علی (ع) فرموده بود، رفتیم، امام حسن (ع) همان گونه که پدرش علی (ع) فرموده بود، ندا سر داد. پس جواب دادند: لبیک ای فرزند رسول خدا! امام حسن (ع) پیام امیرالمؤمنین علی (ع) را به او رساند، او گفت: اطاعت می کنم. چیزی نگذشت که افسار شترها از زمین خارج شد و امام حسن (ع) آن را گرفت و به عرب داد و فرمود: بگیر. شترها پیوسته خارج می شدند تا این که هشتاد شتر با همان اوصاف تکمیل شد.[10]

جمع بندی

کرامات و معجزات امام علی (ع)، بیانگر عظمت و بزرگی آن حضرت و مقام والای ایشان است. نهج البلاغه را می توان معجزه ماندگار امیرالمومنین علی (ع) دانست که به اعتراف علمای شیعه و سنی، نظیرش پس از سخن خدا و رسولش تکرار نشده است. در یکی از معجزات امام علی (ع)، خلیفه دوم رسوا شد و حضرت با تبدیل کمان به ماری بزرگ او را از کار خود پشیمان ساخت. همچنین آن حضرت با اخبار غیبی، خلیفه دوم را به تقسیم اموالِ پنهانیِ رسیده به دستش، میان فقرا وادار نمود. معجزات امام علی (ع) توسط علمای اهل سنت نیز حکایت شده که یکی از آن ها، ماجرای شفایافتن جوانی فلج است.

پی نوشت ها

[1] امام خمینی، صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۳۹۶.

[2] شهید مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص ۲۵.

[3] ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج11، ص 152 و 153.

[4] جوادی آملی، حکمت نظری و عملی در نهج البلاغه، ص ۵۱.

[5] مستنبط، القطرة، ج ۲، ص ۲۴۰ – ۲۴۶.

[6] مستنبط، القطرة، ج ۲، ص ۲۴۶ – ۲۴۸.

[7] حرعاملی، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج ۳، ص ۴۸۹.

[8] قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۸۶۲ – ۸۶۴.

[9] السبکی الشافعی، طبقات الشافعیه الکبرى، ج ۲، ص ۳۲۸.

[10] اثبات الهداة، ج 4، ص 495-496-593

فهرست منابع

ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، قم، چاپ کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404 ق.

جوادی آملی، عبدالله، حکمت نظری و عملی در نهج البلاغه، قم، مرکز نشر اسرا ء، 1379 ش.

شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، بیروت، مؤسسة الأعملی للمطبوعات، ۱۳۸۳ ش.

امام خمینی، روح الله، صحیفه امام؛ مجموعه آثار امام خمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ۱۳۷۸ ش.

السُبکی الشافعی، ابونصر تاج الدین عبد الوهاب بن علی بن عبد الکافی، طبقات الشافعیه الکبرى، تحقیق: د محمود محمد الطناحی د. عبد الفتاح محمد الحلو، ناشر: هجر للطباعه و النشر و التوزیع، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۳ ق.

قطب راوندی، سعید بن عبدالله، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسة امام مهدی (عج)، ۱۴۰۹ ق.

مستنبط، احمد، القطرة من بحار مناقب النبی و العترة (علیهم السلام)، قم، الماس، ۱۴۳۰ ق.

مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، تهران، انتشارات صدرا، 1379 ش.

منابع اقتباس: نرم افزار پاسخ ۲؛ مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن.

بدون دیدگاه