جایگاه عقل در اسلام و احکام و موازین این دین الهی، از جمله موضوعات و مباحثی است که در آیات و روایات زیادی به آن پرداخته شده و پیرامون آن، دیدگاه ها و نظریات ارزشمندی از سوی اندیشمندان اسلامی بیان شده است.
این که نزد بعضی از مردم برخی از علل احکام معقول به نظر نمی رسد و موردپذیرش عقل نیست، این اشکالی به مسئله وارد نمی کند؛ چراکه عقلی که در اصطلاح فلسفی و کلام اسلامی مورد نظر است آن عقل مشخصات و ویژگی های خاص دارد که در جای خود بحث شده است، نه این که فلسفه احکام حتماً باید مورد پذیرش عقل شخصی باشد! بنابراین، منظور از عقل در اینجا عقل اصطلاحی عامه نیست. همچنین نپذیرفتن برخی از علل احکام از نظر بعضی مردم، باعث خروج از دین نمی شود. پس از بیان این مقدمه به مطالبی پرداخته می شود که جایگاه عقل را در نزد اسلام مشخص کند.
تعریف عقل
در اصطلاح، عقل جوهر بسیطی است که مردم بهوسیله آن واقعیت ها را دریافت می کنند. بنابراین عقل دریافتن واقعیت است. علاوه بر دریافت حقایق، نگهدارنده نفس ناطقه و شرف دهنده آن نیز هست. [۱]
تقسیمات عقل در اصطلاح حکما
در اصطلاح حکما عقل تقسیماتی دارد: عقل نظری و عقل عملی؛ عقل نظری کارش درک و شناخت واقعیت ها و قضاوت درباره آنهاست. [۲] و عقل عملی همان قوه ای است که کنش و رفتار آدمی را کنترل می کند. [۳] یا کارش درک بایدها و نبایدهاست و در واقع عقل عملی مبنای علوم زندگی است و مورد قضاوت در عقل عملی این است که این کار را بکنم یا نه؟. [۴] عقل عملی به تعبیر امام صادق علیه السلام مرکز عبودیت انسان و سرمایه تحصیل بهشت از خدای سبحان است «العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان». [۵]
به هرحال، مراد از عقل در مباحث عقل و وحی، همان قوه ادراکی انسان است که امور کلی را درک می کند.
جایگاه عقل در مکتب اسلام
در مکتب حیات بخش اسلام، عقل دارای جایگاه رفیع و بلندی است. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می گوید: عقل شریف ترین نیرو در وجود انسان است. [۶]
خداوند متعال در قرآن کریم بیش از سیصد بار انسانها را به استفاده و بهره جستن از این نیروی خدادادی دعوت کرده است. [۷]
از نگاه علامه طباطبایی،جایگاه تعقل و تفکر در اسلام تا بدان حد بالا و والاست که خداوند در قرآن، حتی در یک آیه نیز بندگان خود را امر به نفهمیدن و یا راهی را کورکورانه پیمودن، نکرده است. [۸]
رابطه میان اسلام و عقلانیت
از این رو هیچ گونه تضاد میان اسلام و عقلانیت روا نیست. البته گاه جای دادن امری خارج از قلمرو دین در حیطه دین یا برخوردار نبودن استدلال عقلانی از شرایط و مقدمات درست و یا گزینش معنایی خاص از عقل، ما را به سمت این ناسازگاری رهنمون می شود.
با نگاه به کلام نورانی امیر بیان حضرت علی (علیه السلام) در نهج البلاغه، درباره رسالت پیامبران، چنین استفاده می شود که عقل و شرع نه تنها تعارض با هم ندارند، بلکه هماهنگ و مؤید یکدیگرند. «… و یثیروا لهم دفائن العقول…؛[۹] و دفینه های عقل ها را برای آنان برانگیزاند».حضرت (علیه السلام) در این بیان، در فلسفه بعثت پیامبران میفرماید خداوند پیامبران را بهسوی مردم فرستاد تا خردهای به گور خفته آنان را بیدار کنند.
عقل و فطرت انسان، مانند مخزنی است که تمام حقایق و واقعیت ها در آن وجود دارد، لذا پیامبران هر آنچه را که می گویند مطابق عقل و منطق است. در اصول فقه اصطلاحی (ملازمه) هست که می گوید: «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع». [۱۰][۱۱]
هر چیزی را که عقل حکم می کند، شرع هم به آن حکم می کند. عکس آنهم صحیح است؛ یعنی «کل ما حکم به الشرع حکم به العقل» هر چه را شرع حکم می کند، عقل هم حکم می کند. لذا یکی از مبانی احکام شرع، عقل است.
بنابراین احکام پیامبران و شارع برخلاف عقل نیست، آنچه را که آنان می گویند همان مرتکزات عقل است که در اثر القائات شیاطین، انسانها از آنها غفلت کرده اند. پیامبران آمدند تا مرتکزات و دفائن عقول مردم را به آنان یادآوری کنند.
اصولاً بین روش انبیا در دعوت مردم بهحق و حقیقت و بین آنچه انسان از طریق استدلال درست و منطقی به دست میآورد، تفاوتی نیست. تنها فرق آن است که پیغمبران از مبدأ غیبی استمداد میجستند و از زلال چشمه وحی می نوشیدند. البته آن بزرگان بااینکه به جهان بالا مرتبط بودند خود را تنزّل داده و به اندازه فهم و درک مردم سخن می گفتند و از بشر میخواستند تا این نیروی فطری و همگانی را بهکاربرده، به استدلال و دلیل استوار و منطقی چنگ زنند. پس ساحت انبیا پاکتر از آن است که مردم را به حرکت بدون بصیرت و تبعیّت کورکورانه مجبور سازند. قرآن کریم میفرماید: «بگو این راه من است، من و پیروانم با بصیرت کامل همه مردم را بهسوی خدا دعوت می کنیم.» [۱۲]
از این رو دین و عقلانیت، یا شرعیت و حکمت که غرض و واضع و روش آنها یکی است، باهم هیچ گونه اختلاف ندارند. دین حقیقی مردم را فرامیخواند تا از روی دلیل عقلی به عالم ماورای طبیعت یقین و علم پیدا کند. عقل و نقل، در طول هم جای دارند. عقل حجت درونی انسانها است که آنها را در مسیر کمال راهبری می کند، شریعت حجت بیرونی است برای نجات انسانها از گرداب آلودگی ها و سوق دادن آنها بهسوی کمال و سعادت انسانی. آنگونه که امام کاظم (علیه السلام) میفرماید: خداوند برای مردم دو حجّت قرار داده است: حجت ظاهری و حجت باطنی، اما حجت ظاهری، فرستادگان الهی و پیامبران و امامان (علیهمالسلام) هستند و اما حجّت باطنی، عقلهایند. [۱۳]
بر این اساس ممکن نیست حجت ظاهر و باطن با یکدیگر تعارض داشته باشد. حجّت به معنای دلیل و راهنما است و راهنما کسی را گویند که با طریق و مقصد و منتهای آن آشنا است. طبق روایت امام کاظم (علیه السلام) برای رسیدن به خدای واحد دو راهنما وجود دارد: راهنمایی از بیرون و راهنمایی از درون. البته باید توجه داشت که این دو حجت ظاهر و باطن دو طریق مستقل و بی نیاز از هم نیستند. وقتی انسان به هدف می رسد که نهایت همسویی و هماهنگی میان این دو راهنما برقرار باشد؛ زیرا که به فرموده امام حسین (علیه السلام) کمال عقل در پیروی از حق است.[۱۴] و به فرموده قرآن کریم خداوند حق است [۱۵] و حقیقت از ناحیه اوست. [۱۶]
پس در پیروی از حق، عقل به کمال می رسد و ازجمله دستورات پروردگار، تبعیّت از حجت ظاهر است. قرآن کریم میفرماید: «اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اوصیای پیامبر را». [۱۷]
نکته مهم این است که حقایق بلند دینی گاه باعقل جزئی و حسابگر دکارتی (ازنظر دکارت عقل کلی معنایی ندارد و به آن اشاره نمی کند. تمام توجه وی به عقل حسابگر و دوراندیش است) یا باعقل در مکتب پراگماتیسم (از دیدگاه مکتب پراگماتیسم آن عقلانیتی مثمر ثمر است که گرهی از مشکلات تجربی ما را بگشاید) و یا باعقل نظری از دیدگاه کانت (از منظر کانت عقل نظری در حل مسائل ناتوان و احکام عقلی در این زمینه فاقد ارزش عملی است) تعارض می نماید.
واضح است که ایثار و ازخودگذشتگی و شهادت و انفاق و ایمان به غیب و هزاران واقعیت بنیادین اسلامی باعقل جزئی و حسابگر قابلتحلیل و تبیین نیست. از طرفی نیز میبایست بین عقل و وهم فرق نهاد، گاهی وهم بهجای عقل می نشیند. از این رو چیزهای بدلی را بهجای امور حقیقی می نشاند، چنانکه در آیه شریفه آمده است:«… و هم یحسبون اَنهم یحسنون صنعاً؛ میپنداشتند کاری نیکو می کنند.» [۱۸] اما در حقیقت پندار و اندیشهشان سرتاسر توهم و باطل بوده است.
نتیجه اینکه با تبیین هماهنگی و همسویی عقل و دین و بطلان فرض تضاد و تناقض میان اسلام و استدلالهای عقلی، به خاطر یگانگی غرض و واضع و روش آنها، در صورت عدم تطبیق اصلی از اصول عقلی با حقایق دینی، یا مقدمات و ضوابط منطقی برهان و استدلال عقلی مراعات نشده و یا برداشت ما از گزاره دینی، ناروا و آغشته به وهم بوده است.
فوق عقل بودن برخی از احکام ومسائل اسلام
البته باید توجه داشت که در دو حوزه عقاید(اصول) و احکام (فروعات) اسلام، بعضی از احکام و مسائل، فوق عقل میباشند و عقل گرچه مخالفتی با آنها ندارد اما به کنه آنها نیز نمی رسد و نمیتواند آنها را فهم کند مثل مناطات احکام و یا مباحث مربوط به جزئیات معاد. و درعینحال در اینگونه موارد نیز هیچ تعارضی، بین عقل و وحی مشهود نیست. [۱۹]
بهعنوان نمونه، حرمت ربا در اسلام، فلسفه خاص خودش را دارد، اسلام به دلایل منطقی هرگونه سوددهی خارج از مکتب اقتصادی خود را مردود می شمارد، گرچه اقتصاد سرمایهداری، به وجود آن تأکید میورزد و آن را حق مسلمی برای صاحبان سرمایه و عاملی برای کنترل ناپیدای فعالیت های اقتصادی میداند. یکی از نکته هایی که سرمایهداری آن را عامل تجویز ربا و بلکه ضرورت آن می شمارد، مسئله خطر است. [۲۰]
اما اسلام با تحریم ربا و اَشکال دیگری از خطرپذیری، مانند قمار و شرطبندی، درواقع اساس این استدلال را مردود شمرده و خطر را سودآور ندانسته است. از طرفی ربا فاصله بین ثروتمندان و فقرا را افزایش میدهد و باعث تکاثر اموال می گردد و درنهایت، فشار حاصل از آن بر دوش اقشار فقیر جامعه میافتد. [۲۱] پس «بهره یا ربا» نهتنها مشروع نیست بلکه هیچ دلیل عقلی و منطقی نیز ندارد.
علت تعارض برخی احکام باعقل نظر ما
اما علت آنکه در اندیشه و نظرگاه ما برخی احکام باعقل تعارض و مخالفت دارند در دو چیز است:اول آنکه بسیاری از واقعیات بنیادین اسلامی باعقل جزئی و حسابگر قابلتحلیل و تبیین نیست.
در ثانی میبایست بین عقل و وهم فرق نهاد، و همانگونه که بیان شد ممکن است یافته های وهم یافته های عقل پنداشته شود.
درنتیجه چون برهان عقلی حجت خداست، هر کس با سرمایه های عقلی به سراغ متون رود علوم مقدس متراکم نصیب و بهره او می شود. هم از متن نقلی و هم از برهان عقلی. اما اگر کسی با استقرای ناقص یا تمثیل منطقی یا انحای مغالطه به سراغ فهم متون مقدس رود. غبار بشریت چون هاله ای بر گرد محتوای مقدس دینی می نشیند و آن را غبارآلود می کند.
عقل برای شناخت دین لازم است ولی کافی نیست
همچنین در پاسخ کسی که بگوید: آیا از همه مسائل کلی و جزئی دین میتوان دفاع عقلانی کرد، باید گفت: عقل برای شناخت دین لازم است ولی کافی نیست. از این رو از جزئیات دین نمیتوان باعقل حمایت کرد زیرا جزئیات در حیطه برهان عقلی قرار نمی گیرند، چه جزئیات طبیعت باشد و چه جزئیات شریعت.
بهبیاندیگر، جزئیات اعم از علمی، عینی، حقیقی و اعتباری در دسترس برهان عقلی نیستند و چیزی که در دسترس عقل نباشد تعلیل و توجیه عقلانی ندارد اما در کلیّات و خطوط کلی طبیعت و شریعت، تعلیل عقلانی راه مییابد. توضیح آنکه، عقل چون خود را در بسیاری از امور راجل و عاجز میداند، به وحی نیازمند است. منطق عقل این است که من میفهمم که خیلی از چیزها را نمیفهمم و به وحی احتیاج دارم [۲۲]
پی نوشت ها
۱. کرجی، علی، اصطلاحات فلسفی و تفاوت آنها با یکدیگر،ص ۱۷۱ – ۱۷۲.
۲. شهید مطهری، ده گفتار ص۳۰-۳۱.
۳. جوادی آملی، عبدالله، رحیق مختوم ج۱ بخش اول ص۱۵۳.
۴. شهید مطهری، ده گفتار ص۳۰-۳۱.
۵. کلینی، اصول کافی، ج ۱،ص ۱۱، حدیث ۳.
۶. طباطبایی، محمد حسین،المیزان، ج ۳،ص ۵۷.
۷. طباطبایی، محمد حسین،المیزان، ج ۵، ص ۲۵۵.
۸. نفیسی،شادی، عقل گرایی در تفاسیر قرن چهاردهم، ص ۱۹۴ – ۱۹۵.
۹. نهج البلاغه، خطبه ۱.
۱۰. سبزواری، سید عبدالاعلی،تهذیب الاصول، ج ۱، ص ۱۴۵.
۱۱. مظفر،محمد رضا،اصول الفقه، ج ۱، ص ۲۱۷.
۱۲. یوسف،سوره۱۲،آیه ۱۰۸.
۱۳. منتخب میزان الحکمة، ری شهری محمد، ص ۳۵۸، روایت شماره۴۳۸۷.
۱۴. منتخب میزان الحکمة، ص ۳۵۹، روایت شماره ۴۴۰۷.
۱۵. لقمان، سوره۳۱،آیه ۳۰.
۱۶. آل عمران، سوره۳،آیه ۶۰.
۱۷. نساء/سوره۴،آیه ۵۹.
۱۸. کهف، سوره۱۸،آیه ۱۰۴
۱۹. اگر خواهان کسب اطلاعات کاملتری درباره ی مصادیق ذکر شده در سؤالتان هستید در سؤالی مجزا طرح کنید تا پس از تحقیق، پاسخ آن برایتان ارسال شود.
۲۰. کتاب مکتب و نظام اقتصادی اسلام، هادوی تهرانی، ص ۱۸۰.
۲۱. کتاب مکتب و نظام اقتصادی اسلام، هادوی تهرانی،،ص ۱۸۰ – ۱۸۱.
۲۲. جوادی آملی عبداللَّه، دینشناسی (سلسله بحثهای فلسفه دین)، صص ۱۷۴ – ۱۲۷.
منبع: اسلام کویست (با کمی تصرف)