وحی، یکی از حقایق مهم و ماورایی عالم هستی است که عامل ارتباط انسان با خداوند و منشأ دین به شمار می آید. هر چند درک حقیقت وحی با عقل محدود بشر و انسان های غیر معصوم، ناقص بوده و خالی از خطا نیست، اما با بهره گیری از آیات قرآن می توان به درک صحیحی از حقیقت وحی دست یافت. دقت در آیات قرآن کریم پیرامون موضوع وحی، می تواند ما را در تمایز وحی با دیگر تجربیات و مکاشفات عرفانی بشر یاری دهد. در این نوشتار به طور اختصار، با بررسی برخی از آیات قرآن، به تبیین حقیقت وحی می پردازیم.
معنای لغوی وحی
از نگاه لغت شناسان برجسته وحی این گونه معنا شده است، در لسان العرب آمده است: «اصل الوحي في اللغة كلها اعلام في خفاء و لذلك صار الالهام يسمّى وحياً»[1] در مفردات راغب نیز چنین دارد: «اصل الوحى الاشاره السريعه و يتضمن السرعة امر وحى و ذلك يكون بالكلام على سبيل الرمز و التعريض و قد يكون به صورت مجرّد عن التركيب و باشارة ببعض الجوارح و الكتابة.»[2]
معنای لغوی وحی با توجه به عبارات فوق: تفهیم و القای سریع و پنهانی است که می توان گفت به اعتقاد اکثر لغت شناسان این معنا، جامع تمام معانی و استعمالات واژه فوق می باشد.
معنای اصطلاحی وحی
در قرآن واژه وحی، هم در هدایت تکوینی و هم در هدایت تشریعی به کار برده شده است. در آیاتی از قرآن وحی را طریق هدایت تکوینی موجودات اعم از نباتات و جمادات دانسته است؛ اما موضوع بحث حاضر، نوعی از وحی است که برای هدایت انسان نازل شده و مربوط به هدایت تشریعی اوست، قرآن کریم انواع ارتباط وحیانی بین انسان و خدا را این گونه بیان می کند:
«وَ مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ[3]؛ و از رسولان هیچ بشری را یارای آن نباشد که با خدا سخن گوید مگر به وحی و الهام خدایا از پس پرده غیب عالم یا رسولی فرستند تا به امر خدا هر چه او خواهد وحی کند. البته که او خدای دانای بلند مرتبه است.»
اما آن وحی که خدا به پیامبران و رسولانش نازل کرده و بواسطه آن نیز، نبی و رسول از دیگران متمایز می شود و طبعاً می تواند به عنوان منشأ دین نیز قلمداد شود وحی به معنای عام آن نیست، بلکه وحی به معنای خاص می باشد. که نوعی خاص از تفهیم رمزی و خصوصی می باشد. بر این اساس، بعضی از اندیشمندان دینی معاصر بر این باورند که:
«تنها به رابطه تفهیم و تفهم بین خدا و پیامبران، وحی می گویند و بقیه تفهیم و تفهم ها، دیگر وحی نیست. وحی، نوعی تعلیم الهی است که از راه های عادی موجود در اختیار انسان ها، حاصل نمی شود و خطاپذیر هم نیست»[4]
در واقع وحی، از سنخ معرفت ها و درک حصولی و اکتسابی نیست، بلکه به اعتقاد اکثر اندیشمندان اسلامی از سنخ علم حضوری است و هویت آن هم همانند دیگر علم های حضوری انسان نیست. راز خطاناپذیری وحی نیز همین حضوری بودن آن می باشد.[5]
حاصل این که وحی ناشی از کارکرد فکری و ذهنی پیامبر نبوده است بلکه یک پدیده عینی و ماوراء طبیعی بوده است که پیامبر قبل از وحی الهی، نسبت به آن علم و آگاهی نداشته است.
«حضرت محمد (ص) در نگاه قرآن، دارای دو گونه فکر کاملاً متمایز است، یک دسته معرفت های شخصی، که او هم مانند سایر انسان های هم عصر خویش از آن ها برخوردار بوده است، و یک سلسله معرفت هایی که فراتر از افق اندیشه عقلی و ذهنی اوست. نقطه پیدایش معرفت های وحیانی او یکباره و پس از قرآن و وابسته به یک حادثه کاملاً فراعقلی است».[6]
آیه قرآن نیز جنبه ماورایی وحی را گوشزد می کند: «وَ كَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَ لَا الْإِيمَانُ وَ لكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ؛[7] و همین گونه که ما روح خود را به فرمان خویش برای وحی به تو فرستادیم و از آن پیش که وحی رسد نه دانستی که خدا چیست و نه فهم کردی که راه ایمان و شرع کدام است و لیکن ما آن کتاب و شرع را نور گردانیدیم که هر کس از بندگان خود را خواهیم به آن نور هدایت می کنیم و اینک تو، خلق را هدایت خواهی کرد به راه راست.»
با توجه به بیان فوق اجمالاً روشن شد که وحی، منشأ الهی و ماورایی دارد و بر این اساس، تحلیل کسانی که خواسته اند وحی را حاصل رشد عقلانی پیامبر قلمداد کنند و معرفت وحیانی را سطحی از معرفت عقلانی تلقی کنند و نیز تحلیل روان شناختی و جامعه شناختی، که وحی را تجلّی شخصیت باطنی انسان و یا نبوغ اجتماعی می دانند، نمی تواند تحلیل واقعی از ماهیت وحی تلقی شود؛ زیرا چنین برداشتی، یک نوع تبیین مادی از حقیقت وحی می باشد.
اساساً از منظر اندیشمندان اسلامی، وحی منشأ انسانی ندارد، به عبارتی پیامبر، مبدأ قابلی است نه مبدأ فاعلى آن. حتى وحى، آن تجربه دینی و مکاشفه و شهودی که عرفا در مواجهه با خدا متعالی کسب می کنند نیز، نیست.
تقلیل وحی به تجربه دینی یا مکاشفه درونی
بعضی از دانشمندان و فلاسفه، وحی را نوعی نبوغ اجتماعی دانسته اند[8] چنانچه بعضی از متکلمین مسیحی سعی بر این دارند تا وحی را به یک نوع تجربه درونی دینی و یک نوع مکاشفه عرفانی فروکاهند. این نوع تحلیل دین شناختی در مورد نبوت و وحی، نمی تواند نگرش خود را به وحیی که قرآن، از آن سخن می گوید، تعمیم دهد. اساساً تفاوت فاحشی بین تجربه دینی در معنای عام کلمه و نیز مکاشفه با تجربه وحیانی پیامبر وجود دارد.[9]
در واقع با تقلیل حقیقت وحی، به تجربه دینی یا مکاشفه درونی، زمینه شبهه خطاپذیری و تأثیر پذیری پیامبر اکرم (ص) از محیط و شرایط اجتماعی و نیز تأثیرپذیری از معلومات دانسته های پیشین به وجود می آید، در نهایت این ذهنیت، باعث می گردد که دین مصون از خطا و تحریف نباشد. لذا دینی که منشأاش صرفاً به یک نوع تجربه عرفانی و دینی شخص نبی، فروکاسته شود، نمی تواند هدایتگر همه شئون حیات فردی و اجتماعی باشد.
«خصیصه مشترک هر نوع تجربه باطنی و معرفت مستقیم و بی واسطه، این است که متن آن واقعه و حال را نمی توان به دیگری انتقال داد؛ اما این تمایز را نمی توان نادیده گرفت که معرفت وحیانی هر چند تجربه باطنی شخص پیامبر است، ولی منشأ «بعثت» پیامبر است به خلاف تجارب عارفانه و مکاشفات دیگر که صرفاً ارزش فردی دارد. به عبارت دیگر اساساً هدف وحی نبوی، رسیدن پیام الهی به مردم است. بدین جهت تجارب عرفانی پیامبرانه در عین این که حکایت از حال درونی پیامبر دارد، محتوای همگانی و بعثت به سوی جامعه را نیز دارد. از این روی این سخن ناصواب خواهد بود که گفته شود پیامبران در کتاب های خویش، چیزی جز کشف و شهودشان را نگفته اند و در کشف شخصی و شهود هم پروای دیگران مطرح نیست در نتیجه زبان وحی عاری از استدلال است.»[10]
روشن شد، معرفت وحیانی پیامبر، از سنخ معرفت عقلانی نیست، اما این بدان معنا نخواهد بود که حقیقت وحی را نمی توان با استدلال اثبات نمود. اساساً همین استدلال و برهان پذیری وحی است که آن را از دیگر شهودات عرفانی متمایز می کند.
حقیقت وحی و شخصیت نبی
نکته دیگری که لازم است گفته شود مربوط به شخصیت نبی است. نبی، با دارا بودن موهبت نبوت می تواند وحی را دریافت کند. مهمترین ویژگی همراه نبوت، وجود عصمت در نبی است. اساساً با نبود عنصر عصمت، هیچ تضمینی در الهی بودن و از سوی خدا بودن پیام وحی الهی نمی باشد، عصمت در نبوت نقشی تعیین کننده در ماورایی بودن و متعالی بودن مبدأ دین ایفا می کند.
نقش این عصمت در الهی بودن و غیبی بودن مبدأ دین، در سه مرحله قابل طرح است. علامه طباطبائی در این رابطه می نویسد: «بدیهی است که در این میانه خطایی واقع نخواهد شد و میانه و وسط عبارت است از پیامبر خدا که وحی را تلقی کرده و به مردم می رساند و در نتیجه باید نبی ۱- در تلقی وحی ۲- در حفظ دینی ۳- و در رسانیدن به مردم، مصون از خطا بوده باشد. و روشن است که چنانکه قول نبی تبلیغ است، فعل و عمل او نیز جنبه تبلیغی دارد. به عبارت دیگر، نبی باید انسانی بوده باشد که ادراک درونی او، در ضبط و حفظ وحی و زبان او در تبلیغ به مردم خطا نکند و کردار او، موافق گفتارش بوده باشد و در عین حال در سایر مراحل زندگی، مانند یک انسان عادی است.»[11]
ظرف نزول حقیقت وحی
با توجه به عصمت رسول در تلقی، حفظ و ابلاغ حقیقت وحی، لازم است روشن گردد: آیا ظرف نزول حقیقت وحی در وجود پیامبر، عقل پیامبر با روح و قلب مبارک ایشان بوده است؟ با توجه به آیات قرآن، ظرف نزول حقیقت وحی، قلب و روح پیامبر (ص) می باشد. اساساً وحى به لحاظ ویژگی اش، تنها در ظرفی می تواند نزول کند که سعه وجودی اش، تحمل بار وحی را داشته باشد، قلب و روح پیامبر اکرم (ص) از چنین سعه وجودی برخوردار بود، خداوند متعال در سوره شعراء می فرماید:
وَ إِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ؛ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ؛[12]و این قرآن به حقیقت از جانب خدا نازل شده جبرئيل روح الامین (فرشته بزرگ خدا) نازل گردانید و آن را بر قلب تو فرود آورده تا به حکمت و اندرزهای آن خلق را متذکر ساخته و از عقاب خدا بترسانی.»
ضمير «انه»، به قرآن بر می گردد و مراد از روح الامین، «جبرئیل (ع)» است. مراد از قلب در کلام خدای تعالی، آن حقیقتی از انسان هست که ادراک و شعور را به آن نسبت می دهند. علامه طباطبائی در تفسیر المیزان چنین توضیح می دهد:
«شاید وجه این که در جمله: (نزل به الروح الامین علی قلبک) پای قلب را به میان آورد، و نفرمود: (روح الامین) آن را بر تو نازل کرد، اشاره به این باشد: که رسول خدا (ص) چگونه وحی و قرآن نازل را تلقی می کرده؟ از آن جناب آن چیزی که وحی را از روح می گرفته نفس او بوده، نه مثلاً دست او یا سایر حواس ظاهریش، پس رسول خدا (ص) در حینی که به وی وحی می شد، هم می دید و هم می شنید، اما بدون این که دو حسّ بینایی و شنوایی اش بکار بیفتد.»[13]
جمع بندی
وحی در لغت به معنای القای سریع و پنهانی و در اصطلاح به رابطه تفهیم و تفهم خاص میان خداوند و پیامبران گفته می شود. برخی تلاش کردند تا حقیقت وحی را به تجربه ای دینی و مکاشفه ای درونی تقلیل دهند، در حالی که حقیقت وحی، از اساس با تجارب دینی و مکاشفه های درونی متفاوت است. حقیقت وحی، ارتباط مستقیمی با ویژگی عصمت پیامبران دارد. طبق آیات قرآن ظرف نزول حقیقت وحی، قلب پیامبر می باشد.
پی نوشت ها
[1] ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۵، ص ۲۰.
[2] راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص ۵۵۲.
[3] شوری/۵۱.
[4] مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص ۲۴ و ۲۹.
[5] مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص ۱۲۷.
[6] سعیدی روشن تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت ص ۲۸ و نیز ر.ک: جعفر سبحانی مدخل مسایل جدید در علم کلام ٥٢٧ و ۵۲۸.
[7] شوری/۵۲.
[8] ر.ک: سبحانی، مدخل مسايل جدید در علم کلام، ص ۲۶۳.
[9] سعیدی روشن، تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، ص ۳۴، ۴۵ و ۵۲.
[10] سعیدی روشن، تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، ص ۹۵.
[11] ر.ک: طباطبایی، وحی و قرآن، ص ۶۰.
[12] شعراء/۱۹۳، ۱۹۴، ۱۹۵.
[13] طباطبایی، ترجمه المیزان، ج ۱۵، ص ۴۴۹.
فهرست منابع
قرآن کریم.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دارالکفر، بی تا.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دارالقلم، ۱۴۱۲ق.
سبحانی، جعفر، مسايل جدید در علم کلام، قم، موسسه امام صادق، بی تا.
سعیدی روشن، محمدباقر، تحلیل وحی (از دیدگاه اسلام و مسیحیت)، تهران، موسسه فرهنگی اندیشه، ۱۳۷۵.
طباطبایی، محمد حسین، ترجمه المیزان، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۸.
طباطبایی، محمد حسین، وحی و قرآن، بی جا، نشر بنیاد علوم اسلامی، ۱۳۶۰.
مصباح یزدی، محمدتقی، راهنماشناسی، قم، نشر مرکز مدیریت حوزه علیمه قم، بی تا.
منبع اقتباس: پیروزمند، علیرضا، قلمرو دین در تعیین مفروضات اساسی، ارزش ها، رفتارها و نمادها، تهران، عابد، ۱۳۸۹، ص ۳۳-۳۶.