مفهوم جاه طلبی و مصادیق آن از نگاه قرآن کریم

مفهوم جاه طلبی و مصادیق آن از نگاه قرآن کریم

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

جاه طلبی و تمایل افراطی به کسب مقام و برتری، یکی از صفات رذیله اخلاقی است که می تواند انسان را از مسیر حق دور ساخته و به سوی مفاسد فردی و اجتماعی سوق دهد. جاه طلبی که اغلب با ویژگی هایی چون ریاکاری و تکبر درآمیخته است، اگر در جان آدمی ریشه دوانده باشد، به سختی از بین می رود. در این مقاله، به دیدگاه قرآن پیرامون جاه طلبی پرداخته و پیامدهای ویرانگر آن در زندگی اقوام گذشته را بررسی می کنیم.

مفهوم جاه طلبی

هر کس به چیزى علاقمند است، بعضى به مال عشق مى ورزند، بعضى دیگر به جمال، گروهى خواهان کمالند، ولى جمعى طالب مقامند و این گروه اخیر را جاه طلب مى نامند. این افراد دوست دارند مردم همه به آنها احترام بگذارند، و به خانه آنها رفت و آمد داشته باشند، و به اصطلاح از دیگران یک سر و گردن برتر باشند، آخرین سخن، سخن آنها باشد و کسى روى حرف آنها حرف نزند، هر چند عقل و کفایت و درایت لازم براى این امور را نداشته باشند. اینگونه افراد را جاه طلب و طالب اسم و آوازه و مقام مى نامند.

جاه طلبی غالبا در افراد بزرگسال پیدا مى شود، و در جوان و نوجوان کمتر است، و گاه تا آخر عمر از انسان جدا نمى شود. تمام نیروهاى انسان تحلیل مى رود ولى جاه طلبى همچنان در اعماق قلبش به قوت خود باقیست و با افزایش سن، قوى تر و گسترده تر نیز مى شود.

جاه طلبی، سرچشمه بسیارى از مفاسد فردى و اجتماعى است. انسان را از خدا و خلق خدا دور کرده و او را براى وصول به مقصدش، به گناهان گوناگون آلوده مى کند.

نکته مهم اینکه جاه طلبی در بسیارى از اوقات، با صفات نیک مانند احساس مسئولیت و تصمیم بر انجام وظیفه اجتماعى و لزوم مدیریت صالح در جامعه و امثال اینها اشتباه مى شود. در حدیث آمده: «آخِرُ ما یخْرُجُ مِنْ قُلُوبِ الصِّدِّیقینَ حُبُّ الْجاه؛[۱] آخرین چیزى که از محبت دنیا از قلب مومنان راستین خارج مى شود، جاه طلبى است». این حدیث به خوبى نشان مى دهد که جاه طلبی تا چه حد خطرناک است.

جاه طلبی در قرآن مجید

با بررسی تاریخ انبیاء و اقوام پیشین، سرگذشت هایى دیده مى شود که همه حاکى از وجود جاه طلبی در بسیاری از افراد و سرنوشت های فلاکت بار آنان است که در ادامه به بخشى از آیات در این زمینه می شود.

لازم به یادآورى است که جاه طلبی، پیوند نزدیکى با ریاکارى، تکبر، عجب و خودپسندى دارد که گاه به همین جهت اشتباه مى شود. با حفظ این نکته، ضمن اشاره به آیات قرآن، به بیان جاه طلبی در قوم بنی اسرائیل و نیز معرفی برخی چهره هاى جاه طلب و عواقب آنها مى پردازیم:

۱-جاه طلبی بنی اسرائیل

از ماجراى سامرى، استفاده مى شود که مسأله جاه طلبى او سبب گمراهى خودش و گروه کثیرى از بنى اسرائیل شد. «قالَ فَانَّا قَد فَتَنَّا قَوْمَک مِنْ بَعْدِک وَ اضَلَّهُمُ السَّامِرِىُّ … فَاخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ فَقالُوا هذا الهُکمْ وَ الهُ مُوسَى فَنَسِىَ … قالَ فَما خَطْبُک یا سامِرِىُّ- قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ یبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَهً مِنْ اثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَ کذلِک سَوَّلَتْ لِى نَفْسِى؛[۲]

فرمود: (اى موسى!) ما قوم تو را بعد از تو آزمودیم و سامرى آنها را گمراه ساخت! … و براى آنان مجسمه گوساله اى که صدایى همچون صداى گوساله داشت پدید آورد و (به یکدیگر) گفتند (این خداى شما و خداى موسى است!) و او فراموش کرد (پیمانى را که با خدا بسته بود!) …

(موسى رو به سامرى کرد و) گفت: تو چرا این کار را کردى اى سامرى؟! گفت: من چیزى دیدم که آنها ندیدند، من قسمتى از آثار رسول (و فرستاده خدا) را گرفتم؛ پس آن را افکندم و این چنین (هواى) نفس من این کار را در نظرم جلوه داد».

در آغاز این آیات، با چهره منفور و فتنه گر سامرى روبرو مى شویم؛ مردى که در تاریخ بنی اسرائیل به عنوان نماد جاه طلبى دین فروشانه شناخته مى شود. او از فرصت غیبت حضرت موسى(ع) بهره برد، و با طمع جاه و مقام، از زینت آلاتى که بنى اسرائیل از فرعونیان گرفته بودند، گوساله اى طلایى ساخت؛ گوساله اى که صدا مى داد و در نگاه مردم، مظهر خدایى جلوه کرد. سامرى با اغواى جاه طلبانه اش، مردم را به سجده در برابر آن فراخواند و آنان نیز به سرعت به پرستش آن پرداختند.

خداوند موسى(ع) را از این فتنه با خبر ساخت. موسى (ع) با خشمى آمیخته به اندوه، بازگشت و قوم خود را سرزنش کرد. سامرى، عامل اصلى این انحراف، بى پروا گفت: «من چیزى دیدم که دیگران ندیدند!» و اعتراف کرد که از اثر جبرئیل بهره برده و با وسوسه نفس خویش، این فتنه را زیبا جلوه داده است.

اما سرانجام جاه طلبى او به رسوایى کشیده شد. خداوند چنان کیفرى برایش رقم زد که تا پایان عمر از جامعه طرد گردید. موسى(ع) به او گفت: «برو، و بهره تو در زندگى این است که هر کس به تو نزدیک شود، بگویى: با من تماس مگیر (لا مِساس)». شاید این طردشدگى، کیفرى شریعتى بود، یا بیمارى اى واگیردار، یا روان پریشى و وسواسى که او را از مردم مى گریزاند.

آرى، چنین است فرجام کسانى که آیین خدا را وسیله اى براى کامجویى و جاه طلبى خود مى سازند.

قرآن کریم در آیاتی دیگر پیرامون قوم بین اسرائیل چنین میفرماید: «وَ اذْ قُلْتُمْ یا مُوسَى لَنْ نُؤْمِنَ لَک حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَهً فَاخَذَتْکمُ الصَّاعِقَهُ وَ انْتُمْ تَنْظُرُونَ؛[۳] (به یاد آورید) هنگامى را که گفتید: «اى موسى! ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر اینکه خدا را آشکارا (با چشم خود) ببینیم!» پس صاعقه شما را گرفت در حالی که تماشا مى کردید».

«وَ قالَ الَّذِینَ لا یرْجُوْنَ لِقائَنا لَوْلا انْزِلَ عَلَینا الْمَلائِکهُ اوْ نَرَى رَبَّنا لَقَد اسْتَکبَرُوا فى انْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوّاً کبِیراً؛[۴] و کسانى که امیدى به دیدار ما ندارند (و رستاخیز را انکار مى کنند) گفتند: «چرا فرشتگان بر ما نازل نشده اند و یا پروردگارمان را با چشم خود نمى بینیم؟!» آنها درباره خود تکبر ورزیدند و طغیان بزرگى کردند».

بنى اسرائیل در یک تقاضاى عجیب از موسى (ع) درخواست کردند که باید خدا را با چشم خود آشکارا ببینند وگرنه ایمان نخواهند آورد. سرانجام گرفتار صاعقه وحشتناکى شدند که اگر لطف خداوند دست آنها را نمى گرفت، براى همیشه نابود شده بودند، در این آیات قرآن مجید چنین مى گوید:

«(به خاطر بیاورید) هنگامى را که گفتید اى موسى ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر اینکه خدا را (با چشم خود) آشکارا ببینیم، سرانجام صاعقه شما را گرفت در حالى که تماشا مى کردید (اما توان تماشاى برق صاعقه و صداى مهیب آن را نداشتید و مانند برگ خزان به روى زمین افتادید) سپس ما شما را بعد از مرگتان حیات بخشیدیم تا شکر نعمت او را بجا آورید».[۵]

در داستان بنى اسرائیل هنگامى که صاعقه به بالاى کوه خورد، آن را از هم متلاشى کرد و لرزه عجیبى به کوه افتاد و همه آن گروه هفتاد نفرى که با موسى (ع) براى شنیدن پاسخ دیدار پروردگار به کوه آمده بودند جان باختند و تنها موسى (ع) بود که بیهوش افتاد.

هنگامى که به هوش آمد، از خدا براى آنها تقاضاى عفو و تقاضاى حیات کرد و خداوند دعوتش را اجابت نمود و این متعصبان لجوج و جاه طلبان خودخواه که از دیدن یک جرقه آسمانى همه چیز را از دست دادند، خود را در برابر عظمت پروردگار بسیار حقیر و کوچک یافتند و به روشنى فهمیدند که فرجام جاه طلبى هلاکت است.

قرآن مجید در جاى دیگر به همین داستان اشاره کرده و مى گوید: «یسْئَلُک اهْلُ الْکتابِ انْ تُنَزِّلَ عَلَیهِمْ کتاباً مِنَ السَّماءِ؛ اهل کتاب از تو تقاضا مى کنند که کتابى از آسمان بر آنها نازل کنى».

ممکن است انگیزه این تقاضا، بهانه جویى یا جاه طلبى و یا هر دو باشد، قرآن مجید مى گوید: «فَقَدْ سَئَلُوا مُوسَى اکبَرَ مِنْ ذلِک فَقالُوا ارِنَا اللَّهَ جَهْرَهً فَاخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَهُ بِظُلْمِهِمْ؛[۶] اینها از موسى (ع) چیزهایى بزرگتر و عجیب تر از این، خواستند و گفتند: «خدا را آشکارا به ما نشان ده»، سپس صاعقه آسمانى به خاطر این ظلم و ستم، آنها را فرو گرفت».

این تعبیرات نشان مى دهد که روح جاه طلبى، تکبر، تعصب و لجاجت بر آنها حکمفرما بود؛ به همین دلیل پیوسته بهانه جویى مى کردند.

۲-جاه طلبی فرعون

«وَ نادَى فِرْعَوْنُ فِى قَوْمِهِ قالَ یا قُومِ ا لَیسَ لِى مُلْک مِصْرَ وَ هذِهِ الْانْهارُ تَجْرِى مِنْ تَحْتِى افَلا تُبْصِرُونَ؛ امْ انا خَیرٌ مِنْ هذَا الَّذِى هُوَ مَهِینٌ وَ لا یکادُ یبِینٌ؛[۷] فرعون در میان قوم خود ندا داد و گفت: «اى قوم من! آیا حکومت مصر از آنِ من نیست، و این نهرها تحت فرمان من جریان ندارند؟ آیا نمى بینید؟! مگر نه این است که من از این مرد (موسى) که از خانواده و طبقه پستى است و هرگز نمى تواند فصیح سخن بگوید برترم».

جاه طلبى، مخصوص بنى اسرائیل و سامرى نبود و فرعونها و نمرودها نیز از مصادیق بارز آن بودند. همانگونه که در این آیات مى خوانیم، فرعون در گفتار خود در واقع میان چند صفت رذیله (غرور، خود برتربینى، جاه طلبى و عوام فریبى) جمع نمود و عجب اینکه او معجزات بزرگ حضرت موسى (ع) را که با چشم خود دیده بود و اطرافیانش نیز شاهد و ناظر آن بودند رها کرد و به مسأله طبقه اجتماعى و لکنت زبان او پرداخت تا از این طریق، قوم خود را تحمیق و خام کرده و به اطاعت از خود وادارد.

۳-جاه طلبی قارون

«قالَ انَّما اوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِى … فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِى زِینَتِهِ- قالَ الَّذینَ یرِیدُونَ الْحَیاهَ الدُّنْیا یا لَیتَ لَنا مِثْلَ ما اوتِىَ قارُونَ انَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ؛[۸] (قارون) گفت: «این ثروت را به وسیله دانشى که نزد من است به دست آورده ام! …- (و یک روز قارون) با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها که خواهان زندگى دنیا بودند گفتند: «اى کاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم! به راستى که او بهره عظیمى دارد».

«قارون» هم یکى از نمونه هاى بارز جاه طلبى بنى اسرائیل بود، همان صفت زشتى که سرانجام او را بدبخت نمود و به قعر زمین فرستاد.

غرور و جاه طلبى چنان حجاب ضخیمى بر دیده و درک انسان مى افکند که بدیهى ترین مسائل را به فراموشى مى سپارد. هنگامى که آگاهان بنى اسرائیل او را اندرز دادند که خدا این همه نعمت به تو داده است، چه بهتر که با این نعمتهاى خداداد، سراى آخرت را براى خود آباد سازى و بهره ات را از دنیا فراموش نکنى که عمر انسان کوتاه است و ثروت ها در مسیر زوال، مبادا این ثروت عظیم را دست مایه فساد در زمین قرار دهى و به مبارزه با پیامبر خدا برخیزى!

اما او در پاسخ گفت: «این ثروت عظیم را با علم و دانش خودم (و لیاقت و کفایت و تدبیرم) به دست آورده ام (شما حق ندارید در این باره براى من تعیین تکلیف کنید». این سخن را گفت و به سرکشى خود افزود و براى اینکه حس جاه طلبى خود را ارضاء کند «با تمام زینت خود (با اسبهاى گرانقیمت و کنیزان و غلامان بسیار) در میان قوم موسى  ظاهر شدند».

منظره چنان زیبا و فریبنده بود که دل و دین و دنیا را از دل بنى اسرائیل ربود به گونه اى که گفتند: «اى کاش همانند آنچه به قارون داده شده است داشتیم، به راستى که او بهره عظیمى دارد (و زندگى پر از لذت)».

ولى همانگونه که در ذیل این آیات آمده است، خداوند قارون و قصرها و اموالش را در زمین فرو برد، زلزله اى ظاهر شد، زمین شکاف برداشت و همه اینها در کام زمین فرو رفت، آن چنان که گویى نه قارونى بود و نه آن تشکیلات پر زرق و برق خیره کننده!

در این هنگام آرزوکنندگان جایگاه قارون، تکان سختى خوردند، از خواب غفلت بیدار شدند و از گفته خود پشیمان گشتند و به خدا پناه بردند. آرى، جاه طلبى و غرور و غفلت، چنان غافل کننده است که انسان را از بدیهى ترین مسائل حیات غافل مى کند تا آنجا که انسان ضعیف و ناتوان، دعوى قدرت و استقلال و حتى دعوى الوهیت مى کند.

قارون و فرعون، دو نمونه پندآموز در مورد سیه روزی و هلاکت انسان متکبر و جاه طلب هستند. خداوند در داستان فرعون میفرماید: «قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ الهاً غَیرى لاجْعَلَنَّک مِنَ الْمَسْجُونِینَ؛[۹] (فرعون) خشمگین شد و (به موسى) گفت: اگر معبودى غیر از من برگزینى تو را از زندانیان قرار خواهم داد».

بى شک، فرعون که بر کشور پهناور مصر حکومت مى کرد این قدر ساده لوح نبود که خود را خالق آسمان و زمین بپندارد و دعوت موسى (ع) را که با معرفى رب العالمین شروع شد و در آیات قبل از این آیه با منطقى بسیار روشن دنبال شده است، درک نکند.

به یقین خودخواهى، برترى جویى و جاه طلبى به او اجازه نمى داد که حق را پذیرا شود و در برابر منطق پیامبر خدا موسى (ع) سر تعظیم فرود آورد. آرى راه و رسم طغیانگران جاه طلب همیشه این بوده که در برابر حق تکیه بر زور کنند و پاسخ برهان را با زندان بدهند!

ممکن است تصور شود که مجازات زندان در برابر قیام موسى بن عمران که ارکان حکومت فرعون را به لرزه در آورده بود چیز کمى بود ولى به گفته بعضى از مفسران، زندان فرعون زندانى نبود که کسى از آن جان به سلامت بیرون ببرد، تنها در زندان مى ماندند تا با رنج و شکنجه جان بدهند.

۴-جاه طلبی مشرکان عرب

«اوْ یکونَ لَک بَیتٌ مِنْ زُخْرُفٍ اوْ تَرْقَى فِى السَّماءِ وَ لَنْ نُؤمِنَ لِرُقِیک حَتَّى تُنَزِّلُ عَلَینا کتاباً نَقْرَئُهُ؛[۱۰] (مشرکان گفتند ما به تو ایمان نمى آوریم تا) خانه اى پر نقش و نگار از طلا داشته باشى، یا به آسمان بالا روى حتّى به آسمان رفتنت ایمان نمى آوریم مگر آنکه نامه اى بر ما نازل کنى که آن را بخوانیم».

در این آیه، سخن از مشرکان عرب است که به جاى طلب دلیل و برهان و معجزه زنده از پیامبر اکرم (ص)، به انواع بهانه جویی ها دست مى زدند؛ گاه از او چشمه هاى جارى در سرزمین خشک و سوزان حجاز مى خواستند و گاه باغى پر از خرما و انگور که نهرها در میان آن جارى باشد و گاه فرود سنگهاى آسمانى بر آنان و گاه حضور خداوند و فرشتگان نزد آنان و گاه خانه اى از طلا.

آنها در تعبیرات خود خطاب به پیامبر اکرم (ص)، نهایت خود برتربینى و جاه طلبى را نشان دادند و ثابت کردند انسان تحت تأثیر این صفات پلید تا چه حد از منطق و عقل دور می شود.

در اینکه مراد از «بَیتٌ مِنْ زُخْرُفٍ» چیست؟ مفسران دو احتمال داده اند نخست اینکه منظور، خانه اى است پر از طلا یا اشیائى که از طلا ساخته شده باشد، یا منظور خانه اى است که پر از نقش و نگار (نقش و نگارهاى طلایى) باشد و تفسیر اول با توجه به تعبیر «مِنْ زُخْرُفٍ» صحیح تر به نظر مى رسد.

جاه طلبی و پیامد آن در آخرت

تِلْک الدَّارُ الْاخِرهُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یرِیدُونَ عُلُوّاً فِى الْأرِضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ؛[۱۱] این سراى آخرت را (تنها) براى کسانى قرار مى دهیم که اراده برترى جویى در زمین و فساد را ندارند، و عاقبت نیک براى پرهیزکاران است».

خداوند در این آیه که در ذیل آیات مربوط به قارون آمده است، به عنوان یک دستور کلى مى فرماید: «آن سراى آخرت را تنها براى کسانى قرار مى دهیم که قصد برترى جویى در زمین و فساد را ندارند و عاقبت نیک براى پرهیزگاران است».

آرى عاقبت جاه طلبی و استکبار همان عاقبت قارون است که همه چیز خود را بر سر جاه طلبى و استکبار گذاشت و خشم خدا او را گرفت و به زندگى ننگینش پایان داد و براى همیشه مورد لعن و نفرین واقع گشت.

ممکن است از عطف کردن فساد به علو فى الارض چنین استفاده شود که افراد برترى جو و جاه طلب، سرانجام دست به فساد در ارض مى زنند و براى سیراب کردن عطش خود از هیچ جنایتى فرو گذار نمى کنند.

جالب اینکه در حدیثى از على (ع) مى خوانیم که به هنگام خلافت ظاهرى شخصا در بازارها قدم مى زد، افراد گمشده را راهنمایى مى کرد، ضعیفان را کمک مى نمود و از کنار فروشندگان و کسبه رد مى شد و این آیه را براى آنها تلاوت مى نمود.

در حدیث دیگرى از امام صادق (ع) آمده است: هنگامى که این آیه را تلاوت نمود گریه کرد و فرمود: «ذَهَبَتْ وَاللَّهُ الْأَمانِىُّ عِنْدَ هذِهِ الْآیهِ؛[۱۲] با وجود این آیه، همه آرزوها بر باد رفته است». شاید منظور امام (ع) این است: با توجه به اینکه خداوند سراى آخرت را تنها از آن کسانى مى داند که حتى اراده برترى جویى در دل ندارند و بذر جاه طلبى در سر نمى پرورانند، کار بسیار مشکل است.

از مجموع آیاتى که در بالا ذکر شد و بعضى دیگر آیات مشابه به خوبى استفاده مى شود که جاه طلبى مخصوصا اگر با صفات زشت دیگر همچون کبر و غرور و تعصب و لجاجت توأم شود، آثار مهلکی در زندگى انسانها دارد و علاوه بر فرد، می تواند جامعه اى را به سقوط بکشاند.

جمع بندی

بررسی آیات قرآن کریم به روشنی نشان می دهد که جاه طلبی، ریشه ای عمیق در سقوط افراد و جوامع داشته است. از داستان سامری و گمراهی بنی اسرائیل گرفته تا فرعون با خودکامگی و قارون با غرور ثروت، همگی مصادیقی از عواقب ویرانگر این صفت هستند. آیات قرآن هشدار می دهند که جاه طلبی، به ویژه در ترکیب با تکبر و لجاجت، نه تنها مانع رشد معنوی می شود، بلکه می تواند به فساد در زمین و طرد شدن از رحمت الهی منجر شود. در نهایت، رستگاری اخروی تنها نصیب کسانی است که حتی اراده برتری جویی در دل ندارند و از این آفت مهلک رها هستند.

پی نوشت ها

[۱] ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۱۸۱

[۲] طه/۸۵-۹۸.

[۳] بقره/۵۵.

[۴] فرقان/۲۱.

[۵] بقره/۵۵-۵۶

[۶] نسا/۱۵۳.

[۷] زخرف/۵۱- ۵۲.

[۸] قصص/۷۸ – ۷۹.

[۹] شعرا/۲۹.

[۱۰] اسراء/۹۳.

[۱۱] قصص/۸۳.

[۱۲] تفسیر على بن ابراهیم، ذیل آیه مورد بحث.

فهرست منابع

  1. قرآم کریم.
  2. ابو حامد ابن ابی الحدید، عزالدین، شرح ابن ابی الحدید، قم، کتابخانه عمومی آیه الله مرعشی نجفی، ۱۳۳۷ش.
  3. قمى، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، قم، دار الکتاب، ۱۳۶۷ش.

منبع اقتباس: مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، قم، مدرسه الإمام علی بن أبیطالب(ع)، چاپ چهارم، ۱۳۸۵ش، ج۳، ص۲۵-۶۵.

بدون دیدگاه