جامعه ایران، در مسبر جهانی شدن و تغییراتی قرار دارد که چشم انداز و دامنه آن چندان که باید روشن نیست، هر کس که در جامعه ایران زندگی می کند، کم و بیش حسی از دگرگونی دارد و این تجربه را (خواه خوشایند بیابد یا ناخوشایند) به صورت های گوناگون بیان می کند. قضاوت هایی که درباره جوانان یا زندگی اخلاقی و مانند آن در محاورات عادی یا در گزارش های پژوهشی ابراز می شود، عمدتا ناظر به چنین تغییراتی که ناشی از گرایش به نوگرایی و جهانی شدن است می باشد.
به عبارتی تغییرات و تحولاتی که در غرب تحت عنوان مدرنیته و جهانی شدن اتفاق افتاده است، پیامدهایی را از طریق دنیای اطلاعات و ارتباطات بر سایر نقاط دیگر جهان به جای گذاشته است و چون همه این تحول از جهت درون نیست و در جوامعی که وارد می شود، فرهنگ سازی نشده است، لذا بحران هایی را در زندگی مردم جهان به وجود آورده است و در این میان، جامعه ایران و خانواده ایرانی از این تحولات دور نبوده است.
به نظر میرسد در ایران زندگی فرهنگی بیش از سایر حوزه های زندگی اجتماعی، تغییراتی را از سر گذرانده است و بعضی تحولات اجتماعی، راه را برای ظهور گروه های اجتماعی با جهان بینی متفاوت و خواست های متنوع باز کرده است.
دست کم چند فرآیند عمده مانند گسترش آموزش (اعم از آموزش ابتدایی یا گونه های دیگر آموزش)، رشد رسانه ها و نفوذ آنها در زندگی فردی و جمعی، رشد شهرنشینی و تمرکز فزاینده جمعیت در شهرهای بزرگ، افزایش سطح آموزش زنان، توسعه فرآیند تفکیک اجتماعی و… زمینه های اجتماعی ظهور خودهای جدید را فراهم کرده و گروه های اجتماعی که به اعتبار خودها و هویت های تازه می توان آنها را در گروه های جدید خواند، درباره جهان اجتماعی خود به نحوی دیگر می اندیشند، با معیارهایی متفاوت آن را ارزیابی می کنند، خواست ها و آرزوهای دیگری دارند و در مجموع سبک دیگری از زندگی را ترجیح می دهند و بالطبع این تحول و دگرگونی به دلیل فرهنگی بودنش، بیش از همه جا اثر خود را در کانون خانواده به جای می گذارد.
اشتغال زنان و افزایش مشارکت زنان در بازار اشتغال، شرکت در گروه های رسمی و غیر رسمی، ارتباطات و حمایت های اجتماعی خانواده، شبکه های اجتماعی مرتبط، خانواده و…. ناشی از پیامد فرآیند جهانی شدن و مدرنیته در غرب دچار دگرگونی شده است و به عبارتی خانواده ایرانی، تغییراتی را در خود پذیرفته است و به دلیل از بین رفتن انفصال در فضا و مکان، بازاندیشی در اعمال و رفتار، بی اختیاری و رهاشدگی انسان ها در جامعه و خانواده، دخالت نهادهایی مانند خانواده، دین، دولت در عملکردهای یکدیگر وضعیتی را به وجود آورده است که کارشناسان علوم اجتماعی، وضعیت قرمز را برای زوال خانواده ایرانی را اعلام کرده اند.
همچنین باید گفت تغییرات اجتماعی ناشی از جهانی شدن، مانند سیلی بنیان برافکن آمده است و تغییرات و تحولاتی را در ارزش ها و نگرش ها و باورهای مردم در جهان به وجود آورده است. یکی از بزرگان جامعه شناس، آقای استونز که می گوید: «تغییرات اجتماعی در تار و پود زندگی مدرن تنیده شده است… تغییرات اجتماعی نمایانگر فعال بودن جامعه مدرن است. ما باید ذهنیت خویش را تغییر دهیم تا با جهان جدید تناسب پیدا کند و بدین ترتیب از همه خواسته می شد که دست به شروع این تغییرات بزنند».
از تداوم و پایداری خانواده تا مرگ خانواده
در این بیان به نظر میرسد گستره این تحولات، در تمامی ابعاد و زوایای ساختی – کارکردی خانواده به ویژه در کشورهای صنعتی به وجود آمده است به نحوی که به نظر میرسد که نشانه های جدی از هم پاشیدگی این کانون دیرپای اجتماعات انسانی در بسیاری از جامعه های جدید ظاهر شده، بر مبنای آن جامعه شناسان و دانش پژوهان نظریاتی ارائه کرده اند که پیوستاری گسترده از نظرگاه های «تداوم و پایداری خانواده» تا «مرگ خانواده» را در بر می گیرد.
از تداوم و پایداری خانواده تا مرگ خانواده، در حقیقت تندبادهای مدرنیته می باشد که به نوعی توان و توشه و با به عبارتی سرمایه های فرهنگی این نهاد دیرینه را دستخوش تحول و در پاره ای از موارد زوال کرده است، سرمایه ای که می تواند به ایجاد سرمایه های گوناگون اقتصادی، نمادین… منجر گردد و به دلیل اهمیت سرمایه فرهنگی که بود و نبودش در پاره ای از موارد چالش ها و بعضاً نتایجی به بار آورده که به حیات و ممات اجتماعی نهاد خانواده کمک می کند.
تغییرات و چالش ها در خانواده ایرانی
طبعا در این میان و به واسطه جهانی شدن و پیشرفت های تکنولوژیکی و فرآیند مدرنیته در غرب، ساختار اجتماعی خانواده ایرانی، پیامدهایی را از طریق: «شهرنشینی، اقتصاد صنعتی، توسعه نظام اداری، توسعه شبکه حمل و نقل، توسعه وسایل ارتباط جمعی و تحقق نهادهای جدید اجتماعی چون آموزش و پرورش، دانش و… را در خود پذیرفته است.»(آزاد ارمکی، ۱۳۸۶: ص ۶۹) و در حقیقت سرمایه های خانواده ایرانی را دستخوش دگرگونی و تحول کرده است. در شرایط کنونی خانواده ایرانی با چالش های بسیار روبروست، طبق این چالش ها، سطوح سرمایه اجتماعی خانواده را دستخوش تغییر کرده است.
تغییراتی از قبیل: «تغییر تنش و جایگاه زنان، افزایش میزان طلاق، کاهش میزان ازدواج، کاهش فرزند آوری» تغییر نگاه به همسر، مرکزیت تصمیم گیری خانواده در جامعه، کمرنگ شدن باورهای مذهبی و کاهش اعتماد که به مجموعه ای از نقش های معارض انجامیده است وضعیت تعارضی حوزه مطالعات خانواده در ایران را به طرح بحث فروپاشی خانواده مضیقه ازدواج و طلاق کشانیده است.»(آزاد ارمکی، همان منبع)
به تعبیر گیدینز: «در میان تغییراتی که این روزها در جریان است، اهمیت هیچکدام به اندازه اتفاقاتی نیست که در زندگی شخصی، در روابط جنسی – حیات عاطفی، ازدواج و خانواده – در حال وقوع است. در خصوص اینکه ما چگونه درباره خود فکر می کنیم و چگونه با دیگران پیوند و رابطه برقرار می کنیم، انقلابی در جریان است. این انقلابی است که در مناطق و فرهنگهای مختلف با سرعت های مختلف و با مقاومت های بسیار در حال پیشرفت است.
به گفته دکتر رفیع پور، جامعه شناس ایرانی: «در هر صورت به موازات موج وسیع صنعتی شدن و رشد مظاهر زندگی مدرن، جوامع سنتی دستخوش تغییرات و تحولات عمده در عرصه عناصر پایه ای فرهنگ می گردند. شروع تغییرات و تحولات فرهنگی در طی دهه های اخیر اذهان بسیاری از متفکرین و مسئولین متوجه این سوال کرده است که «وضعیت عناصر سنتی نظام فرهنگی جامعه ایرانی در حال حاضر چگونه است؟» علت طرح این سوال وقوع تحولات اقتصادی اجتماعی و سیاسی است که پیامدهای فرهنگی شگرفی را به دنبال داشته است.
متفکران عرصه اجتماعی بر این باورند که تغییرات نظام اجتماعی و دگرگونی های ارزشی، مانند حرکت سایه و آفتاب، در صورت دقت و تمرکز در یک زمان محدود، اصلا مملوس نیستند. اما با گذشت زمانی نه چندان طولانی، مردم و مسئولین جامعه متوجه می شوند که کجا بوده اند و اکنون کجا هستند.
شاخص های نوسازی و تجددگرایی در ایران
همچنین نباید فراموش کرد که جامعه ما علاوه بر انقلاب، ۸ سال درگیری در جنگ تحمیلی را تجربه کرده است که انسجام برانگیز و تثبیت کننده ارزش های انقلابی بود. به دنبال آن، جامعه، ۸ سال دوران بازسازی و ۸ سال دوره باز سیاسی را تجربه کرده(آزاد ارمکی، تقی و همکار، ۱۳۸۳).
در طول این دوران، تحریم اقتصادی از خارج و تورم بیکاری در داخل به عنوان مشکلات اصلی عرصه اقتصادی دیگر خرد، نظام های جامعه را شدیداً تحت تاثیر قرار داده اند و همچنین، در طول این دوران، تمام شاخص های جمعیتی، اقتصادی و اجتماعی توسعه با کمی فراز و نشیب(به جز در طول جنگ تحمیلی) روند صعودی داشته اند و به عبارتی سرمایه فرهنگی را در تمام شاخص ها تغییر داده اند و در بعضی از حوزه ها بعضا به دلیل تغییر با فرسایش و تصادف سرمایه فرهنگی و اجتماعی روبرو بوده ایم از جمله در حوزه نهاد اجتماعی خانواده ایرانی، قابل ذکر است که رشد شهرنشینی، افزایش تحصیلات، میزان استفاده از رسانه ها، رشد بخش صنعت، افزایش امید زندگی، کاهش فرزندآوری و در نتیجه کاهش رشد جمعیت، بهبود امکانات پزشکی و بهداشتی و رشد شاخص توسعه انسانی از ۵۶۶/۰ در سال ۱۹۷۵ به ۷۳۲/۰ در سال ۲۰۰۲(سازمان ملل متحد، ۲۰۰۲، ۲۰۰۱، ۲۰۰۰).
اینها همگی از جمله شاخص های نوسازی هستند که ایران در طول چند دهه گذشته تجربه کرده است. اگرچه بهبود شاخص های تجددگرایی و نوسازی مذکور، نشان از افزایش سطح توسعه انسانی و اقتصادی جامعه ایرانی دارد اما نکته و مساله نگران کننده عبارتست از پیامدهای فرهنگی ارزشی که به دنبال فرآیند نوسازی و جهانی شدن در جامعه ما به وقوع پیوسته است.
رابطه بین تغییرات ساختاری و تغییرات ارزشی، از دیدگاه های گوناگونی مورد بررسی قرار گرفته است. بیشتر متفکرین اجتماعی معتقدند که وجود تغییر در یکی از عناصر جامعه، لزوما تغییر در دیگر عناصر را به دنبال خواهد داشت. از جمله پیامد این تغییرات را ما می توانیم در نهاد خانواده شاهد باشیم، نهاد خانواده به دلیل اساس و ارکان بودنش در جوامع بشری همواره از سوی سودطلبان و سودمداران مورد تهاجم قرار گرفته است بطوری که تبدیل به یک مسئله اجتماعی می شود برای صحت مسئله بودن این معضل و مشکل اجتماعی به گفته یکی از پژوهشگران و جامعه شناسان در این حوزه می پردازیم.»
سرنوشت خانواده ایرانی در فرایند جهانی شدن
یکی دیگر از موضوعات اصلی که در دوره جدید به عنوان شکل حاد بدان توجه شده است، وضعیت خانواده ایرانی است، گفته شده است که خانواده ایرانی در حال فروپاشی است. فروپاشی خانواده ایرانی، به فروپاشی نظام سیاسی و فرهنگ ایرانی مرتبط شده و گویی با تحقق فروپاشی خانواده در هر سطحی و با هر معنایی، دیگر از فرد ایرانی در روی کره زمین اثری نخواهد بود. گفته می شود بحران در خانواده ایرانی آن قدر جدی و حیاتی است که تعجیل و اقدام جمعی برای حل آن ضروری است و همه باید دست در دست هم داده و با مشکل برخورد کنند.(آزاد ارمکی: ۱۳۸۶: ۱۱۴)
تحول و شدن و تغییر در نهادهای اجتماعی بالاخص نهاد خانواده، ریشه ای تاریخی دارد و درجه ای از تغییر در بستر اجتماعی جامعه متاثر شده از تجددگرایی قرار دارد و نمی توانیم همه تحول را ناشی از تجددگرایی غرب بدانیم. در هر صورت گواه جامعه شناسی تاریخی بر این است که به گفته دکتر تنهایی، جامعه شناس ایرانی:
«با ورود انسان به چهارچوبه موقعیت ساختاری در هر دوره تاریخی، نقش هایی از پیش تعریف شده وجود دارند که به انسان تحمیل می شوند و انسان این نقش ها را بازی می کند؛ به همان نحوی که بازیگری در صحنه تئاتر، نقش تعریف شده ای را ایفا می کند. در هر صورت، نقش های تحمیل شده بر انسان، بعضا کارکردهای قبلی را تضعیف و دچار فرسایش می کند.
فرآیند تجددگرایی و جهانی شدن در جوامع بشری، بی تردید ارزش ها و هنجارهایی جدید را از طریق ابزارها و عواملی همچون شهرنشینی، رسانه ها، سواد و…. بر جوامع بشری تحمیل می کند، همانطور که خاصیت هر سیستمی می باشد، ورود هر عنصر جدیدی حاکمیت کارکرد سیستم را دچار اختلال می کند و در این میان با ورود جریان تجددگرایی و جهانی شدن به ساختار اجتماعی جامعه ایرانی و بالطبع ساختار اجتماعی خانواده ایرانی، تغییراتی را به وجود آورده است و در این میان اگر برآیند کنش متقابل انسان ها را سرمایه اجتماعی بنامیم، بی تردید نقشی بس موثر در تغییر و یا تضعیف و فرسایش سرمایه اجتماعی در جامعه ایرانی و به دنبالش خانواده ایرانی را به وجود آورده است.
نوگرایی در جامعه ایرانی
جهانی شدن و نوگرایی در جامعه ایرانی، تاثیراتی بس شگرف بر چگونگی ارتباطات انسانی ازدواج و… به جای گذارده است و در این میان سرمایه اجتماعی انسان ها و خانواده را دچار مخاطره کرده است. نگاه کنید: نقل قول یکی از بزرگان جامعه شناس ایرانی آقای دکتر پیران: «سرمایه اجتماعی، زاده کنش و واکنش های افراد می باشد و محصول آشنا بودن و آشنا شدن آدمیان با یکدیگر است و بر چشمداشت هایی استوار است که از آشنایی جان می گیرد و در اکثر مواقع با گذر زمان می بالد و گسترده می شود. استعاره مکرر به کار رفته برای معرفی سرمایه اجتماعی، یعنی آنچه که می دانید مهم نیست آنکه می شناسید مهم است»
دقیقا بر آشنایی و نتایج حاصل از آن دلالت دارد. در عین حال فرض بر آن است که آشنایی در اکثر مواقع فایده مند است و این فایده مندی، نوعی منبع حاوی ارزش به شمار می رود که کاربرد مفهوم «سرمایه» در سرمایه اجتماعی را قابل دفاع می سازد. منبع ارزشمند یاد شده نیز روزی به کار می آید و قابل استفاده می شود اما استفاده از آن به چشمداشت های اجتماعی دیگری جان می بخشد که حاوی بازپرداخت می باشد. از این روی، مفهوم مبادله نیز به میان می آید که باز هم کاربرد «سرمایه» را بیشتر توجیه شدنی می سازد.
پیامد جهانی شدن بر ساختار اجتماعی خانواده ها
در حقیقت پیامد و مسئله بودن تجددگرایی و جهانی شدن بر ساختار اجتماعی خانواده ها از آنجا ضرورت این مقاله، را جان می بخشد که قطعا پیامد فرآیند تجددگرایی در خانواده ها، تغییر سرمایه فرهنگی و اجتماعی خانواده می باشد به این معنا که سرمایه اجتماعی یعنی: تغییر شکل دادن حمایت های اجتماعی خانواده، تنوع در شبکه های ارتباطی، که تنوع در نوع ارتباطات با همسایه ها، تنوع در شیوه دستیابی به اطلاعات و ارتباطات آنگونه که اکنون انسان ها را فارغ از زمان و مکان به هم وصل کرده، افزایش طلاق، افزایش حضور زنان در حوزه عملی، کاهش فرزند آوری، کمرنگ ساختن باورهای مذهبی خانواده ها، تغییر در نگرش های جنسیتی چگونگی تغییر در شیوه گذراندن اوقات فراغت خانواده ها، میزان افزایش استفاده از رسانه ها، تغییر در ارتباطات دختران و پسران، به وجود آمدن شکل های جدیدی از خانواده ها تغییر در چگونگی حیات عاطفی خانواده ها و… می باشد و در این راستا تغییر شکل و یا فرسایش سرمایه فرهنگی و اجتماعی خانواده ها که ناشی از تجددگرایی و نوگرایی خانواده ایرانی می باشد در روندی رو به رشد سیر صعودی خود را طی می نماید.
سرمایه اجتماعی آنگونه که در ادبیات بین رشته ای غرب مطرح شده است قطعا در کشوری مانند ایران با ابعاد مختلف توسعه نیافتگی و قومیت ها و طبقات مختلف اجتماعی… شکلگیری پیدا می کند.
ضرورت این مسئله اجتماعی از آنجا اهمیت پیدا می کند که بر اساس آمار و اسناد که کمی بعد به آن خواهم پرداخت تجددگرایی در ایران بیشترین تبعاتش را در خانواده به جای گذاشته است و در حقیقت جهانی شدن مدرنیته غرب پیامدهایی را در تجددگرایی ساختار اجتماعی خانواده ایرانی به جای گذاشته اند چنانکه بر اساس گفته صاحبنظران، خانواده ایرانی را دچار بحران و تحول نموده اند، تحولی که بذر انجام این مقاله را در ذهنم کاشت که چرا؟ چرا آمار طلاق بیش از هر زمان دیگری است؟ چرا جوانان به قول دکتر تنهایی جامعه شناس ایران دچار رهاشدگی و به قول گیدنیز بی اختیاری شده اند؟ چه علل و عواملی تاثیرگذار بر شدت حرکت، باز اندیشی خانواده های ایرانی در کردار و عمل شده اند؟
این بازتابندگی ها به قول بلومر که در کنش پیوسته انسان ها دچار ماندگی و یا تازه گی می شود ناشی از چه علل و عواملی می باشد؟ و آیا اصلا این پروسه چالش و بازتابندگی تا به کجا راهش را طی می نماید و در نهایت ما باید شاهد زوال خانواده ایرانی باشیم، شاهد فرسایش و تضعیف سرمایه اجتماعی خانواده ها باشیم یا نه؟ پیامدهای مدرنیته غرب، جهانی شدن و نوگرایی را در نگرش های انسان ها و خانواده ها به وجود آورده است و در حقیقت خانواده ایرانی در حال گذار است؟ واقعا کدامیک؟
دیدگاه تعاملی دیالتیکی
با توجه به واقعیت فوق باید گفت که در اینجا و در میان ساختار اجتماعی هر جامعه ای درباره هر گونه تحول، تغییر و نوگرایی ما به یک دیدگاه تعاملی دیالکتیکی برمیخوریم. بر اساس دیدگاه حسین بشیریه: «پدیده های اجتماعی، پدیده های متصلب و خشک و لا یتغیری نیستند، پدیده های اجتماعی ترکیبی از ذهنیت و معنا و غایت هستند و هیچ گاه به نهایت و اتمام نمی رسند، پدیده های ناتمامی هستند که همواره در حال تغییر و شدن هستند، به خصوص اینکه پدیده های اجتماعی در یکدیگر تاثیر می گذارند و یکدیگر را مشروط و محدود می کنند و پدیده های اجتماعی در حال ترکیب و تغییر هستند.
دیدگاه تعاملی دیالکتیکی را به گونه ای دیگر از زبان مید گوش فرا می دهیم:
«مید در پیگری این اهرم، دیدگاه تعاملی دیالکتیکی ساخت دیالکتیکی معرفت را در تقابل دوباره من اجتماعی»(I) که متبلورکننده ساخت عینی جامعه «و من اندامی» که معرف ساخت ذهنی است تعریف می کند. اما برآیند ترکیبی «خود» لزوما نه تابع من اندامی و نه تابع من اجتماعی (me) است، اگرچه می تواند این تابعیت را نیز بپذیرد، یعنی افزودن حوزه اختیاری در ضرورت تاریخ، مید با استفاده از مکانیزم های «نقش گیری» (role taking) چگونگی این اختیار یا کنش اجتماعی را توضیح می دهد. این توضیح راشلر، سارتر، مارکوزه، فرم و بلومر هر کدام به وجهی توضیح داده اند و هر کدام بر این نظر رسیده اند که تقابل دیالکتیکی هر دو پاره در محملی ساختاری و سه وجهی تعیین کننده نوع کنش انسانی است(ریتزر، ۱۳۸۱)
رابطه دیالکتیکی عمل و ذهن در دو واقعیت می تواند تجلی یابد: «یکی در افراد و دیگری در جوامع بروز این دیالکتیک نیز ساختمند و پایدار است، همانگونه که وجدان جمعی در نظریه دور کیم یا اقتدار در نظریه وبر بود.
بروز و تجلی دیالکتیک عین و ذهن در افراد به صورت ملکه و در جوامع به شکل میدان جلوه می کند: ملکه یا تاریخ تجسم یافته در کالبدها به عنوان خلق و خو و میدان یا «تاریخ عینیت یافته دردهایش» که به صورت «نظام جایگاه ها و موقعیت های شکل یافته» در اشیاء همان رابطه دیالکتیکی «ساده و ابتدایی فرد و جامعه» است.(تنهایی، ۱۳۸۴: ۳۳۷)
تاثیر تجددگرایی بر خانواده ایرانی
بنابراین مسئله جهانی شدن و تجددگرایی و تاثیر آن بر سطوح سرمایه فرهنگی و اجتماعی خانواده ایرانی، ناشی از یک رابطه تعاملی دیالکتیکی است که در این ارتباط بعضا انسان ها یا مختارند و یا تا حدی متاثر از شرایط جامعه می شوند و نه جبر بلکه تاثیرپذیر از شرایط حاکم بر جوامع و به گفته دکتر تنهایی: «انسان اگرچه در ضروریات زمان و مکان و تنگنای تاریخی درگیر و محصور در شرایط اجتماعی طبقاتی فرهنگی و… است، اما شرطی شرایط نسبت بین رابطه انسان و جامعه رابطه دوسویه و دو جانبه است. هم تاثیر می گیرد و هم تاثیر می گذارد اما تعیین نمی شود.
لذا به اعتقاد من، جریان سنت و مدرنیته، سنت و نوگرایی و یا سنت و تجددگرایی هم در یک رابطه تعاملی دیالکتیکی بسر می برند و شکل می گیرند و تغییر به وجود می آورند و در این راستا، اینگلهارت می گوید:
«فرآیند مدرنیته و تجدد گرایی، جهان سنتی را که در آن زندگی معنایی روشن دارد متلاشی می کند. پیوندهای جمعی و مشترک گرم و شخصی جایشان را به روابط غیر شخصی و رقابتی در جامعه ای می دهند که مبتنی بر توفیق شخصی است.
همانطوری که وبر می گوید، مشخصه انتقال از جامعه پیش صنعتی به جامعه صنعتی عقلانی شدن فراگیر تمام حوزه های جامعه است که تغییر از «ارزش های سنتی و عموما مذهبی» به سمت ارزش های عقلانی را در زندگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به دنبال خواهد داشت(همان: ۵) مولفه های کلیدی نوسازی از دیدگاه وبر عبارت بودند از غیر دینی شدن دنیوی شدن و دیوان سالاری.
در حقیقت آنچه که برآیند و حاصل مطالعات در این زمینه «تاثیر پیامدهای مدرنیته غرب بر سایر جوامع بشری می باشد»: نشانگر این قضیه است که گذر از جامعه ماقبل صنعتی به صنعتی، منجر به تغییرات اساسی در تجارت روزمره خانوادگی و جهان بینی انسان ها می شود.
و به عبارتی به گفته اینگلهارت: «بن مایه نوسازی و جهانی شدن که بیشتر فرهنگی می باشد، گذار از اقتدار سنتی و عموما مذهبی به سمت اقتدار عقلانی – قانونی بود- همراه با این تغییر اعتبار و کارکردهای اقتصادی اجتماعی نهادهای اصلی سنتی و خانواده و ضرورت و اهمیت نقش خانواده نسبت به روزگاران گذشته کمتر شده است.
اسناد و نقل گفته های صاحبنظران در بالا، گواهی بر این مسئله است که اساس جریان شدن و تحول در هر جامعه ای که وارد شود، تکانه هایی را به وجود می آورد مباحث نظری فوق، گواه این استنتاج می باشد که این تحول دگرگونی و تغییر در همه نهادهای اجتماعی جوامع بشری به وقوع پیوسته است مدرنیته ای که در غرب به وقوع پیوست برآیند ۲۰۰ سال تغییر و چالش و… در غرب بوده و اکنون به دلیل جهانی شدن از طریق رسانه ها و ابزارها و عواملی توانسته است جدایی زمان و مکان را از بین برده و به هر جامعه ای و هر ساختاری و هر خلوت انسانی دست یازد و بی تردید تغییراتی را با خود به بار آورد. تغییراتی که در اکثر مواقع کارکرد سیستم را دچار تغییر، تضعیف فرسایش می کند.
در مقاله فوق، هدف این است که مسئله بودن تجددگرایی در جامعه ما مشخص گردد و حیاتی تر از آن، تاثیرش بر نهاد خانواده که به گفته دکتر پیران: نهاد ساخت انسان ها در جوامع بشری می باشد. بیشتر تشریح گردد، تاثیری که توانسته است سرمایه های موجود در خانواده را هم تحت الشعاع خود قرار دهد، سرمایه هایی مانند سرمایه فیزیکی، فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی و در بسیاری از موارد تاثیر تخریب بوده است و لا غیر.
در این میان و به دلیل اهمیت سرمایه اجتماعی که ناشی از «آشنایی و زاده کنش و واکنش ها انسان ها در خانواده می باشد و همچنین از آنجا که کنش و واکنش های افراد در درون قالب های جمعی رخ می دهد که اجتماعاً بنا شده اند مواردی چون خانواده، گروه، سازمان، نهاد و در کلی ترین شکل آن ساختار اجتماعی چنین قالب هایی نیز حاوی سرمایه اجتماعی می گردند.
از سوی دیگر روابط با کنش های متقابل اجتماعی تنها در قالب روابط دو انسان با هم که ساده ترین نوع کنش و واکنش است خلاصه نمی شود و در آن محدوده باقی نمی ماند و در چشم به هم زدنی تکثیر می شود و مجموعه ای در هم تنیده و متکثر از کنش و واکنش ها یا روابط متقابل اجتماعی را پدید می آورد، از این روی پای شبکه اجتماعی، حمایت اجتماعی، مشارکت، اعتماد، روابط همسایگی، شیوه نگریستن به ارزش ها و هنجارها، اطلاعات و ارتباطات و ارتباطات خانوادگی و تعاملات که قالب های اندازه گیری سرمایه اجتماعی در نهاد خانواده می باشند به میان می آید.
در هر صورت، تندباد پیامد مدرنیته غربی در جامعه ما پیش بردن کنش پیوسته انسان ها و در حقیقت بردن خودانسانی به سوی جدلی میان ماندگی و پاره گی است که در حقیقت «خود اجتماعی یا به زبان – فرم، منش ملی – هر ملتی می تواند مکانیزم و سازواره توسعه اجتماعی را بازشناسی کرده و بنا به موقعی ویژه تاریخی و اهداف فرهنگی شخصیت و سوگیری کنش اجتماعی را جهت بخشی کند(تنهایی، برگرفته از مقاله رهیافت توسعه اجتماعی)
نتیجه گیری
واقعیت این است که جامعه و خانواده ایرانی، ر فرایند جهانی شدن، در حال گذار است و نه زوال. در حقیقت خانواده ایرانی، دچار خستگی مفرطی شده که بررسی بیشتر کارشناسان و صاحبنظران را می طلبد تا کمک کنند که چگونه این بار سنگین از دوش خانواده برداشته شده و راه حل هایی برای کاهش میزان طلاق، انواع خشنونت های خانوادگی، تغییر نگرش های جنسیتی و… ارائه شود. آنچه که برآیند مطالعات نظری و پژوهشی می باشد، تغییر و تحول و بحران در خانواده های ایرانی می باشد حال این تغییر از نوگرایی و تجددگرایی است پا از پیامدهای مدرنیته غرب و جهانی شدن و یا از بستر تحریف اجتماعی جامعه ما. به هر حال کارکرد خانواده در ایران تضعیف شده است.
فهرست منابع
- آزاد ارمکی، تقی؛ جامعه شناسی خانواده ایرانی؛ انتشارات سمت؛ چاپ اول؛ سال ۱۳۸۶.
- ریتزر، جرج؛ نظریه های جامعه شناسی در دوران معاصر؛ ترجمه منوچهر ثلا ثی.
- تنهایی، ابوالحسن؛ درآمدی بر مکاتب جامعه شناسی؛ سال ۱۳۸۴.
- آزاد ارمکی و همکار؛ تحلیل ارزش های سنتی و مدرن در سطوح خرد و کلان؛ نامه علوم اجتماعی ایران؛ بهار ۱۳۸۶؛ شماره پیاپی۳۰.
- اینگلهارت، رونالد(۱۳۷۳)؛ تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی؛ ترجمه مریم وتر؛ چاپ اول؛ تهران؛ انتشارات کویر.
- بشیریه، خسین(۱۳۷۳)؛ یکسان سازی، یکتا انکاری، دیالکتیک تاریخی و مسائل توسعه سیاسی در ایران؛ تهران؛ فرهنگ توسعه؛ شماره ۱۷.
- رفیع پور، فرامرز(۱۳۷۶)؛ توسعه و تضاد؛ تهران، مرکز جاپ و انتشارات دانشگاه شهید بهشتی.
منبع اقتباس مقاله: حسین ابوالحسن تنهایی عالیه شکربیگی؛ نشریه جامعه شناسی دانشگاه آزاد آشتیان؛ 1387شماره 11