مناسبت ها و اعمال ماه ذیحجه مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
مناسبت توضیحات منبع
عزل ابوبکر از تبلیغ سورۀ برائت در این روز در سال نهم هجرت ، ابوبکر از تبلیغ سورۀ برائت عزل شد . سپس پیامبر صلی الله علیه واله امیرالمؤمنین علیه السلام را روانه فرمود که آیات برائت را از ابوبکر بگیرد و خود بر اهل مکه قرائت فرماید.

آغاز ماجرا این بود که در سال 9 هجری پیامبر صلی الله علیه واله ابوبکر رابه مکه فرستاد تا آیات اوایل سورۀ برائت را بر کفار بخواند. پس از رفتن او جبرئیل نازل شد: ” یا رسول الله ، ادای این امر باید به دست شما یا مردی که از شماست انجام شود ” . به روایت دیگر : “باید علی علیه السلام از جانب تو تبلیغ کند

پیامبر صلی الله علیه واله امیرالمؤمنین را که به منزلۀ جانش بود معین کردند و به او فرمودند: شتاب کن و آیات را از ابوبکر بگیر و در موسم حج بر مردمان قرائت کن .

فرستادن امیرالمؤمنین علیه السلام و بازگشت ابوبکر

آن حضرت ناقۀ غضباء را به امیرالمؤمنین علیه السلام داد و آن حضرت همراه جابر بن عبدالله حرکت فرمود ، و در روز دوم به ابی بکر رسید و آیات برائت را از وی گرفت و اختیار آمدن یا برگشتن را به خود او واگذار کرد.

ابوبکر به مدینه بازگشت و به پیامبر صلی الله علیه واله عرض کرد: “مرا برای کاری لایق دانستی که دیگران مشتاق آن بودند ، ولی مقداری که رفتم مرا معزول نمودی”؟ حضرت فرمود: “من تو را معزول نساختم بلکه خدا تو را معزول ساخت “.

تبلیغ سورۀ برائت توسط امیرالمؤمنین علیه السلام

امیرالمؤمنین علیه السلام آیات را در سه روز ایام تشریق در منی که مجمع کفار و مشرکین بود و از بغض و عداوت علی علیه السلام آکنده بودند ، هر صبح و شام همراه با فرمایشات پیامبر صلی الله علیه واله بر مردم قرائت می نمود و سپس به مدینه مراجعت فرمود.

از هنگامی که علی علیه السلام به مکه رفته بود ، از فراق او آثار حزن بر صورت مبارک پیامبر صلی الله علیه واله ظاهر گشته بود . صحابه با خود می گفتند : شاید خبر فوت آن حضرت از آسمان رسیده ، یا از ما دلتنگ شده باشد.

ابوذر رحمة الله نزد پیامبر صلی الله علیه واله دارای مقام و منزلتی بود و لذا او را نزد آن حضرت فرستادند. ابوذر کلمات اصحاب را عرضه داشت ، و آن حضرت فرمود: “حزن و اندوه من برای مفارقت علی است “.

بازگشت امیرالمؤمنین علیه السلام از تبلیغ برائت

ابوذر برای اطلاع از حال علی علیه السلام از مدینه به استقبال آن حضرت حرکت کرد ، و در اثنای راه به امیرالمؤمنین رسید و با آن حضرت دیدن کرد و عرض کرد: پدر و مادرم فدای شما باد ، آهسته تشریف بیاورید تا ، پیشتر بروم و بشارت آمدن شما را به پیامبر صلی الله علیه واله بدهم.

ابوذر به سرعت خود را به پیامبر صلی الله علیه واله رسانید و آمدن علی علیه السلام را به پیامبر صلی الله علیه واله بشارت داد. آن حضرت با اصحاب به استقبال علی علیه السلام آمدند و چون به آن جناب رسیدند ، پیاده شده آن حضرت را در آغوش گرفتند و صورت مبارک خود را بر شانۀ علی علیه السلام گذاشتند و از شوق دیدار گریستند و امیرالمؤمنین علیه السلام نیز گریستند. پس پیامبر صلی الله علیه واله به علی علیه السلام فرمود: ” پدر و مادرم به قربانت ، در مکه چه کردی “؟ امیرالمؤمنین علیه السلام از آنچه انجام شده بود به آن حضرت خبر داد.

آغاز نامه هابرای جنگ صفین

چون در روز از ورود امیرالمؤمنین علیه السلام به صفین گذشت ، در اول ذی حجه حضرت برای معاویه نامه نوشتند و او را موعظه فرمودند ، ولی آخر الامر قرار بر آن شد که روز اول صفر بعد از ماه حرام جنگ شروع شود و روز اول صفر جنگ شروع شد. به نقلی ورود آن حضرت در 22محرم بوده است .

 

1.توضیح المقاصد : ص 29 . مصباح کفعمی : ج 2 ص 60 . بحار الانوار : ج 97 ص 384 . شرح احقاق الحق: ج 7 ص422 . فیض العلام: ص 106 – 107 .

2.فیض العلام : ص 107 .

3.تتمة المنتهی: ص 24 .

4.قلائد النحور: ج محرم و صفر ، ص 303 .

برای این روز مناسبتی ثبت نشده است

برای این روز مناسبتی ثبت نشده است

برای این روز مناسبتی ثبت نشده است

مناسبت توضیحات منبع
جنگ سویق در این ماه در سال 2 هجری غزوه سویق به وقوع پیوست . ابوسفیان بعد از واقعۀ بدر نذر کرد که با زنی نزدیکی نکند و روغن به خود نمالد تا انتقام خویش را از پیامبر صلی الله علیه واله بگیرد . به این منظور همراه دویست نفر به عریض از نواحی مدینه رفتند و دو خانه و چندین نخل را آتش زدند و دو نفر از بزرگان انصار را در آنجا کشتند تا او به نذر خود عمل کرده باشد.

چون خبر به پیامبر صلی الله علیه واله رسید ابولبابه را در مدینه گذاشته همراه با دویست نفر از مهاجرین و انصار و در رأس آنها امیرالمؤمنین علیه السلام به سوی عریض حرکت کردند. ابوسفیان چون با خبر شد که پیامبر صلی الله علیه واله با عجله به آنجا می آید ، به لشکر خود دستور داد تا انبانهای سویق را که برای آذوقه با خود آورده بودند ریخته و سبکبار فرار کنند .مسلمانان وقتی رسیدند آنان گریخته بودند. لذا انبانهای سویق را برداشته مراجعت نمودند. به همین دلیل این غزوه را ” ذات السویق ” گویند.

 

1.بحار الانوار: ج 20 ص 2 – 3 . نور الابصار شبلنجی: ج 1 ص82

2.بحار الانوار: ج 20 ص 2 – 3 . نور الابصار شبلنجی: ج 1 ص82

مناسبت توضیحات منبع
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهراعلیهما السلام در این روز در سال 2 هجری ، آقا و سرور ما خاتم الانبیاء صلی الله علیه واله ، امیرالمؤمنین علیه السلام را به سیدۀ نساء عالمیان زهرا بتول عذراء علیها السلام تزویج فرمود. این ماجرا بعد از رجوع از جنگ بدر 16 روز بعد از وفات رقیه دختر پیامبر صلی الله علیه واله در روز سه شنبه 6 ذی الحجه واقع شده است.

امام صادق علیه السلام فرمود: “اگر خداوند متعال امیرالمؤمنین علیه السلام را خلق نمی کرد ، در تمام زمین انسانی که کفو و شایستۀ همسری با حضرت فاطمهعلیها السلام باشد یافت نمی شد

خواستگاری از فاطمه علیها السلام

هنگامی که سن مبارک بتول عذراء حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام نه سال کامل شد ، از اطراف و اکناف اهل مدینه و عظمای قبایل و رؤسای عشایر و صاحبان ثروت و مکنت به خواستگاری حضرت آمدند. عده ای از منافقین نیز این جرئت را به خود دادند که با کمال بی شرمی به خواستگاری آن حضرت بیایند.

هنگام خواستگاریِ بعضی از آنها رسول اکرم صلی الله علیه واله بسیار ناراحت شدند ، و به عده ای از منافقین که اعتراض کردند ، فرمودند: ” من شما را رد نکردم ، بلکه خدا شما را رد کرده و امر فاطمه علیها السلام از جانب خداوند متعال معین می شود “. آنان غافل از این بودند که این گوهر گرانبها را خداوند در سایۀ عزت و حراست خود حفظ فرموده و او را در خور استعداد ابنا از ملوک و رعایا و ارباب فقر و غنا قرار نداده است ؛ بلکه او را برای وصی پیامبر صلی الله علی و اله علی بن ابی طالب علیه السلام ذخیره فرموده است .

از امام حسین علیه السلام روایت شده که فرمود: روزی حضرت رسول صلی الله علیه واله در خانۀ ام سلمه بود . فرشته ای با هیبت خاصی بر آن حضرت نازل شد که با لغات گوناگون که به یکدیگر شباهتی نداشت مشغول تسبیح و تقدیس خداوند بود . او عرض کرد: من صرصائیلم. خداوند مرا نزد شما فرستاده که به شما بگویم: ” نور را با نور تزویج کن “. حضرت فرمود : ” چه کسی را با چه کسی “؟ گفت ” فاطمه را با علی بن ابی طالب “. لذا پیامبر صلی الله علیه واله فاطمه علیها السلام را در حضور جبرئیل و میکائیل و صرصائیل به عقد علی علیه السلام درآورد و این عقد در زمین بود.

در این هنگام پیامبر صلی الله علیه واله به میان شانه های صرصائیل نگریست و دید نوشته است : ” لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، علی بن ابی طالب مقیم الحجة “.فرمود: ای صرصائیل ، از کِی این جمله بین شانه های تو نوشته شده؟ گفت: دوازده هزار سال پیش از آنکه خداوند متعال دنیا را بیافریند.

مراسم عروسی

هنگامی که حضرت فاطمه علیها السلام را در شب ازدواج به خانه علی علیه السلام می بردند ، پیامبر صلی الله علیه واله از جلو ایشان ، جبرئیل در سمت راست و میکائیل در سمت چپ ایشان ، و هفتاد هزار فرشته پشت سر حضرتش حرکت می کردند و در آن حال خدا را تسبیح می گفتند و تقدیس می کردند ، و این تقدیس و تسبیح آنها تا طلوع فجر ادامه داشت.

جبرئیل زمام ناقه ای که آن حضرت را می بردند و اسرافیل رکاب و میکائیل دنبال آن را گرفته بود . و پیامبر صلی الله علیه واله جامه های فاطمه علیها السلام را منظم می کرد ، وهفتاد هزار ملک با دیگرفرشتگان تکبیر می گفتند ؛ اما به حسب ظاهر سلمان زمام ناقه را گرفته بود و حمزه و عقیل و جعفر از اهل بیت از قفای حضرت فاطمه علیها السلام و بنی هاشم با شمشیرهای کشیده می آمدند ، و همسران پیامبر صلی الله علیه واله از پیش روی می آمدند.

پیامبر صلی الله علیه واله آنها را به مسجد طلبید و دست فاطمه علیها السلام را در دست علی علیه السلام نهاد و فرمود : “بارک الله فی ابنة رسول الله” ؛ و نیز فرمود: ” هذه ودیعتی” ؛ و بعد از مراسمی مخصوص ، پیامبر صلی الله علیه واله در حق آنها و نسل ایشان دعا کرد . سپس فرمود: “مرحباً ببحرین یلتقیان و نجمین یقترنان”.

سپس پیامبر صلی الله علیه واله از نزد ایشان بیرون آمد و چهار چوب در را گرفت و فرمود: “طهَّر کما الله و طهَّر نسلکما ، انا سلم لمن سالمکما و حرب لمن حاربکما ، اَستودعکما الله و اَستخلفه علیکما”.

آنگاه همه به منازل خود رفتند و از زنان جز اسماء کسی نزد فاطمه علیها السلام نماند ، و این به خاطر وصیت حضرت خدیجه علیها السلام بود که هنگام وفات گریست و از اسماء عهد و پیمان گرفت که در شب عروسی حضرت فاطمه علیها السلام آن حضرت را تنها نگذارد.اسماء هم به عهد خود وفا کرد ، و چون ماجرا را برای پیامبر صلی الله علیه واله نقل کرد ، آن حضرت یاد خدیجه علیها السلام کرد و گریست و در حق اسماء دعا فرمود.

مهریه حضرت زهرا علیها السلام

در مقدار و نوع مهریۀ آن حضرت روایات مختلفی وارد شده است:

یک لباس مشکی بلند و یک پوست گوسفند و مقداری عطر.

یک لباس نرم و ملایم و یک زره خطی که ساخت بحرین است.

چهار صد و هشتاد درهم.

چهار صد مثقال نقره.

پانصد درهم ، که علامه مجلسی رحمة الله می فرماید: اصحّ اقوال همین قول است.

زره حَطَمی که ارزش آن سی درهم بودو پوست قوچ یا میش.

درع حَطَمی.

یک شتر.

یک پنجم زمین . پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: ” در آسمان معین شده که مهریۀ زهرا یک پنجم زمین است. پس هر که در زمین راه برود در حالی که با او و فرزندانش دشمن باشد ، قدم زدن او تا روز قیامت در زمین حرام است “.

امام باقر علیه السلام فرمود: مهر فاطمه علیها السلام یک پنجم دنیا و دو سوم بهشت است ، و در زمین چهار نهر فرات ، نیل ، نهروان و بلخ برای حضرت فاطمه علیها السلام است .خداوند به پیامبر صلی الله علیه واله فرمود ” ای محمد، تو فاطمه را به مهریۀ پانصد درهم به ازدواج علی درآور تا سنتی در بین امت تو باشد ”

در روایت دیگر : ” یک چهارم دنیا و بهشت و جهنم است ، که دوستان خود را داخل بهشت می کند و دشمنان خود را به جهنم روانه می نماید”

در روایت دیگر مهریۀ آن حضرت نصف دنیا ذکر شده است ..

ولیمۀ عروسی

اثاث منزل و ولیمۀ عروسی حضرت زهرا علیها السلام چنین بود که پیامبر صلی الله علیه واله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: ” زره خود را بفروش “. آن حضرت زره را فروخت و پول آن را خدمت پیامبر صلی الله علیه واله آورد ، پیامبر صلی الله علیه واله مقداری را جهت تهیه غذای عروسی به ام سلمه دادند . بنابر بعضی روایات نصف از لوازم غذا را پیامبر صلی الله علیه واله و نصف دیگر را امیرالمؤمنین علیه السلام تهیه نمودند.

جهازیۀ حضرت زهرا علیها السلام

مقداری را هم به بلال و عمار دادند که از بازار لوازم خانه را خریداری کنند . یک پیراهن ، یک عدد روسری ، قطیفه سیاه خیبری یا عبای سیاه ، پردۀ نازک پشمی ، یک عدد حصیر از بافته های قریۀ هَجَر ، آسیای دستی ، یک عدد طشت مسی ، مشک برای آب آوردن ، کاسه ای سفالین ، مشکی مخصوص خنک کردن آب ، ابریقی که طرف بیرونش رنگ شده بود ، کوزۀ سفالین ، پوست گوسفند.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: در آن شب که دختر پیامبر صلی الله علیه والهبه خانه من آمد ، بسترمان جز یک پوست گوسفند نبود.

در جای دیگر از آن حضرت نقل شده که فرمود: من با فاطمه علیها السلام در حالی ازدواج کردم که جز یک پوست گوسفند چیزی نداشتم که شب بر روی آن می خوابیدیم و روز علوفه شترمان را بر روی آن می ریختیم و خدمتگزاری در خانه نداشتیم.

در روایتی دیگر می فرماید: پیامبر صلی الله علیه واله به خانۀ ما آمد در حالی که ما بر روی خود قطیفه ای انداخته بودیم که اگر از طول آن را به روی خود می کشیدیم ، پهلویمان خالی می شد و اگر از عرض می انداختیم سر و پاهایمان بدون روپوش می ماند.

بعضی از اهل سنت نقل کرده اند: هنگامی که فاطمه علیها السلام به خانۀ علی علیه السلام رفت ، در خانۀ آن حضرت چیزی جز ریگ پهن شده ، کوزه سفالین ، بالش و ظرفی برای آب نیافت.

بنابر نقلی دیگر دو کوزۀ کوچک ، ظرف مخصوص شیر که از چوب می تراشیدند ، سبویی سبز رنگ که روغن یا آرد در آن می ریختند ، چهار بالش یا متکا یا پشتی با رویه ای از پوست پر از گیاه خشک سبز رنگ ، از اثاثیۀ منزل بود.

عروسی و شرکت کنندگان

دربعضی روایات آمده است که بعد از خرید ، 29 یا سی روز ، امیرالمؤمنین علیه السلام صبر کرد تا اینکه جعفر و عقیل به آن حضرت گفتند : از پیامبر صلی الله علیه واله بخواه که همسرت را به خانه بیاوری . بعضی همسران پیامبر صلی الله علیه واله گفتند: ما از پیامبر صلی الله علیه واله خواهش می کنیم که شما همسرت را بیاوری.

پیامبر صلی الله علیه واله فرمود:”ما انتظار داریم خود او بیاید و از ما درخواست کند”.امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: عرض کردم: “حیا مانع من می شود”. پیامبر صلی الله علیه واله اجازۀ مجلس عروسی و ولیمه را فرمودند ، و به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: هر کس را دوست داری دعوت کن”. زنان به کار زنها و امیرالمؤمنین علیه السلام و عمار و بلال و چند نفر دیگر به کار مجلس مردها که در مسجد بود ، می رسیدند.

اصحاب با هدایای خود در جشن عروسی آن دو نور الهی شرکت کردند ، و از ولیمۀ عروسی که به دستور پیامبر صلی الله علیه واله فراهم آمده بود ، میل کردند. در آن مجلس4000 نفر ازآن طعام خوردند و پیامبر صلی الله علیه واله غذایی برای امیرالمؤمنین و فاطمه علیهما السلام فرستاد ، در حالی که چیزی از آن غذا کم نشد و همچنان به جای ماند ، با وجود اینکه سه روز از آن تناول می کردند.

شب با مراسمی مخصوص ، حسب الامر پیامبر صلی الله علیه واله آن دو بزرگوار را به حجرۀ ام سلمه آوردند. ام سلمه می گوید: هنگامی که خورشید غروب کرد ، پیامبر صلی الله علیه واله فرمود : ” فاطمه را بیاور “. من رفتم و دست فاطمه علیها السلام را گرفته در حالی که لباسش بر زمین کشیده می شد و از خجالت و شرم عرق از چهره اش جاری بود ، آن حضرت را نزد پدر بزرگوارش آوردم . هنگامی که خدمت آن حضرت رسید ، از شدت خجالت پایش لغزید .پیامبر صلی الله علیه واله فرمود:” خداوند تو را از لغزشهای دنیا وآخرت نگه دارد”.

هنگامی که پیش روی آن حضرت قرار گرفت ، چادر را از صورت فاطمه علیها السلام کنار زد تا علی علیه السلام چهرۀ او را ببیند . سپس دست او را در دست علی علیه السلام قرار داد و این گونه بود که این زندگی نورانی آغاز شد.

ثمرۀ ازدواج نورانی

ثمرۀ این ازدواج مبارک و نورانی و الهی پنج فرزند بود . دو امام معصوم علیهما السلام ، آقا و مولایمان حضرت مجتبی علیه السلام و سرور شهیدان حضرت اباعبدالله علیه السلام ، دو دختر حضرت عقیله بنی هاشم زینب کبری و جناب ام کلثوم علیهما السلام ، که این فرزندان در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه واله در مدت نه سال به دنیا آمدند. آخرین فرزند ایشان حضرت محسن علیه السلام بود که بعد از شهادت پیامبر به مدت چند روز به وسیلۀ ضربه های بین در و دیوار و کتک های منافقین و ظالمین به شهادت رسید.

حضرت فاطمه علیها السلام نُه سال و 75 روز یا 95 روز در منزل امیرالمؤمنین علیه السلام زندگی کرد تا آنکه بعد از شهادت حضرت محسن علیه السلام به شهادت رسید.

ازدواج آسمانی

بین ازدواج آن حضرت در آسمان و تزویج آنها در زمین چهل روز فاصله بود . در اول یا ششم ذی الحجه در حالی که طرف ایجاب عقد خداوند متعال و طرف قبول جبرئیل و خطبه خوانراحیل بود . شاهدان حاملان عرش و 70 نفر از فرشتگان بودند. نثار کنندۀ نقل این عروسیرضوان خزانه دار بهشت ، و آنچه نثار شد درّ و یاقوت و مرجان ، و حجله دار این زفاف اسماءبود.

اقوال در روز ازدواج حضرت

اقوال در ازدواج چنین است : عقد در صفر و ازدواج در ذی الحجة، عقد در ماه رمضان و ازدواج در ذی الحجه، عقد در صفر و ازدواج در ربیع الاول ، عقد در رجب و ازدواج بعد از برگشت امیرالمؤمنین علیه السلام از بدر، عقد در ربیع الاول و ازدواج هم در ربیع الاول ، عقد در اول یا ششم ذی الحجه.، عقد در اول ذی الحجه و ازدواج در ششم ذی الحجه ، یک سال بعد از هجرت عقد و یک سال بعد از آن ازدواج ، عقد در 28 صفر و چهار ماه بعد ازدواج ، عقد در محرم و ازدواج در ذی الحجه ، عقد چند روز از شوال گذشته و ازدواج روز سه شنبه ششم ذی الحجه یا نیمه رجب. 

مرگ منصور دوانیقی

در این روز در سال 158 هجری ، منصور دوانیقی بخیل بی رحم ، در سفر حج به هلاکت رسید و در حجون دفن شد. منصور در بنی عباس شباهت تامی به هشام بن عبدالملک در بنی امیه داشت ، و از او تقلید می نمود. او مردی خونریز بود ، و بر خلاف برادرش سفاح عداوت و ظلم تمام نسبت به آل ابوطالب داشت . از آن بزرگواران افراد زیادی را کشت و بزرگترین جنایت منصور به شهادت رساندن امام صادق علیه السلام بود . عبدالله محض و حسن مثلث و بسیاری از بنی الحسن را نیز او شهید کرد.

 

  1. تتمة المنتهی: ص 137 . بحار الانوار: ج 43 ص 97 .

2.امالی طوسی : ج 1 ص 42 . بشارة المصطفی: ص 267.

  1. امالی شیخ طوسی: ج 1 ص 29 – 42 . الفردوس ابن شیرویه دیلمی : ج 3 ص 373 . کشف الغمة: ج 1 ص 472 ، به نقل از پیامبر صلی الله علیه و اله : ” لولا علی لم یکن لفاطهة کفو “. بحار الانوار: ج 43 ص 141 . مناقب : ج 3 ص 129 .بشارة المصطفی صلی الله علیه واله : ص 267 . المحتضر : ص 133 – 136 .

4.مناقب ابن شهر آشوب: ج 1 ص 353 – 363 . عیون اخبار الرضا علیه السلام : ج 1 ص 225 . عوالم العلوم : ج 11ص– 142 . الروض الفائق: ص 256 . بحار الانوار: ج 43 ص 145 . ریاحین الشریعة: ج 1 ص 80 .

5.بحار الانوار : ج 43 ص 123 .

  1. اقبال الاعمال: ص 584 . تاریخ بغداد: ج 5 ص 7 .
  2. فیض العلام: ص 161 .
  3. بحار الانوار : ج 43 ص 113 .
  4. کافی: ج 5 ص 377 . اصابة: ج 4 ص 377 . وسائل الشیعة: ج 15 ص 10 .

10.بحار الانوار : ج 43 ص 105 . کفایة الطالب: ص 298 . تهذیب: ج 7 ص 364 . مسند احمد: ج 1 ص 80 . مناقب ابن مغازلی: ص 350 . کشف الغمه : ج 1 ص 368 . الریاض النضرة: ج 2 ص 180

  1. بحار الانوار : ج 43 ص 112 – 113 .
  2. دلائل الامامة: ص 18 . مناقب آل لبی طالب علیه السلام : ج 3 ص 399 . مدینة المعاجر: ج 7 ص 351 – 352
  3. قرب الاسناد: ص 173 . کافی : ج 5 ص 377 .

14.بحار الانوار : ج 43 ص 112 – 113 .

  1. طبقات ابن سعد: ج 8 ص 12 . مسند حمیدی: ج 1 ص 22 . دلائل النبوة: ج 3 ص 160 . سنن ابی داود: ج 1 ص490 . الفقه الاکبر: ج 3 ص 6 .
  2. الثغور الباسمة: ص 30 . اعلام النساء: ج 3 ص 1199 .
  3. بحار الانوار : ج 43 ص 113 .
  4. بحار الانوار : ج 43 ص 113 .

19.بحار الانوار : ج 43 ص 113.

  1. مدینة المعاجز: ج 2 ص 336

21.بیت الاحزان: ص 57 .

  1. سنن المصطفی صلی الله علیه واله : ج 2 ص 538 .
  2. صفوة الصفوة ( ابن جوزی ) : ج 2 ص 3 .

24.فاطمة الزهراء علیها السلام بهجة قلب الوصطفی صلی الله علیه واله : ص 674 ، از المناقب احمد بن حنبل(خطی ).

25.بحار الانوار : ج 43 ص 94 .

26.بحار الانوار : ج 43 ص 96.

  1. دلائل الامامة طبری : ص 45 – 47 .
  2. بحار الانوار : ج 43 ص 97 .
  3. بحار الانوار ج 43 ص 92 – 113 – 145 .
  4. الذریة الطاهره : ص 93 – 94 . بحار الانوار : ج 43 ص 136 .
  5. کشف الغمة: ج 1 ص 364 . بحار الانوار : ج 43 ص 136 . ذخائر العقبی : ص 26
  6. کشف الغمة : ج 1 ص 364 . بحار الانوار : ج 43 ص 136 . ذخائر العقبی : ص 26
  7. مصباح المتهجد: ص 465

34.بحار الانوار : ج 43 ص .

35.کشف الغمة ک ج 1 ص 264 . الثغور الباسمة : ص 27 .

  1. نظم درر السمطین : ص 189
  2. الشرف المؤبد : ص 55 . الانوار المحمدیة من المواهب اللدنیة : ص 146 .
  3. امالی شیخ طوسی : ج 1 ص 42 . بحار الانوار : ج 43 ص 97 . وسائل الشیعة : ج 14 ص 178 .
  4. توضیح المقاصد : ص 29 . مسار الشیعة : ص 17 . مصباح کفعمی : ج 2 ص 600 . فیض العلام : ص 106 .

40.تتمة المنتهی : ص 160 . فیض العلام : ص 109 . مستدرک سفینة البحار : ج 5 ص 220 .

مناسبت توضیحات منبع
شهادت امام باقر علیه السلام در چنین روزی مصادف با دوشنبه ، در سال 114 هجری امام باقر علیه السلام توسط هشام بن عبدالملک مسموم و شهید شد. در شب شهادت به امام صادق علیه السلام فرمودند: ” من امشب جهان را بدرود خواهم گفت . هم اکنون پدرم علی بن الحسین را دیدم که شربتی گوارا نزد من آورد و نوشیدم و مرا به سرای جاوید و دیدار حق بشارت داد”. در روایت دیگری فرمودند: ” ای فرزند گرامی ، مگر نشنیدی که حضرت علی بن الحسین از پس دیوار مرا ندا کرد:”ای محمد بیا ، زود باش که ما انتظار تو را می کشیم”.

آن حضرت چندین روز و به قولی سه روز در حالت درد از اثر سم به سر می بردند تا به شهادت رسیدند ، فردای آن روز بدن مطهر و پاک آن دریای بیکران دانش خدایی را در خاک بقیع کنار مزار امام مجتبی و امام سجاد علیهما السلام به خاک سپردند.

آن حضرت هشتصد درهم برای تعزیه و ماتم خود وصیت فرمود . حضرت صادق علیه السلام فرمودند: پدرم فرمود: ” ای جعفر ، از مال من مقداری وقف کن برای ندبه کنندگان که ده سال در منی در موسم حج بر من گریه کنند ، و مراسم ماتم را تجدید نمایند”.

آقا و مولایمان حضرت باقر علیه السلام در کربلا شرف حضور داشت . شب یازدهم ، بازار کوفه ، کنار سرهای مطهر ، اسارت شام و مجلس یزید را دیده است و هر زمان که متذکر شهادت حسین بن علی علیه السلام و اسارت عمه هایش می شد ، اشک از چشم مبارکش مانند درّ جاری می گشت .

بردن امام کاظم علیه السلام به زندان بصره

در این روز امام کاظم علیه السلام را درحالی که در غل و زنجیر بسته بودند ، به بصره بردند و مدت یکسال نزد عیسی بن جعفر بن ابی جعفر منصور محبوس کردند و سپس حضرت را به بغداد بردند.

عیسی آن حضرت را در یکی از حجرات خانۀ خود که نزدیک به دیوانخانه بود محبوس کرد و مشغول فرح و سرور گردید. از یکی از کاتبان او که نصرانی بود نقل شده که می گفت: “این عبد صالح و بندۀ شایستۀ خدا – یعنی موسی بن جعفر – در ایامی که در این خانه محبوس بود چیزهایی از لهو و لعب شنید که گمان ندارم هرگز بر خاطر شریف آن حضرت خطور کرده باشد “.

آقا ومولایمان حضرت کاظم علیه السلام مدت یک سال در بصره محبوس بودند ، و بعد از یکسال آن حضرت را به بغداد بردند و نزد فضل بن ربیع حبس کردند.

 

  1. توضیح المقاصد : ص 29 . فیض العلام : ص 110 .
  2. کافی : ج 2 ص 495 . بصائر الدرجات : ص 141 . فیض العلام : ص 110 . انوار البهیة : ص 69

3.کافی : ج 2 ص 495 . بصائر الدرجات : ص 141 . فیض العلام : ص 110 . انوار البهیة : ص 69 .

  1. فیض العلام : ص 111 .
مناسبت توضیحات منبع
توطئه ترور امام حسین علیه السلام در این روز در سال 60 هجری به دستور یزید لعین سی نفر از شیاطین بنی امیه از شام برای دستگیری و یا کشتن امام حسین علیه السلام به بهانۀ حج وارد مکه شدند.

دعوت عمومی حضرت مسلم علیه السلام در کوفه

در این روز در سال 60 هجری روز سه شنبه حضرت مسلم علیه السلام دعوت خود را برای امام حسین علیه السلام در کوفه آشکار کرد و از طرفی کوفیان نفاق خود را نمودار کردند.

حرکت امام حسین علیه السلام از مکه به عراق

در این روز در سال 60هجری امام حسین علیه السلام از مکه متوجه عراق شدند ، و این قول مشهور بین محدثین و ارباب مقاتل است.(3)بنابر قولی آن حضرت در نهم از مکه به طرف عراق حرکت فرمودند

1.قلائد النحور: ج ذی الحجة ، ص 375 . فیض العلام : ص 113 .

2.ارشاد : ج 2 ص 66 . اعلام الوری : ج 1 ص 445 . مسار الشیعة : ص 17 . فیض العلام : ص 112 . بحار الانوار : ج 44ص 363 .

3.ارشاد : ج 2 ص 6 . اعلام الوری : ج 1 ص 445 . مسار الشیعة : ص 17 . بحار الانوار : ج 44 ص 363 .

  1. بحار الانوار : ج 44 ص 366 .

 

مناسبت توضیحات منبع
روز عرفه در روز عرفه زیارت امام حسین علیه السلام مستحب است ، چه اینکه خداوند ابتدا به زوار امام حسین علیه السلام نظر می کند زیرا همه حلال زاده اند ، و بعد به زوار با معرفت خویش در عرفات نظر می کند .

شهادت حضرت مسلم وهانی

در این روز در سال 60 هجری محمد بن کثیر و پسرش در کوفه به جرم مهمانداری و طرفداری از مسلم بن عقیل علیه السلام به شهادت رسیدند. در شب عرفه جناب مسلم بن عقیل علیه السلام به منزل طوعه رفتند.

در روز عرفه سال 60 هجری که چهارشنبه بود جناب مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را در کوفه شهید کردند.

خاندان حضرت مسلم

نام مبارکش مسلم و پدرش عقیل ، و مادرش عَلِیّه ، و همسر آن حضرت رقیه دختر امیرالمؤمنین علیه السلام است.

پیامبر صلی الله علیه واله فرمود : ” چشم مؤمنان بر او گریان است ، و ملائکه مقرب الهی بر او درود می فرستند”. امام حسین علیه السلام هنگامی که آن حضرت را به سوی کوفه فرستادند ، در قسمتی از نامه به اهل کوفه چنین فرمودند : ” برادرم و پسر عمویم و فرد مورد اطمینان از اهل بیتم را نزد شما فرستادم “.هنگامی که امام حسین علیه السلام خبر شهادت آن حضرت و هانی را شنید ، چندین بار فرمود: “اناللّه و انا الیه راجعون”. سپس فرمود: “خیری در زندگی بعد از آنها نیست”. از جمله وصایای آن حضرت به ابن سعد این بود که کسی را به نزد امام حسین علیه السلام بفرستد که آن حضرت به سوی کوفه نیاید.

شهادت و دفن بدن حضرت مسلم

در غربت و مظلومیت آن حضرت همین بس که از پشت بامها دسته های نی را آتش می زدند و بر سر آن حضرت می ریختند . همچنین زمانی که چشم ابن زیاد بر آن حضرت افتاد ، زبان به جسارت امیرالمؤمنین و امام حسین علیهما السلام و عقیل گشود . در بالای دارالاماره با لب تشنه سر از بدن نازنینش جدا کردند و بدنش را از بالای قصر به پایین انداختند .بعد از شهادت ریسمان به پای مبارکش بسته و در میان بازار کوفه می کشیدند . سپس بدن مبارکش را به دار زده و سر مطهرش را به دمشق فرستادند .

در دفن بدن مطهر دو نظر است : یکی اینکه جمعی از قبیلۀ هانی آمدند و بدنهای مطهر مسلم بن عقیل و هانی را دفن کردند.

دیگر اینکه نیمه شب زوجۀ میثم تمار به همراهی چند نفر از جمله همسر هانی بن عروة ، بدنها را در کنار مسجد اعظم کوفه دفن کردند.

هانی بن عروه

اما جناب هانی که پدرش عروه است ، از اصحاب پیامبر صلی الله علیه واله و از بزرگان و خواص شیعه و مخلصین در محبت امیرالمؤمنین علیه السلام بود ، و در جنگهای صفین ، جمل و نهروان در خدمت آن حضرت بود.

جناب هانی بزرگ طایفۀ مذحج بود و در قبیلۀ خود دارای نفوذ فراوانی بود . هنگامی که اهل کوفه عهد و پیمان خود را شکستند و بی وفایی خود را نسبت به اهل بیت علیهم السلام و مسلم بن عقیل ثابت کردند ، جناب هانی بن عروه آن حضرت را پناه داد. پس از آن محمد بن اشعث خبیث جناب هانی و عده ای از شیعیان را دستگیر کرد.

بعد از شهادت مسلم بن عقیل و شکستن سر وبینی جناب هانی توسط ابن زیاد ملعون ، آن خبیث دستور داد سر جناب هانی را در بازار گوسفند فروشان از بدنش جدا کردند و با طنابی که به پای آن بزرگوار بسته بودند همراه با بدن جناب مسلم بن عقیل علیه السلام در بازار کوفه روی زمین کشیدند . سپس به دار زدند ، و سپس بدن هانی همراه با بدن مسلم دفن شد.

روز سد ابواب

در این روز به امر پیامبر صلی الله علیه واله همۀ درهای منازل اصحاب به طرف مسجد پیامبر صلی الله علیه واله بسته شد ، جز در خانۀ امیرالمؤمنین علیه السلام که به دستور خاص الهی آن را نبستند.

عده ای ازاصحاب عرض کردند: یا رسول الله ، چرا همۀ دربها را جز در خانۀ علی علیه السلام بستید؟ حضرت فرمود: ” من تابع وحی پروردگار هستم” ، و در روایتی دیگر است که پیامبر صلی الله علیه واله خطبه ای ایراد فرمود و در ضمن آن حضرت فرمود: ” ای مردم ، خداوند متعال به موسی و هارون امر فرمود خانه هایی بنا کنند ، و امر فرمود که جنب در آن خانه ها بیتوته نکنند و زنها داخل آنها نشوند مگر هارون و ذریه هارون . علی بن ابی طالب علیه السلام برای من به منزله هارون است برای موسی . پس برای احدی از زنها و جنب حلال نیست که به مسجد من داخل شود”.

پیامبر صلی الله علیه واله ایستادند و فرمودند: ” عده ای رضایت قلبی ندارند که علی بن ابی طالب علیه السلام در همه وقت و هر حالتی ساکن مسجد باشد ، در حالی که آنها بیرون شده اند . بخدا قسم که من آنها را بیرون نکردم و علی علیه السلام را من ساکن مسجد قرار ندادم ، بلکه خداوند آنها را بیرون نموده و علی علیه السلام را ساکن مسجد قرار داده است ، و منزلت او نزد من مانند منزلت هارون نزد موسی علیه السلام است . سپس در فضایل علی علیه السلام کلماتی بیان فرمودند ، تا آنجا که فرمودند: ” هر کس از این موضوع ناراحت است برود آنجا ” و اشاره به طرف شام کردند.

 

  1. مسار الشیعة : ص 18 . توضیح المقاصد : ص 30 . مصباح کفعمی : ج 2 ص 600

2.زاد المعاد : ص 262 . بحار الانوار : ج 97 ص 384 .

  1. فیض العلام : ص 113 .
  2. ارشاد : ج 2 ص 66 . اعلام الوری : ج 1 ص 445 . مصباح کفعمی : ج 2 ص 600 . بحار الانوار : ج 44 ص 363 . مسار الشیعة : ص 18 . فیض العلام : ص 115 .

5.مروج الذهب : ج 3 ص 69 – 70 . مراقد المعرف : ج 2 ص 307 – 316 . منتخب التواریخ : ص 292 – 293 . فرسان الهیجاء : ج 1 ص 62 ، 120 .

  1. مراقد المعارف : ج 2 ص 318 . فرسان الهیجاء : ج 2 ص 106
  2. وسیلة الدارین : ص 209 ، از ثعلبی .
  3. مراقد المعارف : ج 2 ص 318 ، 359 ، 361 . منتخب التواریخ : ص 294 – 295 . فرسان الهیجاء : ج 2 ص 139 – 143 .وسیلة الدارین : ص 208 – 209 .

9.توضیح المقاصد : ص 30 . بحار الانوار : ج 97 ص 384 ، ج 95 ص 189 . مصباح کفعمی : ج 2 ص 600 . وقایع الشهور: ص226

10.علل الشرایع : ج 1 ص 262 . تذکرة الخواص ابن جوزی : ص 46

مناسبت توضیحات منبع
عید قربان روز عید اضحی است ، و در این روز حجاج بیت الله الحرام برای رمی جمرات و قربانی کردن در منی به سر می برند.

شهادت عبدالله محض و جمعی از آل حسن علیه السلام

در این روز در سال 145 هجری جناب عبدالله محض بن حسن مثنی بن امام حسن مجتبی علیه السلام در سن 57 سالگی همراه با جمعی از برادران و پسر عموهای خود در زندان منصور دوانیقی لعنة الله علیه به شهادت رسیدند. زندان آنان به گونه ای بود که روز و شب در آن مشخص نبود.

برادران عبدالله محض حسن و ابراهیم بودند ، مادر این دو بزرگوار فاطمه بنت الحسین علیه السلام بود . فرزندان عموی عبدالله محض ، یعقوب ، اسحاق ، ابوالحسن علی العابد ، عباس و عبدالله بودند.

بعضی از این بزرگواران مثل ابراهیم بن حسن زنده دفن شدند . بعضی دیگر هنگامی که داخل خانه بودند سقف را روی آنها خراب کرد و شهید شدند . مرقد آل حسن علیه السلام در هاشمیه نزدیک بغداد است ، که مشهور به قبور سبعه است .

منصور به خاطر عداوت خاصی که با اهل بیت علیهم السلام داشت ، مدتی قبل از شهادت آن بزرگواران ، در سال 144 هجری دستور داد آل حسن علیهم السلام را با غل و زنجیر بر گردن و پا ، بر مرکبهای چموش و بدون روانداز سوار کرده و به ربذه ببرند . آنان را با این حال در مقابل آفتاب با بدن برهنه در مقابل منصور نگه داشتند . عبدالله محض خطاب به منصور فرمود: “آیا ما در روز بدر با اسرای شما چنین کردیم “؟ این کلام بر منصور گران آمد و برخاست و رفت.

هنگامی که آن بزرگوار را با این حال از مدینه بیرون می بردند امام صادق علیه السلام از پس پرده ای به آنان نگاه کرد و آنقدر گریست که اشک بر محاسن شریفش جاری شد و فرمود:بخدا قسم بعد از این جماعت حرمتی برای خداوند حفظ نکرده اند.

نماز عید امام رضا علیه السلام در خراسان

در این روز آقا و مولایمان حضرت ثامن الحجج علیه السلام به خواهش مأمون ، در خراسان برای نماز عید تشریف فرما شدند. مأمون با دیدن ازدحام مردم برای شرکت در نماز به امامت حضرت ، دستور داد از نیمه راه بازگردند ، چرا که ترسید مردم براو شورش کنند.

در مراجعت از این نماز بود که حضرت رضا علیه السلام از خداوند تقاضای مرگ فرمود.

 

  1. توضیح المقاصد : ص 30 . مسار الشیعة : ص 18 .

2.مراقد المعارف : ج 2 ص 15 . کتاب المعقبین من ولد الامام امیرالمؤمنین علیه السلام : ص 123 – 124 .

  1. مراقد المعارف : ج 2 ص 15 . کتاب المعقبین من ولد الامام امیرالمؤمنین علیه السلام : ص 123 – 124

4.مراقد المعارف : ج 2 ص 19 . مقاتل الطالبیین : ص 144 ، 196 ، 205 .

  1. قلائد النحور : ج ذی الحجه ، ص 383 .
مناسبت توضیحات منبع
روز نوشتن دعای صباح در این روز امیرالمؤمنین علیه السلام به تعلیم پیامبر صلی الله علیه واله دعای شریف صباح را به دست مبارک خود نوشتند

افشاء سر ولایت توسط عایشه

در این روز در سال دهم هجرت در حجة الوداع پیامبر صلی الله علیه واله به حفصه سری را بیان فرمود و به او تذکر داد که اگر این سرّ را با کسی بازگو کنی ، لعنت خدا و ملائکه و تمامی مردم بر تو باد.

حفصه بلافاصله آن را به عایشه گفت.عایشه هم آن را به ابوبکر بازگو کرد و ابوبکر هم عمر را در جریان قرار داد . کار به جایی رسید که آن چهار زن و مرد تصمیم گرفتند پیامبرصلی الله علیه واله را مسموم کنند.

جبرئیل پیامبر صلی الله علیه واله را با خبر کرد و آن حضرت آنها را از توطئه و افشاء سرّ خبر داد . سپس حفصه را طلاق دادند ، ولی بعداً به اصرار بعضی رجوع فرمودند و آیات سورۀ تحریم نازل شد. (وَ نَبَّأَنِیَ العَلیمُ اِذ أَسَرَّ النَّبِیُّ اِلی بَعضِ اَزواجِهّ حَدیثاً فَلَمّا نَبَّأَت بِهّ وَ أَظهَرَهُ اللهُ عَلَیهِ عَرَّفَ بَعضَهُ وَ أَعرَضَ عَن بَعضٍ فَلَمّا نَبَّأَها بِهّ قالَت مَن أَنبَأَکَ هذا قالَ الخَبیرُ. اِن تَتوبا اِلَی اللهِ فَقَد صَغَت قُلُوبُکُما وَاِن تَظاهَرا عَلَیهِ فَاِنَّ اللهَ هُوَ مَولاهُ وَ جِبریلُ وَ صالِحُ المُؤمِنینَ وَ المَلائِکَظُ بَعدَ ذلِکَ ظَهیرٌ..

این دو زن چه کرده بودند که خداوند در سورۀ تحریم آنها را به زن نوح و لوط علیهما السلام تشبیه نموده است؟!(ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَروا امرَأَةَ نوحٍ وَ امرَأَةَ لوطٍ کانَتا تَحتَ عَبدَینِ مِن عِبادِنا صالِحَینِ فَخانَتا هُما فَلَم یُغنِیا مِنَ اللهِ وَ قیلَ ادخُلا النارَ مَعَ الّداخِلینَ.) در آخر آیۀ 4 این سوره آمده است : اگر شما دو زن یاور هم شوید برای قتل حضرت ، خداوند و جبرئیل و صالح المؤمنین – یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام – و ملائکه یاور پیامبر صلی الله علیه واله هستند.

” تظاهرا” در آیۀ شریفه خطاب به عایشه و حفصه است ، و معنایش این است که آنان تعاون بر اذیت پیامبر صلی الله علیه واله نموده سرّ آن حضرت را فاش کردند و زنان آن حضرت را اذیت نمودند. عمر می گوید : مراد از این دو زن در اذیت پیامبر صلی الله علیه واله هم پیمان بودند عایشه و حفصه است.

 

1.بحار الانوار : ج 91 ص 247 .

2.وقایع الشهور : ص 229 . تفسیر قرطبی : ج 5 ص 172 .

  1. سورۀ تحریم : آیات 3 و4
  2. سورۀ تحریم : آیۀ 10

5.ریاحین الشریعة : ج 2 ص 382 – 383 . به نقل از تفسیر خازن بغدادی ، فخر رازی ، زمخشری . بحار الانوار : ج 22ص 233 .

6.تفسیر برهان : ج 4 ص 352 – 353 . بحار الانوار : ج 22 ص 228 – 231

  1. ریاحین الشریعة : ج 2 ص 382 – 383 . به نقل از تفسیر خازن بغدادی ، فخر رازی ، زمخشری
  2. بحار الانوار : ج 22 ص 232 . صحیح بخاری : ج 6 ص 195 – 197 .

 

برای این روز مناسبتی ثبت نشده است

برای این روز مناسبتی ثبت نشده است

مناسبت توضیحات منبع
بخشیدن فدک به حضرت زهرا علیها السلام در این روز یا شب آن در سال هفتم هجرت ، فدک به حضرت زهرا علیها السلام بخشیده شد ، و حضرت رسول صلی الله علیه واله بر این بخشش شاهد گرفتند . قول دیگر در این باره 15رجب است

فتح فدک

پس از فتح خیبر در سال هفتم هجرت ، حدود چهار سال قبل از شهادت پیامبر صلی الله علیه واله جبرئیل نازل شد ، و دستور فتح فدک توسط پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما السلام را آورد. آن دو بزرگوار در تاریکی شب با اسلحۀ لازم به سرزمین فدک آمدند ، و حسب دستور پیامبر صلی الله علیه واله ، امیرالمؤمنین علیه السلام بر کتف پیامبر صلی الله علیه واله قرار گرفت و آن حضرت برخاست و امیرالمؤمنین علیه السلام را با خود بلند کرد . به معجزۀ الهی مولی الموحدین علیه السلام در حالی که شمشیر رسول الله صلی الله علیه واله همراهش بود ، از دیوار قلعه فدک بالا رفت و بالای دیوار صدای مبارکش را به اذان بلند کرد.

یهودیان قلعه گمان کردند که مسلمین حمله کرده اند و روی دیوارها هستند . خواستند از در قلعه فرار کنند ، ولی بیرون قلعه مقابل در آن پیامبر صلی الله علیه واله را در برابر خود دیدند و از طرفی امیرالمؤمنین علیه السلام پایین آمد و با آنان درگیر شد و 18 نفر از بزرگان آنان را کشتند ، و بقیه تسلیم شدند.

زنان و فرزندان آنان را اسیر کردند و غنایم را همراه خود آوردند. امر بر این قرار گرفت که هر کس از اهل فدک مسلمان شود ، خمس اموال او را بگیرند و هر کس بر دین خود باقی ماند همۀ اموالش را بگیرند . این گونه بود که بدون لشکر کشی و کوچکترین دخالت مسلمین قلعۀ فدک را فتح شد . و طبق آیۀ مبارکه سورۀ حشر سرزمینهایی که بدون لشکر کشی مسلمین فتح شود ، حتی اگر اهل آنجا خودشان به عنوان تسلیم نزد پیامبر صلی الله علیه واله بیایند ، این مناطق و غنایم و اسرای آن مِلک خاص حضرت است و مانند اموال شخصی خود می تواند هر تصمیمی دربارۀ آنها بگیرد ، و مسلمین هیچ حقی در آنها ندارند.

اعطای فدک به فاطمه علیها السلام

بعد از این ماجرا جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد:” و آت ذاالقربی حقه” :”حق خویشان را به آنان بده” پیامبر – صلی الله علیه و اله – پرسید : منظور چه کسانی هستند ، و این حق کدام است؟جبرئیل از طرف خداوند عرضه داشت : فدک را به فاطمه علیها السلام عطا کن . پیامبر – صلی الله علیه و اله – به حضرت زهرا فرمود: ” خداوند فدک را برای پدرت فتح کرد ، و چون لشکر اسلام آن را فتح نکرده مخصوص من است . خداوند دستور داده آن را به تو بدهم . از سوی دیگر مهریۀ مادرت حضرت خدیجه علیها السلام بر عهدۀ پدرت مانده و پدرت در قبال مهریۀ مادرت و به دستور خداوند فدک را به تو عطا می کند . آن را برای خود و فرزندانت بردار و مالک آن باش”.

حضرت زهرا علیها السلام عرض کرد: “تا زنده اید بر من و مال من صاحب اختیار هستید”.پیامبر – صلی الله علیه و اله – فرمود: ترس آن دارم که نااهلان تصرف نکردن تو را در زمان حیاتم ، بهانه ای قرار دهند و بعد از من آن را از تو منع کنند.حضرت صدّیقه علیها السلام عرض کرد: آن گونه صلاح می دانید عمل کنید . پیامبر – صلی الله علیه و اله – امیرالمؤمنین – علیه السلام – را فرا خواند و فرمود : “سند فدک را به عنوان بخشوده و اعطایی پیامبر بنویس و ثبت کن”. علی – علیه السلام – آن را نوشت و پیامبر – صلی الله علیه و اله – و ام ایمن شهادت دادند و پیامبر – صلی الله علیه و اله – فرمود : ام ایمن زنی از اهل بهشت است

درآمد فدک

رسول خدا – صلی الله علیه و اله – مردم را در منزل حضرت زهرا علیها السلام جمع نمود و به آنان خبر داد که فدک از آن فاطمه علیها السلام است و از درآمد فدک به عنوان اعطای فاطمه علیها السلام بین مردم تقسیم کرد.

درآمد فدک را سالیانه از هفتاد هزار سکه طلا تا صدوبیست هزار سکه نوشته اند.هر سال چشمان بسیاری از نیازمندان منتظر سررسیدن درآمد فدک بود.

غصب فدک

بعد از رحلت پیامبر – صلی الله علیه و اله – مأموران ابوبکر به دستور او نمایندۀ صدّیقه علیها السلام را از فدک اخراج کردند و ملک آن را غصب نمودند و در آمد آن را به طور کامل برای مخارج حکومت غاصبانۀ خود صرف کردند.

حضرت صدّیقه علیها السلام همان نوشته و سند فدک را که پیامبر – صلی الله علیه و اله – به امیرالمؤمنین – علیه السلام – فرمودند و آن حضرت ثبت کرد ، عیناً نزد ابوبکر آورد ، ولی ابوبکر نه سند را قبول کرد و نه شاهدان را.

بعد از 15 روز که از شهادت پیامبر – صلی الله علیه و اله – گذشته بود ، حضرت صدّیقه شهیده علیها السلام همراه با جمعی از زنان بنی هاشم به مسجد تشریف بردند و خطبه ای ایراد فرمودند که دریایی از معارف ، حقایق بلاغت و فصاحت و شرایع اسلامی در آن است .

ابوبکر نامه ای دال بر باز گرداندن آن به حضرت نوشت ، ولی هنگامی که فاطمه زهرا علیها السلام آن سند را در دست داشت و به منزل باز می گشت با عمر روبرو شد و او نوشتۀ ابوبکر را با جسارت به ساحت ملکوتی حضرت از او گرفت.

 

  1. بحار الانوار : ج 95 ص 189 . مستدرک سفینة البحار : ج 2 ص 216
  2. مصباح کفعمی : ج 2 ص 598
  3. سورۀ حشر : آیۀ 6 – 7 .
  4. سورۀ اسراء:آیۀ 26 .
  5. بحار الانوار: ج 21 ص 22 – 25 ، ج 29 ص 123 .
مناسبت توضیحات منبع
ولادت امام هادی  علیه السلام امام هادی – علیه السلام – بنابر مشهور در چنین روزی از سال 212 یا 214 هجری ، در قریۀ صریا نزدیکی مدینه به دنیا آمد. ولادت آن بزرگوار در 27 جمادی الاخر و 2 و 3 و 5 و 13رجب هم نقل شده است

نام مبارک آن حضرت “علی” ، نام پدرشان جوادالائمه – علیه السلام – ، و نام مادر آن حضرت سمانه مغربیه معروف به سیده با کنیۀ ام الفضل است .

کنیۀ شریفش ابوالحسن ثالث است.القاب حضرت : نجیب ، مرتضی ، هادی ، نقی ، عالم ، فقیه ، امین ، مؤتمن ، الطیب ، عسکری ، فقیه عسکری و ابن الرضا بود.

توضیح المقاصد : ص 30 . کافی: ج 2 ص 551 ، ارشاد : ج 2 ص 298 . اعلام الوری : ج 2 ص 109 .فیض العلام: ص121. بحار الانوار: ج 50 ص 11 – 117 . مناقب ابن شهر آشوب : ج 4 ص 182

2.بحار الانوار : ج 99 ص 79 . منتخب التواریخ: ص 789 .

3.ریاحین الشریعة: ج 3 ص 23 . مناقب ابن شهر آشوب : ج 4 ص 433 .

  1. مناقب ابن شهر آشوب : ج 4 ص 432

5.مناقب ابن شهر آشوب : ج 4 ص 432 .

مناسبت توضیحات منبع
شق القمر در شب 14 ذی الحجة واقعه شق القمر به اعجاز پیامبر صلی الله علیه واله در مکه رخ داد.

بعضی این واقعه را در شب 18 این ماه گفته اند.

قریش از آن حضرت معجزه طلب کردند ، و حضرت با انگشت اشاره به ماه کرد، و به قدرت الهی دو نیم شد و باز به پیوست ؛ و آیه نازل شد: “اقتَرَبَتِ الساعَةُ وَ انشَقَّ القَمَر”.

ابوجهل گفت: ” این سحر است ! بفرستید از شهرهای دیگر هم بپرسند که آیا آنها هم دیدند که ماه دو نیم شد . چون از اهل شهرهای دیگر پرسیدند . آنها نیز خبر دادند که نیمی از ماه پشت خانۀ کعبه و نیمی بر کوه ابوقبیس افتاد.

 

1.ریاحین الشریعة : ج 2 ص 57 . فیض العلام : ص 120 . بحار الانوار : ج 17 ص 350 – 353 .

  1. سورۀ قمر : آیۀ 1 .

3.حق الیقین : ص 28 . بحار الانوار : ج 17 ص 350 – 353 .

برای این روز مناسبتی ثبت نشده است

مناسبت توضیحات منبع
عید غدیر در این روز در سال دهم هجرت واقعه غدیر در بازگشت از حجه الوداع به وقوع پیوست، و طی سه روز که کاروان

صد و بیست هزار نفری حجاج در غدیر خم توقف داشتند پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در بلندترین خطبه خود علی بن ابی طالب و یازده امام علیهم السّلام بعد از او را به عنوان امامان مردم تا روز قیامت معرفی کردند و از همه آن جمعیّت بیعت گرفتند.

عید بزرگ آل محمّد علیهم السّلام:

این روز بزرگترین عید آل محمّد علیهم السّلام به شمار می آید، چرا که واقعه ای مهم و عظیم بعد از زحمات انبیاء و اوصیاء و اولیاء است ، و طی آن به دستور الهی اعلان عمومی به وصایت بلافصل امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه

این روز عید مبارک آسمانی است

روزی است که خداوند متعال حضرت ابراهیم – علیه السلام – را از آتش نجات داد

روزی است که توبه حضرت آدم – علیه السلام – قبول شد .

روزی است که خداوند متعال حضرت موسی – علیه السلام – را بر ساحران غلبه داد . .

روزی است که حضرت موسی – علیه السلام – در حضور امت خود یوشع بن نون را وصی خود گردانید . .

روزی است که حضرت عیسی – علیه السلام – شمعون الصفا را جانشین خود گردانید . .

روزی که حضرت سلیمان – علیه السلام – رعیت خود را بر جانشینی آصف بن برخیا گواه گرفت .

روز عقد اخوت بستن پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – بین اصحابش است .

در این روز پیامبران جانشینان خود را معین می نمودند ، و زیارت امیر المؤمنین – علیه السلام – در این روز وارد شده است .

شرکت کنندگان در مراسم غدیر

ماجرای غدیر چنین بود که در روز شنبه ، چهار یا پنج روز مانده به آخر ذی القعده سال 10ﻫ ، پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – غسل نمودند و همراه هزار نفر از مسلمانان ، از مدینه خارج شدند .

در این سفر حضرت علیا مخدره صدیقه طاهره فاطمه زهرا – سلام الله علیها – ، امیر المؤمنین هانی خواهر امیر المؤمنین – علیه السلام – ، فاطمه بنت حمزه ، ام سلمه و سایر همسران پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – از جمله عایشه و حفصه حضور داشتند . امیر المؤمنین – علیه السلام – هم از یمن با عده ای وارد مکه شدند .

دستور الهی برای مراسم غدیر

بعد از انجام اعمال حج دستور الهی رسید که علم و ودایع انبیاء را به امیر المؤمنین -علیه السلام – تحویل دهند و امر ولایت آن حضرت را به مردم تبلیغ نمایند .

پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – بسیار گریست ، به طوری که محاسن مبارکش از اشک تر شد . حضرت از خداوند خواستند که ایشان را از شر منافقین محافظت فرماید . در منی پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – دو بار خطبه ایراد فرمودند ، و اشاره کلی به ولایت امیر المؤمنین – علیه السلام – فرمودند . در مسجد خیف جبرئیل نازل شد که خداوند می فرماید :«ولایت علی – علیه السلام – را به مردم برسان ولی وعده محافظت از شر دشمنان را برای آن حضرت نیاورد . در کراع الغُمَیم ، بار دیگر جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد ک « فَلَعَلَّک تارِکٌ بَعضَ ما یوحی اِلَیکَ وَ ضائِقٌ بِه صَدرُک » : « شاید توضیح المقاصد ترک کنی بعضی از اموری را که به تو وحی می شود و سینه تو به خاطر آن گرفته باشد ».

باز این بار هم امر ولایت مورد تأکید قرار گرفت ، ولی آیه ای دال بر محافظت آن حضرت از شر دشمنان نیامد . پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – مطالب منافقین را به جبرئیل فرمود و کوچ کردند .

اوایل روز 18 ذی الحجه به غدیر خم رسیدند ، و بار دیگر جبرئیل نازل شد و آیه 67 سوره مائده را آورد که شامل تبلیغ ولایت مولی الموالی امیر المؤمنین – علیه السلام – و در امان بودن آ« حضرت از شر منافقین بود : « یا اَیُهَا الرَّسولُ بَلِغ ما اُنزِّلَ اِلَیکَ مِن رَبِّکَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللهَ لایَهدِی القَومَ الکافِرینَ »: « ای پیامبر تبلیغ کن به مردم آن امری را که درباره علی – علیه السلام – از جانب خدا بر تو فرستاده شد و اگر این کار را انجام ندهی رسالت الهی را تبلیغ نکرده ای ، و خدا تو را از شر مردم حفظ می نماید . خداوند کافران را هدایت نمی کند .»

پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – بر فراز منبر غدیر

هنگام ظهر ، پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – بعد از نماز جماعت ، بالای منبری – که زیر دو درخت کهنسال بود و توسط سلمان و ابوذر و مقداد و عمار ساخته شده بود – رفتند و امیر المؤمنین – علیه السلام – را بر فراز منبر یک پله پایین تر قرار دادن ، در حالی که عده ای از منافقین مقابل بودند .

بعد از بیان کلمات درر بار خویش در توحید و صفات کمال حق تعالی و بیان قسمت عمده ای از احکام حلال و حرام دین خدا ، گذشته عرب و زندگی و عقاید آنان و زحماتی که آن حضرت کشیده اند را بیان داشتند . سپس فرمودند : بین قرآن و اهل بیت – علیهم السلام – اتصال ناگسستنی است و از یکدیگر جدا نمی شوند تا روز قیامت کنار حوض کوثر بر مناقب ابن شهر آشوب وارد شوند .

سپس قسمتی از فضایل و مناقب امیر المؤمنین – علیه السلام – را بیان فرمودند ، و درباره امامت و ولایت آن حضرت و اولادشان تا حضرت مهدی – علیه السلام – چند بار تأکید کردند .آنگاه فرمودند : بر مناقب ابن شهر آشوب وحی شده است : « بِسمِ الله الرحمن الرحیم یا ایها الرسول بلِّغ ما اُنزِل اِلَیک مِن رَبِّکَ …..»

سپس فرمودن : ای مردم ، من در تبلیغ آ«چه خدا بر من نازل کرده کوتاهی نکردم و من سبب نزول این آیه را بیان می کنم . جبرئیل دوبار بر من نازل شد و از جانب خداوند متعال به من امر کرد که در این مکان به هر سفید و سیاهی از هر قبیله ای اعلام کنم که علی بن ابی طالب وصی و جانشین و امام بعد از من است . او بعد از خدا و رسولش ولی و صاحب شما و اولی بر همه شما از خود شماست . در این باره خداوند بر من آیه ای نازل نموده است : « اِنَّما وَلیّکُم الله وَ رَسُولُه وَالذین آمَنوا الذینَ یقیمُونَ الصلوةَ وَ یُؤتُون الزَکاة وَ هُم راکعُون »

سپس فرمودند : من از جبرئیل خواستم که از خداوند بخواهد مرا از تبلیغ مرا از تبلیغ این امر معذور بدارد ، چون به کمی مؤمنین و زیادی منافقین و استهزاء کنندگان به اسلام آگاهم . آنگاه فرمودند : معاشر الناس هو الامام المبین ، روی بر مگردانید از ولایت او . فهو الذی یهدی الی الحق و یعمل به . اوست که هدایت به حق می کند و عمل به آن می نماید . او را فضیلت دهید که خدا او را فضیلت داده و او را قبول کنید که خداوند او را منصوب نموده است . ای مردم ، او امام از طرف خداست .منکر ولایت او آمرزیده نخواهد شد و توبه اش قبول نمی شود . بعد از من افضل از همه زنان و مردان علی است .ملعون و مورد غضب الهی است کسی که قول مرا رد کند و موافق آن نباشد . بدانید جبرئیل خبر داد که خداوند متعال می فرماید : هر کس با علی دشمنی کند و او را دوست نداشته باشد لعنت و غضب من بر او باد .

بعد فرمودند : خداوند ، تو شاهد باش . من رسالتم را ادا کردم . من رساندم آنچه فرموده بودی ، من بر همگان واضح نمودم . آگاه باشید ، غیر از برادرم علی بن ابی طالب – علیه السلام – دیگری امیر المؤمنین نیست . امارت مؤمنین بعد از من برای احدی جز علی بن ابی طالب -علیه السلام – حلال نیست .

معرفی علی بن ابی طالب

در اینجا بازوی علی – علیه السلام – را گرفتند و در همین حال علی – علیه السلام – دستان مبارکش را به طرف آن حضرت بلند کرد . پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – آن حضرت را بالا برد به حدی که پاهای مبارک حضرت تا سر زانو های پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم -رسید . سپس فرمود : « اَلَستُ اولی بِکُم مِن اَنفُسِکُم »؟ همه گفتند :« اللهمَ بلی » . فرمودند :هذا علی اخی و وصیی ، من کنت مولاه فهذا علی مولاه و هو علی بن ابی طالب . هر کس که من مولی و صاحب اختیار او هستم این علی مولی و صاحب اختیار او هستم این علی مولی و صاحب اختیار اوست . مکان و منزلت او مثل مکان و منزلت من نزد شماست . بار الها ، دوست بدار هر کس او را دوست بدارد ، و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد ، و کلماتی دیگر برای أکید فرمان الهی و اقرار مردم بیان نمودن . سپس فرمودن : خبر غدیر را حاضرین به غایبین و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند .

بیعت لسانی عملی

همین که آن حضرت از منبر پایین آمدند ، مردم با صدای بلند با زبان و دست بیعت کردن و پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – می فرمودند : « هنِّئونی هنِّئونی » به من تبریک بگویید .

بعد دستور دادند تا چادری جداگانه برای امیر المؤمنین – علیه السلام – زدند و فرمودند :همه بروند و به آن حضرت سلام کنند و بگویند : « السلام علیک یا امیرالمؤمنین » عمر آمد و سلام کرد و گفت : « بخٍ بخٍ یَابنَ ابی طالب ، أَصبَحتَ مَولای و مولی کلِّ مؤمنٍ و مؤمنةٍ »

ابوبکر نیز در این تهنیت با عمر شریک بود . بیعت سه روز طول کشید و در این سه روز نماز ظهر و عصر را با هم می خواندند . بعد از نماز بیعت تا غروب ادامه داشت ، و نماز مغرب و عشاء را نیز با هم می خواندند .

بیعت زنان

برلی بیعت زنان ، طرف آبی زیر پرده ای قرار دادند ، به طوری که نصف طرف در طرفی و نصف دیگر آن در طرف دیگر پرده قرار داشت . یک طرف امیر المؤمنین – علیه السلام – دست مبارک خود را داخل ظرف آب قرار داده بودند ، و طرف دیگر زنها دست خود را می گذاشتند و ضمن تبریک می گفتند :” السلام علیک یا امیر المؤمنین “. حضور حضرت صدیقه طاهره – سلام الله علیها – زینت بخش مراسم بود .

از سوی دیگر بیعت عایشه این سابقة او را در اذهان ثبت کرد تا روزی که جنگ جمل را بر پا کرد ، و در مقابل صاحب غدیر صف آرایی نمود و با خواری و ذلت از لشکر ولایت شکست خورد .

بعد از اعلام ولایت در غدیر ، جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد : « الیَوم اَکملتُ لَکُم دینَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُم الاِسلامَ دیناً » (18) : « امروز برای شما دینتان را کامل نمودم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را بعنوان دین شما راضی شدم »

قتل عثمان

در این روز در سال 34 ﻫ عثمان بن عفان بعد از محاصره خانه او توسط مسلمین ، در سن81 یا 90 سالگی به دست مردی از اهل مصر کشته شد .

عثمان را بعد از کشتن از خانه اش بیرون آوردند و در یکی از مزبله های مدینه انداختند . از برس مهاجرین و انصار کسی او را دفن نمی کرد ، تا بعد از سه روز با نیرنگ او را به مقبرة یهودیان مدینه به نام « حُشّ کوکب » بردند و دفن کردن و معاویه در دوران خلافتش خانه های بین این قبرستان و بقیع را خراب کرد ، و آن را به قبرستان مسلمین متصل کرد !

خلافت غاصبانه عثمان

عثمان بعد از عمر بن خطاب به جای او نشست . عمر در زمان حیات خود بارها گفته بود که بعد از من خلافت از آن عثمان است ، ولی به ظاهر امر خلافت را به شوری گذاشت ، و آن را به گونه ای پیش بین کرد که سرانجامش خلافت عثمان شود .

بدعتهای عثمان

عثمان در ایامی که حکومت را به دست داشت خلافهای بزرگی انجام داد:

منازلی وسیع و زیبا از سنگ و آجر و ساروج و دربهایی از چوبهای هندی خوشبو گران قیمت ساخت . باغها و زمینها و چشمه های زیادی را مالک شد ، و اموال بسیاری را در خزانه خود جمع آوری کرد . هنگامی که کشته شد صد و پنجاه هزار دینار و یک میلیون درهم نزد خازن او بود . اضافه بر زمینهای اطراف حنین که صد هزار دینار قیمت داشت ، و گاو ، گوسفند و شتر فراوانی که از او برجای مانده بود .

به گروهی چون عبدالرحمن بن عوف و زبیر بن عوام آن قدر مال و باغ و زمین داد که آنها همچنین خانه های سنگی و آجری و گچ کاری شده بنا کردند . فقط زبیر بعد از مرگ پنجاه هزار دینار ، هزار غلام و هزار اسب از خود بر جای گذاشت .

عبیدالله بن عمر را به خاطر قتل سه مسلمان قصاص نکرد . بعد از دفن عمر بن خطاب ، عبیدالله پسر عمر چون دسترسی به ابولؤلؤ پیدا نکرد ، بر در خانه او دختر کوچکش را کشت . هرمز عجمی مسلمان و جفینه غلام سعد بن ابی وقاص را هم کشت ، به جرم اینکه چند روز قبل کشته شدن عمر آن دو نفر را دیده بود با فیروز در حال گفتگو هستند .

سعد وقاص عبیدالله بن عمر را به زمین زد و شمشیرش را گرفت و به غلامانش دستور داد او را حبس کردند ، تا امر شوری تمام شود . عثمان که خلیفه شد ، علی بن ابی طالب – علیه السلام – و دیگران گفتند : « او را قصاص کن » . عثمان او را آزاد کرد و گفت : دیروز پدرش کشته شده ، امروز پسرش را بکشم؟ من به عنوان خلیفه مسلمین ، عبیدالله را بخشیدم .

حکم بن ابی العاص پدر مروان را که دشمن خدا و رسول بود با احترام به مدینه آورد . او عموی عثمان بود که به عداوت با پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – و اهل بیت – علیهم السلام – مشهور بود . حکم به خاطر جسارتهایی که به پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – نموده بود ، از طرف آن حضرت به طائف تبعید شد . بعد از شهادت پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – ابوبکر و عمر شفاعت عثمان را برای حَکَم داد .همچنین خمس افریقیه را که صد هزار دینار بود و همه مسلمین در آن شریک بودند ، با فدک به مروان داد ! و نیز مروان را برای وزارت و کتابت اسرار خود انتخاب کرد و حال اینکهپیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – مروان و حکم را بارها لعنت فرموده بود

ولید بن عقبه را که پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – فرموده بود : « اهل آتش است» ، والی کوفه کرد . ولید مردی فاسق و شارب الخمر بود و شبی تا صبح را چهار رکعت خواند و گفت : دوست دارید بیشتر بخوانم ! او در حالیکه سجده را طول داده بود می گفت :« اشرب و اسقنی »

قتل عثمان به دست مردم

آخر الامر تعداد زیادی از مردم کوفه و مصر و بصره به عنوان اعتراض نزد عثمان آمدند و چون او اوضاع را خطرناک دید با واسطه قرار دادن امیر المؤمنین – علیه السلام – ، وعده داد که به درخواست آنها عمل کند ، و حکام را تعویض و حُسن سیره و عدل را پیشه کند . اما هنگامی که معترضین به شهرهای خود باز می گشتند ، پیک مخصوص عثمان را دیدند که از بیراهه می رود .او را گرفتند و نامه ای از طرف عثمان دیدند که به والی مصر نوشته است : به محض آمدن اینها ، یکی را بکش و دست دیگری را قطع کن …… . آنان برگشتند و افراد زیادی در مسیر همراه آنها به مدینه آمدند و حدود پنجاه روز خانه او را محاصره کردند .

عثمان در ایام محاصره ، از امیر المؤمنین – علیه السلام – آب طلبید . حضرت سه مشک آب سرد بردند ، ولی آخر الأمر معترضین به منزل او ریختند و مردی مصری عثمان را کشت . گرچه بنی هاشم مانع شدند ، و بنابر نقلی امام حسن – علیه السلام – جراخت محتصری برداشت و سر قنبر زخمی شد .

خلافت ظاهری امیر المؤمنین(علیه السلام)

در روز قتل عثمان در سال 34 مردم با امیر المؤمنین – علیه السلام – بیعت کردند

 

 

  1. مسار الشیعه : ص 22 . فیض العلام : ص 125 . زاد المعاد : ص 269 . تقویم المحسنین ص 14

2.مسار الشیعه : ص 22 فیض العلام : ص 125

3.مسار الشیعه : ص 22 فیض العلام : ص 125

  1. مسار الشیعه : ص 22 فیض العلام : ص 125

5.مسار الشیعه : ص 22 فیض العلام : ص 125

  1. مسار الشیعه : ص 22 فیض العلام : ص 125

7.مصباح کفعمی : ج 2 ص 125 . تقویم المحسنین : ص 14 . تقویم الائمه – علیهم السلام – : ص 14

  1. بحار الانوار : ج 97 ص 384
  2. کافی : ج 4 ص 248 . طبقات ابن سعد : ج 3 ص 235 . ارشاد الساری : ج 6 ص 429
  3. مناقب ابن شهر آشوب : ج 3 ص 25 . طبقات ابن سعد : ج 3 ص 235 . ارشاد الساری : ج 6 ص 429
  4. بحار الانوار : ج 37 ص 127
  5. سوره هود : آیه 12
  6. سوره مائده آیه 55
  7. الغدیر : ج 1 ص 276
  8. بحار الانوار : ج 38 ص 344 . ملحقات احقاق الحق : ج 6 ص 469 . الغدیر : ج 1 ، این مطلب را از 60 منبع اهل سنت نقل کرده است .
  9. فیض العلام : – صلی الله علیه و آله و سلم – 123 ، به نقل از دارقطنی و عاصمی
  10. بحار الانوار : ج 21 – صلی الله علیه و آله و سلم – 38 . عوالم : ج 15/3 – صلی الله علیه و آله و سلم – 309 .
  11. سوره مائده : آیه 3

19.تاریخ الخلفاء : ص 162 و مسار الشیعه : ص 21-22 . توضیح المقاصد : ص 32 . العدد القویه : ص 166 . مصباح کفعمی : ج 2 ص 601 . بحار الانوار : ج 95 ص 189 . فیض العلام : 125 . تاریخ الخلفاء : ص 162

  1. مسار الشیعه : ص 21-22 . فیض العلام : ص 125
  2. تارخ دمشق : ج 39 ص 188 – 189
  3. مروج الذهب : ج 2 ص 341
  4. مروج الذهب : ج 2 ص 341
  5. الغدیر : ج 9 ص 260 . دانستنیهای تارخ : ج 3 ص 223
  6. شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشور : ج 1 ص 321
  7. مروج الذهب : ج 2 ص 343-344
  8. مروج الذهب : ج 2 ص 353
  9. مسار الشیعه : ص 21-22 . فیض العلام : ص 25 . تتمة المنتهی : ص 16 . مستدرک سفینة البحار : ج 5 ص212

برای این روز مناسبتی ثبت نشده است

مناسبت توضیحات منبع
خروج ابراهیم بن مالک اشتر برای جنگ با ابن زیاد هنگامی که کوفه را جناب مختار – رحمه الله – از قتلۀ سید الشهداء – علیه السلام – پاک کرد ، در این روز ابراهیم بن مالک اشتر با 12000 یا به روایت ابن نما با کمتر از 20000 نفر برای جنگ با ابن زیاد از کوفه خارج شد و مختار به مشایعت او رفت .

لشکر ابراهیم تا کنار نهر خازر در پنج فرسخی موصل رفت ، و آن مکان را لشکر گاه کرد .عبید الله به موصل آمد و آنجا ر با سی هزار – یا هشتاد هزار – سواره تصرف کرد و آماده جنگ با لشکر ابراهیم شدند .

شبی که فردایش جنگ شروع می شد ، خواب به چشمان ابراهیم بن مالک نیامد و این کلمات را بارها برای لشکرش تکرار کرد : « ایها الناس ، شمایید انصار دین و شیعۀ امیر المؤمنین – علیه السلام – و این است عبید الله بن مرجانة قاتل حسین بن علی – علیه السلام – این است که پسر فاطمه زهرا – سلام الله علیها – را از جرعه ای آب منع کرد در حالی که عیالات و اطفال او فریاد « العطش » می زدند . او بود که مانع شد که پسر پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – به جایی برود ، و اطراف او را گرفتند تا با لب تشنه شهیدش کردند و عیالات او را مانند کنیزان بر شتران سوار کرده به شام بردند . بخدا قسم فرعونیان با بنی اسرائیل نکردند آنچه این ملاعبین با ذریۀ پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – کردند » .

سپس ابراهیم دعا کرد که خداوند نصرت و پیروزی را نصیب ما فرماید ، چون ما برای خونخواهی اهل بیت پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – غضب کردیم .

صبح قسمت های مختلف لشکر و پرچم ها را بازدید نمود و جنگ آغاز شد . سرانجام بعد از چند روز جنگ و فرار لشکر عبیدالله بن زیاد ، در روز عاشورای سال 67 ﻫ عبید الله به دست ابراهیم بن مالک اشتر نخعی به درکات جهنم شتافت و سراو را برای مختار فرستادند .

  1. بحار الانوار : ج 45 ص 380-384 . فرسان الهیجاء ج 2 ص 235 – 238

برای این روز مناسبتی ثبت نشده است

مناسبت توضیحات منبع
شهادت میثم تمار در این روز در سال 60 ﻫ میثم تمار به دلیل وفاداری به امام حسین – علیه السلام – به دست ابن زیاد به دار آویخته شد و به شهادت رسید .

تاریخ شهادت میثم 19 ذی الحجه و روز عاشورا نیز نقل شده است.

 

  1. اعلام الوری : ج 1 ص 343 . قلائد النحور: ج ذی الحجه ، ص 416 . منتخب التواریخ : ص 131 . مراقد المعارف : ج 2ص 340. وقایع الشهور : ص 240
  2. مستدرک سفینة البحار : ج 5 ص 214

برای این روز مناسبتی ثبت نشده است

مناسبت توضیحات منبع
روز مباهله این روز از یک سو روز مباهله اهل بیت – علیهم السلام – با نصاری نجران است و از سوی دیگر نزول آیه تطهیر در شأن اهل بیت – علیهم السلام – در این روز بوده است .

هنگامی که این آیه نازل شد پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – علی و فاطمه و حسن و حسین – علیهما السلام – را فراخواند و فرمود : « اللهم هؤلاء اهلی » : بارالها اینان اهل من هستند »

نامه پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – به نصارای نجران

در سال دهم هجری پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – نامه ای به نصارای نجران فرستادند ، به این مضمون که خداوند یکتا ر عبادت کنند و مسلمانان شوند ، یا به مسلمین جزیه بدهند و به مذهب خو باشند و گرنه آمادۀ جنگ باشند .

بنی نجران در کلیسای بزرگ خود به مشورت پرداختند ، عده ای مانند سید که از بزرگان قوم بود و عاقب که اسقف نجران بود مخالفت خود را با تسلیم در برابر خواسته پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – اعلام کردن ، در مقابل عده ای مانند ابو حارثه اسقف اعظم نجران که 120سال عمر داشت و در باطن مسلمانان بود با امر پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – موافق بودند . بعد از دو روز مشورت قرار شد کتاب « جامعه » را که صفات پیامبر بعد از حضرت عیسی -علیه السلام – را ذکر کرده بود ، و صحیفۀ حضرت شیث – علیه السلام – را بخوانند . در حضور جمع مسیحیان و فرستادگان پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – فصلهای جامعه قرائت شد و با اذعان به آنچه در جامعه آمده بود تصمیم گرفتند هفتاد نفر از جمله سید و عاقب و ابوحارثه را برای تحقیق به مدینه بفرستد .

ننجرانیان در مدینه

آنان به مدینه آمدند و خدمت پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – شرفیاب شدند هر چه آن حضرت دلیل و برهان آورد آنان قبول نکردند و امر به مباهله واگذار شد . جبرئیل – علیه السلام – نازل شد و این آیه را آورد : « فَمَن حاجَّکَ فیهِ مِن بَعدِ ما جَاءَکَ مِنَ العِلم فَقُل تَعالَوا نَدعُ أبنائَنا وَ أبنائَکُم وَ نِسائَنا وَ نِسائَکُم وَ أنفُسَنا وَ أنفُسَکُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنةَ اللهِ عَلَی الکاذِبینَ »: « اگر کسی با تو مجادله کند بعد از علمی که نزد تو آمده ، بگو بیایید تا فراخوانیم پسران خود و زنهای خود و کسی که به منزلۀ جان ماست . آنگاه نفرین کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم .»

لذا قرار بر مباهله شد و سد و عاقب به محل اردوی خود در خارج مدینه رفتند . آنا با یکدیگر مشورت کردند و بعضی از علمای آنها گفتند :« اگر فردا محمد با اصحاب و جمع کثیری برای مباهله حاضر شود این روش پادشاهان است و ترسی به خود راه ندهید . ولی اگر خواص اهل بیت خود را آورد این کار انبیاء است »

مراسم مباهله

روز دیگر هنگام بالا آمدن آفتاب ، پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – دست علی بن ابی طالب – علیه السلام – را گرفت و از حجره بیرون آمد . امام حسن و امام حسین -علیهما السلام – را پیش رو روانه فرمود و حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا – سلام الله علیها – از پشت سر آمدند ، تا بین دو درختی که قبلاً تعیین شده بود رسیدند . قبلاً به دستور حضرت زیر آن دو درخت را جارو زدند ، و به عنوان سایه بان عبای سیاهی بالای درخت قرار دادند .مسلمانان مدینه هم آمدند ، بنی نجران هم با فرزندان خود آمدند . پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – کسی را نزد سید و عاقب فرستاد که ما آماده ایم .

اسقف با همراهان آمد و گفت : « با چه کسانی با ما مباهله می کنید؟ پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – فرمود : « با بهترین اهل زمین و نیکوترین جهانیان نزد خداوند متعال زیرا که از طرف خداوند متعال امر شده ام که آنها را بیاورم » ، و اشاره به آل عبا – علیهم السلام – فرمودند .

سید و عاقب همین که چشمشان به پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – و آل عبا -علیهم السلام – افتاد ، وحشت کردند به حدی که چهره هایشان زرد شد . ابوحارث که میل به اسلام داشت فرصت را مغتنم شمرده ، پا پیش گذاشت و دست سید و عاقب را گرفته پس کشید و آنها را نصیحت کرد و از عواقب این مباهله مطلع کرد و گفت : صفات او و اهل بیت او را در کتابها خوانده اید . این محمد همان پیامبر است ، مگر نمی بینید ابرهای سیاه را ، و دگرگونی آفتاب را ، و شاخه های درختان را که خم شده اند ، و صدای مرغان ، و دود سیاه اطاف و آثار زلزله را که در کوهها نمودار شده است . آن بزرگواران منتظرند که دست به دعا بردارند . به خدا قسم اگر سخنی گویند از ما نشانی نمی ماند . برویم و با او صلح کنیم .

پرهیز نجرانیان از مباهله

او را فرستادند و ابوحارث مسلمان شد و عرض کرد : مردم نجران پشیمان شده اند .حضرت فرمود : اسلام بیاورند . گفت : قبول نمی کنند . فرمود : آماده جنگ باشند . گفت : قدرت این کار را ندارند ، ولی حاضرند جزیه را قبول کنند .

پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – به امیر المؤمنین – علیه السلام – فرمودند : «شرایط ذمه و مقدار آن را به آنها بگویید » . بعد از معین نمودند جزیه و شرایط آن ، امیر المؤمنین – علیه السلام – آنها را نزد پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – آوردند و پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – فرمودند : « اگر با من و این جماعت اهل بیت من مباهله می نمودید به صورت میمون و حوک می شدید و این وادی بر شما آتش می شد و یک سال نمی گذشت که تمامی نصاری نابود می شدند »

روز خاتم بخشی

در این روز امیر المؤمنین – علیه السلام – در مسجد پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم -انگشتر خود را در حالت رکوع به سائل بخشید ، و آیه مبارکۀ « إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیموُنَ الصَّلاةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکِعوُنَ »  در شأن آن حضرت نازل شد .

از امیر المؤمنین – علیه السلام – معنای این آیه شریفه را سؤال کردند که می فرماید : «یَرِفونَ نِعمَةَ اللهِ ثُمَّ یُنکِروُنَها »  : « نعمت خداوند را می شناسند و سپس آن را انکار می کنند » . حضرت فرمودند : هنگامیکه آیه مبارکه « انما ولیکم الله … » نازل شد ، عده ای از اصحاب پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – در مسجد مدینه جمع شدند . بعضی به بعض دیگر گفتند :دربارۀ این آیه چه می گویید ؟ بعضی گفتند : اگر منکر این آیه بشویم سایر آیات را هم باید منکر شویم و اگر ایمان به این آیه بیاوریم و قبول کنیم برای ما ذلت است ، زیرا علی بن ابی طالب -علیه السلام – بر ما مسلط می شود . عده ای از منافقین گفتند : ما می دانیم که محمد در آنچه امر می کند اطاعت نمی کنیم .

حضرت فرمودند : در این هنگام این آیه نازل شد : « یعرفون نعمة الله ثم ینکرونها … »، یعنی : ولایت علی بن ابی طالب – علیه السلام – را می شناسند و حال اینکه اکثر آنها که آنان را می شناسند نسبت به ولایت آن حضرت کافرند

بعضی از مخالفین گفته اند : برای کسی اتفاق نیفتاده که در یک زمان جمع بین دو عبادت مالی و بدنی بنماید مگر علی بن ابی طالب – علیه السلام – ، و برای احدی نیامده از فضایل مثل آنچه برای علی – علیه السلام – آمده است .

نزول آیه هل اتی

در این روز سورۀ « هل اتی » در شأن امیر المؤمنین و فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین – علیهم السلام – نازل شده است . این مهم بعد از سه روز روزه آنان و اعطای افطار شان به مسکین و یتیم و اسیر بود که آن طعام بهشتی نازل شد . بنابر نقلی روز 25 ذی الحجة سورۀ مبارکه نازل شد .

امام صادق – علیه السلام – فرمود : آن کاسه ای که طعام از بهشت آوردند و آن بزرگواران میل کردن نزد ماست و حضرت صاحب الامر – علیه السلام – آن را ظاهر خواهد کرد ، و طعام بهشتی از آن تناول خواند فرمود .

 

  1. مسار الشیعة ص 22-23 . العدد القویة : ص 307-308 . مصباح کفعمی : ج 2 ص 601 . بحار الانوار : ج 97 ص 168 ،384 . فیض العلام : ص 127، 129 . زاد المعاد : ص 287
  2. تاریخ الخلفاء : ص 169
  3. سوره آل عمران : آیه 61
  4. تفسیر برهان : ج 1 ص 287-288 . قلائد النحور : ج ذی الحجة ، ص 427 ، 438 ، 441
  5. سوره مائده : آیه 55
  6. قلائد النحور : ج ذی الحجة ، ص 426 . اکابر اهل سنت اتفاق دارند که آیه « انما ولیکم الله ….»در شأن امیر المؤمنین – علیه السلام – نازل شده است . مانند فخر رازی ، محمد صدر عالم ، ابن مردویه ، خطیب بغدادی ، ابن عساکر ، محمد بن اسماعیل الامیر ، ابن مغازلی ، ابوللیث سمرقندی ، ثعلبی ، سبط ابن جوزی ، شهاب الدین احمد ، ابن صباغ ، ابونعیم ، ملاعلی قوشجی ، سمعانی ، واقدی ، بیهقی ، نسائی ، خوارزمی ، طبری ، کلبی ، حموینی و …..
  7. سوره نحلل ، آیه 83

8.تفسیر برهان : ج 1 ص 479

  1. زاد المعاد : ص 301
  2. توضیح المقاصد : ص 32 . مسار الشیعة : ص 23 . مصباح المتهجد : ص 712 . العدد القویة : ص 315
  3. مصباح کفعمی : ج 2 ص 601 و فیض العلام ص 128
مناسبت توضیحات منبع
اولین نماز جمعۀ امیر المؤمنین (علیه السلام) این روز مقارن است با اولین جمعه ای که امیر المؤمنین  علیه السلام  بعد از بیعت مردم با آن حضرت نماز جمعه خواندند.
  1. منتخب التواریخ : ص 159

برای این روز مناسبتی ثبت نشده است

مناسبت توضیحات منبع
مرگ مروان در این روز در سال 133 ﻫ مروان بن محمد بن حکم معروف به مروان حمار آخرین خلیفه بنی امیه کشته شد ، و دولت هزار ماهه بنی امیه منقرض شد

بعد از قیام بنی عباس به ریاست سفاح ، عبدالله بن علی عموی خویش را برای جنگ با مروان فرستاد . مروان به بوصیر که نواحی فیوم در مصر بود گریخته بود ، در طول مسیر هرکس از بنی امیه را که می دیدند می کشتند . در کنار نهر اردن جماعت بسیاری را کشتند و روی آنها سفره انداختند و غذا خوردند . عبدالله عموی سفاح گفت : « هر چه انجام دهیم تلافی روز شهادت حسین بن علی – علیه السلام – نمی شود »

از آنجا که عده ای را همراه با عامر بن اسماعیل برای دفع شد مروان فرستاد . در بوصیر مروان را در کلیسایی سر بریدند و زبان او را قطع کردند و زبانش را گربه ای خورد . جالب اینکه روز قبل مروان زبان غلامی را قطع نموده بود و همان گربه خورده بود . سپس زن و بچه او را اسیر کرده نزد سفاح فرستادند . بعضی این واقعه را در 21 این ماه ذکر کرده اند.

2-واقعۀ حره

در این روز واقعه حره در چهارشنبه سال 63 ﻫ به وقوع پیوست ، که تعبیر روایت سه روز به آخر ذی الحجة مانده 27 یا 28 است

در این روز بود که به امر یزید ملعون قتل و غارت اهل مدینه صورت گرفت و پس از کشتن بیش از 4000 نفر ، مسرف ( مسلم ) بن عقبه اموال و زنان اهل مدینه را تا سه روز بر لشکر خود مباح کرد . این واقعه مشهور به واقعه حره است و دو ماه و نیم قبل از مرگ یزید ملعون اتفاق افتاده است .

وفات علی بن جعفر  علیه السلام 3-

در این روز در سال 210 ﻫ علی بن جعفر – علیه السلام – وفات کرد . ( 3 ) امام زاده جلیل القدر جناب علی بن جعفر الصادق – علیه السلام – سیدی بزرگوار ، شدید الورع ، کثیر الفضل و عالمی عامل و یکی از بزرگترین روات موثق شمرده شده است . او امام صادق – علیه السلام – و حضرت موسی بن جعفر – علیه السلام – و امام رضا – علیه السلام – و %

برای این روز مناسبتی ثبت نشده است

برای این روز مناسبتی ثبت نشده است

<table

مناسبت توضیحات منبع
اعمال مشترک دهه اول 1ـ امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: پدرم حضرت امام باقر(علیه السلام) به من فرمود: پسرم! در دهه نخست از ماه ذى الحجّه، هر شب میان نماز مغرب و عشا این دو رکعت نماز را ترک مکن:

در هر رکعت سوره حمد و سوره قل هو الله را مى خوانى، پس از آن این آیه (آیه 142 سوره اعراف) را مى خوانى:

وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثینَ لَیْلَةً، وَ أَتْمَمْناها بَعَشْر، فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ

و ما با موسى سى شب وعده گذاشتیم سپس آن را با ده شب دیگر تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش (با او)

أَرْبَعینَ لَیْلَةً، وَ قالَ مُوسى لاَِخیهِ هارُونَ اخْلُفْنى فى قَوْمى، وَ أَصْلِـحْ

چهل شب تمام شد و موسى به برادرش هارون گفت: جانشین من در میان قومم باش و (آنها را) اصلاح کن

وَلا تَتَّبِعْ سَبیـلَ الْمُفْسِـدینَ.

و از روش مفسدان پیروى منما.

اگر چنین کنى، در ثواب حاجیان، و اعمال حجّ آنها شریک مى شوى.

2ـ روزه گرفتن در نُه روز اوّل. در روایتى از امام موسى کاظم(علیه السلام) نقل شده است که هر کس نُه روز اوّل ذى الحجّه را روزه بدارد، خداوند ثواب روزه تمام عمر را براى او مى نویسد.

3ـ ابوحمزه ثمالى از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که آن حضرت، از روز اوّل تا عصر روز عرفه، پس از نماز صبح و قبل از نماز مغرب این دعا را مى خواند:

اَللّـهُمَّ هذِهِ الاَْیّامُ الَّتى فَضَّلْتَها عَلَى الاَْیّامِ وَشَرَّفْتَها، وَ قَدْ بَلَّغْتَنیها بِمَنِّکَ

خدایا این روزهایى است که برترى و شرافتش دادى بر سایر روزها و به لطف

وَرَحْمَتِکَ، فَاَنْزِلْ عَلَیْنا مِنْ بَرَکاتِکَ، وَاَوْسِعْ عَلَیْنا فیها مِنْ نَعْمآئِکَ،

رحمتت مرا بدانها رساندى پس برکات خودت را بر ما فرو بار و از نعمتهاى خود در این روزها بر ما وسعت ده

اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاَنْ تَهْدِیَنا فیها

خدایا من از تو خواهم که درود فرستى بر محمّد و آل محمّد و نیز خواهم که ما را دراین روزها به

لِسَبیلِ الْهُدى، وَالْعَفافِ وَالْغِنى، وَالْعَمَلِ فیها بِما تُحِبُّ وَتَرْضى، اَللّهُمَّ

راه هدایت و پاکدامنى و بى نیازى راهنمایى فرمایى و موفقمان دارى به انجام آنچه دوست دارى و موجب خشنودى تواست خدایا

اِنّى اَسْئَلُکَ یا مَوْضِعَ کُلِّ شَکْوى، وَیا سامِعَ کُلِّ نَجْوى، وَیا شاهِدَ کُلِّ

از تو خواهم اى جایگاه هر شکایت و اى شنواى هر سخن سِرّى و راز و اى حاضر در هر

مَلاَ، وَیا عالِمَ کُلِّ خَفِیَّة، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَ اَنْ تَکْشِفَ

جمع و اى داناى هر نهان که درود فرستى بر محمّد و آل محمّد و بگشایى

عَنّا فیهَا الْبَلاءَ، وَ تَسْتَجیبَ لَنا فیهَا الدُّعآءَ، وَ تُقَوِّیَنا فیها وَ تُعینَنا،

در این روزها از ما بلا و گرفتارى را و مستجاب گردانى در آنها دعاى ما را و نیرو دهى به ما در این روزها و کمکمان دهى

وَتُوَفِّقَنا فیها لِما تُحِبُّ رَبَّنا وَتَرْضى، وَعَلى مَا افْتَرَضْتَ عَلَیْنا مِنْ

و موفقمان دارى پروردگارا بدانچه دوست دارى و خشنود گردى و بر آنچه واجب کرده اى بر ما از اطاعت خودت

طاعَتِکَ، وَطـاعَةِ رَسُولِکَ وَاَهْلِ وِلایَتِکَ، اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ یا اَرْحَمَ

و اطاعت پیامبرت و اهل ولایتت خدایا از تو خواهم اى مهربانترین

الرّاحِمینَ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاَنْ تَهَبَ لَنا فیهَا الرِّضا،

مهربانان که درود فرستى بر محمّد و آل محمّد و در این ایام خشنودى خویش را به من ببخش

اِنَّکَ سَمیعُ الدُّعآءِ، وَلا تَحْرِمْنا خَیْرَ ما تُنْزِلُ فیها مِنَ السَّمآءِ، وَطَهِّرْنا

که براستى تو شنواى دعایى و محروم مکن ما را از خیرى که در این روزها از آسمان فرو بارى و پاکمان کن

مِنَ الذُّنُوبِ یا عَلاّمَ الْغُیُوبِ، وَاَوْجِبْ لَنا فیها دارَ الْخُلُودِ، اَللّهُمَّ صَلِّ

از گناهان اى داناى بر نادیدنیها و واجب گردان در این ایّام براى ما خانه جاویدان را خدایا درود فرست

عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَلا تَتْرُکْ لَنا فیها ذَنْباً اِلاَّ غَفَرْتَهُ، وَلا هَمّاً اِلاَّ

بر محمّد و آل محمّد و هیچ گناهى براى ما باقى مگذار جز آن که بیامرزى و نه اندوهى جز

فَرَّجْتَهُ، وَلا دَیْناً اِلاَّ قَضَیْتَهُ، وَلا غائِباً اِلاَّ اَدَّیْتَهُ، وَلا حاجَةً مِنْ حَوائِجِ

آن که بگشایى و نه بِدهى جز آن که بپردازى و نه غایبى جز آن که به ما برسانى و نه حاجتى از حاجات

الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ اِلاَّ سَهَّلْتَها وَیَسَّرْتَها، اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ، اَللّـهُمَّ یا

دنیا و آخرت جز آن که آسان و هموارش گردانى که براستى تو بر هر چیز توانایى خدایا اى

عالِمَ الْخَفِیّاتِ، یا راحِمَ الْعَبَراتِ، یا مُجیبَ الدَّعَواتِ، یا رَبَّ الاَْرَضینَ

داناى اسرار پنهان اى رحم کننده بر اشک دیدگان اى اجابت کننده دعاها اى پروردگار زمینها

وَالسَّمواتِ، یا مَنْ لا تَتَشابَهُ عَلَیْهِ الاَْصْواتُ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ

و آسمانها اى که صداها(ى بیشمار) بر او اشتباه نشود درود فرست بر محمّد و آل

مُحَمَّد، وَاجْعَلْنا فیها مِنْ عُتَقآئِکَ وَطُلَقآئِکَ مِنَ النّارِ، وَالْفائِزینَ بِجَنَّتِکَ،

محمّد و قرار ده ما را در این روزها ازآزادشدگان و رهایى یافتگان از آتش و نائل شوندگان به بهشتت

وَالنّاجینَ بِرَحْمَتِکَ، یااَرْحَمَ الرّاحِمینَ، وَصَلَّى اللهُ عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّد

و نجات یافتگان بوسیله رحمتت اى مهربانترین مهربانان و درود خدا بر آقاى ما محمّد و

وَآلِهِ اَجْمَعینَ، وَسَلَّمَ عَلَیْهِمْ تَسْلیماً.

آلش همگى و سلام بر همه آنان باد.

ـ آن پنج دعایى را بخواند که به فرموده امام باقر(علیه السلام) خداوند آن را بوسیله جبرئیل براى حضرت عیسى(علیه السلام) هدیه فرستاد، تا در ایّام این دهه، آنها را بخواند. آن پنج دعا چنین است:

اَشْهَدُ اَنْ لااِلهَ اِلاَّ اللهُ، وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِیَدِهِ

گواهى دهم که معبودى جز خداى یگانه نیست که شریک ندارد از آن اوست فرمانروایى و خاص اوست ستایش هر چه خیر است

الْخَیْرُ، وَهُوَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ. اَشْهَدُ اَنْ لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ، وَحْدَهُ لا

بدست اوست و او بر هر چیز تواناست  گواهى دهم که معبودى جز خداى یگانه نیست که

شَریکَ لَهُ، اَحَداً صَمَداً، لَمْ یَتَّخِذْ صاحِبَةً وَلا وَلَداً. اَشْهَدُ اَنْ لا اِلـهَ

شریک ندارد یگانه بى نیازى که همسر و فرزندى براى خود نگیرد گواهى دهم که معبودى

اِلاَّ اللهُ، وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، اَحَداً صَمَداً، لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ، وَلَمْ یَکُنْ لَهُ

جز خداى یگانه نیست که شریک ندارد یگانه بى نیازى که نزاید و نه زاییده شده و نیست برایش

کُفُواً اَحَدٌ. (4) اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ، وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ

همتایى هیچ کس (4) گواهى دهم که معبودى جز خداى یگانه نیست که شریکى ندارد از آن اوست فرمانروایى و خاص اوست

الْحَمْدُ، یُحْیى وَیُمیتُ، وَهُوَ حَىٌّ لا یَمُوتُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ، وَهُوَ عَلى کُلِّ

ستایش زنده کند و بمیراند و اوست زنده اى که نمیرد خیر بدست اوست و او بر هر

شَىْء قَدیرٌ حَسْبِىَ اللهُ وَکَفى، سَمِعَ اللهُ لِمَنْ دَعا، لَیْسَ وَرآءَ اللهِ

چیز تواناست  بس است مرا خدا و کافى است بشنود خدا صداى هر کس که دعا کند وراى خدا

مُنْتَهى،اَشْهَدُللهِِ بِما دَعا،وَاَنَّهُ بَرىءٌ مِمَّنْ تَبَرَّءَ، وَاَنَّ لِلّهِ الاْخِرَةَ وَالاُْولى

انتهایى نیست گواهى دهم براى خدا بدانچه خوانده است و این که بیزار است از هر که از او بیزارى جسته و براى خداست آخرت و دنیا.

سپس حضرت عیسى(علیه السلام) پاداش فراوانى را براى صد مرتبه خواندنِ این پنج دعا ذکر فرمود. مرحوم «علاّمه مجلسى» گفته است: اگر کسى هر روز هر یک از این پنج دعا را ده مرتبه بخواند (که در مدّت ده روز هر کدام را صد مرتبه خوانده است) به روایت عمل کرده است. البتّه اگر هر روز هر دعایى را صد مرتبه بخواند بهتر است.

5ـ در هر روز از این دهه، این تهلیلات ]لا اله إلاّ اللّه ها[ را که از امیر مؤمنان(علیه السلام) نقل شده است بخواند و اگر روزى ده مرتبه بخواند بهتر است:

لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ الّلَیالى وَالدُّهُورِ، لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ اَمْواجِ الْبُحُورِ، لا

معبودى جز خدا نیست به شماره شبها و روزگاران معبودى جز خدا نیست به شماره موجهاى دریاها

اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَرَحْمَتُهُ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعُونَ، لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ الشَّوْکِ

معبودى جز خدا نیست و رحمت او بهتر است از آنچه مردم جمع کنند معبودى جز خدا نیست به شماره هر خار و

وَالشَّجَرِ، لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ الشَّعْرِ وَالْوَبَرِ، لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ الْحَجَرِ

هر درخت معبودى جز خدا نیست به شماره هر مُو و کُرک معبودى جز خدا نیست به شماره هر سنگ

وَالْمَدَرِ، لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ لَمْحِ الْعُیُونِ، لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ فِى اللَّیْلِ اِذا

و کلوخ معبودى جز خدا نیست به شماره بهم خوردن چشمها معبودى جز خدا نیست در شب چون

عَسْعَسَ، وَالصُّبْحِ اِذا تَنَفَّسَ، لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ الرِّیاحِ فِى الْبَرارى

تاریک شود و در صبح چون بدمد معبودى نیست جز خدا به شماره بادها در صحراها

وَالصُّخُـورِ، لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ مِـنَ الْیَـوْمِ اِلـى یَـوْمِ یُنْفَخُ فِى الصُّورِ.

و کوهها معبودى جز خدا نیست از امروز تا روز نفخ صور

 

  1. اقبال، صفحه 317.
  2. زاد المعاد، صفحه 240
  3. مصباح المتهجّد، صفحه 672 و اقبال، صفحه 322 با اندکى تفاوت
  4. ممکن است این دعا به زبان عربى بر حضرت مسیح(علیه السلام) نازل شده باشد و نیز ممکن است حضرت امام باقر7 آن را به عربى تبدیل کرده باشد.
  5. اقبال، صفحه 323
  6. زادالمعاد، صفحه 245
  7. اقبال، صفحه 324
مناسبت توضیحات منبع
روز اوّل ماه ذى الحجّه روز مبارکى است و براى آن اعمالى چند نقل شده است: ـ روزه گرفتن. در روایتى از امام موسى بن جعفر(علیهما السلام) نقل شده است که هر کس روز اوّل ماه ذى الحجّه را روزه بگیرد، خداوند براى وى پاداش عظیمى را مى نویسد

ـ خواندن نماز حضرت فاطمه(علیها السلام). مرحوم «شیخ طوسى» فرموده است: مستحب است در این روز، نماز حضرت فاطمه(علیها السلام) را بخواند و این نماز چهار رکعت است (هر دو رکعت به یک سلام) و همانند نماز حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است; در هر رکعت، یک مرتبه سوره حمد و پنجاه مرتبه سوره قل هو الله را بخواند و بعد از سلام تسبیح حضرت فاطمه(علیها السلام) را بگوید، آنگاه بخواند:

سُبْحانَ ذِى الْعِزِّ الشّامِخِ الْمُنیفِ، سُبْحانَ ذِى الْجَلالِ الْباذِخِ الْعَظیمِ،

منزه است خداى صاحب عزت بلند و والا منزه است صاحب شوکت مرتفع و بزرگ

سُبْحانَ ذِى الْمُلْکِ الْفاخِرِ الْقَدیمِ، سُبْحانَ مَنْ یَرى اَ ثَرَ النَّمْلَةِ فِى

منزه است صاحب فرمانروایى گرانمایه و دیرینه منزه است آن کس که بیند جاى پاى مور را بر

الصَّفا، سُبْحانَ مَنْ یَرى وَقْعَ الطَّیْرِ فِى الْهَوآءِ، سُبْحانَ مَنْ هُوَ هکَذا وَلا

روى سنگ خارا منزه است آن کس که بیند ردّ عبور پرنده را در هوا منزه است آن کس که فقط او چنین است

هَکَذا غَیْرُهُ

و جز او چنین نیست.

ـ نیم ساعت قبل از ظهر، دو رکعت نماز بگزارد و در هر رکعت، یک مرتبه سوره حمد و ده مرتبه سوره قل هو الله و ده مرتبه آیة الکرسى و ده مرتبه سوره إنّا أنزلناه را بخواند

ـ هر کس از ظالمى خوف داشته باشد در این روز بگوید:

«حَسْبى حَسْبى حَسْبى مِنْ سُؤالى، عِلْمُکَ بِحالى»، تا خداوند او را از شرّ آن ظالم حفظ کند

 

  1. مصباح المتهجّد، صفحه 671
  2. مصباح المتهجّد، صفحه 671
  3. اقبال، صفحه 325

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

مناسبت نوضیحات منبع
 هشتم ماه روز هشتم ذى الحجّه را روز «ترویه» مى نامند و به روایت امام صادق(علیه السلام) روزه در آن، کفّاره گناهان زیادى است
مناسبت نوضیحات منبع
 نهم ماه شب عرفه از شب هاى مبارک و بافضیلت است که عبادت و توبه و راز و نیاز با حضرت حقّ در آن بسیار پرارزش است.

در روایتى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که فرمود: شب عرفه شبى است که دعاها در آن مستجاب است، و کسى که آن شب را به عبادت بپردازد، پاداش سالها عبادت را دارد و این شب، شبِ مناجات و توبه است.

براى این شب، اعمالى نقل شده است:

ـ این دعا را که از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده است بخواند، و در پاداش آن فرموده هر کس آن را در شب عرفه یا شب هاى جمعه بخواند، خداوند او را بیامرزد:

اَللّهُمَّ یا شاهِدَ کُلِّ نَجْوى، وَمَوْضِعَ کُلِّ شَکْوى، وَعالِمَ کُلِّ خَفِیَّة،

خدایا اى آگاه هر رازو مرجع هر شکایت و داناى هر پنهان

وَمُنْتَهى کُلِّ حاجَة، یا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ عَلَى الْعِبادِ، یا کَریمَ الْعَفْوِ، یا حَسَنَ

و منتهاى هر حاجت اى آغازنده نعمت ها بر بندگان اى بزرگوار گذشت اى نیکو

التَّجاوُزِ، یا جَوادُ، یا مَنْ لا یُوارى مِنْهُ لَیْلٌ داج، وَلا بَحْرٌ عَجّاجٌ، وَلا

درگذر اى بخشنده اى که نه شب تار چیزى را از تو پنهان کند و نه دریاى مواج و نه

سَمآءٌ ذاتُ اَبْراج، وَلا ظُلَمٌ ذاتُ ارْتِیاج، یا مَنِ الظُّلْمَةُ عِنْدَهُ ضِیآءٌ،

آسمان برج دار و نه تاریکیهاى پیچیده درهم اى کسى که تاریکى در پیش او روشن است

اَسْئَلُکَ بِنُورِ وَجْهِکَ الْکَریمِ، اَلَّذى تَجَلَّیْتَ بِهِ لِلْجَبَلِ فَجَعَلْتَهُ دَکّاً، وَخَرَّ

از تو خواهم به حق نور ذات بزرگوارت همان که بدان وسیله بر کوه تجلى فرمودى و آن را متلاشى کردى

مُوسى صَعِقاً، وَبِاسْمِکَ الَّذى رَفَعْتَ بِهِ السَّمواتِ بِلا عَمَد، وَسَطَحْتَ بِهِ

و موسى مدهوش بر زمین افتاد و به همان نامت که آسمانها را بدون ستون برافراشتى و

الاَْرْضَ عَلى وَجْهِ ماء جَمَد، وَبِاسْمِکَ الْمَخْزُونِ الْمَکْنُونِ الْمَکْتُوبِ

زمین را بر روى آبى منجمد شده پهن کردى و بدان نامت که پیش تو در گنجینه و در پرده و نوشته

الطّاهِرِ، اَلَّذى اِذا دُعیتَ بِهِ اَجَبْتَ، وَاِذا سُئِلْتَ بِهِ اَعْطَیْتَ، وَبِاسْمِکَ

و پاکیزه است همانکه هرگاه بدان نام بخوانندت اجابت کنى و هرگاه بدان از تو خواهند عطافرمایى

السُّبُوحِ الْقُدُّوسِ الْبُرْهانِ، اَلَّذى هُوَ نُورٌ عَلى کُلِّ نُور، وَنُورٌ مِنْ نُور،

و به حق نام منزه و مقدس و برهان تو که آن نور است بر هر نورى و نور است از نورى

یُضیىُ مِنْهُ کُلُّ نُور، اِذا بَلَغَ الاَْرْضَ انْشَقَّتْ، وَاِذا بَلَغَ السَّمواتِ فُتِحَتْ،

که روشنى گیرد از آن هر نور چون به زمین رسد شکافته شود و چون به آسمانها رسد گشوده شوند

وَاِذا بَلَغَ الْعَرْشَ اهْتَزَّ، وَبِاسْمِکَ الَّذى تَرْتَعِدُ مِنْهُ فَرآئِصُ مَلائِکَتِکَ،

و چون به عرش رسد بلرزد و به حق آن نامت که بلرزد از آن اندام فرشتگانت

وَاَسْئَلُکَ بِحَقِّ جَبْرَئیلَ وَمیکائیلَ وَاِسْرافیلَ، وَبِحَقِّ مُحَمَّد الْمُصْطَفى

و از تو خواهم به حق جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و به حق محمّد مصطفى

صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَعَلى جَمیعِ الاَْنْبِیآءِ وَجَمیعِ الْمَلائِکَةِ، وَبِالاِْسْمِ

که درود خدا بر او و آلش و بر جمیع پیمبران و همه فرشتگان و به حق آن نامى

الَّذى مَشى بِهِ الْخِضْرُ عَلى قُلَلِ الْمآءِ، کَما مَشى بِهِ عَلى جَدَدِ الاَْرْضِ،

که حضرت خضر بوسیله آن بر روى امواج آب دریا راه مى رفت چنانچه بر روى زمین هموار راه مى رفت

وَبِاسْمِکَ الَّذى فَلَقْتَ بِهِ الْبَحْرَ لِمُوسى، وَاَغْرَقْتَ فِرْعَوْنَ وَقَوْمَهُ،

و به حق آن نامت که شکافتى بدان دریا را براى موسى و غرق کردى فرعون و قوم او را

وَاَنْجَیْتَ بِهِ مُوسَى بْنَ عِمْرانَ وَمَنْ مَعَهُ، وَبِاسْمِکَ الَّذى دَعاکَ بِهِ مُوسَى

و نجات دادى بدان موسى بن عمران و همراهانش را و به حق آن نامت که موسى

بْنُ عِمْرانَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الاَْیْمَنِ، فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَاَلْقَیْتَ عَلَیْهِ مَحَبّةً

بن عمران بوسیله آن تو را خواند از جانب راست کوه طور و اجابتش کردى و محبّت خود را بر دلش انداختى

مِنْکَ، وَبِاسْمِکَ الَّذى بِهِ اَحْیى عیسَى بْنُ مَرْیَمَ الْمَوْتى، وَتَکَلَّمَ فِى الْمَهْدِ

و به حق آن نامت که عیسى بن مریم بوسیله اش مردگان را زنده کرد و در گهواره در زمان کودکى سخن گفت

صَبِیّاً، وَاَبْرَءَ الاَْکْمَهَ وَالاَْبْرَصَ بِاِذْنِکَ، وَبِاسْمِکَ الَّذى دَعاکَ بِهِ حَمَلَةُ

و کور مادرزاد و مبتلاى به مرض برص را به اذن تو شفا دادو بدان نامت که خواند بوسیله آن تو را حاملین

عَرْشِکَ، وَجَبْرَئیلُ وَمیکآئیلُ وَاِسْرافیلُ، وَحَبیبُکَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللهُ

عرشت و جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و حبیبت محمّد صلى الله

عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَمَلائِکَتُکَ الْمُقَرَّبُونَ، وَاَنْبِیآؤُکَ الْمُرْسَلُونَ، وَعِبادُکَ

علیه و آله و فرشتگان مقرّب و پیمبران مرسلت و بندگان

الصّالِحُونَ مِنْ اَهْلِ السَّمواتِ وَالاَْرَضینَ، وَبِاسْمِکَ الَّذى دَعاکَ بِهِ

شایسته ات از اهل آسمانها و زمینها و بدان نامت که یونس تو را بدان نام خواند

ذُوالنُّونِ، اِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ اَنْ لَنْ تَقْدِرَ عَلَیْهِ،فَنادى فِى الظُّلُماتِ،اَنْ

در آن هنگام که خشمناک برفت و گمان داشت که بر او سخت نگیرى پس ندا کرد در میان تاریکیها که

لا اِلـهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَک اِنّى کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ، فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَنَجَّیْتَهُ

معبودى جز تو نیست منزهى تو و براستى من از ستمکاران هستم پس تو اجابتش کردى و از اندوه نجاتش دادى

مِنَ الْغَمِّ، وَکَذلِکَ تُنْجِى الْمُؤْمِنینَ، وَبِاسْمِکَ الْعَظیمِ الَّذى دَعاکَ بِهِ داوُدُ،

و این چنین نجات دهى مؤمنان را و بدان نام عظیمت که داود

وَخَرَّ لَکَ ساجِداً، فَغَفَرْتَ لَهُ ذَنْبَهُ، وَبِاسْمِکَ الَّذى دَعَتْکَ بِهِ اسِیَةُ امْرَأَةُ

بدان نام تو را خواند و برایت به سجده افتاد پس گناهش آمرزیدى و بدان نامت که آسیه همسر

فِرْعَوْنَ، اِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لى عِنْدَکَ بَیْتاً فِى الْجَنَّةِ، وَ نَجِّنى مِنْ فِرعَوْنَ

فرعون بدان نام تو را خواند و گفت: پروردگارا براى من نزد خود در بهشت خانه اى بنا کن و نجاتم ده از فرعون و

وَعَمَلِهِ، وَ نَجِّنى مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ، فَاسْتَجَبْتَ لَها دُعائَها، وَ بِاسْمِکَ

کردارش و نجاتم ده از دست مردم ستمکار پس دعایش را اجابت کردى و بدان نامت

الَّذى دَعاکَ بِهِ اَیُّوبُ، اِذْ حَلَّ بِهِ الْبَلاءُ، فَعافَیْتَهُ وَ اتَیْتَهُ اَهْلَهُ، وَمِثْلَهُمْ

که ایوب تو را بدان خواند در آن هنگام که بلا بر او نازل شد پس او را تندرست کرده و کسانش را به او دادى و نظایرشان را

مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِکَ وَذِکْرى لِلْعابِدینَ، وَبِاسْمِکَ الَّذى دَعاکَ بِهِ

نیز از رحمت خویش و پندى براى پرستش کنندگان و بدان نامت که

یَعْقُوبُ، فَرَدَدْتَ عَلَیْهِ بَصَرَهُ، وَقُرَّةَ عَیْنِهِ یُوسُفَ، وَجَمَعْتَ شَمْلَهُ،

یعقوب تو را بدان نام خواند پس بیناییش را و نور دیده اش یوسف را به او بازگرداندىو پریشانیش را برطرف کردى

وَبِاسْمِکَ الَّذى دَعاکَ بِهِ سُلَیْمانُ، فَوَهَبْتَ لَهُ مُلْکاً لا یَنْبَغى لاَِحَد مِنْ

و بدان نامت که سلیمان بدان تو را خواند پس بدو سلطنتى دادى که شایسته نبود براى هیچ کس

بَعْدِهِ، اِنَّکَ اَنْتَ الْوَهّابُ، وَبِاسْمِکَ الَّذى سَخَّرْتَ بِهِ الْبُراقَ لِمُحَمَّد صَلَّى

پس از او و براستى تو پربخششى و بدان نامت که براق را براى محمّد صلى

اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ، اِذْ قالَ تَعالى: سُبْحانَ الَّذى اَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ

الله علیه و آله مسخر کردى آن جا که فرمودى: «منزه است خدایى که راه برد بنده اش را شبانه از

الْمَسْجِدِ الْحَرامِ اِلَى الْمَسْجِدِ الاَْقْصى. وَقَوْلُهُ: سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا

مسجدالحرام تا مسجد اقصى» و گفتار دیگرت: «منزه است خدایى که مسخر کرد براى ما

هذا وَما کُنّا لَهُ مُقْرِنینَ، وَاِنّا اِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ. وَبِاسْمِکَ الَّذى تَنَزَّلَ بِهِ

این را وگرنه ما نیروى تسخیرش را نداشتیم و ما بسوى پروردگارمان باز مى گردیم» و بدان نامت که نازل مى شد بوسیله آن

جَبْرَئیلُ عَلى مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَبِاسْمِکَ الَّذى دَعاکَ بِهِ آدَمُ،

جبرئیل بر محمّد صلى الله علیه و آله و بدان نامت که خواند بدان نام تو را آدم

فَغَفَرْتَ لَهُ ذَنْبَهُ، وَاَسْکَنْتَهُ جَنَّتَکَ، وَاَسْئَلُکَ بِحَقِّ الْقُرْآنِ الْعَظیمِ، وَبِحَقِّ

پس گناهش آمرزیدى و در بهشتت جایش دادى و از تو خواهم به حق قرآن عظیم و به حق

مُحَمَّد خاتَمِ النَّبِیّینَ، وَبِحَقِّ اِبْراهیمَ، وَبِحَقِّ فَصْلِکَ یَوْمَ الْقَضآءِ، وَبِحَقِّ

محمّد خاتم پیمبرانو به حق ابراهیم و به حق جدا کردنت حق و باطل را در روز داورى و به حق

الْمَوازینِ اِذا نُصِبَتْ، وَالصُّحُفِ اِذا نُشِرَتْ، وَبِحَقِّ الْقَلَمِ وَما جَرى،

میزانها هنگامى که نصب گردد و نامه ها آنگاه که گشوده شود و به حق قلم و آنچه بنویسد

وَاللَّوْحِ وَما اَحْصى، وَبِحَقِّ الاِْسْمِ الَّذى کَتَبْتَهُ عَلى سُرادِقِ الْعَرْشِ قَبْلَ

و لوح و آنچه بشمارد و به حق آن نامت که نوشتى آن را بر سراپرده هاى عرش پیش از آن که

خَلْقِکَ الْخَلْقَ وَالدُّنْیا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ بِاَلْفَىْ عام، وَاَشْهَدُ اَنْ لا اِلـهَ اِلاَّ

خلق را بیافرینى و دنیا و خورشید و ماه را خلق فرمایى و گواهى دهم که معبودى جز

اللهُ، وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، وَاَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ

خداى یگانه نیست که شریکى ندارد و این که محمّد بنده و رسول او است و از تو خواهم بدان نام

الْمَخْزُونِ فى خَزآئِنِکَ، اَلَّذِى اسْتَاْثَرْتَ بِهِ فى عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَکَ، لَمْ

محفوظ در خزینه هایت که مخصوص خود ساختى آن را در علم غیب در نزد خویشتن و

یَظْهَرْ عَلَیْهِ اَحَدٌ مِنْ خَلْقِکَ، لا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، وَلا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ، وَلا عَبْدٌ

آگاه نشد بر آن هیچ کس از خلق تو نه فرشته مقربى و نه پیامبر مرسلى و نه بنده

مُصْطَفىً، وَاَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذى شَقَقْتَ بِهِ الْبِحارَ، وَقامَتْ بِهِ الْجِبالُ،

برگزیده اى و از تو خواهم بدان نامت که شکافتى بدان دریاها را و برپا شد بدان کوهها

وَاخْتَلَفَ بِهِ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ، وَبِحَقِّ السَّبْعِ الْمَثانى، وَ الْقُرْآنِ الْعَظیمِ،

و در رفت و آمد شد بدان شب و روز و به حق سوره مبارکه حمد و قرآن عظیم و

وَبِحَقِّ الْکِرامِ الْکاتِبینَ، وَبِحَقِّ طه وَ یس، وَکهیعص، وَحمعسق، وَبِحَقِّ

به حق نویسندگان ارجمندت و به حق طه و یس و کهیعص و حمعسق و به حق

تَوْراةِ مُوسى، وَاِنْجیلِ عیسى، وَزَبُورِ داوُدَ، وَفُرْقانِ مُحَمَّد صَلَّى اللهُ

تورات موسى و انجیل عیسى و زبور داود و قرآن محمّد که درود تو

عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَعَلى جَمیعِ الرُّسُلِ، وَبِاهِیّاً شَراهِیّاً، اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِحَقِّ

بر او و آلش و بر جمیع رسولان باد و به حق آهى و شراهى (که دو نام اعظم یا نام دو تن از بزرگان دین است) خدایا از تو خواهم به حق

تِلْکَ الْمُناجاتِ، اَلَّتى بَیْنَکَ وَبَیْنَ مُوسَى بْنِ عِمْرانَ فَوْقَ جَبَلِ طُورِ

آن مناجاتى که میان تو و موسى بن عمران در بالاى کوه طور

سَیْنآءَ، وَاَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذى عَلَّمْتَهُ مَلَکَ الْمَوْتِ لِقَبْضِ الاَْرْواحِ،

سینا گذشت و از تو خواهم به آن نامت که آن را براى گرفتن جانها به ملک الموت یاد دادى

وَاَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذى کُتِبَ عَلى وَرَقِ الزَّیْتُونِ، فَخَضَعَتِ النّیرانُ لِتِلْکَ

و از تو خواهم بدان نامت که نوشته شد به برگ زیتون و آتشها در مقابل آن نام فروتن گشت

الْوَرَقَةِ، فَقُلْتَ: یا نارُ کُونى بَرْداً وَسَلاماً. وَاَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذى کَتَبْتَهُ

و فرمودى «اى آتش سرد و سلامت باش» و از تو خواهم بدان نامت که نوشتى آن را بر

عَلى سُرادِقِ الْمَجْدِ وَالْکَرامَةِ، یا مَنْ لا یُحْفیهِ سآئِلٌ، وَلا یَنْقُصُهُ نآئِلٌ،

سراپرده هاى مجد و کرامت اى که درمانده اش نکند سائلى و نکاهدش دادن جایزه اى،

یا مَنْ بِهِ یُسْتَغاثُ وَاِلَیْهِ یُلْجَأُ، اَسْئَلُکَ بِمَعاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِکَ، وَمُنْتَهَى

اى که به او استغاثه شود و به او پناه برند از تو خواهم به حق آنچه موجب عزت عرشت گشته

الرَّحْمَةِ مِنْ کِتابِکَ، وَبِاسْمِکَ الاَْعْظَمِ، وَجَدِّکَ الاَْعْلى، وَکَلِماتِکَ

و به آخرین حد نهایى رحمت از کتاب تو و به اسم اعظمت و مقام والاترت و کلمات

التّآمّاتِ الْعُلى، اَللّـهُمَّ رَبَّ الرِّیاحِ وَما ذَرَتْ، وَالسَّمآءِ وَما اَظَلَّتْ،

کامله و والایت خدایااى پروردگار بادها و آنچه پراکنده کنند و پروردگار آسمان و آنچه را سایه کنند

وَالاَْرْضِ وَما اَقَلَّتْ، وَالشَّیاطینِ وَما اَضَلَّتْ، وَالْبِحارِ وَما جَرَتْ،

و پروردگار زمین و آنچه برخود دارد و پروردگار شیاطین و آنچه را گمراه کنند و دریاها و آنچه را همراه برند

وَبِحَقِّ کُلِّ حَقٍّ هُوَ عَلَیْکَ حَـقٌّ، وَبِحَـقِّ الْمَلائِکَةِ الْمُقَرَّبینَ،

و به حق هر حقى که بر توست و به حق فرشتگان مقربت

وَالرَّوْحانِیّینَ وَالْکَرُوبِیّینَ، وَالْمُسَبِّحینَ لَکَ بِاللَّیْلِ وَالنَّهارِ لا یَفْتُرُونَ،

و روحانیان و کروبیان و آنان که تسبیحت کنند به شب و روز بى آن که سستى کنند

وَبِحَقِّ اِبْراهیمَ خَلیلِکَ، وَبِحَقِّ کُلِّ وَلِىٍّ یُنادیکَ بَیْنَ الصَّفا وَالْمَرْوَةِ،

و به حق ابراهیم خلیل توو به حق هر ولى و دوستى که تو را در میان صفا و مروه صدا زند

وَتَسْتَجیبُ لَهُ دُعآئَهُ، یا مُجیبُ اَسْئَلُکَ بِحَقِّ هذِهِ الاَْسْماءِ، وَبِهذِهِ

و دعایش را به اجابت رسانى اى اجابت کننده از تو خواهم به حق این نامها و به این

الدَّعَواتِ، اَنْ تَغْفِرَ لَنا ما قَدَّمْنا وَما اَخَّرْنا، وَما اَسْرَرْنا وَما اَعْلَنّا، وَما

دعاها که بیامرزى آنچه ازگناهان که از پیش داشته و از این پس داریم و آنچه پنهان کرده و آنچه را آشکار کردیم و آنچه را

اَبْدَیْنا وَما اَخْفَیْنا، وَما اَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنّا، اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ،

ظاهر کرده و آنچه را مخفى کردیم و آنچه را تو بدان آگاهترى از ما که براستى تو بر هر چیز توانایى

بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ، یا حافِظَ کُلِّ غَریب، یا مُونِسَ کُلِّ وَحید،

به رحمتت اى مهربانترین مهربانان اى نگهدار هر غریب اى همدم هر تنها

یا قُوَّةَ کُلِّ ضَعیف، یا ناصِرَ کُلِّ مَظْلُوم، یا رازِقَ کُلِّ مَحْرُوم، یا مُونِسَ

اى نیروى هر ناتوان اى یاور هر ستمدیده اى روزى ده هر محروم اى مونس

کُلِّ مُسْتَوْحِش، یا صاحِبَ کُلِّ مُسافِر، یا عِمادَ کُلِّ حاضِر، یا غافِرَ کُلِّ

هر وحشت زده اى همراه هر مسافر اى تکیه گاه هر حاضر در وطن اى آمرزنده هر

ذَنْب وَخَطیئَة، یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ، یا صَریخَ الْمُسْتَصْرِخینَ، یا

گناه و خطا اى فریادرس فریادخواهان اى دادرس دادخواهان اى

کاشِفَ کَرْبِ الْمَکْرُوبینَ، یا فارِجَ هَمِّ الْمَهْمُومیـنَ، یـا بَـدیـعَ

برطرف کننده محنت محنت زدگان اى غمزداى غمزدگان اى پدید آرنده

السَّمواتِ وَالاَْرَضینَ، یا مُنْتَهى غایَةِ الطّالِبینَ، یا مُجیبَ دَعْوَةِ

آسمانها و زمینها اى منتهاى مقصود جویندگان اى اجابت کننده دعاى

الْمُضْطَرّینَ، یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ، یا رَبَّ الْعالَمینَ، یا دَیّانَ یَوْمِ الدّینِ،

درماندگان اى مهربانترین مهربانان اى پروردگار جهانیان اى جزا دهنده روز جزا اى

اَجْوَدَ الاَْجْوَدینَ، یا اَکْرَمَ الاَْکْرَمینَ، یا اَسْمَعَ السّامِعینَ، یا اَبْصَرَ

بخشنده ترین بخشندگان اى با کرمترین کریمان اى شنواترین شنوایان اى بیناترین

النّاظِرینَ، یا اَقْدَرَ الْقادِرینَ، اِغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُغَیِّرُ النِّعَمَ، وَاغْفِرْ لِىَ

بینایان اى قادرترین قدرتمندان بیامرز از من آن گناهانى را که نعمتها را تغییر دهد و بیامرز از من

الذُّنُوبَ الَّتى تُورِثُ النَّدَمَ، وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُورِثُ السَّقَمَ، وَاغْفِرْ

گناهانى را که پشیمانى به بار آورد و بیامرز از من گناهانى را که موجب بیماریها گردد و بیامرز

لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِکُ الْعِصَمَ، وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَرُدُّ الدُّعآءَ،

از من گناهانى را که پرده ها بدرد و بیامرز از من گناهانى را که دعا را باز گرداند

وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ قَطْرَ السَّمآءِ، وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى

و بیامرز از من گناهانى را که باران را از آسمان جلوگیرى کند و بیامرز از من گناهانى را که

تُعَجِّلُ الْفَنآءَ، وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَجْلِبُ الشَّقآءَ، وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ

شتاب در نابودى کند و بیامرز از من گناهانى راکه بدبختى آرد و بیامرز از من گناهانى

الَّتى تُظْلِمُ الْهَوآءَ، وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَکْشِفُ الْغِطآءَ، وَاغْفِرْ لِىَ

که هوا را تاریک کند و بیامرز از من گناهانى را که پرده را بالا زند و بیامرز از من

الذُّنُوبَ الَّتى لا یَغْفِرُها غَیْرُکَ یا اَللهُ، وَاحْمِلْ عَنّى کُلَّ تَبِعَة لاَِحَد مِنْ

گناهانى را که جز تو کسى آنها را نیامرزد اى خدا و بردار از دوش من هر حقى که از یکى از

خَلْقِکَ، وَاجْعَلْ لى مِنْ اَمْرى فَرَجاً وَمَخْرَجاً وَیُسْراً، وَاَنْزِلْ یَقینَکَ فى

خلق تو بر گردن من است و قرار ده براى من در کارم گشایش و آسانى و وسیله بیرون آمدنى و فرود آر یقینت را در

صَدْرى، وَرَجآءَکَ فى قَلْبى، حَتّى لا اَرْجُوَ غَیْرَکَ، اَللّـهُمَّ احْفَظْنى

سینه ام و امیدت رادر دلم تا امیدى به کسى جز تو نداشته باشم خدایا مرا حفظ کن

وَعافِنى فى مَقامى، وَاصْحَبْنى فى لَیْلى وَنَهارى، وَمِنْ بَیْنِ یَدَىَّ

و عافیتم ده در جایگاهم و همراه من باش در شب و روزم و از پیش رو

وَخَلْفى، وَعَـنْ یَمینى وَعَنْ شِمالى، وَمِنْ فَوْقى وَمِنْ تَحْتى، وَیَسِّرْ لِىَ

و پشت سرم و از راست و چپم و از بالاى سر و زیر پایم و راه را بر من هموار کن

السَّبیلَ، وَاَحْسِنْ لِىَ التَّیْسیرَ، وَلا تَخْذُلْنى فِى الْعَسیرِ، وَاهْدِنى یا خَیْرَ

و آسانى خوشى برایم پیش آور و در دشواریها خوارم مکن و راهنماییم کن اى بهترین

دَلیل، وَلا تَکِلْنى اِلى نَفْسى فِى الاُْمُورِ، وَلَقِّنى کُلَّ سُرُور، وَاقْلِبْنى اِلى

راهنما و در کارها مرا به خودم وامگذار و هر سرور و خوشحالى را به دلم انداز و بازگردان مرا بسوى

اَهْلى بِالْفَلاحِ وَالنَّجاحِ، مَحْبُوراً فِى الْعاجِلِ وَالاْجِلِ، اِنَّکَ عَلى کُلِّ

خانواده ام به رستگارى و کامیابى و آراسته به شادکامى در دنیا و آخرت که براستى توبر هر چیز

شَىْء قَدیرٌ، وَارْزُقْنى مِنْ فَضْلِکَ، وَاَوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ طَیِّباتِ رِزْقِکَ،

توانایى و از فضل خویش روزیم کن و فراخ گردان بر من از روزیهاى پاکیزه ات

وَاسْتَعْمِلْنى فى طاعَتِکَ، وَاَجِرْنى مِنْ عَذابِکَ وَنارِکَ، وَاقْلِبْنى اِذا

و وادارم کن به انجام طاعتت و پناهم ده از عذاب و آتش دوزخت و بگردانم به رحمت خود هنگامى

تَوَفَّیْتَنى اِلى جَنَّتِکَ بِرَحْمَتِکَ، اَللّـهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِکَ مِنْ زَوالِ نِعْمَتِکَ،

که مرا از این جهان بیرون برى بسوى بهشتت خدایا به تو پناه برم از زوال نعمتت

وَمِنْ تَحْویلِ عافِیَتِکَ، وَمِنْ حُلُولِ نَقِمَتِکَ، وَمِنْ نُزُولِ عَذابِکَ، وَاَعُوذُ

و از تغییر یافتن عافیتت و از آمدن عقوبتت و از نازل شدن عذابت و به تو پناه برم

بِکَ مِنْ جَهْدِ الْبَلاءِ، وَدَرَکِ الشَّقآءِ، وَمِنْ سُوءِ الْقَضآءِ، وَشَماتَةِ الاَْعْدآءِ،

از سختى بلا و گرفتارى و رسیدن بدبختى و از تقدیر بدو شماتت دشمنان

وَمِنْ شَرِّ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّمآءِ، وَمِنْ شَرِّ ما فِى الْکِتابِ الْمُنْزَلِ، اَللّـهُمَّ لا

و از شرّ آنچه از آسمان فرود آید و از شرّ آنچه درکتاب منزل خود (قرآن) بیان فرموده اى خدایا

تَجْعَلْنى مِنَ الاَْشْرارِ، وَلا مِنْ اَصْحابِ النّارِ، وَلا تَحْرِمْنى صُحْبَةَ

مرا از اشرار و از اهل دوزخ قرارم مده و از مصاحبت نیکان محرومم مفرما

الاَْخْیارِ، وَاَحْیِنى حَیاةً طَیِّبَةً، وَتَوَفَّنى وَفاةً طَیِّبَةً تُلْحِقُنى بِالاَْبْرارِ،

و به زندگى پاکیزه زنده ام بدار و به مرگ پاکیزه اى بمیرانم که به نیکان ملحقم دارى

وَارْزُقْنى مُرافَقَةَ الاَْنْبِیآءِ فى مَقْعَدِ صِدْق عِنْدَ مَلیک مُقْتَدِر، اَللّـهُمَّ لَکَ

و رفاقت پیمبران را روزیم گردانى در جایگاه پسندیده نزد پادشاهى نیرومند خدایا از آن

الْحَمْدُ عَلى حُسْنِ بَلائِکَ وَصُنْعِکَ، وَلَکَ الْحَمْدُ عَلَى الاِْسْلامِ، وَ اتِّباعِ

توست ستایش بر خوش آزمایشى و خوش رفتاریت و تو راست ستایش بر نعمت دین اسلام و پیروى

السُّنَةِ، یا رَبِّ کَما هَدَیْتَهُمْ لِدینِکَ، وَعَلَّمْتَهُمْ کِتابَکَ، فَاهْدِنا وَعَلِّمْنا،

طریقه (پیمبران) پروردگارا چنانچه آن پیمبران را به دین خود راهنمایى کردى و کتاب خود را به آنان یاد دادى ما را نیز هدایت کرده و یادمان ده

وَلَکَ الْحَمْدُ عَلى حُسْنِ بَلائِکَ وَصُنْعِکَ عِنْدى خآصَّةً، کَما خَلَقْتَنى

و تو راست ستایش بر خصوص آزمایش و رفتار نیکت درباره شخص من که مرا آفریدى

فَاَحْسَنْتَ خَلْقى، وَعَلَّمْتَنى فَاَحْسَنْتَ تَعْلیمى، وَهَدَیْتَنى فَاَحْسَنْتَ

و خلقتم را نیکو کردى و یادم دادى و نیکو یاد دادى و هدایتم کردى و نیکو

هِدایَتى، فَلَکَ الْحَمْدُ عَلى اِنْعامِکَ عَلَىَّ قَدیماً وَحَدیثاً، فَکَمْ مِنْ کَرْب

هدایت کردى پس تو راست ستایش بر نعمت بخشیت نسبت به من از زمان قدیم و جدید پس چه بسیار محنتى که اى

سَیِّدى قَدْ فَرَّجْتَهُ، وَکَمْ مِنْ غَمٍّ یا سَیِّدى قَدْ نَفَّسْتَهُ، وَکَمْ مِنْ هَمٍّ یا

آقاى من تو آن را گشودى و چه بسیار اندوهى که اى

سَیِّدى قَدْ کَشَفْتَهُ، وَکَمْ مِنْ بَلاء یا سَیِّدى قَدْ صَرَفْتَهُ، وَکَمْ مِنْ عَیْب یا

آقاى من تو آن را زدودى و چه بسیار غم و غصه اى که اى آقاى من تو آن را برطرف کردى و چه بسیار بلا و گرفتارى اى آقاى من که تو آن را باز گرداندى و چه بسیار عیبى اى

سَیِّدى قَدْ سَتَرْتَهُ، فَلَکَ الْحَمْدُ عَلى کُلِّ حال فى کُلِّ مَثْوىً وَزَمان،

آقاى من که تو آن را پوشاندى پس تو راست ستایش بر هر حال و در هر جا و هر زمان

وَمُنْقَلَب وَمُقام، وَعَلى هذِهِ الْحالِ وَکُلِّ حال، اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ اَفْضَلِ

و هر منزل و هر مقام و بر این حال و هر حال خدایا قرار ده مرا از بهترین

عِبادِکَ نَصیباً فى هذَا الْیَوْمِ ]فِى هذِهِ اللَّیْلَةِ[ مِنْ خَیْر تَقْسِمُهُ، اَوْ ضُرٍّ

بندگانت در بهره مندى این روز از هر خیرى که قسمت کنى یا گرفتارى

تَکْشِفُهُ، اَوْ سُوء تَصْرِفُهُ، اَوْ بَلاء تَدْفَعُهُ، اَوْ خَیْر تَسُوقُهُ، اَوْ رَحْمَة

که برطرف کنى یا بدى که بازش گردانى یا بلایى که دفعش کنى یا خیرى که بفرستى یا رحمتى

تَنْشُرُها، اَوْ عافِیَة تُلْبِسُها، فَاِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ، وَبِیَدِکَ خَزآئِنُ

که بگسترانى یا جامه تندرستى که بپوشانى که براستى تو بر هر چیز توانایى و خزینه هاى آسمانها

السَّمواتِ وَالاَْرْضِ، وَاَنْتَ الْواحِدُ الْکَریمُ الْمُعْطِى الَّذى لا یُرَدُّ سآئِلُهُ،

و زمین بدست توست و تویى خداى یگانه بزرگوار عطابخشى که خواهنده اش دست خالى بازنگردد

وَلا یُخَیَّبُ آمِلُهُ، وَلا یَنْقُصُ نآئِلُهُ، وَلا یَنْفَدُ ما عِنْدَهُ، بَلْ یَزْدادُ کَثْرَةً

و آرزومندش ناامید نشود و عطاهایش نقصان نپذیرد و خزینه اش پایان ندارد بلکه همواره به زیادى

وَطیباً، وَعَطآءً وَجُوداً، وَارْزُقْنى مِنْ خَزآئِنِکَ الَّتى لا تَفْنى، وَمِنْ

و پاکیزگى و عطا و جودش بیفزاید و روزیم کن از خزینه هایت که فنا نپذیرد و از رحمت

رَحْمَتِکَ الْواسِعَةِ، اِنَّ عَطآئَکَ لَمْ یَکُنْ مَحْظُوراً، وَاَنْتَ عَلى کُلِّ شَىْء

وسیعت که براستى عطاى تو از کسى منع نشده و تو بر هر چیز

قَدیرٌ، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.

توانایى به رحمتت اى مهربانترین مهربانان.

2ـ مستحب است این تسبیحات را بخواند که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: هرکس در شب عرفه این تسبیحات ده گانه را هزار مرتبه بخواند، هر حاجتى از خداوند بخواهد، جز خواسته اى که گناه باشد، برآورده مى شود:

سُبْحانَ مَنْ فِى السَّماءِ عَرْشُهُ، سُبْحانَ الَّذِی فِى الاَْرْضِ سَطْوَتُهُ،

منزّه است خدایى که در آسمان است عرش او منزه است خدایى که در زمین است فرمان و حکمش

سُبْحانَ الَّذِی فِى الْبَحْرِ سَبیلُهُ، سُبْحانَ الَّذِی فِى النّارِ سُلْطانُهُ، سُبْحانَ

منزّه است خدایى که در دریا راه دارد منزّه است

الَّذِی فِى الْجَنَّةِ رَحْمَتُهُ، سُبْحانَ الَّذِی فِى الْقُبُورِ قَضاؤُهُ، سُبْحانَ الَّذِی

خدایى که در آتش دوزخ سلطنتش موجود است منزّه است خدایى که در بهشت رحمت اوست منزّه است خدایى که در گورها قضا و فرمانش جارى است منزّه است خدایى که

فِى الْهَواءِ اَمْرُهُ، سُبْحانَ الَّذِی رَفَعَ السَّماءَ، سُبْحانَ الَّذِی وَضَعَ الاَْرْضَ،

در هوا امر اوست منزّه است خدایى که آسمان را بالا برد منزّه است خدایى که زمین را گسترد

سُبْحانَ مَنْ لا مَنْجا مِنْهُ إلاّ إِلَیْهِ.

منزّه است خدایى که ملجأ و پناهى از او نیست جز به سوى خودش.

3ـ زیارت امام حسین(علیه السلام). در روایتى امام باقر(علیه السلام) فرمود: هر کس در شب عرفه امام حسین(علیه السلام) را زیارت کند و تا روز عید در آن جا بماند، خداوند او را از گرفتارى و مشکلات آن سال محفوظ بدارد.

4ـ دعایى را که در اعمال شب جمعه و روز عرفه نیز وارد شده است بخواند که در اعمال شب جمعه  خواهد آمد و ابتداى آن چنین است: أللّهُمّ مَن تَعَبَّأَ وَ تَهَیَّأَ وَ أَعَدَّ.

 

مدرک.

  1. اقبال، صفحه 325
  2. همان مدرک، صفحه 329
  3. اقبال، صفحه 330
  4. مصباح المتهجّد، صفحه 269
عرفه 1ـ روزه گرفتن; که پاداش فراوانى دارد. ولى اگر روزه در آن روز سبب ضعف و ناتوانى جهت دعا و انجام اعمال و عبادات روز عرفه شود ترک آن بهتر است! (البتّه روزه مربوط به کسانى است که در وطن هستند یا قصد اقامت ده روز کرده اند).

2ـ غسل کردن قبل از غروب آفتاب

3ـ زیارت امام حسین(علیه السلام)، که زیارت آن حضرت در روز عرفه طبق روایتى از امام صادق(علیه السلام) پاداش حج و عمره بسیار، و جهاد فراوان دارد.(7)

در روایت دیگرى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که خداوند در روز عرفه، توجّه خاصّى به زائران قبر امام حسین(علیه السلام) دارد، حاجاتشان را برآورده مى سازد و گناهانشان را مى آمرزد

در حدیث دیگرى از سه امام بزرگوار، حضرت امام صادق و امام کاظم و امام رضا(علیهم السلام) آمده است که هر کس روز عرفه به زیارت امام حسین(علیه السلام) برود، خداوند او را با ایمان محکم همراه با اطمینان باز مى گرداند

به هر حال، همان گونه که «سیّد بن طاووس»، در «اقبال» فرموده است: احادیث در فضیلت زیارت امام حسین(علیه السلام) در روز عرفه، متواتر است. به همین دلیل سیل مشتاقان در این روز به سوى مرقد آن حضرت سرازیر مى شود.

زیارت مخصوص امام حسین(علیه السلام) در روز عرفه، در بخش زیارات (صفحه 423) ذکر شد.

4ـ پس از نماز عصر، و قبل از آن که دعاهاى روز عرفه را بخواند، دو رکعت نماز در زیر آسمان، بجا آورد و به گناهان و خطاهاى خود اعتراف کند، که امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر کس چنین کند، پاداش کسانى که در سرزمین عرفاتند، را خواهد داشت و گناهانش آمرزیده گردد.(11)

مرحوم «شیخ کفعمى» کیفیّت نماز را این گونه آورده است: پس از آن که نماز ظهر و عصر را با رکوع و سجود نیکو، بجا آوردى، دو رکعت نماز بخوان ; در رکعت اوّل بعد از سوره حمد، سوره توحید (قل هو اللّه احد) و در رکعت دوم، پس از سوره حمد، سوره قُل یا اَیُّهَا الْکافِرُون را بخوان. بعد از آن نیز چهار رکعت نماز بگزار (هر دو رکعت به یک سلام). و در هر رکعت بعد از سوره حمد، پنجاه مرتبه سوره توحید را بخوان (که نماز امیرالمؤمنین نیز به همین صورت است) آنگاه این تسبیحات را که از رسول خدا نقل شده است و «سیّدبن طاووس» آن را در «اقبال» آورده، بخوان:

سُبْحانَ مَنْ فِى السَّماءِ عَرْشُهُ… (این تسبیحات را در اعمال شب عرفه ذکر کردیم).

آنگاه صد مرتبه بگو:

سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اَکْبَرُ.

منزّه است خدا و حمد از آن خداست و معبودى جز خدا نیست و خدا بزرگ تر از توصیف است.

و صد مرتبه سوره قُل هُوَ اللّهُ أحَد را بخوان.

صد مرتبه آیة الکرسى.

صد مرتبه صلوات بر محمّد و آل محمّد.

ده مرتبه

لااِلـهَ اِلاَّ اللهُ، وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، یُحْیى

معبودى جز خدا نیست یگانه اى که شریک ندارد پادشاهى خاصّ اوست و از آن اوست حمد زنده کند

وَیُمیتُ، وَیُمیتُ وَیُحْیى، وَهُوَ حَىٌّ لا یَمُوتُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ، وَهُوَ عَلى کُلِّ

و بمیراند و بمیراند و زنده کند و اوست زنده اى که نمیرد هر چه خیر است به دست اوست و او بر همه

شَىْء قَدیرٌ.

چیز تواناست.

ده مرتبه

اَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذى لا اِلـهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ، وَاَتُوبُ اِلَیْهِ.

آمرزش خواهم از خدایى که معبود به حقى جز او نیست که زنده و پاینده است و به سویش توبه کنم.

ده مرتبه یا اَللهُ ـ ده مرتبه یا رَحْمنُ ـ ده مرتبه یا رَحیمُ ـ ده مرتبه یا بَدیعَ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ، یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ ـ ده مرتبه یا حَىُّ یا قَیُّومُ ـ ده مرتبه یا حَنّانُ یا مَنّانُ ـ ده مرتبه یا لا اِلـهَ اِلاَّ اَنْتَ ـ ده مرتبه آمینَ.

پس آنگاه بگو:

اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ یا مَنْ هُوَ اَقْرَبُ اِلَىَّ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ، یا مَنْ یَحُولُ

خدایا از تو خواهم اى کسى که او نزدیکتر است به من از رگ گردن اى که حائل شود

بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ، یا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الاَْعْلى وَ بِالاُْفُقِ الْمُبینِ، یا مَنْ هُوَ

میان انسان و دلش اى که او در دیدگاه اعلى است و در افق آشکارى است اى که او

الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى، یا مَنْ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْءٌ، وَ هُوَ السَّمیعُ

بخشاینده است و بر عرش استیلا دارد اى که نیست مانندش چیزى و او شنوا و

الْبَصیرُ، اَسْئَلُکَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.

بینا است از تو خواهم که درود فرستى بر محمّد و آل محمّد.

آنگاه حاجت خود را از خداوند طلب کن که برآورده خواهد شد، ان شاءاللّه

(دعاى کوتاه بالا دعاى بسیار پرمحتوایى است که سزاوار است انسان هر زمان که حال دعا پیدا کند از آن بهره گیرد و همچنین در قنوت هاى نماز مى توان از آن استفاده کرد; دعایى است که جمله هاى آن غالباً از آیات قرآن گرفته شده و صفات جمال و جلال خداوند در آن منعکس است).

مرحوم «کفعمى» در ادامه مى افزاید: پس از آن این صلوات را بخوان; امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر کس بخواهد محمّد و آل محمّد را با صلوات بر آنان مسرور و خشنود سازد، این صلوات را بخواند

اَللّهُمَّ یا اَجْوَدَ مَنْ اَعْطى، وَیا خَیْرَ مَنْ سُئِلَ، وَیا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ،

خدایا اى بخشنده ترین عطابخشان و اى بهترین درخواست شدگان و اى مهربانترین کسى که از او مهربانى جویند

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ فِى الاَْوَّلینَ، وَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ فِى

خدایا درود فرست بر محمّد و آلش در زمره پیشینیان و درود فرست بر محمّد و آلش در زمره

الاْخِرینَ، وَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ فِى الْمَلاَِ الاَْعْلى، وَصَلِّ عَلى مُحَمَّد

پسینیان و درود فرست بر محمّد و آلش در ساکنین عالم بالا و درود فرست بر محمّد

وَآلِهِ فِى الْمُرْسَلینَ، اَللّهُمَّ اَعْطِ مُحَمَّداً وَ آلَهُ الْوَسیلَةَ وَ الْفَضیلَةَ،

و آلش در زمره مرسلین خدایا عطا کن به محمّد و آلش مقام وسیله و فضیلت

وَالشَّرَفَ وَ الرِّفْعَةَ وَ الدَّرَجَةَ الْکَبیرَةَ، اَللّهُمَّ اِنّى آمَنْتُ بِمُحَمَّد صَلَّى اللهُ

و شرف و رفعت و درجه بلند خدایا من ایمان آوردم به محمّد صلى الله

عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ لَمْ اَرَهُ، فَلا تَحْرِمْنى فِى الْقِیمَةِ رُؤْیَتَهُ، وَ ارْزُقْنى صُحْبَتَهُ،

علیه و آله با این که او را ندیده ام پس در روز قیامت از دیدارش محرومم مفرما و مصاحبت و همنشینى او را روزیم فرما

وَتَوَفَّنى عَلى مِلَّتِهِ، وَ اسْقِنى مِنْ حَوْضِهِ مَشْرَباً رَوِیّاً سآئِغاً هَنیئاً،

و بر کیش او بمیرانم و بنوشانم از حوض او (حوض کوثر) نوشاندنى سیراب و جانبخش و گوارا که

اَظْمَأُ بَعْدَهُ اَبَداً، اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ، اَللّهُمَّ اِنّى آمَنْتُ بِمُحَمَّد صَلَّى

پس از آن هرگز تشنه نشوم که براستى تو بر هر چیز توانایى خدایا من ایمان آورده ام به محمّد صلى

اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَلَمْ اَرَهُ، فَعَرِّفْنى فِى الْجِنانِ وَجْهَهُ، اَللّـهُمَّ بَلِّغْ مُحَمَّداً

الله علیه وآله و او را ندیده ام پس در بهشت رویش را به من نشان ده خدایا برسان به محمّد

صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ مِنّى، تَحِیَّةً کَثیرَةً وَسَلاماً.

صلى الله علیه و آله از جانب من تحیتى بسیار و سلامى.

آنگاه دعاى «امّ داوود» را بخوان (که در اعمال نیمه ماه رجب ـ صفحه 647 ـ گذشت). سپس این تسبیحات را که پاداش فراوانى دارد،

بخوان:

سُبْحانَ اللهِ قَبْلَ کُلِّ اَحَد، وَ سُبْحانَ اللهِ بَعْدَ کُلِّ اَحَد، وَ سُبْحانَ اللهِ مَعَ

منزه باد خدا پیش ازهر کس و منزه باد خدا پس از هرکس و منزه باد خدا با

کُلِّ اَحَد، وَ سُبْحانَ اللهِ یَبْقى رَبُّنا و یَفْنى کُلُّ أَحَد، وَ سُبْحانَ اللهِ تَسْبیحاً

هرکس و منزه باد خدا که باقى ماند پروردگار ما و فانى شود هرکس و منزه باد خدا تنزیهى

یَفْضُلُ تَسْبیحَ الْمُسَبِّحینَ فَضْلاً کَثیراً قَبْلَ کُلِّ اَحَد، وَ سُبْحانَ اللهِ

که فزونى گیرد بر تسبیح تسبیح گویان فزونى بسیارى پیش از هرکس و منزه باد خدا

تَسْبیحاً یَفْضُلُ تَسْبیحَ الْمُسَبِّحینَ فَضْلاً کَثیراً بَعْدَ کُلِّ اَحَد، وَ سُبْحانَ

تنزیهى که فزونى گیرد برتسبیح تسبیح گویان فزونى بسیارى پس از هر کس و منزه باد

اللهِ تَسْبیحاً یَفْضُلُ تَسْبیحَ الْمُسَبِّحینَ فَضْلاً کَثیراً مَعَ کُلِّ اَحَد، وَسُبْحانَ

خدا تنزیهى که فزونى گیرد بر تسبیح تسبیح گویان فزونى بسیار با هر کس، و منزه باد

اللهِ تَسْبیحاً یَفْضُلُ تَسْبیحَ الْمُسَبِّحینَ فَضْلاً کَثیراً لِرَبِّنَا الْباقى وَیَفْنى کُلُّ

خدا تنزیهى که فزونى گیرد بر تسبیح تسبیح گویان برترى بسیارى براى پروردگار ما که باقى ماند و جز او فانى شود هر

اَحَد، وَ سُبْحانَ اللهِ تَسْبیحاً لا یُحْصى وَ لا یُدْرى وَ لا یُنْسى، وَ لا یَبْلى

کس و منزه باد خدا تنزیهى که به شماره در نیاید و دانسته نشود و فراموش نگردد و کهنه نشود

وَ لا یَفْنى وَ لَیْسَ لَهُ مُنْتَهى، وَ سُبْحانَ اللهِ تَسْبیحاً یَدُومُ بِدَوامِهِ، وَ یَبْقى

و فنا نپذیرد و انتهایى برایش نباشد و منزه باد خدا تنزیهى که دوام داشته باشدبه دوام او و باقى ماند

بِبَقآئِهِ فى سِنِى الْعالَمینَ، وَ شُهُورِ الدُّهُورِ، وَ اَیّامِ الدُّنْیا وَ ساعاتِ اللَّیْلِ

به بقاى او در طول سالهاى این جهان و سایر جهانیان و ماههاى این روزگار و هر روزگار و روزهاى دنیا و ساعات شب

وَ النَّهارِ، وَ سُبْحانَ اللهِ اَبَدَ الاَْبَدِ، وَمَعَ الاَْبَدِ مِمّا لا یُحْصیهِ الْعَدَدُ، وَ لا

و روز و منزه باد خدا تا جاویدان است جاوید و و همراه با جاوید بد انسان که شماره اش نتوان کرد و

یُفْنیهِ الاَْمَدُ، وَ لا یَقْطَعُهُ الاَْبَدُ، وَتَبارَکَ اللهُ اَحْسَنُ الْخالِقینَ.

زمان و مدت آن را به فنا نکشاند و قطعش نکند «هرگز» و بزرگ است خدا بهترین آفریدگان.

بار دیگر همین دعا را بخوان، ولى بجاى سُبْحانَ اللّهِ قَبْلَ کلِّ أَحَد، بگو: وَ الْحَمْدُ لِلّه قَبْلَ کُلِّ اَحَد، و هر جا که کلمه سُبْحانَ اللّه دارد; به جاى آن اَلْحَمدُ لِلّه بگو و دعا را تا آخر بخوان.

براى بار سوم از ابتدا شروع کن ولى این بار به جاى سُبْحانَ اللّهِ، بگو: لا إِلهَ إلاّ اللّه. مثلاً بگو: لا إله إلاّ اللّه قَبْلَ کُلِّ أَحَد…

در مرتبه چهارم، دعا را از ابتدا شروع کن و تا آخر بخوان، ولى به جاى سبحان اللّه بگو أللّه اکبر. مثلاً مى گویى: أللّه أکبر قَبلَ کلِّ أحد…

سپس دعاى أللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّأ وَ تَهَیَّأَ را بخوان (که در اعمال شب جمعه،)

آنگاه با نهایت خشوع و فروتنى، دعاى چهل و هفتم «صحیفه سجّادیّه» را بخوان که بسیار دعاى گران قدر و ارزشمندى است

5-دعاى معروف عرفه

از جمله دعاهایى که خواندنش در روز عرفه سفارش شده است دعاى معروف و مشهور سالار شهیدان امام حسین(علیه السلام) است که ازمحتواى بسیارباارزش وبى نظیرى برخورداراست;این دعاى پرفیض،گنجینه اى از معارف اسلامى است که راه خداشناسى و توبه و بازگشت به او را، به هر خداجوى مسلمانى مى آموزد، و روح را به بالاترین اوج معرفت، مى رساند; مى توان گفت یک دوره عرفان اسلامى در آن درج است.

بشر و بشیر(16) از فرزندان «غالب اسدى» روایت کرده اند که: عصر روز «عرفه» در سرزمین «عرفات» خدمت امام حسین(علیه السلام) بودیم که آن حضرت با گروهى از اهل بیت و شیعیان خود، در نهایت خشوع و فروتنى، از خیمه خویش بیرون آمدند و در قسمت چپ کوه ]= جبل الرحمه، کوه معروفى است در وسط عرفات[ رو به سوى کعبه ایستادند و همانند فقیر و نیازمندى که چیزى طلب کند، دست ها را در برابر صورت گرفتند و این دعا را خواندند:(17)

(براى توجّه بیشتر به محتواى این دعا آن را به نه بخش تقسیم کردیم).

اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذى لَیْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ، وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ، وَلا کَصُنْعِهِ صُنْعُ

ستایش خاص خدایى است که نیست براى قضا و حکمش جلوگیرى و نه براى عطا و بخششش مانعى و نه مانند ساخته اش ساخته هیچ

صانِع،وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ،فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدائِعِ، واَتْقَنَ بِحِکْمَتِهِ الصَّنائِعَ،

سازنده اى و اوست بخشنده وسعت ده که آفرید انواع گوناگون پدیده ها را و به حکمت خویش محکم ساخت مصنوعات را طلایه ها(ى عالم وجود)

لا تَخْفى عَلَیْهِ الطَّلایِعُ، وَ لا تَضیعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ، جازى کُلِّ صانِع،

بر او مخفى نیست و امانتها در نزد او ضایع نشود پاداش دهنده عمل هر سازنده

وَ رائِشُ کُلِّ قانع، وَ راحِمُ کُلِّ ضارِع، وَ مُنْزِلُ الْمَنافِعِ وَ الْکِتابِ الْجامِعِ

و سامان دهنده زندگى هر قناعت پیشه و مهربان نسبت به هر نالان، فرو فرستنده هر سود و بهره و آن کتاب جامع که

بِالنُّورِ السّاطِعِ، وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، وَ لِلْکُرُباتِ دافِعٌ، وَ لِلدَّرَجاتِ

فرستادش بوسیله نور آن نور درخشان و اوست که دعاها را شنواست و گرفتاریها را برطرف کند و درجات

رافِعٌ، وَ لِلْجَبابِرَةِ قامِعٌ، فَلا اِلهَ غَیْرُهُ، وَلا شَىْءَ یَعْدِلُهُ، وَلَیْسَ کَمِثْلِهِ

را بالا برد و گردنکشان را ریشه کن سازد پس معبودى جز او نیست و چیزى با او برابرى نکند و چیزى همانندش

شَىْءٌ، وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ اللَّطیفُ الْخَبیرُ، وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ.

نیست و او شنواست و بینا و دقیق و آگاه و او بر هر چیز تواناست.

اَللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُ إِلَیْکَ، وَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِیَّةِ لَکَ، مُقِرّاً بِاَنَّکَ رَبّى،وَ اِلَیْکَ

خدایا من بسوى تو اشتیاق دارم و به پروردگارى تو گواهى دهم اقرار دارم به این که تو پروردگار منى و بسوى توست

مَرَدّى، اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ شَیْئاً مَذْکُوراً، وَخَلَقْتَنى مِنَ

بازگشت من آغاز کردى وجود مرا به رحمت خود پیش از آن که باشم چیز قابل ذکرى و مرا از

التُّرابِ، ثُمَّ اَسْکَنْتَنِى الاَْصْلابَ، آمِناً لِرَیْبِ الْمَنُونِ، وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ

خاک آفریدى آنگاه در میان صلبها جایم دادى و ایمنم ساختى از حوادث زمانه و تغییرات روزگار

وَالسِّنینَ، فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ صُلْب اِلى رَحِم فى تَقادُم مِنَ الاَْیّامِ

و سالها و همچنان همواره از صلبى به رحمى کوچ کردم در ایّام

الْماضِیَةِ، وَالْقُرُونِ الْخالِیَةِ، لَمْ تُخْرِجْنى لِرَاْفَتِکَ بى وَلُطْفِکَ لى

قدیم و گذشته و قرنهاى پیشین و از روى مهر و رأفتى که به من داشتى

وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فى دَوْلَةِ اَئِمَّةِ الْکُفْرِ الَّذینَ نَقَضُوا عَهْدَکَ، وَکَذَّبُوا رُسُلَکَ،

و احسانت نسبت به من مرا به جهان نیاوردى در دوران حکومت پیشوایان کفر آنان که پیمان تو را شکستند و فرستادگانت را تکذیب کردند

لکِنَّکَ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى سَبَقَ لى مِنَ الْهُدَى الَّذى لَهُ یَسَّرْتَنى، وَفیهِ

ولى در زمانى مرا بدنیا آوردى که پیش از آن در علمت گذشته بود از هدایتى که اسبابش را برایم مهیا فرمودى و در آن

اَنْشَأْتَنى، وَمِنْ قَبْلِ ذلِکَ رَؤُفْتَ بى بِجَمیلِ صُنْعِکَ، وَسَوابِغِ نِعَمِکَ،

مرا نشو و نما دادى و پیش از این نیز به من مهر ورزیدى بوسیله رفتار نیکویت و نعمتهاى شایانت

فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍّ یُمْنى، وَاَسْکَنْتَنى فى ظُلُمات ثَلاث، بَیْنَ لَحْم

که پدید آوردى خلقتم را از منى ریخته شده و جایم دادى در سه پرده تاریکى (مشیمه و رحم و شکم) میان گوشت

وَدَم وَجِلْد، لَمْ تُشْهِدْنى خَلْقى، وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ شَیْئاً مِنْ اَمْرى، ثُمَّ

و خون و پوست و گواهم نساختى در خلقتم و واگذار نکردى به من چیزى از کار خودم را سپس

اَخْرَجْتَنى لِلَّذى سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْیا تآمّاً سَوِیّاً، وَحَفِظْتَنى

بیرونم آوردى بدانچه در علمت گذشته بود از هدایتم بسوى دنیا خلقتى تمام و درست و در حال طفولیت و خردسالى

فِى الْمَهْدِ طِفْلاً صَبِیّاً، وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِیّاً، وَعَطَفْتَ عَلَىَّ

در گهواره محافظتم کردى و روزیم دادى از غذاها شیرى گوارا و دل پرستاران رابر من مهربان

قُلُوبَ الْحَواضِنِ، وَکَفَّلْتَنى الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ، وَکَلاَْتَنى مِنْ طَوارِقِ

کردى و عهده دار پرستاریم کردى مادران مهربان را و از آسیب جنیان نگهداریم کردى

الْجآنِّ، وَسَلَّمْتَنى مِنَ الزِّیادَةِ وَالنُّقْصانِ، فَتَعالَیْتَ یا رَحیمُ یا رَحْمنُ،

و از زیادى و نقصان سالمم داشتى پس برترى تو اى مهربان و اى بخشاینده

حتّى اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْکَلامِ، اَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابِغَ الاِْنْعامِ، وَرَبَّیْتَنى

تا آنگاه که لب به سخن گشودم و تمام کردى بر من نعمتهاى شایانت را و پرورشم دادى

زایِداً فى کُلِّ عام، حَتّى إذَا اکْتَمَلَتْ فِطْرَتى، وَاعْتَدَلَتْ مِرَّتى، اَوْجَبْتَ

هر ساله زیادتر از سال پیش تا آنگاه که خلقتم کامل شد و تاب و توانم به حد اعتدال رسید واجب کردى

عَلَىَّ حُجَتَّکَ، بِاَنْ اَلْهَمْتَنى مَعْرِفَتَکَ، وَرَوَّعْتَنى بِعَجائِبِ حِکْمَتِکَ،

بر من حجت خود را بدین ترتیب که معرفت خود را به من الهام فرمودى و بوسیله عجایب حکمتت به هراسم انداختى

وَاَیْقَظْتَنى لِما ذَرَاْتَ فى سَمآئِکَوَاَرْضِکَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِکَ، وَنَبَّهْتَنى

و بیدارم کردى بدانچه آفریدى در آسمان و زمینت از پدیده هاى آفرینشت و آگاهم کردى

لِشُکْرِکَ وَذِکْرِکَ، وَاَوجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَکَ وَعِبادَتَکَ، وَفَهَّمْتَنى ما جآءَتْ

به سپاسگزارى و ذکر خودت و اطاعت و عبادتت را بر من واجب کردى و آنچه

بِهِ رُسُلُکَ، وَیَسَّرْتَ لى تَقَبُّلَ مَرْضاتِکَ، وَمَنَنْتَ عَلَىَّ فى جَمیعِ ذلِکَ

رسولانت آورده بودند به من فهماندى و پذیرفتن موجبات خشنودیت را برایم آسان کردى و در تمام اینها

بِعَوْنِکَ وَلُطْفِکَ، ثُمَّ اِذْ خَلَقْتَنى مِنْ خَیْرِالثَّرى، لَمْ تَرْضَ لى یا اِلهى نِعْمَةً

به یارى و لطف خود بر من منّت نهادى سپس به این که مرا از بهترین خاکها آفریدى راضى نشدى اى معبود من که تنها از نعمتى

دُونَ اُخرى، وَرَزَقْتَنى مِنْ اَنواعِ الْمَعاشِ، وَصُنُوفِ الرِّیاشِ، بِمَنِّکَ

برخوردار شوم و از دیگرى منع گردم بلکه روزیم دادى از انواع (نعمتهاى) زندگى و اقسام لوازم کامرانى و این بواسطه آن نعمت بخشى

الْعَظیمِ الاَْعْظَمِ عَلَىَّ، وَ اِحْسانِکَ الْقَدیمِ اِلَىَّ، حَتّى اِذا اَتْمَمْتَ عَلَىَّ

بزرگ و بزرگترت بود بر من و آن احسان دیرینه ات بود نسبت به من تا این که تمام نعمتها را بر من کامل کردى

جَمیعَ النِّعَمِ، وَصَرَفْتَ عَنّى کُلَّ النِّقَمِ، لَمْ یَمْنَعْکَ جَهْلى وَجُرْأَتى عَلَیْکَ،

و تمام رنجها و بلاها را از من دور ساختى باز هم نادانى و دلیرى من بر من جلوگیرت نشد

اَنْ دَلَلْتَنى اِلى ما یُقَرِّبُنى اِلَیْکَ، وَوَفَّقْتَنى لِما یُزْلِفُنى لَدَیْکَ، فَاِنْ دَعَوْتُکَ

از این که راهنماییم کردى بدانچه مرا به تو نزدیک کند و موفقم داشتى بدانچه مرا به درگاهت مقرّب سازد که اگر بخوانمت

اَجَبْتَنى، وَاِنْ سَئَلْتُکَ اَعْطَیْتَنى، وَاِنْ اَطَعْتُکَ شَکَرْتَنى، وَاِنْ شَکَرْتُکَ

پاسخم دهى و اگر بخواهم از توبه من عطا کنى و اگر اطاعتت کنم قدردانى کنى و اگر سپاسگزاریت کنم

زِدْتَنى، کُلُّ ذلِکَ اِکْمالٌ لاَِنْعُمِکَ عَلَىَّ، وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ، فَسُبْحانَکَ

بر من بیفزایى و همه اینها براى کامل ساختن نعمتهاى تو است بر من و احسانى که به من دارى پس منزهى تو،

سُبْحانَکَ مِنْ مُبْدِئ مُعید حَمید مَجید، تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُکَ، وَعَظُمَتْ

منزه که آغازنده نعمتى و بازگرداننده و ستوده و بزرگوارى بسى پاکیزه است نامهاى تو و بزرگ است

الاؤُکَ، فَأَىَُّ نِعَمِکَ یا اِلهى اُحْصى عَدَداً وَذِکْراً، أَمْ اَىُّ عَطایاکَ أَقُومُ بِها

نعمتهاى تو پس اى معبود من کدام یک از نعمتهایت را بشماره درآورده و یاد کنم یا براى کدام یک از عطاهایت به

شُکْراً، وَهِىَ یا رَبِّ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ یُحْصِیَهَا الْعآدُّونَ، أَوْ یَبْلُغَ عِلْماً بِهَا

سپاسگزارى اقدام کنم در صورتى که آنها اى پروردگار من بیش از آن است که حسابگران بتوانند آنها را بشمارند یا دانش

الْحافِظُونَ، ثُمَّ ما صَرَفْتَ وَدَرَأْتَ عَنِّى اللّهُمَّ مِنَ الضُرِّ وَالضَّرّآءِ، أَکْثَرُ

حافظان بدانها رسد سپس اى خدا آنچه را از سختى و گرفتارى از من دور کرده و باز داشتى بیشتر بوده

مِمّا ظَهَرَ لى مِنَ الْعافِیَةِ وَالسَّرّآءِ.

از آنچه برایم آشکار شد از تندرستى و خوشى.

وَاَ نَا اَشْهَدُ یا اِلهى بِحَقیقَةِ ایمانى، وَعَقْدِ عَزَماتِ یَقینى، وَخالِصِ

و من گواهى دهم خدایا به حقیقت ایمان خودم و بدانچه تصمیمات یقینم بدان بسته استو توحید خالص

صَریحِ تَوْحیدى، وَباطِنِ مَکْنُونِ ضَمیرى، وَعَلائِقِ مَجارى نُورِ

و بى شائبه خود و درون سرپوشیده نهادم و رشته هاى دید نور

بَصَرى، وَاَساریرِ صَفْحَةِ جَبینى، وَ خُرْقِ مَسارِبِ نَفْسى، وَ خَذاریفِ

چشمانم و خطوط صفحه پیشانیم و رخنه هاى راههاى تنفسم و پرده هاى

مارِنِ عِرْنینى، وَ مَسارِبِ سِماخِ سَمْعى، وَ ما ضُمَّتْ وَ اَطْبَقَتْ عَلَیْهِ

نرمه بینیم و راههاى پرده گوشم و آنچه بچسبد و روى هم قرار گیرد

شَفَتاىَ، وَ حَرَکاتِ لَفْظِ لِسانى، وَمَغْرَزِ حَنَکِ فَمى وَفَکّى، وَ مَنابِتِ

بر آن دو لبم و حرکتهاى تلفظ زبانم و محل پیوست کام (فک بالاى) دهان و آرواره ام

اَضْراسى، وَ مَساغِ مَطْعَمى وَ مَشْرَبى، وَحِمالَةِ اُمِّ رَأْسى، وَ بُلُوعِ فارِغِ

و محل بیرون آمدن دندانهایم و محل چشیدن خوراک و آشامیدنیهایم و رشته و عصب مغز سرم و لوله (حلق) متصل به

حَبآئِلِ عُنُقى، وَ مَا اشْتَمَلَ عَلَیْهِ تامُورُ صَدْرى، وَ حمائِلِ حَبْلِ وَتینى،

رگهاى گردنم و آنچه در برگرفته آن را قفسه سینه ام و رشته هاى رگ قلبم

وَ نِیاطِ حِجابِ قَلْبى، وَ أَفْلاذِ حَواشى کَبِدى، وَ ما حَوَتْهُ شَراسیفُ

و شاهرگ پرده دلم و پاره هاى گوشه و کنار جگرم و آنچه را در بردارد استخوانهاى

اَضْلاعى، وَ حِقاقُ مَفاصِلى، وَقَبْضُ عَوامِلى، وَاَطْرافُ اَنامِلى،

دنده هایم و سربندهاى استخوانهایم و انقباض عضلات بدنم و اطراف سر انگشتانم و

وَلَحْمى وَ دَمى، وَشَعْرى وَ بَشَرى، وَ عَصَبى وَ قَصَبى، وَ عِظامى وَ مُخّى

گوشتم و خونم و موى بدنم و بشره پوستم و عصبم و ساقم و استخوانم و مغزم

وَ عُرُوقى، وَ جَمیعُ جَوارِحى، وَ مَا انْتَسَجَ عَلى ذلِکَ اَیّامَ رِضاعى، وَ ما

و رگهایم و تمام اعضا و جوارحم و آنچه بر اینها بافته شده از دوران شیرخوارگیم و آنچه را

اَقلَّتِ الاَْرْضُ مِنّى، وَ نَوْمى وَ یَقْظَتى وَسُکُونى، وَ حَرَکاتِ رُکُوعى

زمین از من بر خود گرفته و خوابم و بیداریم و آرمیدنم و حرکتهاى رکوع

وَسُجُودى، اَنْ لَوْ حاوَلْتُ وَ اجْتَهَدْتُ مَدَى الاَْعصارِ وَ الاَْحْقابِ، لَوْ

سجود من (گواهى دهم) که اگر تصمیم بگیرم و بکوشم در طول قرون و اعصار بر فرض که چنین

عُمِّرْتُها اَنْ أُؤَدِّىَ شُکْرَ واحِدَة مِنْ أَنْعُمِکَ، مَا اسْتَطَعْتُ ذلِکَ اِلاَّ بِمَنِّکَ

عمرى بکنم و بخواهم شکریکى از نعمتهاى تو را بجا آورم نخواهم توانست جز به لطف خود که

الْمُوجَبِ عَلَىَّ بِهِ شُکْرُکَ اَبَداً جَدیداً، وَ ثَنآءً طارِفاً عَتیداً، اَجَلْ، وَ لَوْ

آن خود واجب کند بر من سپاسگزاریت را دوباره از نو و موجب ستایشى تازه و ریشه دار گردد آرى و اگر

حَرَصْتُ اَنـَا وَالْعآدُّونَ مِنْ اَنامِکَ، أَنْ نُحْصِىَ مَدى اِنْعامِکَ سالِفِهِ وَ انِفِهِ،

حریص باشم من و حسابگران از مخلوقت که بخواهیم اندازه نعمت بخشیهاى تو را از گذشته و آینده

ما حَصَرْناهُ عَدَداً، وَ لا اَحْصَیناهُ اَمَداً، هَیْهاتَ أنّى ذلِکَ، وَ اَنْتَ الْمُخْبِرُ

به حساب درآوریم نتوانیم بشماره درآوریم و نه از نظر زمان و اندازه آن را احصا کنیم! هیهات! کجا چنین چیزى میسر است و تو خود

فى کِتابِکَ النّاطِقِ، وَ النَّبَأِ الصّادِقِ: وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللهِ لا تُحْصُوها.

در کتاب گویا و خبر راست و درستت خبر داده اى که «اگر بشمارید نعمت خدا را احصا نتوانید کرد»

صَدَقَ کِتابُکَ اللّهُمَّ وَاِنْبآؤُکَ، وَ بَلَّغَتْ اَنْبِیآؤُکَ وَ رُسُلُکَ ما اَنْزَلْتَ عَلَیْهِمْ

خدایا کتاب تو و خبرى که دادى راست است و رساندند پیمبران و رسولانت هرچه را بر ایشان از وحى خویش

مِنْ وَحْیِکَ، وَ شَرَعْتَ لَهُمْ وَ بِهِمْ(18) مِنْ دینِکَ.

فرو فرستادى و آنچه را تشریع کردى براى آنها و بوسیله آنها از دین و آیین خود.

غَیْرَ أَنّى یا اِلهى اَشْهَدُ بِجَهْدى وَ جِدّى، وَ مَبْلَغِ طاعَتى وَ وُسْعى، وَ أَقُولُ

جز این که معبودا من گواهى دهم به سعى و کوششم و به اندازه رسایى طاعت و وسعم و از

مُؤْمِناً مُوقِناً، اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذى لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً فَیَکُونَ مَوْرُوثاً، وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ

روى ایمان و یقین مى گویم ستایش خدایى را سزاست که نگیرد فرزندى تا از او ارث برند و نیست برایش

شَریکٌ فى مُلْکِهِ فَیُضآدَّهُ فیمَا ابْتَدَعَ، وَ لا وَلِىٌّ مِنَ الذُّلِّ فَیُرْفِدَهُ فیما

شریکى در فرمانروایى تا با او ضدّیت کنند در آنچه پدید آوردو نه نگهدارى از خوارى دارد تا کمکش کند

صَنَعَ، فَسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ، لَوْ کانَ فیهِما الِهَةٌ اِلاَّ اللهُ لَفَسَدَتا وَ تَفَطَّرَتا،

در آنچه بوجود آورد پس منزه باد منزه که اگر بود در آسمان و زمین خدایانى جز او هر دو تباه مى شدند و از هم متلاشى مى گشتند

سُبْحانَ اللهِ الْواحِدِ الاَْحَدِ الصَّمَدِ، اَلَّذى لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ، وَلَمْ یَکُنْ لَهُ

منزه است خداى یگانه یکتاى بى نیازى که فرزند ندارد و فرزند کسى نیست و نیست برایش

کُفُواً اَحَدٌ، اَلْحَمْدُ للهِِ حَمْداً یُعادِلُ حَمْدَ مَلائِکَتِهِ الْمُقَرَّبینَ، وَ اَنْبِیآئِهِ

همتایى هیچ کس ستایش خداى را است ستایشى که برابر ستایش فرشتگان مقرّب او و پیمبران

الْمُرْسَلینَ، وَ صَلَّى اللهُ عَلى خِیَرَتِهِ مُحَمَّد خاتَمِ النَّبِیّینَ، وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ

مرسلش باشد و درود خدا بر بهترین خلقش محمّد خاتم پیمبران و آل پاک و

الطّاهِرینَ الْمُخلَصینَ، وَسَلَّمَ.

پاکیزه و خالص او باد و سلام.

آنگاه حضرت، پس از ذکر آن همه اوصاف الهى و تسبیح و تقدیس پروردگار حاجت خود را عرضه داشت و در حالى که اشک از چشمان مبارکش سرازیر بود گفت:

اَللّهُمَّ اجْعَلْنى اَخْشاکَ کَانّى اَراکَ، وَاَسْعِدْنى بِتَقْویکَ، وَلا تُشْقِنى

خدایا چنانم ترسان خودت کن که گویا مى بینمت و به پرهیزکارى از خویش خوشبختم گردان و به واسطه نافرمانیت بدبختم

بِمَعْصِیَتِکَ، وَخِرْلى فى قَضآئِکَ، وَبارِکْ لى فى قَدَرِکَ، حَتّى لا أُحِبَّ

مکن و در سرنوشت خود خیر برایم مقدر کن و مقدراتت را برایم مبارک گردان تا چنان نباشم که

تَعْجیلَ ما اَخَّرْتَ، وَلا تَاْخیرَ ما عَجَّلْتَ، اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى،

تعجیل آنچه را تو پس انداخته اى بخواهم و نه تأخیر آنچه را تو پیش انداخته اى خدایا قرار ده بى نیازى در نفس من

وَالْیَقینَ فى قَلْبى، وَالاِْخْلاصَ فى عَمَلى، وَالنُّورَ فى بَصَرى، وَالْبَصیرَةَ

و یقین در دلم و اخلاص در کردارم و روشنى در دیده ام و بینایى

فى دینى، وَمَتِّعْنى بِجَوارِحى، وَاجْعَلْ سَمْعى وَبَصَرى اَلْوارِثَیْنِ مِنّى،

در دینم و مرا از اعضا و جوارحم بهره مند کن و گوش و چشم مرا وارث من گردان (که تا دم مرگ بسلامت باشند)

وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى، وَاَرِنى فیهِ ثارى وَ مَآرِبى، وَاَقِرَّ بِذلِکَ

و یاریم ده بر آن کس که به من ستم کرده و انتقام گیرى مرا و آرزویم را درباره اش به من بنمایان و دیده ام را در این باره

عَیْنى، اَللَّهُمَّ اکْشِفْ کُرْبَتى، وَاسْتُرْ عَوْرَتى، وَاغْفِرْ لى خَطیئَتى، وَاخْسَأْ

روشن کن خدایا محنتم را برطرف کن و زشتیهایم بپوشان و خطایم بیامرز و شیطان

شَیْطانى، وَفُکَّ رِهانى، وَاجْعَلْ لى یا اِلهى الدَّرَجَةَ الْعُلْیا فِى الاْخِرَةِ

و اهریمنم را از من بران و ذمه ام را از گِرو بِرَهان و قرار ده خدایا براى من درجه والا در آخرت

وَالاُْولى، اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى، فَجَعَلْتَنى سَمیعاً بَصیراً، وَلَکَ

و در دنیا خدایا حمد تو راست که مرا آفریدى و شنوا و بینا قرارم دادى

الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى، فَجَعَلْتَنى خَلْقاً سَوِیّاً رَحْمَةً بى، وَقَدْ کُنْتَ عَنْ

و ستایش تو راست که مرا آفریدى و از روى مهرى که به من داشتى خلقتم را نیکو آراستى در صورتى که تو از

خَلْقى غَنِیّاً، رَبِّ بِما بَرَأْتَنْى فَعَدَّلْتَ فِطْرَتى، رَبِّ بِما اَنْشَأْتَنى

خلقت من بى نیاز بودى پروردگارا به آن طور که مرا پدیدآوردى و در خلقتم اعتدال بکار بردى پروردگارا به آن طور که بوجودم آوردى و

فَاَحْسَنْتَ صُورَتى، رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَىَّ وَفى نَفْسى عافَیْتَنى، رَبِّ بِما

صورتم را نیکو کردى پروردگارا به آن طور که به من احسان کردى وعافیتم دادى پروردگارا آن چنانکه

کَلاَْتَنى وَوَفَّقْتَنى، رَبِّ بِما اَنْعَمْتَ عَلَىَّ فَهَدَیْتَنى، رَبِّ بِما اَوْلَیْتَنى وَمِنْ

مرا محافظت کردى و موفقم داشتى پروردگارا آن چنانکه بر من انعام کرده و هدایتم فرمودى پروردگارا چنانچه مرا مورد احسان قرار داده و از

کُلِّ خَیْر اَعْطَیْتَنى، رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنى وَسَقَیْتَنى، رَبِّ بِما اَغْنَیْتَنى

هر خیرى به من عطا کردى پروردگارا آن چنانکه مرا خوراندى و نوشاندى پروردگارا آن چنانکه بى نیازم کردى

وَاَقْنَیْتَنى، رَبِّ بِما اَعَنْتَنى وَاَعْزَزْتَنى، رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنى مِنْ سِتْرِکَ

و سرمایه ام دادى پروردگارا آن چنانکه کمکم دادى و عزتم بخشیدى پروردگارا آن چنانکه مرا از خلعت باصفایت پوشاندى

الصّافى، وَ یَسَّرْتَ لى مِنْ صُنْعِکَ الْکافى، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد،

و از مصنوعاتت به حد کافى در اختیارم گذاردى (چنانکه این همه انعام کردى) درود فرست بر محمّد و آل محمّد و

وَاَعِنّى عَلى بَوآئِقِ الدُّهُورِ، وَ صُرُوفِ اللَّیالى وَ الاَْیّامِ، وَنَجِّنى مِنْ

کمکم ده بر پیش آمدهاى ناگوار روزگار و کشمکشهاى شبها و روزها و از هراسهاى

اَهْوالِ الدُّنْیا وَکُرُباتِ الاْخِرَةِ، وَاکْفِنى شَرَّ ما یَعْمَلُ الظّالِمُونَ فِى

دنیا و اندوههاى آخرت نجاتم ده و از شر آنچه ستمگران در زمین انجام دهند مرا کفایت فرما

 

الاَْرْضِ، اَللّهُمَّ ما اَخافُ فَاکْفِنى، وَما اَحْذَرُ فَقِنى، وَ فى نَفْسى وَ دینى

خدایا از آنچه مى ترسم کفایتم کن و از آنچه برحذرم، نگاهم دار و خودم و دینم

فَاحْرُسْنى، وَ فى سَفَرى فَاحْفَظْنى، وَ فى اَهْلى وَ مالى فَاخْلُفْنى، وَ فیما

را حفظ کن و در سفر محافظتم کن و در خانواده و مالم جانشین من باش و در آنچه

رَزَقْتَنى فَبارِکْ لى، وَ فى نَفْسى فَذَلِّلْنى، وَ فى اَعْیُنِ النّاسِ فَعَظِّمْنى،

روزیم کرده اى برکت ده و مرا در پیش خودم خوار کن و در چشم مردم بزرگم کن و

وَمِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ فَسَلِّمْنى، وَ بِذُنُوبى فَلا تَفْضَحْنى، وَ بِسَریرَتى

از شر جن و انس بسلامتم بدار و به گناهان رسوایم مکن و به اندیشه هاى باطنم

فَلا تُخْزِنى، وَ بِعَمَلى فَلا تَبْتَلِنى، وَ نِعَمَکَ فَلا تَسْلُبْنى، وَ اِلى غَیْرِکَ فَلا

سرافکنده ام مکن و به کردارم دچارم مساز و نعمتهایت را از من مگیر و بجز خودت به دیگرى

تَکِلْنى، اِلهى اِلى مَنْ تَکِلُنى، اِلى قَریب فَیَقْطَعُنى، اَمْ اِلى بَعید

واگذارم مکن خدایا به که واگذارم مى کنى آیا به خویشاوندى که از من بِبُرَد یا بیگانه اى که مرا از خود دور کند یا

فَیَتَجَهَّمُنى، اَمْ اِلَى الْمُسْتَضْعَفینَ لى وَاَنْتَ رَبّى، وَمَلیکُ اَمْرى، اَشْکُو

به کسانى که خوارم شمرند و تویى پروردگار من و زمامدار کار من بسوى

اِلَیْکَ غُرْبَتى، وَ بُعْدَ دارى، وَهَوانى عَلى مَنْ مَلَّکْتَهُ اَمْرى، اِلهى فَلا

تو شکایت آرم از غربت خود و دورى خانه ام و خواریم نزد کسى که زمامدار کار من کردى خدایا پس

تُحْلِلْ عَلَىَّ غَضَبَکَ، فَاِنْ لَمْ تَکُنْ غَضِبْتَ عَلَىَّ فَلا اُبالى سُبْحانَکَ غَیْرَ

خشم خود را بر من مبار و اگر بر من خشم نکرده باشى باکى ندارم منزهى تو جز این که

اَنَّ عافِیَتَکَ اَوْسَعُ لى، فَاَسْئَلُکَ یا رَبِّ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذى اَشْرَقَتْ لَهُ

در عین حال عافیت تو وسیعتر است براى من پس از تو خواهم پروردگارا به نور ذاتت که روشن شد بدان

الاَْرْضُ وَالسَّمواتُ، وَ کُشِفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ، وَ صَلُحَ بِهِ اَمْرُ الاَْوَّلینَ

زمین و آسمانها و برطرف شد بدان تاریکیها و اصلاح شد بدان کار اوّلین

وَالاْخِرینَ، اَنْ لا تُمیتَنى عَلى غَضَبِکَ، وَلا تُنْزِلَ بى سَخَطَکَ، لَکَ

و آخرین که مرا بر حال غضب خویش نمیرانى و خشمت را بر من نازل مفرمایى مؤاخذه

الْعُتْبى لَکَ الْعُتْبى(19) حَتّى تَرْضى قَبْلَ ذلِک، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْـتَ.

و بازخواست حق توست تا گاهى که پیش از آن راضى شوى معبودى جز تو نیست.

رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرامِ، وَالْمَشْعَرِ الْحَرامِ، وَالْبَیْتِ الْعَتیقِ الَّذى اَحْلَلْتَهُ الْبَرَکَةَ،

که پروردگار شهر محترم و مشعر الحرام و خانه کعبه اى آن خانه اى که برکت را بدان نازل کردى

وَجَعَلْتَهُ لِلنّاسِ اَمْناً، یا مَنْ عَفا عَنْ عَظیمِ الذُّنُوبِ بِحِلْمِهِ، یا مَنْ اَسْبَغَ

و آن را براى مردمان خانه امنى قرار دادى اى کسى که از گناهان بزرگ به بردبارى خود درگذرى اى که نعمتها را به

النَّعْمآءَ بِفَضْلِهِ، یا مَنْ اَعْطَى الْجَزیلَ بِکَرَمِهِ، یا عُدَّتى فى شِدَّتى، یا

فضل خود فراوان گردانى اى که عطایاى شایان را به کرم خود بدهى اى ذخیره ام در سختى اى

صاحِبى فى وَحْدَتى، یا غِیاثى فى کُرْبَتى، یا وَلِیّى فى نِعْمَتى، یا اِلـهى

رفیق و همدمم در تنهایى اى فریادرس من در گرفتارى اى ولى من در نعمتم اى معبود من

وَاِلـهَ آبائى، اِبْراهیمَ وَاِسْماعیلَ، وَاِسْحقَ وَیَعْقُوبَ، وَرَبَّ جَبْرَئیلَ

و معبود پدرانم ابراهیم و اسمعیل و (معبود) اسحاق و یعقوب و پروردگار جبرئیل

وَمیکائیلَ وَاِسْرافیلَ، وَربَّ مُحَمَّد خاتِمِ النَّبِیّینَ، وَ آلِهِ الْمُنْتَجَبینَ،

و میکائیل و اسرافیلو پروردگار محمّد خاتم پیمبران و آل برگزیده اش

وَمُنْزِلَ التَّوراةِ وَالاِْنْجیلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ، وَمُنَزِّلَ کـهیعص، وَطـه

و فروفرستنده تورات و انجیل و زبور و قرآن و نازل کننده کهیعص و طه

وَیس، وَالْقُرآنِ الْحَکیمِ، اَنْتَ کَهْفى حینَ تُعْیینِى الْمَذاهِبُ فى سَعَتِها،

و «یس و قرآن حکمت آموز» تویى پناه من هنگامى که درمانده ام کنند راهها با همه وسعتى که دارند

وَتَضیقُ بِىَ الاَْرْضُ بِرُحْبِها، وَلَوْلا رَحْمَتُکَ لَکُنْتُ مِنَ الْهالِکینَ، وَاَنْتَ

و زمین بر من تنگ گیرد با همه پهناوریش و اگر نبود رحمت تو بطور حتم من هلاک شده بودم و تویى

مُقیلُ عَثْرَتى، وَلَوْلا سَتْرُکَ اِیّاىَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحینَ، وَ اَنْتَ مُؤَیِّدى

نادیده گیر لغزشم و اگر پرده پوشى تو نبود مسلّماً من از رسواشدگان بودم و تویى که

بِالنَّصْرِ عَلى اَعْدآئى، وَ لَوْ لا نَصْرُکَ اِیّاىَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبینَ، یا مَنْ

به یارى خود مرا بر دشمنانم یارى دهى و اگر نبود یارى تومن مغلوب شده بودم اى که

خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَ الرِّفْعَةِ، فَاَوْلِیآئُهُ بِعِزِّهِ یَعْتَزُّونَ، یا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ

مخصوص کرده خود را به بلندى و برترى و دوستانش بوسیله عزت او عزت یابند اى که

الْمُلُوکُ نیرَ الْمَذَلَّةِ عَلى اَعْناقِهِمْ، فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خائِفُونَ، یَعْلَمُ خائِنَةَ

پادشاهان در برابرش طوق خوارى به گردن گذارند و آنها از سَطَوَتَش ترسانند مى داند حرکت (یا خیانت)

الاَْعْیُنِ وَما تُخْفِى الصُّدُورُ، وَ غَیْبَ ما تَاْتى بِهِ الاَْزْمِنَةُ وَالدُّهُورُ، یا مَنْ

چشمها و آنچه را سینه ها پنهان کنند و حوادثى که در کمون زمانها و روزگارهاست اى که

لا یَعْلَمُ کَیْفَ هُوَ اِلاَّ هُوَ، یا مَنْ لا یَعْلَمُ ما هُوَ اِلاَّ هُوَ، یا مَنْ لا یَعْلَمُهُ اِلاَّ

نداند چگونگى او را جز خود او اى که نداند چیست او جز او اى که نداند او را جز

هُوَ(20)، یا مَنْ کَبَسَ الاَْرْضَ عَلَى الْمآءِ، وَسَدَّ الْهَوآءَ بِالسَّمآءِ، یا مَنْ لَهُ

خود او اى که زمین را بر آب فرو بُردى و هوا را به آسمان بستى اى که

اَکْرَمُ الاَْسْمآءِ، یا ذَا الْمَعْرُوفِ الَّذى لا یَنْقَطِعُ اَبَداً، یا مُقَیِّضَ الرَّکْبِ

گرامى ترین نامها از اوست اى دارنده احسانى که هرگز قطع نشود اى گمارنده کاروان براى نجات

لِیُوسُفَ فِى الْبَلَدِ الْقَفْرِ، وَمُخْرِجَهُ مِنَ الْجُبِّ، وَجاعِلَهُ بَعْدَ الْعُبُودِیَّةِ

یوسف در آن جاى بى آب و علف و بیرون آورنده اش از چاه و رساننده اش به پادشاهى پس از بندگى

مَلِکاً، یا رادَّهُ عَلى یَعْقُوبَ بَعْدَ اَنِ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظیمٌ، یا

اى که او را برگرداندى به یعقوب پس از آن که دیدگانش از اندوه سفید شده بود و آکنده از غم بود اى

کاشِفَ الضُّرِّ وَالْبَلْوى عَنْ اَیُّوبَ، وَمُمْسِکَ یَدَىْ اِبْراهیمَ عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ،

برطرف کننده سختى و گرفتارى از ایوب و اى نگهدارنده دستهاى ابراهیم از ذبح پسرش

بَعْدَ کِبَرِ سِنِّهِ وَفَنآءِ عُمُرِهِ، یا مَنِ اسْتَجابَ لِزَکَرِیّا فَوَهَبَ لَهُ یَحْیى، وَلَمْ

پس از سن پیرى و بسرآمدن عمرش اى که دعاى زکریا را به اجابت رساندى و یحیى را به او بخشیدى و

یَدَعْهُ فَرْداً وَحیداً، یا مَنْ اَخْرَجَ یُونُسَ مِنْ بَطْنِ الْحُوتِ، یا مَنْ فَلَقَ

او را تنها و بى کس وامگذاردى اى که بیرون آورد یونس را از شکم ماهى اى که شکافت

الْبَحْرَ لِبَنى اِسْرآئیلَ فَاَنْجاهُمْ، وَجَعَلَ فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ مِنَ الْمُغْرَقینَ، یا

دریا را براى بنى اسرائیل و (از فرعونیان) نجاتشان دادو فرعون و لشکریانش را غرق کرد اى

مَنْ اَرْسَلَ الرِّیاحَ مُبَشِّرات بَیْنَ یَدَىْ رَحْمَتِهِ، یا مَنْ لَمْ یَعْجَلْ عَلى مَنْ

که فرستاد بادها را نوید دهندگانى پیشاپیش آمدن رحمتش اى که شتاب نکند بر (عذاب)

عَصاهُ مِنْ خَلْقِهِ، یا مَنِ اسْتَنْقَذَ السَّحَرَةَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ، وَقَدْ

نافرمانان از خلق خود اى که نجات بخشید ساحران (فرعون) را پس از سالها انکار (و کفر) و چنان

غَدَوْا فى نِعْمَتِهِ یَاْکُلُونَ رِزْقَهُ، وَیَعْبُدُونَ غَیْرَهُ، وَقَدْ حآدُّوهُ وَنآدُّوهُ،

بودند که متنعّم به نعمتهاى خدا بودند که روزیش را مى خوردند ولى پرستش دیگرى را مى کردند و با خدا دشمنى و ضدیت داشتند

وَکَذَّبُوا رُسُلَهُ، یا اَللهُ یا اَللهُ یا بَدىُ، یا بَدیعاً لا نِدَّ لَکَ، یا دآئِماً لا نَفادَ لَکَ،

و رسولانش را تکذیب مى کردند اى خدا اى خدا اى آغازنده اى پدیدآورنده اى که همتا ندارى اى جاویدانى که زوال ندارى

یا حَیّاً حینَ لا حَىَّ، یا مُحْیِىَ الْمَوْتى، یا مَنْ هُوَ قآئِمٌ عَلى کُلِّ نَفْس بِما

اى زنده در آنگاه که زنده اى نبوداى زنده کن مردگان اى که مراقبت دارى بر هرکس بدانچه

کَسَبَتْ، یا مَنْ قَلَّ لَهُ شُکْرى فَلَمْ یَحْرِمْنى،وَعَظُمَتْ خَطیئَتى فَلَمْ

انجام داده اى که سپاسگزارى من برایش اندک است ولى محرومم نکند و خطایم بزرگ است ولى

یَفْضَحْنى، وَ رَانى عَلَى الْمَعاصى فَلَمْ یَشْهَرْنى، یا مَنْ حَفِظَنى فى

رسوایم نکند و مرا بر نافرمانى خویش بیند ولى پرده ام ندرد اى که مرا در

صِغَرى، یا مَنْ رَزَقَنى فى کِبَرى، یا مَنْ اَیادیهِ عِنْدى لا تُحْصى، وَنِعَمُهُ

کودکى محافظت کردى اى که در بزرگى روزیم دادى اى که اندازه مرحمت هایى که به من کردى بشماره نیاید و نعمتهایش

لا تُجازى، یا مَنْ عارَضَنى بِالْخَیْرِ وَالاِْحْسانِ، وَعارَضْتُهُ بِالاِْسائَةِ

را تلافى ممکن نباشد اى که روبه رو شد با من به نیکى و احسان ولى من با او به بدى

وَالْعِصْیانِ، یا مَنْ هَدانى لِلاْیمانِ مِنْ قَبْلِ اَنْ اَعْرِفَ شُکْرَ الاِْمْتِنانِ،

و گناه روبه رو شدم اى که مرا به ایمان هدایت کرد پیش از آن که بشناسم طریقه سپاسگزارى نعمتش را اى که

مَنْ دَعَوْتُهُ مَریضاً فَشَفانى، وَعُرْیاناً فَکَسانى، وَجائِعاً فَاَشْبَعَنى،

خواندمش در حال بیمارى و او شفایم داد و در برهنگى و او مرا پوشاند و در گرسنگى و او سیرم کرد

وَعَطْشاناً فَاَرْوانى، وَذَلیلاً فَاَعَزَّنى، وَجاهِلاً فَعَرَّفَنى، وَوَحیداً

و در تشنگى و او سیرابم کرد و در خوارى و او عزتم بخشید و در نادانى و او معرفتم بخشید و در تنهایى

فَکَثَّرَنى، وَغائِباً فَرَدَّنى، وَمُقِلاًّ فَاَغْنانى، وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنى، وَغَنِیّاً فَلَمْ

و او فزونى جمعیت داد و در دورى و او بازم گرداند و در ندارى و او دارایم کرد و در کمک خواهى و او یاریم داد و در ثروتمندى و او

یَسْلبْنى، وَاَمْسَکْتُ عَنْ جَمیعِ ذلِکَ فَابْتَدَاَنى، فَلَکَ الْحَمْدُ وَالشُّکْرُ

از من سلب نفرمود و (هنگامى که) از همه این خواسته ها دم بستم تو آغاز کردى پس از آن توست حمد و سپاس اى

مَنْ اَقالَ عَثْرَتى، وَ نَفَّسَ کُرْبَتى، وَ اَجابَ دَعْوَتى، وَ سَتَرَ عَوْرَتى،

که لغزشم را نادیده گرفت و گرفتگى را از من دور کرد و دعایم را اجابت فرمود و عیبم را پوشاند و

وَغَفَرَ ذُنُوبى، وَ بَلَّغَنى طَلِبَتى، وَ نَصَرَنى عَلى عَدُوّى، وَ اِنْ اَعُدَّ نِعَمَکَ

گناهانم را آمرزید و به خواسته ام رسانید و بر دشمنم یارى داد و اگر بخواهم نعمتها و

وَمِنَنَکَ وَکَرائِمَ مِنَحِکَ لا اُحْصیها، یا مَوْلاىَ اَنْتَ الَّذى مَنَنْتَ، اَنْتَ الَّذى

عطاها و مراحم بزرگ تو را بشمارم نتوانم اى مولاى من این تویى که منّت نهادى و این تویى که

اَنْعَمْتَ، اَنْتَ الَّذى اَحْسَنْتَ، اَنْتَ الَّذى اَجْمَلْتَ، اَنْتَ الَّذى اَفْضَلْتَ، اَنْتَ

نعمت دادى این تویى که احسان فرمودى این تویى که نیکى کردى این تویى که فزونى بخشیدى این تویى

الَّذى اَکْمَلْتَ، اَنْتَ الَّذى رَزَقْتَ، اَنْتَ الَّذى وَفَّقْتَ، اَنْتَ الَّذى اَعْطَیْتَ،

که کامل کردى این تویى که روزى دادى این تویى که توفیق دادى این تویى که عطا کردى

اَنْتَ الَّذى اَغْنَیْتَ، اَنْتَ الَّذى اَقْنَیْتَ، اَنْتَ الَّذى اوَیْتَ، اَنْتَ الَّذى کَفَیْتَ،

این تویى که بى نیاز کردى این تویى که ثروت بخشیدى این تویى که مأوى دادى این تویى که کفایت کردى

اَنْتَ الَّذى هَدَیْتَ، اَنْتَ الَّذى عَصَمْتَ، اَنْتَ الَّذى سَتَرْتَ، اَنْتَ الَّذى

این تویى که هدایت کردى این تویى که نگهداشتى این تویى که پوشاندى این تویى که

غَفَرْتَ، اَنْتَ الَّذى اَقَلْتَ، اَنْتَ الَّذى مَکَّنْتَ، اَنْتَ الَّذى اَعْزَزْتَ، اَنْتَ

آمرزیدى این تویى که نادیده گرفتى این تویى که قدرت و چیرگى دادى این تویى که عزت بخشیدى این تویى

الَّذى اَعَنْتَ، اَنْتَ الَّذى عَضَدْتَ، اَنْتَ الَّذى اَیَّدْتَ، اَنْتَ الَّذى نَصَرْتَ،

که کمک کردى این تویى که پشتیبانى کردى این تویى که تأیید کردى این تویى که یارى کردى

اَنْتَ الَّذى شَفَیْتَ، اَنْتَ الَّذى عافَیْتَ، اَنْتَ الَّذى اَکْرَمْتَ، تَبارَکْتَ

این تویى که شفا دادى این تویى که عافیت دادى این تویى که اکرام کردى بزرگى و

وَتَعالَیْتَ، فَلَکَ الْحَمْدُ دآئِماً، وَلَکَ الشُّکْرُ واصِباً اَبَداً، ثُمَّ اَنَا یا اِلهى

برترى از توست و ستایش همیشه مخصوص تو است و سپاسگزارى دائمى و جاوید از آن تواست و اما من اى معبودم

الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى، اَ نَا الَّذى اَسَاْتُ، اَ نَا الَّذى اَخْطَاْتُ، اَ نَا

کسى هستم که به گناهانم اعتراف دارم پس آنها را بیامرز و این منم که بد کردم این منم که خطا کردم این منم

الَّذى هَمَمْتُ، اَ نَا الَّذى جَهِلْتُ، اَنـَا الَّذى غَفَلْتُ، اَنـَا الَّذى سَهَوْتُ، اَنـَا

که (به بدى) همت گماشتم این منم که نادانى کردم این منم که غفلت ورزیدم این منم که فراموش کردم این منم

الَّذِى اعْتَمَدْتُ، اَنـَا الَّذى تَعَمَّدْتُ، اَ نَا الَّذى وَعَدْتُ، وَ اَ نَاالَّذى اَخْلَفْتُ،

که (به غیر یا به خود) اعتماد کردم این منم که (به کاربد) تعمّد کردم این منم که وعده دادم و این منم که خلف وعده کردم

اَ نَا الَّذى نَکَثْتُ، اَ نَا الَّذى اَقْرَرْتُ، اَ نَا الَّذِى اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِکَ عَلَىَّ

این منم که پیمان شکنى کردم این منم که به بدى اقرار کردم این منم که به نعمت تو بر خود و در پیش خود اعتراف دارم

وَعِنْدى، وَاَبُوءُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى، یا مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ، و هُوَ

و با گناهانم بسویت بازگشته ام پس آنها را بیامرز اى که زیانش نرساند گناهان بندگان و

الْغَنیُّ عَنْ طاعَتِهِمْ، وَالْمُوَفِّقُ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْهُمْ بِمَعُونَتِهِ وَ رَحْمَتِهِ،

از اطاعت ایشان بى نیازى و تو آنى که هرکس از بندگان کردار شایسته اى انجام دهد به رحمت خویش توفیقش دهى

فَلَکَ الْحَمْدُ اِلـهى وَسَیِّدى، اِلـهى اَمَرْتَنى فَعَصَیْتُکَ، وَ نَهَیْتَنى فَارْتَکَبْتُ

پس تو راست ستایش اى معبود و آقاى من خدایا به من دستور دادى و من نافرمانى کردم و نهى فرمودى ولى من نهى تو را مرتکب شدم

نَهْیَکَ، فَاَصْبَحْتُ لا ذا بَرآءَة لى فَاَعْتَذِرُ، وَ لا ذا قُوَّة فَاَنْتَصِرُ، فَبِأَىِّ شَىْء

و اکنون به حالى افتاده ام که نه وسیله تبرئه اى دارم که پوزش خواهم و نه نیرویى دارم که بدان یارى گیرم پس به چه وسیله

اَسْتَقْبِلُکَ یا مَوْلاىَ، اَبِسَمْعى اَمْ بِبَصَرى اَمْ بِلِسانى، اَمْ بِیَدى اَمْ بِرِجْلى،

با تو روبه رو شوم اى مولاى من آیا به گوشم یا به چشمم یا به زبانم یا به دستم یا به پایم

اَلـَیْسَ کُلُّها نِعَمَکَ عِندى، وَ بِکُلِّها عَصَیْتُکَ یا مَوْلاىَ، فَلَکَ الْحُجَّةُ

آیا همه اینها نعمتهاى تو نیست که در پیش من بود و با همه آنها تو را معصیت کردم اى مولاى من پس تو حجت

وَالسَّبیلُ عَلَىَّ، یا مَنْ سَتَرَنى مِنَ الاْباءِ وَ الاُْمَّهاتِ اَنْ یَزْجُرُونى، وَ مِنَ

و راه مؤاخذه بر من دارى اى که مرا پوشاندى از پدران و مادران که مرا از نزد خود برانند و از

الْعَشائِرِ وَالاِْخْوانِ اَنْ یُعَیِّرُونى، وَمِنَ السَّلاطینِ اَنْ یُعاقِبُونى، وَ لَوِ

فامیل و برادران که مرا سرزنش کنند و از سلاطین و حکومتها که مرا شکنجه کنند و اگر

اطَّلَعُوا یا مَوْلاىَ عَلى مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنّى اِذاً ما اَنْظَرُونى، وَ لَرَفَضُونى

آنها مطلع بودند اى مولاى من بر آنچه تو بر آن مطلعى از کار من در آن هنگام مهلتم نمى دادند و از خود دورم مى کردند

وَ قَطَعُونى، فَها اَنـَا ذا یا اِلـهى بَیْنَ یَدَیْکَ، یا سَیِّدى خاضِعٌ ذَلیلٌ حَصیرٌ

و از من مى بریدند و اینک خدایا این منم که در پیشگاهت ایستاده اى آقاى من با حال خضوع و خوارى و درماندگى و کوچکى

حَقیرٌ، لا ذُو بَرآئَة فَاَعْتَذِرُ، وَ لا ذُو قُوَّة فَاَنْتَصِرُ، وَلا ذُو حُجَّة فَاَحْتَجُّ

نه وسیله تبرئه جویى دارم که پوزش طلبم و نه نیرویى که یارى جویمو نه حجت و برهانى که بدان چنگ زنم

بِها، وَلا قائِلٌ لَمْ اَجْتَرِحْ وَ لَمْ اَعْمَلْ سُوءاً، وَ ما عَسَى الْجُحُودُ وَ لَوْ

و نه مى توانم بگویم که گناه نکرده ام و کجا مى تواند انکار فرضاً که

جَحَدْتُ یا مَوْلاىَ یَنْفَعُنى، کَیْفَ وَ اَنّى ذلِکَ، وَ جَوارِحى کُلُّها شاهِدَةٌ

انکار کنم اى مولاى من سودم بخشد! چگونه؟ و کجا؟ با این که تمام اعضاى من گواهند

عَلَىَّ بِما قَدْ عَمِلْتُ، وَعَلِمْتُ) یَقیناً غَیْرَ ذى شَکٍّ اَنَّکَ سآئِلى مِنْ عَظایِمِ بر من به آنچه انجام داده و به یقین مى دانم و هیچ

گونه شک و تردیدى ندارم که تو از کارهاى بزرگ

الاُْمُورِ، وَ اَنَّکَ الْحَکَمُ الْعَدْلُ الَّذى لا تَجُورُ، وَ عَدْلُکَ مُهْلِکى، وَ مِنْ کُلِّ

از من پرسش خواهى کرد و تویى آن داور عادلى که ستم نکند و همان عدالتت مرا هلاک کند و از تمام

عَدْلِکَ مَهْرَبى، فَاِنْ تُعَذِّبْنى یا اِلـهى فَبِذُنُوبى بَعْدَ حُجَّتِکَ عَلَىَّ، وَ اِنْ

عدالت تو مى گریزم اگر عذابم کنى خدایابواسطه گناهان من است پس از آن که حجت بر من دارى و اگر

تَعْفُ عَنّى فَبِحِلْمِکَ وَ جُودِکَ وَ کَرَمِکَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ

از من درگذرى پس به بردبارى و بخشندگى و بزرگوارى توست معبودى جز تو نیست منزهى تو و من

مِنَ الظّالِمینَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرینَ، لا اِلهَ

از ستمکارانم معبودى جز تونیست منزهى تو و من از آمرزش خواهانم معبودى

اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدینَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى

جز تو نیست منزهى تو و من از یگانه پرستانم معبودى نیست جز تو منزهى تو و

کُنْتُ مِنَ الْخآئِفینَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْوَجِلینَ، لا اِلهَ

من از ترسناکانم معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از هراسناکانم معبودى جز

اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الرّاجینَ، لااِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى

تو نیست منزهى تو و من از امیدوارانم معبودى نیست جز تو منزهى تو و من

کُنْتُ مِنَ الرّاغِبینَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُهَلِّلینَ، لا اِلهَ

از مشتاقانم معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از تهلیل (لااله الاالله) گویانم معبودى

اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ السّـآئِلینَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى

جز تو نیست منزهى تو و من از خواهندگانم معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از

کُنْتُ مِنَ الْمُسَبِّحینَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُکَبِّرینَ،

تسبیح گویانم معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از تکبیر (الله اکبر) گویانم

لااِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ رَبّى وَرَبُّ ابآئِىَ الاَْوَّلینَ.

معبودى نیست جز تو منزّهى تو پروردگار من و پروردگار پدران پیشین من.

اَللّهُمَّ هذا ثَنائى عَلَیْکَ مُمَجِّداً، وَاِخْلاصى لِذِکْرِکَ مُوَحِّداً، وَاِقْرارى

خدایا این است ستایش من بر تو در مقام تمجیدت و این است اخلاص من بذکر در مقام یکتاپرستیت و اقرار من

بِـالائِکَ مُعَدِّداً، وَاِنْ کُنْتُ مُقِرّاً اَنّى لَمْ اُحْصِها لِکَثْرَتِها وَسُبُوغِها

به نعمتهایت در مقام شماره آنها گرچه من اقرار دارم که آنها را نتوانم بشماره درآورم از بسیارى آنها و فراوانى

وَتَظاهُرِها، وَتَقادُمِها اِلى حادِث، ما لَمْ تَزَلْ تَتَعَهَّدُنى بِهِ مَعَها مُنْذُ

و آشکارى آنها و پیشى جُستن آنها از زمان پیدایش من که همواره در آن عهد مرا بوسیله آن نعمتها یادآورى مى کردى از آن ساعت که مرا آفریدى

خَلَقْتَنى، وَبَرَاْتَنى مِنْ اَوَّلِ الْعُمْرِ مِنَ الاِْغْنآءِ مِنَ الْفَقْرِ، وَکَشْفِ الضُّرِّ،

از همان ابتداى عمر که از ندارى و فقر مرا به توانگرى درآوردى و گرفتاریم برطرف کردى

وَتَسْبیبِ الْیُسْرِ، وَدَفْعِ الْعُسْرِ، وَتَفریجِ الْکَرْبِ، وَالْعافِیَةِ فِى الْبَدَنِ،

و اسباب آسایش مرا فراهم ساختى و سختى را دفع نموده و اندوه را زدودى و تنم را تندرست

وَالسَّلامَةِ فِى الدّینِ، وَلَوْ رَفَدَنى عَلى قَدْرِ ذِکْرِ نِعْمَتِکَ جَمیعُ الْعالَمینَ

و دینم را بسلامت داشتى و اگر یاریم دهند به اندازه اى که نعمتت را ذکر کنم تمام جهانیان

مِنَ الاَْوَّلینَ وَالاْخِرینَ، ما قَدَرْتُ وَلاهُمْ عَلى ذلِکَ، تَقَدَّسْتَ وَتَعالَیْتَ

از اوّلین و آخرین نه من قدرت ذکرش را دارم نه آنها منزهى تو و برترى

مِنْ رَبٍّ کَریم عَظیم رَحیم، لا تُحْصى الاؤُکَ، وَلا یُبْلَغُ ثَنآؤُکَ، وَلا

از این که پروردگارى هستى کریم و بزرگ و مهربان که مهرورزى هایت به شماره درنیاید و ستایشت به آخر نرسد

تُکافى نَعْمآؤُکَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاَتْمِمْ عَلَیْنا نِعَمَکَ،

و نعمتهایت را تلافى نتوان کرد درود فرست بر محمّد و آل محمّد و کامل گردان بر ما نعمتهایت را

وَاَسْعِدْنا بِطاعَتِکَ، سُبْحانَکَ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَللَّهُمَّ اِنَّکَ تُجیبُ الْمُضْطَرَّ،

و بوسیله اطاعت خویش سعادتمندمان گردان منزهى تو معبودى جز تو نیست خدایا تویى که اجابت کنى دعاى درمانده را

وَتَکْشِفُ السُّوءَ، وَتُغیثُ الْمَکْرُوبَ، وَتَشْفِى السَّقیمَ، وَتُغْنِى الْفَقیرَ،

و برطرف کنى بدى را و فریادرسى کنى از گرفتار و شفا دهى به بیمار و بى نیاز کنى فقیر را

وَتَجْبُرُ الْکَسیرَ، وَتَرْحَمُ الصَّغیرَ، وَتُعینُ الْکَبیرَ، وَلَیْسَ دُونَکَ ظَهیرٌ، وَلا

و مرمت کنى شکستگى را و رحم کنى به کودک خردسال و یارى دهى به پیر کهنسالو جز تو پشتیبانى نیست و نه

فَوْقَکَ قَدیرٌ، وَاَنْتَ الْعَلِىُّ الْکَبیرُ، یا مُطْلِقَ الْمُکَبَّلِ الاَْسیرِ، یا رازِقَ

فوق (توانایى) تو توانایى و تویى والاى بزرگ اى رهاکننده اسیر در کُند و زنجیر اى روزى دهنده

الطِّفْلِ الصَّغیرِ، یا عِصْمَةَ الْخآئِفِ الْمُسْتَجیرِ، یا مَنْ لا شَریکَ لَهُ وَلا

کودک خردسال اى پناه شخص ترسانى که پناه جوید اى که شریک و

وَزیرَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاَعْطِنى فى هذِهِ الْعَشِیَّةِ، اَفْضَلَ ما

وزیرى براى او نیست درود فرست بر محمّد و آل محمّد و عطا کن به من در این شام بهترین چیزى را

اَعْطَیْتَ وَاَنـَلْتَ اَحَداً مِنْ عِبادِکَ، مِنْ نِعْمَة تُولیها، وَ الاء تُجَدِّدُها، وَبَلِیَّة

که عطا کردى و دادى به یکى از بندگانت چه آن نعمتى باشد که مى بخشى و یا احسانهایى که تازه کنى و بلاهایى که

تَصْرِفُها، وَکُرْبَة تَکْشِفُها، وَدَعْوَة تَسْمَعُها، وَحَسَنَة تَتَقَبَّلُها، وَسَیِّئَة

مى گردانى و غم و اندوهى که برطرف کنى و دعایى که اجابت کنى و کار نیکى که بپذیرى و گناهانى که

تَتَغَمَّدُها، اِنَّکَ لَطیفٌ بِما تَشآءُ خَبیرٌ، وَعَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ، اَللَّهُمَّ اِنَّکَ

بپوشانى که براستى تو بهر چه خواهى دقیق و آگاهى و بر هرچیز توانایى خدایا تو

اَقْرَبُ مَنْ دُعِىَ، وَاَسْرَعُ مَنْ اَجابَ، وَاَکْرَمُ مَنْ عَفى، وَاَوْسَعُ مَنْ اَعْطى،

نزدیکترین کسى هستى که خوانندت و از هر کس زودتر اجابت کنى و در گذشت از هر کس بزرگوارترى و در عطابخشى عطایت از همه وسیعتر

وَاَسْمَعُ مَنْ سُئِلَ، یا رَحمنَ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَرحیمَهُما، لَیْسَ کَمِثْلِکَ

و در اجابت درخواست از همه شنواترى اى بخشاینده دنیا و آخرت و مهربان آن دو براستى کسى که مانند تو

مَسْئُولٌ، وَلا سِواکَ مَاْمُولٌ، دَعَوْتُکَ فَاَجَبْتَنى، وَ سَئَلْتُکَ فَاَعْطَیْتَنى،

از او درخواست شود نیست و جز تو آرزو شده اى نیست خواندمت و تو اجابت کردى و درخواست کردم و تو عطا کردى و

وَرَغِبْتُ اِلَیْکَ فَرَحِمْتَنى، وَوَثِقْتُ بِکَ فَنَجَّیْتَنى، وَفَزِعْتُ اِلَیْکَ فَکَفَیْتَنى،

به درگاه تو میل کردم و تو مرا مورد مهر خویش قرار دادى و به تو اعتماد کردم و تو نجاتم دادى و به درگاه تو نالیدم و تو کفایتم کردى

اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ وَنَبِیِّکَ، وَعَلى آلِهِ الطَّیِّبینَ

خدایا درود فرست بر محمّد بنده و رسول و پیامبرت و بر آل پاک

الطّاهِرینَ اَجْمَعینَ، وَتَمِّمْ لَنا نَعْمآئَکَ، وَ هَنِّئْنا عَطآئَکَ، وَ اکْتُبْنا لَکَ

و پاکیزه اش همگى و نعمتهاى خود را بر ما کامل گردان و عطایت را بر ما گوارا کن و نام ما را در زمره سپاسگزارانت بنویس

شاکِرینَ، وَ لاِلائِکَ ذاکِرینَ، امینَ امینَ رَبَّ الْعالَمینَ، اَللّهُمَّ یا مَنْ مَلَکَ

و هم جزء یادکنندگان نعمتهایت آمین آمین اى پروردگار جهانیان خدایا اى که مالک آمد

فَقَدَرَ، وَ قَدَرَ فَقَهَرَ، وَ عُصِىَ فَسَتَرَ، وَ اسْتُغْفِرَ فَغَفَرَ، یا غایَةَ الطّالِبینَ

و توانا، و تواناست و قاهر و نافرمانى شد ولى پوشاند و آمرزشش خواهند و آمرزد اى کمال مطلوب جویندگان

الرّاغِبینَ، وَ مُنْتَهى اَمَلِ الرّاجینَ، یا مَنْ اَحاطَ بِکُلِّ شَىْء عِلْماً، وَوَسِعَ

مشتاق و منتهاى آرزوى امیدواران اى که دانشش به هر چیز احاطه دارد

الْمُسْتَقیلینَ رَاْفَةً وَرَحْمَةً وَحِلْماً.

و رأفت و مهر و بردباریش توبه جویان را فرا گرفته.

اَللّهُمَّ اِنّا نَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ فى هذِهِ الْعَشِیَّةِ الَّتى شَرَّفْتَها وَعَظَّمْتَها، بِمُحَمَّد

خدایا ما رو به درگاه تو آوریم در این شبى که آن را شرافت و بزرگى دادى بوسیله محمّد

نَبِیِّکَ وَرَسُولِکَ، وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ، وَاَمینِکَ عَلى وَحْیِکَ، اَلْبَشیرِ

پیامبرت و فرستاده ات و برگزیده ات از آفریدگان و امین تو بر وحیت آن مژده دهنده

النَّذیرِ، اَلسِّراجِ الْمُنیرِ، اَلَّذى اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَى الْمُسْلِمینَ، وَجَعَلْتَهُ رَحْمَةً

و ترساننده و آن چراغ تابناک آن که بوسیله اش بر مسلمانان نعمت بخشیدى و رحمت

لِلْعالَمینَ، اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، کَما مُحَمَّدٌ اَهْلٌ لِذلِکَ

عالمیان قرارش دادى خدایا درود فرست بر محمّد و آل محمّد چنانچه محمّد نزد تو شایسته

مِنْکَ یا عَظیمُ، فَصَـلِّ عَلَیْـهِ وَعَلى آلِهِ الْمُنْتَجَبیـنَ الطَّیِّبیـنَ الطّاهِرینَ

آن است اى خداى بزرگ پس درود فرست بر او و بر آل برگزیده پاک و پاکیزه اش

اَجْمَعینَ، وَتَغَمَّدْنا بِعَفْوِکَ عَنّا، فَاِلَیْکَ عَجَّتِ الاَْصْواتُ بِصُنُوفِ اللُّغاتِ،

همگى و بپوشان ما را به گذشت خود زیرا صداها با انواع مختلف لغتهاشان (و هرکس به زبانى ناله اش) بسوى تو بلند است

فَاجْعَلْ لَنَا اللّهُمَّ فى هذِهِ الْعَشِیَّةِ، نَصیباً مِنْ کُلِّ خَیْر تَقْسِمُهُ بَیْنَ عِبادِکَ،

پس اى خدا براى ما قرار ده در این شام بهره اى از هر خیرى که میان بندگانت تقسیم فرمایى

وَنُور تَهْدى بِهِ، وَرَحْمَة تَنْشُرُها، وَبَرَکَة تُنْزِلُها، وَعافِیَة تُجَلِّلُها، وَرِزْق

و نورى که بدان هدایت فرمایى و رحمتى که بگسترى آن را و برکتى که نازلش کنى و عافیتى که بپوشانى و روزى و رزقى که

تَبْسُطُهُ، یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ، اَللّهُمَّ اَقْلِبْنا فى هذَا الْوَقْتِ مُنْجِحینَ

پهن کنى اى مهربانترین مهربانان خدایا برگردان ما را در این هنگام پیروزمند و

مُفْلِحینَ، مَبْرُورینَ غانِمینَ،وَلاتَجْعَلْنا مِنَ الْقانِطینَ، وَلا تُخْلِنا مِنْ

رستگار و پذیرفته و بهره مند و از ناامیدان قرارمان مده و از رحمتت دست خالیمان

رَحْمَتِکَ، وَلا تَحْرِمْنا ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ فَضْلِکَ، وَلا تَجْعَلْنا مِنْ رَحْمَتِکَ

مفرما و محروممان مکن از آنچه از فضل تو آرزومندیم و جزء محرومان رحمتت قرارمان مده

مَحْرُومینَ، وَلا لِفَضْلِ ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ عَطآئِکَ قانِطینَ، وَلا تَرُدَّنا خائِبینَ،

و نه ناامیدمان کن از آن زیادى عطایت که آرزومندیم و ناکام بازِمان مگردان و

وَلا مِنْ بابِکَ مَطْرُودینَ، یا اَجْوَدَ الاَْجْوَدینَ، وَاَکْرَمَ الاَْکْرَمینَ، اِلَیْکَ

از درگاهت مطرود و رانده مان مکن اى بخشنده ترین بخشندگان و کریمترین کریمان ما با

اَقْبَلْنا مُوقِنینَ، وَ لِبَیْتِکَ الْحَرامِ امّینَ قاصِدینَ، فَاَعِنّا عَلى مَناسِکِنا،

یقین به درگاه تو روآوردیم و به آهنگ (زیارت) خانه محترم تو (کعبه بدین جا) آمدیم پس کمک ده ما را بر انجام مناسک حج

وَاَکْمِلْ لَنا حَجَّنا، وَاعْفُ عَنّا وَعافِنا، فَقَدْ مَدَدْنا اِلَیْکَ اَیْدِیَنا، فَهِىَ بِذِلَّةِ

و حجمان را کامل گردان و از ما درگذر و تندرستمان دار زیرا که مابسوى تو دو دست (نیاز)دراز کرده ایم و آن دستها چنان است که به خوارى

الاِْعْتِرافِ مَوْسُومَةٌ، اَللّهُمَّ فَاَعْطِنا فى هذِهِ الْعَشِیَّةِ ما سَئَلْناکَ، وَاکْفِنا مَا

اعتراف به گناه نشاندار شده خدایا در این شام به ما عطا کن آنچه را از تو خواسته ایم و کفایت کن از ما آنچه را از تو کفایت آن را خواستیم زیرا

اسْتَکْفَیْناکَ، فَلا کافِىَ لَنا سِواکَ، وَلا رَبَّ لَنا غَیْرُکَ، نافِذٌ فینا حُکْمُکَ،

کفایت کننده اى جز تو نداریم و پروردگارى غیر از تو براى ما نیست تویى که فرمانت درباره ما نافذ و دانشت

مُحیطٌ بِنا عِلْمُکَ، عَدْلٌ فینا قَضآؤُکَ، اِقْضِ لَنَا الْخَیْرَ، وَاجْعَلْنا مِنْ اَهْلِ

به ما احاطه دارد و حکمى که درباره ما فرمایى ازروى عدالت است خدایا خیر و نیکى براى ما مقرر کن و از اهل

الْخَیْرِ، اَللّهُمَّ اَوْجِبْ لَنا بِجُودِکَ عَظیمَ الاَْجْرِ، وَکَریمَ الذُّخْرِ، وَدَوامَ

خیر قرارمان ده خدایا واجب گردان براى ما از آن جودى که دارى پاداشى بزرگ و ذخیره اى گرامى و آسایشى

الْیُسْرِ، وَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا اَجْمَعینَ، وَلا تُهْلِکْنا مَعَ الْهالِکینَ، وَلا تَصْرِفْ

همیشگى و بیامرز گناهان ما را همگى و در زمره هلاک شدگان بدست هلاکتمان مسپار و

عَنّا رَاْفَتَکَ وَرَحْمَتَکَ، یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ، اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فى هذَا الْوَقْتِ

مهر و رأفتت را از ما باز مگردان اى مهربانترین مهربانان خدایا قرارمان ده در این وقت

مِمَّنْ سَئَلَکَ فَاَعْطَیْتَهُ، وَشَکَرَکَ فَزِدْتَهُ، وَتابَ اِلَیْکَ فَقَبِلْتَهُ، وَتَنَصَّلَ اِلَیْکَ

از کسانى که از تو درخواست کرده و عطا فرموده اى و شکر تو را بجا آورده و نعمتت را بر آنها افزون کرده و بسویت بازگشته و پذیرفته اى

مِنْ ذُنُوبِهِ کُلِّها فَغَفَرْتَها لَهُ، یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ، اَللّهُمَّ وَ نَقِّنا(23) وَ سَدِّدْنا،

و از گناهان بسوى تو بیرون آمده و تو همه را آمرزیده اى، اى صاحب جلالت و بزرگوارى خدایا ما را پاکیزه و (در دین) محکممان گردان

وَاقْبَلْ تَضَرُّعَنا، یا خَیْرَ مَنْ سُئِلَ، وَیا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ، یا مَنْ لا

و تضرع و زاریمان بپذیر اى بهترین کسى که ازاو درخواست شود و اى مهربانترین کسى که از او مِهر خواهند اى که

یَخْفى عَلَیْهِ اِغْماضُ الْجُفُونِ، وَلا لَحْظُ الْعُیُونِ، وَلا مَا اسْتَقَرَّ فِى

بر او پوشیده نیست بهم نهادن پلکهاى چشم و نه بر هم خوردن دیدگان و نه آنچه در مکنون ضمیر مستقر گردیده

الْمَکْنُونِ، وَلا مَا انْطَوَتْ عَلَیْهِ مُضْمَراتُ الْقُلُوبِ، اَلا کُلُّ ذلِکَ قَدْ اَحْصاهُ

و نه آنچه در پرده دلها نهفته است آرى تمام آنها رادانش تو شماره کرده

عِلْمُکَ، وَوَسِعَهُ حِلْمُکَ، سُبْحانَکَ وَتَعالَیْتَ عَمّا یَقُولُ الظّالِمُونَ عُلُوّاً

و بردباریت همه را در برگرفته است منزهى تو و برترى از آنچه ستمکاران گویند

کَبیراً، تُسَبِّحُ لَکَ السَّمواتُ السَّبْعُ وَالاَْرَضُونَ وَمَنْ فیهِنَّ، وَاِنْ مِنْ شَىْء

برترى بسیارى، تنزیه کنند تو را آسمانهاى هفتگانه و زمینها و هرکه در آنهاست و چیزى نیست

اِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ، فَلَکَ الْحَمْدُ وَالْمَجْدُ وَعُلُوُّ الْجَدِّ، یا ذَاالْجَلالِ

جز آن که به ستایش تو تسبیح کند پس تو راست ستایش و بزرگوارى و بلندى رتبه، اى صاحب جلالت

وَالاِْکْرامِ، وَالْفَضْلِ وَالاِْنْعامِ، وَالاَْیادِى الْجِسامِ، وَاَنْتَ الْجَوادُ

و بزرگوارى و فضل و نعمت بخشى و موهبتهاى بزرگ و تویى بخشنده

الْکَریمُ الرَّؤُوفُ الرَّحیمُ، اَللّهُمَّ اَوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلالِ، وَعافِنى

بزرگوار رؤوف و مهربان خدایا فراخ گردان بر من از روزى حلال خود و عافیتم بخش

فى بَدَنى وَ دینى، وَ امِنْ خَوْفى، وَ اَعْتِقْ رَقَبَتى مِنَ النّارِ، اَللّهُمَّ لا تَمْکُرْ

در تن و هم در دینم و ترسم را امان بخش و از آتش دوزخ آزادم کن خدایا مرا به مکر خود

بى، وَلا تَسْتَدْرِجْنى، وَلا تَخْدَعْنى، وَ ادْرَءْ عَنّى شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ

دچار مساز و در غفلت تدریجى بسوى نابودى مبر و فریبم مده و شرّ تبهکاران جن و

وَالاِْنْسِ

انس را از من دور کن

آنگاه سر خود را به سوى آسمان بلند کرد و در حالى که از دیده هاى مبارکش اشک فراوان سرازیربود، با صداى بلند گفت:

یا اَسْمَعَ السّامِعینَ، یا اَبْصَرَ النّاظِرینَ، وَیا اَسْرَعَ

اى شنواترین شنوندگان اى بیناترین بینایان و اى سریعترین

الْحاسِبینَ، وَیا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد السّادَةِ

حساب رسان و اى مهربانترین مهربانان درود فرست بر محمّد و آل محمّد آن آقایان

الْمَیامینِ، وَاَسْئَلُکَ اللّهُمَّ حاجَتِىَ الَّتى اِنْ اَعْطَیْتَنیها لَمْ یَضُرَّنى

فرخنده و از تو اى خدا درخواست کنم حاجتم را که اگر آن را به من عطا کنى دیگر هر چه را از من

مَنَعْتَنى، وَاِنْ مَنَعْتَنیها لَمْ یَنْفَعْنى ما اَعْطَیْتَنى، اَسْئَلُکَ فَکاکَ رَقَبَتى مِنَ

دریغ کنى زیانم نزند و اگر آنرا از من دریغ دارى دیگر سودم ندهد هر چه به من عطا کنى و آن این است که از تو خواهم مرا از

النّارِ، لااِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، وَحْدَکَ لا شَریکَ لَکَ، لَکَ الْمُلْکُ وَ لَکَ الْحَمْدُ، وَ اَنْتَ

آتش دوزخ آزاد گردانى معبودى جز تو نیست یگانه اى که شریک ندارى از توست فرمانروایى و از توست ستایش و تویى که

عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ، یا رَبِّ یا رَبِّ.

بر هر چیز توانایى اى پروردگار اى پروردگار.

جمله یا ربّ را به طور مکرّر مى گفت و کسانى که اطراف آن حضرت بودند، به دعاى ایشان گوش مى دادند و تنها آمین مى گفتند و همراه آن حضرت صداهایشان به گریه بلند بود; تا آنگاه که آفتاب غروب کرد و همگى به سوى «مشعرالحرام» حرکت کردند.

مرحوم «سیّد بن طاووس» در «اقبال»، پس از جمله «یا ربّ، یا ربّ، یا ربّ»، فراز دیگرى را نیز آورده است که چنین است:

اِلـهى اَنـَا الْفَقیرُ فى غِناىَ، فَکَیْفَ لا اَکُونُ فَقیراً فى فَقْرى، اِلـهى اَنـَا

خدا من چنانم که در حال توانگرى هم فقیرم پس چگونه فقیر نباشم در حال تهیدستیم خدایا من

الْجاهِلُ فى عِلْمى، فَکَیْفَ لا اَکُونُ جَهُولاً فى جَهْلى، اِلـهى اِنَّ اخْتِلافَ

نادانم در عین دانشمندى پس چگونه نادان نباشم در عین نادانى خدایا براستى اختلاف

تَدْبیرِکَ وَسُرْعَةَ طَوآءِ مَقادیرِکَ، مَنَعا عِبادَکَ الْعارِفینَ بِکَ عَنِ السُّکُونِ

تدبیر تو و سرعت تحول و پیچیدن در تقدیرات تو جلوگیرى کنند از بندگان عارف تو که به

اِلى عَطآء، وَالْیَأْسِ مِنْکَ فى بَلاء، اِلهى مِنّى ما یَلیقُ بِلُؤْمى، وَمِنْکَ ما

عطایت دل آرام و مطمئن باشند و در بلاى تو مأیوس و ناامید شوند خدایا از من همان سرزند که شایسته پستى من است و از تو انتظار رود آنچه

یَلیقُ بِکَرَمِکَ، اِلهى وَصَفْتَ نَفْسَکَ بِاللُّطْفِ وَالرَّأْفَةِ لى قَبْلَ وُجُودِ

شایسته بزرگوارى توست خدایا توخود را به لطف و مهر به من توصیف فرمودى پیش از آن که

ضَعْفى، اَفَتَمْنَعُنى مِنْهُما بَعْدَ وُجُودِ ضَعْفى، اِلهى اِنْ ظَهَرَتِ الْمَحاسِنُ

ناتوان باشم آیا پس از ناتوانیم لطف و مهرت را از من دریغ مى دارى خدایا اگر کارهاى نیک

مِنّى فَبِفَضْلِکَ، وَلَکَ الْمِنَّةُ عَلَىَّ، وَاِنْ ظَهَرَتِ الْمَساوى مِنّى فَبِعَدْلِکَ،

از من سرزند به فضل تو بستگى دارد و تو را منّتى است بر من و اگر کارهاى بد از من روى دهد آن هم بستگى به عدل تو دارد

وَلَکَ الْحُجَّةُ عَلَىَّ، اِلهى کَیْفَ تَکِلُنى وَقَدْ تَکَفَّلْتَ لى، وَکَیْفَ اُضامُ وَاَنْتَ

و تو را بر من حجت است خدایا چگونه مرا وا مى گذارى در صورتى که کفایتم کردى و چگونه مورد ستم واقع گردم با این که تو

النّاصِرُ لى، اَمْ کَیْفَ اَخیبُ وَاَنْتَ الْحَفِىُّ بى، ها اَنـَا اَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِفَقْرى

یاور منى یا چگونه ناامید گردم در صورتى که تو نسبت به من مهربانى هم اکنون به درگاه تو توسل جویم بوسیله آن نیازى که به درگاهت دارم

اِلَیْکَ، وَکَیْفَ اَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِما هُوَ مَحالٌ اَنْ یَصِلَ اِلَیْکَ، اَمْ کَیْفَ اَشْکُو

و چگونه توسل جویم بوسیله فقرى که محال است پیرامون تو راه یابد یا چگونه از حال خویش به درگاهت شکوه کنم

اِلَیْکَ حالى وَهُوَ لا یَخْفى عَلَیْکَ، اَمْ کَیْفَ اُتَرْجِمُ بِمَقالى وَهُوَ مِنَکَ بَرَزٌ

با این که حال من بر تو پنهان نیست یا چگونه با زبان (قال) ترجمه حال خود کنم در صورتى که آنهم از پیش تو بُرُوز کرده

اِلَیْکَ، اَمْ کَیْفَ تُخَیِّبُ امالى وَهِىَ قَدْ وَفَدَتْ اِلَیْکَ، اَمْ کَیْفَ لا تُحْسِنُ

به نزد خودت یا چگونه آرزوهایم به نومیدى گراید با این که به آستان تو وارد شده یا چگونه احوالم را نیکو نکنى

اَحْوالى وَبِکَ قامَتْ، اِلهى ما اَلْطَفَکَ بى مَعَ عَظیمِ جَهْلى، وَما اَرْحَمَکَ بى

با این که احوال من به تو قائم است خدایا چه اندازه به من لطف دارى با این نادانى عظیم من و چقدر به من مهر دارى با

مَعَ قَبیحِ فِعْلى، اِلهى ما اَقْرَبَکَ مِنّى وَاَبْعَدَنى عَنْکَ، وَما اَرْاَفَکَ بى، فَمَا

این کردار زشت من خدایا چقدر تو به من نزدیکى و در مقابل چقدر من از تو دورم و با این همه که تو نسبت به من مهربانى پس آن چیست

الَّذى یَحْجُبُنى عَنْکَ، اِلهى عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الاْثارِ وَتَنقُّلاتِ الاَْطْوارِ،

که مرا از تو محجوب دارد خدایا آن طورى که من از روى اختلاف آثار و تغییر و تحول اطوار بدست آورده ام

اَنَّ مُرادَکَ مِنّى اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَىَّ فى کُلِّ شَىْء، حَتّى لا اَجْهَلَکَ فى شَىْء،

مقصود تو از من آن است که خود را در هرچیزى (جداگانه) به من بشناسانى تا من در هیچ چیزى نسبت به تو جاهل نباشم

اِلهى کُلَّما اَخْرَسَنى لُؤْمى اَنْطَقَنى کَرَمُکَ، وَکُلَّما ایَسَتْنى اَوْصافى

خدایا هر اندازه پستى من زبانم را لال مى کند کرم تو آن را گویا مى کند و هراندازه اوصاف من مرا مأیوس مى کند

اَطْمَعَتْنى مِنَنُکَ، اِلهى مَنْ کانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِىَ، فَکَیْفَ لا تَکُونُ

نعمتهاى تو به طمعم اندازد خدایا آن کس که کارهاى خوبش کار بد باشد پس چگونه کار

مَساویهِ مَساوِىَ، وَمَنْ کانَتْ حَقایِقُهُ دَعاوِىَ، فَکَیْفَ لاتَکُونُ دَعاویهِ

بدش بد نباشد و آن کس که حقیقت گویى هایش ادعایى بیش نباشد پس چگونه ادعاهایش

دَعاوِىَ، اِلهى حُکْمُکَ النّافِذُ وَمَشِیَّتُکَ الْقاهِرَةُ لَمْ یَتْرُکا لِذى مَقال

ادعا نباشد خدایا فرمان نافذت و مشیت قاهرت براى هیچ گوینده اى فرصت گفتار

مَقالاً، وَلا لِذى حال حالاً، اِلهى کَمْ مِنْ طاعَة بَنَیْتُها، وَحالَة شَیَّدْتُها،

نگذارد و براى هیچ صاحب حالى حال به جاى ننهد خدایا چه بسیار طاعتى که پایه گذارى کردم و چه بسیار حالتى که بنیادش کردم

هَدَمَ اعْتِمادى عَلَیْها عَدْلُکَ، بَلْ اَقالَنى مِنْها فَضْلُکَ، اِلهى اِنَّکَ تَعْلَمُ اَنّى

ولى (یاد) عدل تو اعتمادى را که بر آنها داشتم یکسره فرو ریخت بلکه فضل تو نیز اعتمادم را بهم زد خدایا تو مى دانى

وَاِنْ لَمْ تَدُمِ الطّاعَةُ مِنّى فِعْلاً جَزْماً، فَقَدْ دامَتْ مَحَبَّةً وَعَزْماً، اِلهى کَیْفَ

که اگر چه طاعت تو در من بصورت کارى مثبت ادامه ندارد ولى دوستى و تصمیم بر انجام آن در من ادامه دارد خدایا چگونه

اَعْزِمُ وَاَنْتَ الْقاهِرُ، وَکَیْفَ لا اَعْزِمُ وَاَنْتَ الاْمِرُ، اِلهى تَرَدُّدى فِى الاْثارِ

تصمیم گیرم در صورتى که تحت قهر توام و چگونه تصمیم نگیرم با این که تو دستورم دهى خدایا تفکر (یا گردش) من در آثار تو

یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ، فَاجْمَعْنى عَلَیْکَ بِخِدْمَة تُوصِلُنى اِلَیْکَ، کَیْفَ

راه مرا به دیدارت دور سازد پس کردار مرا با خودت بوسیله خدمتى که مرا به تو برساند چگونه

یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ اِلَیْکَ، اَیَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ

استدلال شود بر وجود تو به چیزى که خود آن موجود در هستیش نیازمند به توست و آیا اساساً براى ما سواى تو ظهورى

ما لَیْسَ لَکَ، حَتّى یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَکَ، مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى

هست که در تو نباشد تا آن وسیله ظهور تو گردد تو کِى پنهان شده اى تا محتاج بدلیلى باشیم

دَلیل یَدُلُّ عَلیْکَ، وَمَتى بَعُدْتَ حَتّى تَکُونَ الاْثارُ هِىَ الَّتى تُوصِلُ

که به تو راهنمایى کند و چه وقت دور مانده اى تاآثار تو ما را به تو واصل گرداند

اِلَیْکَ، عَمِیَتْ عَیْنٌ لاتَراکَ عَلَیْها رَقیباً، وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْد لَمْ تَجْعَلْ لَهُ

کور باد آن چشمى که تو را نبیند که مراقب او هستى و زیان کار باد سوداى آن بنده که از

مِنْ حُبِّکَ نَصیباً، اِلهى اَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَى الاْثارِ، فَارْجِعْنى اِلَیْکَ

محبّت خویش به او بهره اى ندادى خدایا فرمان دادى که به آثار تو رجوع کنم پس بازم گردان بسوى خود (پس از مراجعه به آثار)

بِکِسْوَةِ الاَْنْوارِ، وَهِدایَةِ الاِْسْتِبصارِ، حَتّى اَرْجِعَ اِلَیْکَ مِنْها، کَما دَخَلْتُ

به پوششى از انوار و راهنمایى و از بینش جویى تا بازگردم بسویت پس از دیدن آثار هم چنانکه آمدم

اِلَیْکَ مِنْها مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَیْها، وَمَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الاِْعْتِمادِ

بسویت از آنها که نهادم از نظر به آنها مصون مانده و همتم را از اعتماد بدانها برداشته باشم

عَلَیْها، اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْ قَدیرٌ، اِلهى هذا ذُلّى ظاهِرٌ بَیْنَ یَدَیْکَ، وَهذا

که براستى تو بر هر چیز توانایى خدایا این خوارى من است که پیش رویت عیان و آشکار است و این

حالى لا یَخْفى عَلَیْکَ، مِنْکَ اَطْلُبُ الْوُصُولَ اِلَیْکَ، وَبِکَ اَسْتَدِلُّ عَلَیْکَ،

حال (تباه) من است که بر تو پوشیده نیست از تو خواهم که مرا به خود برسانى و بوسیله ذات تو بر تو دلیل مى جویم

فَاهْدِنى بِنُورِکَ اِلَیْکَ، وَاَقِمْنى بِصِدْقِ الْعُبُودِیَّةِ بَیْنَ یَدَیْکَ، اِلهى عَلِّمْنى

پس به نور خود مرا بر ذاتت راهنمایى فرما و به یادآر مرا با بندگى صادقانه در پیش رویت خدایا بیاموز به

مِنْ عِلْمِکَ الْمَخْزُونِ، وَصُنّى بِسِتْرِکَ الْمَصُونِ، اِلهى حَقِّقْنى بِحَقائِقِ

من از دانش مخزونت و محفوظم دار به پرده مصونت خدایا مرا به حقائق

اَهْلِ الْقُرْبِ، وَاسْلُکْ بى مَسْلَکَ اَهْلِ الْجَذْبِ، اِلهى اَغْنِنى بِتَدْبیرِکَ لى

نزدیکان درگاهت بیاراى و به راه اهل جذبه و شوقت ببر خدایا بى نیاز کن مرا به تدبیر خودت

عَنْ تَدْبیرى، وَبِاخْتِیارِکَ عَنِ اخْتِیارى، وَاَوْقِفْنى عَلى مَراکِزِ

درباره ام از تدبیر خودم و به اختیار خودت از اختیار خودم و بر جاهاى بیچارگى و درماندگیم مرا واقف گردان

اضْطِرارى، اِلهى اَخْرِجْنى مِنْ ذُلِّ نَفْسى، وَطَهِّرْنى مِــنْ شَکّـى

خدایا مرا از خوارى نفسم نجات ده و پاکم کن از شک

وَشِرْکى قَبْلَ حُلُولِ رَمْسى، بِکَ اَنْتَصِرُ فَانْصُرْنى، وَعَلَیْکَ اَتَوَکَّلُ فَلا

و شرک خودم پیش از آن که داخل گورم گردم به تو یارى جویم پس تو هم یاریم کن و بر تو توکل کنم پس

تَکِلْنى، وَاِیّاکَ اَسْئَلُ فَلا تُخَیِّبْنى، وَفى فَضْلِکَ اَرْغَبُ فَلا تَحْرِمْنى،

مرا وامگذار و از تو درخواست کنم پس ناامیدم مگردان و در فضل تو رغبت کرده ام پس محرومم مفرما

وَبِجَنابِکَ اَنْتَسِبُ فَلا تُبْعِدْنى، وَبِبابِکَ اَقِفُ فَلا تَطْرُدْنى، اِلهى تَقَدَّسَ

و به حضرت تو خود را بسته ام پس دورم مکن و به درگاه تو ایستاده ام پس طردم مکن خدایا مبرّاست

رِضاکَ اَنْ یَکُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْکَ، فَکَیْفَ یَکُونُ لَهُ عِلَّةٌ مِنّى، اِلهى اَنْتَ الْغَنِىُّ

خشنودى تو از این که علت و سببى از جانب تو داشته باشد پس چگونه ممکن است من سبب آن گردم خدایا تو به

بِذاتِکَ اَنْ یَصِلَ اِلَیْکَ النَّفْعُ مِنْکَ، فَکَیْفَ لا تَکُونُ غَنِیّاً عَنّى، اِلهى

ذات خود بى نیازى از این که سودى از جانب خودت به تو برسد پس چگونه از من بى نیاز نباشى خدایا

اِنَّ الْقَضآءَ وَالْقَدَرَ یُمَنّینى، وَاِنَّ الْهَوى بِوَثائِقِ الشَّهْوَةِ اَسَرَنى، فَکُنْ اَنْتَ

براستى قضا و قدر مرا آرزومند مى کنند و از آن سو هواى نفس مرا به بندهاى شهوت اسیر کرده پس تو

النَّصیرَ لى حَتّى تَنْصُرَنى وَتُبَصِّرَنى، وَاَغْنِنى بِفَضْلِکَ حَتّى اَسْتَغْنِىَ بِکَ

یاور من باش تا پیروزم کنى و بینایم کنى و بوسیله فضل خویش بى نیازم گردانى تا بوسیله تو

عَنْ طَلَبى، اَنْتَ الَّذى اَشْرَقْتَ الاَْنْوارَ فى قُلُوبِ اَوْلِیآئِکَ، حَتّى عَرَفُوکَ

از طلب کردن بى نیاز شوم تویى که تاباندى انوار (معرفت) را در دل اولیایت تا این که تو را شناختند

وَوَحَّدُوکَ، وَاَنْتَ الَّذى اَزَلْتَ الاَْغْیارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبّائِکَ، حَتّى لَمْ

و یگانه ات دانستند و تویى که اغیار و بیگانگان را از دل دوستانت براندى تا این که کسى را جز

یُحِبُّوا سِواکَ، وَلَمْ یَلْجَئُوا اِلى غَیْرِکَ، اَنْتَ الْمُوْنِسُ لَهُمْ حَیْثُ اَوْحَشَتْهُمُ

تو دوست نداشته و به غیر تو پناهنده و ملتجى نشوند و تویى مونس ایشان در آن جا که

الْعَوالِمُ، وَاَنْتَ الَّذى هَدَیْتَهُمْ حَیْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمُ الْمَعالِمُ، ماذا وَجَدَ مَنْ

عوالم وجود آنها را به وحشت اندازد و تویى که راهنماییشان کنى آنگاه که نشانه ها برایشان آشکار گردد چه دارد آن کس که تو را

فَقَدَکَ، وَمَا الَّذى فَقَدَ مَنْ وَجَدَکَ، لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِىَ دُونَکَ بَدَلاً، وَلَقَدْ

گم کرده؟ و چه ندارد آن کس که تو را یافته است براستى محروم است آن کس که بجاى تو بدیگرى راضى شود و بطور حتم

خَسِرَ مَنْ بَغى عَنْکَ مُتَحَوِّلاً، کَیْفَ یُرْجى سِواکَ وَاَنْتَ ما قَطَعْتَ

زیانکار است کسى که از تو به دیگرى روى کند چسان مى شود بغیر تو امیدوار بود در صورتى که تو

الاِْحْسانَ، وَکَیْفَ یُطْلَبُ مِنْ غَیْرِکَ وَاَنْتَ ما بَدَّلْتَ عادَةَ الاِْمْتِنانِ، یا مَنْ

احسانت را قطع نکردى و چگونه از غیر تو مى توان طلب کرد با این که تو تغییر نداده اى شیوه عطا بخشیت را اى خدایى که

اَذاقَ اَحِبّآئَهُ حَلاوَةَ الْمُؤانَسَةِ، فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُتَمَلِّقینَ، وَیا مَنْ اَلْبَسَ

به دوستانت شیرینى همدمى خود را چشاندى و آنها در برابرت به چاپلوسى برخاستند و اى خدایى که پوشاندى

اَوْلِیائَهُ مَلابِسَ هَیْبَتِهِ، فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُسْتَغْفِرینَ، اَنْتَ الذّاکِرُ قَبْلَ

بر اولیاى خودت خلعتهاى هیبت خود را پس آنها در برابرت به آمرزش خواهى بپاخواستند تویى که یاد کنى پیش از آن که

الذّاکِرینَ، وَاَنْتَ الْبادى بِالاِْحْسانِ قَبْلَ تَوَجُّهِ الْعابِدینَ، وَاَنْتَ الْجَوادُ

یاد کنندگان یادت کنند و تویى آغازنده به احسان قبل از آن که پرستش کنندگان بسویت توجه کنند و توئى بخشنده

بِالْعَطآءِ قَبْلَ طَلَبِ الطّالِبینَ، وَاَنْتَ الْوَهّابُ ثُمَّ لِما وَهَبْتَ لَنا مِنَ

عطا پیش از آن که خواهندگان از تو خواهند و توئى پربخشش و سپس همان را که به ما بخشیده اى از ما

الْمُسْتَقْرِضینَ، اِلهى اُطْلُبْنى بِرَحْمَتِکَ حَتّى اَصِلَ اِلَیْکَ، وَاجْذِبْنى بِمَنِّکَ

به قرض مى خواهى خدایا مرا بوسیله رحمتت بطلب تا من به نعمت وصالت نائل گردم و بوسیله نعمتت مرا جذب کن تا

حَتّى اُقْبِلَ عَلَیْکَ، اِلهى اِنَّ رَجآئى لا یَنْقَطِعُ عَنْکَ وَاِنْ عَصَیْتُکَ، کَما اَنَّ

به تو رو کنم خدایا براستى امید من از تو قطع نگردد و اگرچه نافرمانیت کنم چنانکه

خَوْفى لا یُزایِلُنى وَاِنْ اَطَعْتُکَ، فَقَدْ دَفَعَتْنِى الْعَوالِمُ اِلَیْکَ، وَقَدْ اَوْقَعَنى

ترسم و از تو زائل نشود و گرچه فرمانت برم همانا جهانیان مرا بسوى تو رانده اند و

عِلْمى بِکَرَمِکَ عَلَیْکَ، اِلهى کَیْفَ اَخیبُ وَاَنْتَ اَمَلى، اَمْ کَیْفَ اُهانُ

آن علمى که به کرم تو دارم مرا به درگاه تو آورده خدایا چگونه نومید شوم و تو آرزوى منى و چگونه پست و خوار شوم

وَعَلَیْکَ مُتَّکَلى، اِلـهى کَیْفَ اَسْتَعِزُّ وَفِى الذِّلَّةِ اَرْکَزْتَنى، اَمْ کَیْفَ لا

با این که اعتمادم بر توست خدایا چگونه عزت جویم با این که در خوارى جایم دادى و چگونه عزت نجویم با این که

اَسْتَعِزُّ وَاِلَیْکَ نَسَبْتَنى، اِلـهى کَیْفَ لا اَفْتَقِرُ وَاَنْتَ الَّذى فِى الْفُقَرآءِ

به خود مُنْتَسِبَم کردى خدایا چگونه نیازمند نباشم با این که تو در نیازمندانم

اَقَمْتَنى، اَمْ کَیْفَ اَفْتَقِرُ وَاَنْتَ الَّذى بِجُودِکَ اَغْنَیْتَنى، وَاَنْتَ الَّذى لا اِلهَ

جاى دادى یا چگونه نیازمند باشم و تویى که به جود و بخششت بى نیازم کردى و تویى که معبودى

غَیْرُکَ، تَعَرَّفْتَ لِکُلِّ شَىْء، فَما جَهِلَکَ شَىْءٌ، وَاَنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ اِلَىَّ فى

جز تو نیست شناساندى خود را به هر چیزو هیچ چیزى نیست که تو را نشناسد و تویى که شناساندى خود را به من در

کُلِّ شَىْء، فَرَاَیْتُکَ ظاهِراً فى کُلِّ شَىْء، وَاَنْتَ الظّاهِرُ لِکُلِّ شَىْء، یا مَنِ

هر چیز و من تو را آشکار در هر چیز دیدم و تویى آشکار بر هر چیز اى که

اسْتَوى بِرَحْمانِیَّتِهِ، فَصارَ الْعَرْشُ غَیْباً فى ذاتِهِ، مَحَقْتَ الاْثارَ بِالاْثارِ،

بوسیله مقام رحمانیت خود (بر همه چیز) احاطه کردى و عرش در ذاتش پنهان شد تویى که آثار را به آثار نابود کردى

وَمَحَوْتَ الاَْغْیارَ بِمُحیطاتِ اَفْلاکِ الاَْنْوارِ، یا مَنِ احْتَجَبَ فى

و اغیار را به احاطه کننده هاى افلاک انوار محو کردى اى که در سراپرده هاى عرشش

سُرادِقاتِ عَرْشِهِ عَنْ اَنْ تُدْرِکَهُ الاَْبْصارُ، یا مَنْ تَجَلّى بِکَمالِ بَهآئِهِ

محتجب شد از این که دیده ها او را درک کنند اى که تجلى کردى به کمال زیبایى و نورانیت

فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ الاِْسْتِوآءَ، کَیْفَ تَخْفى وَاَنْتَ الظّاهِرُ، اَمْ کَیْفَ تَغیبُ

و پابرجا شد عظمتش از استوارى چگونه پنهان شوى با این که تو آشکارى یا چگونه غایب شوى که

وَاَنْتَ الرَّقیبُ الْحاضِرُ، اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ، وَالْحَمْدُ للهِِ وَحْدَهُ.

تو نگهبان و حاضرى براستى تو بر هر چیز توانایى و ستایش مخصوص خداست تنها.

6ـ در پایان روز عرفه این دعا را بخوان

یا رَبِّ إنَّ ذُنُوبى لا تَضُرُّکَ، وَاِنَّ مَغْفِرَتَکَ لى لا تَنْقُصُکَ، فَاَعْطِنى ما لا

پروردگارا همانا گناهان من زیانى به تو نزند و محققاً آمرزش تو از من نقصانى به تو نرساند پس عطا کن به من آنچه را

یَنْقُصُکَ، وَاغْفِرْ لى ما لایَضُــرُّکَ.

نقصانت نرساند و بیامرز برایم آنچه را زیانت نزند.

همچنین بخوان:

اَللّهُمَّ لا تَحْرِمْنى خَیْرَ ما عِنْدَکَ لِشَرِّ ما عِنْدى، فَاِنْ اَنْتَ لَمْ تَرْحَمْنى

خدایا محرومم مکن از آن خیرى که نزد توست بخاطر آن شرى که در پیش من است پس اگر تو به

بِتَعَبى وَنَصَبى، فَلا تَحْرِمْنى اَجْرَ الْمُصابِ عَلى مُصیبَتِهِ.

رنج و خستگیم رحم نمى کنى پس محرومم مدار از پاداش مصیبت دیده اى بر مصیبتش.

7ـ به هنگام غروب روز عرفه، دعاى عشرات را بخوان که در بخش دعاهاى معروف  گذشت.این دعا که خواندنش در هر صبح و شام مستحب است،آن را در پایان روز عرفه نیز بخوان.

مرحوم «سیّد بن طاووس» در اعمال روز عرفه، این دعا را ذکر کرده است

 

  1. زاد المعاد، صفحه 256.
  2. خصال، جلد 2، صفحه 517، حدیث 4.
  3. زادالمعاد، صفحه 256.
  4. زاد المعاد، صفحه 330 .
  5. همان مدرک، صفحه 258 و مصباح کفعمى، صفحه 661 .
  6. مصباح کفعمى، صفحه 661.
  7. مصباح المتهجّد، صفحه 715.
  8. همان مدرک.
  9. بحارالانوار، جلد 98، صفحه 86، حدیث 8.
  10. اقبال، صفحه 332.
  11. زاد المعاد، صفحه 258.
  12. مصباح کفعمى، صفحه 661.
  13. همان مدرک، صفحه 423.
  14. مصباح کفعمى، صفحه 662.
  15. همان مدرک، صفحه 671.
  16. این دو تن را از اصحاب امام حسین(علیه السلام) به شمار آورده اند و برخى از علماى «علم رجال» بشر بن غالب اسدى را از اصحاب امیرمؤمنان، امام حسن، امام حسین و امام سجاد(علیهم السلام) دانسته اند (معجم رجال الحدیث، جلد 4، صفحه 227).
  17. این دعا را سیّد بن طاووس در اقبال، صفحه 339 و شیخ کفعمى در بلدالامین، صفحه 251 و علاّمه مجلسى در بحارالانوار، جلد 95، صفحه 216 آورده اند و ما آن را مطابق نسخه متداول که با آنچه در بلدالامین است، تفاوت اندکى دارد، نقل مى کنیم.
  18. در بلدالامین «لها و بها» آمده است.
  19. در بلدالامین، یک بار «لک العُتبى» آمده است.
  20. در بلدالامین آمده است: «یا من لا یعلم ما یعلمهُ الاّ هو».
  21. کلمه «علمتُ» در بلدالامین نیامده.
  22. بلدالامین: وَاعْفُ اللّهُمَّ عَنّا.
  23. بلدالامین: وَفِّقنا.
  24. گرچه بعضى از علما در معتبر بودن این اضافه تردید کرده اند، ولى انصاف این است که این زیادتى نیز مضامین مهمّى دارد و در حال و هواى همان دعاى عرفه است و چیزى که نشان دهد از اضافات گروه هاى منحرف است در آن نیافتیم.
  25. اقبال: باختیارک لى.
  26. اقبال، صفحه 348.
  27. همان مدرک، صفحه 420.
  28. اقبال، صفحه 420 .
  29. همان مدرک، صفحه 417.
مناسبت توضیحات منبع
روزدهم اعمال این شب عبارت است از:

1ـ احیاى شب دهم ذى الحجّه که از شب هاى بابرکت و ارزشمندى است. نقل شده است که حضرت امیر مؤمنان على(علیه السلام) این شب را احیا مى داشت

2ـ غسل کردن در این شب مستحب است

3ـ در این شب زیارت امام حسین(علیه السلام) مستحب است، و در روایتى از امام صادق(علیه السلام) آمده است که هر کس در چنین شبى امام حسین(علیه السلام) را زیارت کند، گناهانش آمرزیده مى شود

4ـ در این شب این دعا را بخواند:

یا دائِمَ الْفَضْلِ عَلَى الْبَرِیَّةِ، یا باسِطَ الْیَدَیْنِ بِالْعَطِیَّةِ، یا صاحِبَ

اى کسى که فضل و بخششت بر خلق دائمى است و اى آن که دو دست احسانت به عطابخشى باز است اى صاحب

الْمَواهِبِ السَّنَیِّةِ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِهِ خَیْرِ الْوَرى سَجِیَّةً، وَ اغْفِرْ لَنا

بخششهاى ارجمند درود فرست بر محمّد و آلش که بهترین مردمند در سرشت و نهاد، و بیامرز ما را

یا ذَالْعُلى فى هذِهِ الْعَشِیَّةِ

اى خداى بلند مرتبه در این شب.

 

 

  1. همان مدرک، صفحه 421.
  2. زادالمعاد، صفحه 319.
  3. اقبال، صفحه 421.
  4. مصباح کفعمى، صفحه 647.
اعمال روز عید قربان براى عید قربان اعمالى چند نقل شده است:

1ـ غسل کردن است که به گفته مرحوم «علاّمه مجلسى»، غسل در آن روز سنّت مؤکّد است تا آن جا که بعضى از علما آن را واجب دانسته اند.

2ـ نماز عید قربان است و نحوه انجام آن، به همان کیفیّتى است که در نماز عید فطر گفته شد، و نماز عید قربان در زمان غیبت امام(علیه السلام)مطابق مشهور فقهاى عظام، سنّت مؤکّد است. (خواه به صورت جماعت خوانده شود یا فرادى).

3ـ مستحب است دعاهایى را که پیش از نماز عید و قبل از آن وارد شده است بخواند. به فرموده مرحوم «علاّمه مجلسى»، بهترین دعاها،دعاى چهل و هشتم «صحیفه کامله سجّادیه» است که اوّلش این است: أللّهُمَّ هذا یَومٌ مُبارَک و اگر دعاى چهل و ششم را نیز بخواند بهتر است

4ـ خواندن دعاى ندبه در این روز و سایر اعیاد مستحبّ است.

5ـ قربانى کردن در این روز براى همه مستحبّ مؤکّد است و بسیار سفارش شده است، تا آن جا که برخى از علما آن را بر کسانى که توانایى دارند واجب دانسته اند و مستحب است بعد از نماز عید، کمى از گوشت آن بخورد

و نیز مستحبّ است هنگام قربانى این دعا را که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است بخواند:

وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ، حَنیفاً مُسْلِماً وَ ما أنَا

من روى خود را به سوى کسى کردم که آسمان ها و زمین را آفریده; من در ایمان خود خالصم و

مِنَ الْمُشْرِکینَ، إنَّ صَلاتى وَ نُسُکى وَ مَحْیاىَ وَ مَماتى لِلّهِ رَبِّ

از مشرکان نیستم. نماز و قربانى و زندگى و مرگم براى خداوندى است که پروردگار

الْعالَمینَ، لا شَریکَ لَهُ، وَ بِذلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمینَ. اَللّهُمَّ مِنْکَ

جهانیان است. شریکى براى او نیست. من به این برنامه مأمور شدم و از مسلمانانم. خدایا از تو و

وَلَکَ، بِسْمِ اللّهِ وَاللّهُ اَکْبَرُ. اَللّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّى

براى توست. به نام خدا و خداوند بزرگتر است. خدایا از من قبول فرما.

(البتّه اگر به نیّت چند نفر قربانىِ مستحب انجام شود، بگوید: اَللّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّا)

بسیار مناسب است افراد توانگر، در این روز قربانى نمایند و اکثر آن را به فقرا و نیازمندان انفاق کنند و به همسایگان و آشنایان نیز بدهند.

در روایتى است که امام صادق(علیه السلام) فرمود: امام على بن الحسین و امام باقر(علیهم السلام) گوشت قربانى را سه قسمت مى کردند; یک قسمت آن را به همسایگان مى دادند و یک قسمت آن را به نیازمندان و قسمت سوم را براى اهل خانه نگه مى داشتند

6ـ تکبیرات مشهور زیر را بگوید; براى کسانى که در این ایّام توفیق حضور در مراسم حج و صحراى «منى» را دارند، بعد از پانزده نماز این تکبیرها را مى خوانند; از نماز ظهر روز عید، شروع کرده تا نماز صبح روز سیزدهم; ولى کسانى که در آن جا نیستند، بعد از ده نماز آنها را مى خوانند، از نماز ظهر روز عید آغاز نموده، تا نماز صبح روز دوازدهم، و آن تکبیرها مطابق روایت کتاب شریف «کافى» چنین است:

اَللهُ اَکْبَرُ، اَللهُ اَکْبَرُ، لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ وَ اللهُ اَکْبَرُ، اَللهُ اَکْبَرُ، و للهِِ الْحَمْدُ، اَللهُ اَکْبَرُ عَلى

خدا بزرگتر از توصیف است معبودى جز خدا نیست و خدا بزرگتر است و ستایش خاص خداست خدا بزرگتر است بر آنچه

ما هَدانا; اَللهُ اَکْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهیمَةِ الاَْنعامِ; وَ الْحَمْدُ لِلّهِ عَلى ما أبْلانا

ما را راهنمایى کرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزیمان کرد از چهار پایان انعام (شتر و گاو و گوسفند) و ستایش خاصّ خداست براى آن که آزمود ما را.

حدّاقل این تکبیرها را بعد از نماز در این ایّام، یکبار بگوید ولى اگر تکرار نماید، بهتر است، و حتّى اگر بعد از نوافل نیز بگوید خوب است

 

 

 

  1. زادالمعاد، صفحه 319.
  2. همان مدرک.
  3. همان مدرک.
  4. همان مدرک، صفحه 320.
  5. همان مدرک.
  6. زاد المعاد، صفحه 321 .
  7. اقبال، صفحه 451.
  8. کافى، جلد 4، صفحه 517، حدیث 4.
  9. زادالمعاد، صفحه 323.

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

مناسبت توضیحات منبع
اعمال روز عید غدیر(روزهجدهم) براى این روز اعمال متعدّدى روایت شده است:

1ـ روزه گرفتن است که در روایتى از امام صادق(علیه السلام) روزه در چنین روزى برابر روزه شصت ماه شمرده شده! و در روایتى روزه روز غدیر خم کفّاره شصت سال است

2ـ مرحوم «شیخ کفعمى» در «بلدالامین» غسل این روز را مستحب دانسته است

3ـ احسان و نیکى به برادران مؤمن.

در روایتى از امام صادق(علیه السلام) آمده است که فرمود: این روز، روز عبادت است و روز اطعام و نیکى کردن و احسان به برادران دینى است

در روایت دیگرى امام رضا(علیه السلام) فرمود: کسى که در این روز، به خانواده و برادران مؤمن خود، توسعه در رزق و بخششها و انفاق ها دهد خداوند روزى او را زیاد مى گرداند

4ـ زیارت امیر مؤمنان على(علیه السلام) در این روز بسیار بافضیلت است.

در روایتى از ابن ابى نصر (یکى از یاران برجسته امام رضا(علیه السلام)) نقل شده است که حضرت به وى فرمود: هرجا که هستى سعى کن در روز عید غدیر، خود را به کنار قبر مطهّر امیرمؤمنان(علیه السلام)

برسانى، چراکه در این روز خداوند گناهان بسیارى از مردان و زنان مسلمان را مى بخشد و دو برابر کسانى که خداوند آنها را در ماه رمضان و شب قدر و شب عید فطر از دوزخ آزاد مى کند، در چنین روزى از آتش جهنّم رهایى مى دهد

براى امیر مؤمنان(علیه السلام) در این روز زیارت هایى نقل شده است که معروفترین آن، زیارت معروف «امین الله» است که در بخش زیارات (صفحه 260) گذشت و مى توان آن را از نزدیک و یا از راه دور، خطاب به امیرمؤمنان(علیه السلام) خواند و همچنین زیارت مخصوصه امیرمؤمنان در روز عید غدیر که در صفحه 280 گذشت.

5ـ امام رضا(علیه السلام) فرمود: در چنین روزى که روز عید و تبریک گفتن به یکدیگر است، مناسب است مؤمنان وقتى به یکدیگر مى رسند این جملات را بگویند:

اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّکینَ بِوِلایَةِ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالاَْئِمَّةِ

ستایش خاص خدایى است که قرار داد ما را از تمسک جویان به ولایت امیرمؤمنان و سایر امامان

عَلَیْهِمُ السَّلام

6ـ در چنین روزى وقتى برادر مؤمنت را ملاقات کردى بگو:

اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذى اَکْرَمَنا بِهذَا الْیَوْمِ، وَجَعَلَنا مِنَ الْمُؤْمِنینَ، وَجَعَلَنا مِنَ

ستایش خاص خدایى است که گرامى داشت ما را به این روز و قرارمان داد از ایمان آورندگان و قرارمان داد از

الْمُوفینَ بِعَهْدِهِ اِلَیْنا، وَمیثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ، مِنْ وِلایَةِ وُلاةِ اَمْرِهِ،

وفاکنندگان به عهدى که با ما کرده بود و پیمانى که با ما بسته بود از ولایت سرپرستان امر دین او

وَالْقُوّامِ بِقِسْطِهِ، وَلَمْ یَجْعَلْنا مِنَ الْجاحِدینَ وَالْمُکَذِّبینَ بِیَوْمِ الدّینِ

و برپادارندگان عدلش و قرارمان نداد از منکران و تکذیب کنندگان روز جزا.

7ـ دعاى ندبه را در این روز بخواند، که در بخش دعاهاى معروف  گذشت.

8ـ مرحوم «سیّد بن طاووس» به سند صحیح از امام صادق(علیه السلام) نقل مى کند که در روز غدیر، دو رکعت نماز بخوان، پس از نماز به سجده برو و صد مرتبه خدا را شکر کن (مثلاً بگو: شکراً لِلّه) و سر از سجده بردار و این دعا را بخوان:

اَللّـهُمَّ اِنِّى اَسْئَلُکَ بِاَنَّ لَکَ الْحَمْدَ، وَحْدَکَ لا شَریکَ لَکَ، وَاَنَّکَ واحِدٌ اَحَدٌ

خدایا از تو درخواست کنم بدان که از براى توست ستایش یگانه اى که شریک ندارى و تویى یکتاى یگانه اى

صَمَدٌ، لَمْ تَلِدْ وَلَمْ تُولَدْ، وَلَمْ یَکُنْ لَکَ کُفُواً اَحَدٌ، وَاَنَّ مُحَمّداً عَبْدُکَ

بى نیاز که فرزندى ندارى و فرزند کسى نیستى و نیست برایت همتایى هیچ کس و براستى محمّد بنده

وَرَسُولُکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ، یا مَنْ هُوَ کُلَّ یَوْم فى شَاْن، کَما کانَ مِنْ

و رسول توست درودهاى تو بر او و آلش باد اى که هر روز درکارى هستى چنانچه از

شَاْنِکَ اَنْ تَفَضَّلْتَ عَلَىَّ، بِاَنْ جَعَلْتَنى مِنْ اَهْلِ اِجابَتِکَ، وَاَهْلِ دِینِکَ

شأن تو بود که بر من تفضل فرمودى به این که مرا از اهل اجابتت و از اهل دینت

وَاَهْلِ دَعْوَتِکَ، وَوَفَّقْتَنى لِذلِکَ فى مُبْتَدَءِ خَلْقى، تَفَضُّلاً مِنْکَ وَکَرَماً

و اهل دعوتت قرار دادى و موفقم داشتى بدان در آغاز آفرینشم از روى تفضل و کرم

وَجُوداً، ثُمَّ اَرْدَفْتَ الْفَضْلَ فَضْلاً، وَالْجُودَ جُوداً، وَالْکَرَمَ کَرَماً، رَاْفَةً

و بخششت سپس دنبال آوردى این فضل را به فضلى دگر و این بخشش را به بخششى دگر و این کرم را به کرمى دگر که آن هم

مِنْکَ وَرَحْمَةً، اِلى اَنْ جَدَّدْتَ ذلِکَ الْعَهْدَ لى تَجْدیداً بَعْدَ تَجدیدِکَ

از روى مهر و رحمتت بود تا بدان جا که تازه کردى این عهد را برایم از نو پس از تجدید

خَلْقى، وَکُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً ناسِیاً ساهِیاً غافِلاً، فَاَتْمَمْتَ نِعْمَتَکَ بِاَنْ

آفرینشم در صورتى که من در فراموشى بودم و فراموشکارى و بى خبرىو غفلت پس تو نعمتت را بر من تمام کردى به این که آن را به

ذَکَّرْتَنى ذلِکَ، وَمَنَنْتَ بِهِ عَلَىَّ، وَهَدَیْتَنى لَهُ، فَلْیَکُنْ مِنْ شَاْنِکَ یا اِلهى

یادم انداختى و بدان بر من منّت نهادى و بر آن راهنماییم کردى پس همچنان باید از شأن تو باشد اى معبود

وَسَیِّدى وَمَولاىَ اَنْ تُتِمَّ لى ذلِکَ، وَلاتَسْلُبَنیهِ حَتّى تَتَوَفّانى عَلى ذلِکَ،

و آقا و مولاى من که تمام کنى برایم آن نعمت را و از من سلب نفرمایى آن را تا هنگامى که بمیرانیم بر آن

وَاَنتَ عَنّى راض، فَاِنَّکَ اَحَقُّ الْمُنعِمینَ اَنْ تُتِمَّ نِعمَتَکَ عَلَىَّ، اَللّـهُمَّ

در حالى که تو از من خشنود باشى که براستى تو سزاوارترین نعمت بخشانى که نعمتت را بر من به پایان رسانى خدایا

سَمِعْنا وَاَطَعْنا وَاَجَبْنا داعِیَکَ بِمَنِّکَ، فَلَکَ الْحَمْدُ غُفْرانَکَ رَبَّنا وَاِلَیْکَ

شنیدیم و پیروى کردیم و خواننده ات را اجابت کردیم به لطف تو پس از آن توست حمد و آمرزشت را خواهانیم پروردگارا و به سوى توست

الْمَصیرُ، امَنّا بِاللهِ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، وَبِرَسُولِهِ مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ

بازگشت ایمان داریم به خداى یگانه اى که شریک ندارد و به رسولش محمّد صلى اللّه علیه و

وَآلِهِ،وَصَدَّقْنا وَاَجَبْنا داعِىَ اللهِ،وَاتَّبَعْنَاالرَّسُولَ فى مُوالاةِ مَوْلینا وَمَوْلَى

آله و تصدیق کردیم و اجابت کردیم داعى خدا را و پیروى کردیم از رسول (او) در مورد دوستى و اطاعت مولایمان و مولاى

الْمُؤْمِنینَ، اَمیرِالْمُؤْمِنینَ عَلِىِّ بْنِ اَبیطالِب، عَبْدِاللهِ وَاَخى رَسُولِهِ،

مؤمنان امیر مؤمنان على بن ابى طالب بنده خدا و برادر رسول او

وَالصِّدِّیقِ الاَْکْبَرِ، وَالْحُجَّةِ عَلى بَرِیَّتِهِ، اَلمُؤَیِّدِ بِهِ نَبِیَّهُ وَدینَهُ الْحَقَّ

و صدیق اکبر و حجت او بر آفریدگانش آن که خداوند پیامبرش و دین حق

الْمُبینَ، عَلَماً لِدینِ اللهِ، وَخازِناً لِعِلْمِهِ، وَعَیْبَةَ غَیْبِ اللهِ، وَمَوْضِعَ سِرِّ اللهِ،

آشکارش را بوسیله او تایید کرد نشانه و پرچم دین خدا و خزینه دار دانش او و گنجینه غیب خدا و جایگاه راز خدا

وَاَمینَ اللهِ عَلى خَلْقِهِ، وَشاهِدَهُ فى بَرِیَّتِهِ، اَللّـهُمَّ رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً

و امین خدا بر خلق او و گواه او در آفریدگانش خدایا اى پروردگار ما ما شنیدیم منادى

یُنادى لِلاْیمانِ، اَنْ امِنُوا بِرَبِّکُمْ فَـامَنّا، رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا، وَکَفِّرْ عَنّا

را که ندا مى کرد براى ایمان (و مى گفت) ایمان آورید به پروردگارتان پروردگارا ما هم ایمان آوردیم پس بیامرز گناهانمان را و بدیهامان

سَیِّئاتِنا، وَتَوَفَّنا مَعَ الاَْبْرارِ، رَبَّنا وَ اتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِکَ، وَلا

را پوشیده دار و ما را با نیکان بمیران پروردگارا عطا کن به ما چیزى را که بوسیله فرستادگانت به ما وعده دادى و

تُخْزِنا یَوْمَ الْقِیمَةِ، اِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمیعادَ، فَاِنّا یا رَبَّنا بِمَنِّکَ وَلُطْفِکَ اَجَبْنا

در روز رستاخیز رسوایمان مکن که براستى تو خلف وعده نمى کنى، پس ما اى پروردگار به احسان و لطف تو اجابت کردیم

داعِیَکَ، وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ وَصَدَّقْناهُ، وَصَدَّقْنا مَوْلَى الْمُؤْمِنینَ، وَکَفَرْنا

داعى تو را و پیروى کردیم از رسول تو و تصدیقش کردیم و نیز تصدیق کردیم مولاى مؤمنان را و کافر شدیم

بِالْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ، فَوَلِّنا ما تَوَلَّیْنا، وَاحْشُرْنا مَعَ اَئِمَّتِنا، فَاِنّا بِهِمْ

به جبت و طاغوت (غاصبان حقوق آن حضرت) پس والى ما گردان آن را که ما به ولایت برگزیدیم و با امامانمان محشورمان کن که براستى ما بدیشان

مُؤْمِنُونَ مُوقِنُونَ، وَلَهُمْ مُسَلِّمُونَ، امَنّا بِسِرِّهِمْ وَعَلانِیَتِهِمْ، وَشاهِدِهِمْ

ایمان و اعتقاد داریم و تسلیم آنانیم ایمان داریم بر نهانشان و آشکارشان و حاضرشان

وَغائِبِهِمْ، وَحَیِّهِمْ وَمَیِّتِهِمْ، وَرَضینا بِهِمْ اَئِمَّةً وَقادَةً وَسادَةً، وَ حَسْبُنا بِهِمْ

و غایبشان و زنده شان و مرده شان و خشنودیم به امامتشان و آقاییشان و همانها ما را در

بَیْنَنا وَبَیْنَ اللهِ دُونَ خَلْقِهِ، لا نَبْتَغى بِهِمْ بَدَلاً، وَلا نَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِمْ وَلیجَةً،

مابین خود و خدا از سایر خلق کافى هستند نجوییم بجاى ایشان بدلى ونگیریم جز ایشان همدمى (یا معتمدى)

وَبَرِئْنا اِلَى اللهِ مِنْ کُلِّ مَنْ نَصَبَ لَهُمْ حَرْباً مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنَ الاَْوَّلینَ

و بیزارى جوییم به درگاه خدا از هر که برپا کند در برابرشان جنگى از جن و انس از اوّلین

وَالاْخِرینَ، وَ کَفَرْنا بِالْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَالأَوْثانِ الأَرْبَعَةِ، وَاَشْیاعِهِمْ

و آخرین و کافر شدیم به جبت و طاغوت و بتهاى چهارگانه و دنبال روندگان

وَاَتْباعِهِمْ، وَکُلِّ مَنْ والاهُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ، مِنْ اَوَّلِ الدَّهرِ اِلى آخِرِهِ،

و پیروانشان و هر که دوستشان دارد از جن و انس از آغاز روزگار تا پایان آن

اَللّـهُمَّ اِنّا نُشْهِدُکَ اَنـّا نَدینُ بِما دانَ بِهِ مُحَمَّدٌ وَ الُ مُحَمَّد، صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ

خدایا تو را گواه مى گیریم که ما متدین هستیم بدانچه متدین شد بدان محمّد و آل محمّد درود خدا بر او

وَعَلَیْهِمْ، وَقَوْلُنا ما قالُوا، وَدینُنا ما دانُوا بِهِ، ما قالُوا بِهِ قُلْنا، وَما دانُوا بِهِ

و برایشان باد و گفتار ما همان است که آنها گفتند و دین ما همان است که آنها متدین بدان بودند هرچه را آنان گفتند ما هم گفتیم و هرچه را آنان متدین شدند

دِنّا، وَما اَنْکَرُوا اَنْکَرْنا، وَمَنْ والَوْا والَیْنا، وَمَنْ عادَوْا عادَیْنا، وَمَنْ لَعَنُوا

ما هم شدیم و هرچه را انکار کردند ما انکار کردیم و هرکه را دوست داشتند دوست داریم و هر که را دشمن دارند دشمن داریم و هر که را لعن کردند

لَعَنّا، وَمَنْ تَبَرَّؤُا مِنْهُ تَبَرَّاْنا مِنْهُ، وَمَنْ تَرَحَّمُوا عَلَیْهِ تَرَحَّمْنا عَلَیْهِ، آمَنّا وَ

لعن کنیم و از هر که بیزارى جستند بیزارى جوئیم و بر هر که ترحم کردند ترحم کنیم ایمان آوردیم

سَلَّمْنا، وَ رَضینا وَ اتَّبَعْنا مَوالِیَنا صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِمْ، اَللّـهُمَّ فَتَمِّمْ لَنا ذلِکَ

و تسلیم و خشنود گشتیم و پیروى کردیم از سرورانمان درودهاى خدا بر ایشان باد خدایا پس تو آن را براى ما تکمیل کن

وَلاتَسْلُبْناهُ، وَ اجْعَلْهُ مُسْتَقِرّاً ثابِتاً عِنْدَنا، وَلا تَجْعَلْهُ مُسْتَعاراً، وَاَحْیِنا

و از ما سلب مفرما و آن را پایگاهى ثابت در پیش ما قرار ده وپایگاه عاریت و موقتش قرار مده و زنده مان

ما اَحْیَیْتَنا عَلَیْهِ، وَاَمِتْنا اِذا اَمَتَّنا عَلَیْهِ، الُ مُحَمَّد اَئِمَّتُنا، فَبِهِمْ نَاْتَمُّ وَاِیّاهُمْ

دار بر همان تا هرگاه که زنده مان دارى و بمیرانمان بر آن هرگاه میراندى مان، آل محمّد پیشوایان مایند به آنها اقتدا کنیم و آنان را

نُوالى، وَعَدُوَّهُمْ عَدُوَّ اللهِ نُعادى، فَاجْعَلْنا مَعَهُمْ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَمِنَ

دوست داریم و دشمنشان را که دشمن خداست دشمن داریم پس ما را در دنیا و آخرت با ایشان قرار ده و از

الْمُقَرَّبینَ، فَاِنّا بِذلِکَ راضُونَ، یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.

مقربان درگاهت گردان که براستى ما به همان خشنودیم اى مهربانترین مهربانان.

پس از پایان دعا، بار دیگر به سجده برو و صد مرتبه الحمد لله و صد مرتبه شکراً للهِ بگو.

امام(علیه السلام) در ادامه فرمود: هر کس که این عمل را بجا آورد، پاداش کسى را دارد که در روز غدیر، نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بوده و با آن حضرت

بیعت کرده است. (مرحوم محدّث قمى مى گوید: بهتر است که این نماز نزدیک ظهر انجام شود که مقارن نصب حضرت على(علیه السلام)به خلافت بوده است).

9ـ از «شیخ مفید»(رحمه الله) نقل شده است که این دعا را در روز «غدیر» مى خوانى:

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّد نَبِیِّکَ، وَعَلِىٍّ وَلِیِّکَ، وَالشَّاْنِ وَالْقَدْرِ الَّذى

خدایا از تو درخواست کنم به حق محمّد پیامبرت و به حق على ولى تو و بدان منزلت و مرتبه اى که بدان

خَصَصْتَهُما بِهِ دُونَ خَلْقِکَ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَعَلِىٍّ، وَاَنْ تَبْدَءَ بِهِما

وسیله آن دو را از سایر مخلوق خود اختصاص دادى که درود فرستى بر محمّد و على و از آنان شروع کنى

فى کُلِّ خَیْر عاجِل، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد الاَْئِمَّةِ الْقادَةِ،

در دادن هر خیرى که فورى است خدایا درود فرست بر محمّد و آل محمّد پیشوایان رهبر

وَالدُّعاةِ السّادَةِ، وَالنُّجُومِ الزّاهِرَةِ، وَالاَْعْلامِ الْباهِرَةِ، وَساسَةِ الْعِبادِ،

و خوانندگان بزرگ و سرور و ستارگان درخشان و نشانه هاى فروزان و تدبیرکنندگان کار بندگان

وَاَرْکانِ الْبِلادِ، وَالنّاقَةِ الْمُرْسَلَةِ، وَالسَّفینَةِ النّاجِیَةِ، اَلْجارِیَةِ فِى اللُّجَجِ

و پایه هاى جاهاى آباد و ناقه فرستاده شده و کشتى نجات که روان است در دریاهاى

الْغامِرَةِ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، خُزّانِ عِلْمِکَ، وَاَرْکانِ

ژرف پرآب خدایا درود فرست بر محمّد و آل محمّد گنجینه هاى دانشت و پایه هاى

تَوْحِیدِکَ، وَدَعآئِمِ دینِکَ، وَمَعادِنِ کَرامَتِکَ، وَصَفْوَتِکَ مِنْ بَرِیَّتِکَ،

محکم توحید تو و ستونهاى دین تو و معدنهاى کرامتت و برگزیدگان از خلقت

وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ، اَلاَْتْقِیآءِ النُّجَبآءِ الاَْبْرارِ، وَالْبابِ الْمُبْتَلى بِهِ

و بهترین آفریدگانت آن پرهیزکاران و برگزیدگان نیکوکار و درگاهى که مورد ابتلاى مردم است

النّاسُ، مَنْ اَتاهُ نَجى، وَمَنْ اَباهُ هَوى، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ

هر که بدان درگاه آمد نجات یافت و هرکه سرباز زد سقوط کرد خدایا درود فرست بر محمّد و آل

مُحَمَّد، اَهْلِ الذِّکْرِ الَّذینَ اَمَرْتَ بِمَسْئَلَتِهِمْ، وَذَوِى الْقُرْبَى الَّذینَ اَمَرْتَ

محمّد اهل ذکرى که دستور فرمودى بپرسش مسائل از آنها و خویشاوندانى که دستور فرمودى

بِمَوَدَّتِهِمْ، وَفَرَضْتَ حَقَّهُمْ، وَجَعَلْتَ الْجَنَّةَ مَعادَ مَنِ اقْتَصَّ اثارَهُمْ، اَللّهُمَّ

به دوست داشتنشان و حقشان را واجب کردى و بهشت را بازگشتگاه (و سرمنزل) کسى قرار دادى که آثارشان را پیروى کند خدایا

صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، کَما اَمَرُوا بِطاعَتِکَ، وَنَهَوْا عَنْ مَعْصِیَتِکَ،

درود فرست بر محمّد و آل محمّد چنانچه دستور پیروى تو را دادند و از نافرمانیت نهى کردند

وَدَلُّوا عِبادَکَ عَلى وَحْدانِیَّتِکَ، اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّد نَبِیِّکَ

و بندگانت را به یگانگیت راهنمایى کردند خدایامن از تو مى خواهم به حق محمّد پیامبرت

وَنَجیبِکَ، وَصَفْوَتِکَ وَاَمینِکَ، وَرَسُولِکَ اِلى خَلْقِکَ، وَبِحَقِّ

و گرامى و برگزیده و امین تو و فرستاده ات بسوى خلق و به حق

اَمیرِالْمُؤْمِنینَ، وَیَعْسُوبِ الدّینِ، وَقآئِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلینَ، اَلْوَصِىِّ الْوَفِىِّ،

امیرمؤمنان و پیشواى دین و رهبر سفیدرویان آن وصى با وفا

وَالصِّدّیقِ الاَْکْبَرِ، وَالْفارُوقِ بَیْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ، وَالشّاهِدِ لَکَ، وَالدّالِّ

و صدیق اکبر و جداکننده بین حق و باطل و گواه تو و راهنمایى کننده

عَلَیْکَ، وَالصّادِعِ بِاَمْرِکَ، وَالْمُجاهِدِ فى سَبیلِکَ، لَمْ تَاْخُذْهُ فیکَ لَوْمَةُ

بر تو و آشکار کننده دستورت و جهادکننده در راهت آن که نگیردش (و ناراحتش نکند) درباره تو ملامت

لائِم، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاَنْ تَجْعَلَنى فى هذَا الْیَوْمِ

ملامت کننده اى که درود فرستى بر محمّد و آل محمّد و مرا قرار دهى در این روزى

الَّذى عَقَدْتَ فیهِ لِوَلِیِّکَ الْعَهْدَ فى اَعْناقِ خَلْقِکَ، وَاَکْمَلْتَ لَهُمُ الدّینَ مِنَ

که بستى براى ولى خود پیمان (امامت) را در گردن خلق خود و کامل گرداندى براى آنها دین را از

الْعارِفینَ بِحُرْمَتِهِ، وَالْمُقِرّینَ بِفَضْلِهِ، مِنْ عُتَقآئِکَ وَطُلَقائِکَ مِنَ النّارِ،

عارفان به حرمتش و اقرارکنندگان به فضل او از آزادشدگان و رهاشدگانت از آتش

وَلا تُشْمِتْ بى حاسِدِى النِّعَمِ، اَللّـهُمَّ فَکَما جَعَلْتَهُ عیدَکَ الاَْکْبَرَ،

و شاد مکن نسبت به من حسودانم را در نعمتهایت خدایا چنانچه آن را عید بزرگ خود قرار داده اى

وَسَمَّیْتَهُ فِى السَّمآءِ یَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ، وَفِى الاَْرْضِ یَوْمَ الْمیثاقِ

و نامیدى آن را در آسمان روز عهد معهود و در زمین روز پیمان گرفتن

الْمَاْخُوذِ، وَالْجَمْعِ الْمَسْئُولِ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاَقْرِرْ بِهِ

و انجمن بازخواست شده درود فرست بر محمّد و آل محمّد و روشن کن بوسیله اش دیدگان

عُیُونَنا، وَاجْمَعْ بِهِ شَمْلَنا، وَلا تُضِلَّنا بَعْدَ اِذْ هَدَیْتَنا، وَاجْعَلْنا لاَِنْعُمِکَ مِنَ

ما را و گردآور بدستش پراکندگى ما را و گمراهمان مکن پس از آن که هدایتمان کردى و قرارمان ده از سپاسگزاران

الشّاکِرینَ، یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ، اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذى عَرَّفَنا فَضْلَ هذَا الْیَوْمِ،

نعمتهایت اى مهربانترین مهربانان ستایش خاص خدایى است که شناساند به ما فضیلت این روز را

وَبَصَّرَنا حُرْمَتَهُ، وَکَرَّمَنا بِهِ، وَشَرَّفَنا بِمَعْرِفَتِهِ، وَهَدانا بِنُورِهِ، یا رَسُولَ

و بینامان کرد به حرمت این روز و گرامیمان داشت بدان و شرافتمان داد به معرفتش و هدایتمان کرد به نورش اى رسول

اللهِ یا اَمیرَالْمُؤمِنینَ،عَلَیْکُما وَعَلى عِتْرَتِکُما وَعَلى مُحِبِّیکُما مِنّى اَفْضَلُ

خدا اى امیرمؤمنان بر شما و بر عترت شما و بر دوستان شما بهترین

السَّلامِ ما بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ، وَبِکُما اَتَوَجَّهُ اِلَى اللهِ رَبّى وَرَبِّکُما فى

سلام و درود من باد تا برپاست شب و روز و بوسیله او رو کنم بسوى خدا پروردگار من و پروردگارتان در

نَجاحِ طَلِبَتى، وَقَضآءِ حَوآئِجى، وَتَیْسیرِ اُمُورى، اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ

موفق شدن به مقصودم و برآورده شدن حاجاتم و آسان شدن کارهایم خدایا از تو خواهم

بِحَقِّ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاَنْ تَلْعَنَ

به حق محمّد و آل محمّد که درود فرستى بر محمّد و آل محمّد و لعنت کنى

مَنْ جَحَدَ حَقَّ هذَا الْیَوْمِ،وَاَنْکَرَ حُرْمَتَهُ، فَصَدَّ عَنْ سَبیلِکَ لاِِطْفآءِ نُورِکَ،

کسى را که انکار کند حق این روز را و انکار کند حرمتش را وجلوگیرى کرد از راه تو براى خاموش کردن نورت

فَاَبَى اللهُ اِلاَّ اَنْ یُتِمَّ نُورَهُ، اَللّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّد نَبِیِّکَ، وَاکْشِفْ

ولى خدا هم نمى خواهد جز آن که نورش را آشکار کند خدایا گشایش ده به کار خاندان محمّد پیامبرت و برطرف کن

عَنْهُمْ وَبِهِمْ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ الْکُرُباتِ، اَللّهُمَّ امْلاَءِ الاَْرْضَ بِهِمْ عَدْلاً،

از ایشان و بوسیله ایشان از اهل ایمان گرفتاریها و محنتها راخدایا پرکن زمین رابوسیله ایشان از عدل و داد

کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً، وَ اَنْجِزْلَهُمْ ما وَعَدْتَهُمْ، اِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمیعادَ

چنانچه پر شده از ستم و بیداد و وفا کن براى آنها آنچه را وعده دادى به آنها که براستى تو خلف وعده نمى کنى.

10ـ به سبب عظمت روز «غدیر» و مبارکى و میمنت آن، مناسب است که برادران مؤمن، با یکدیگر در این روز، عقد اخوّت و برادرى بخوانند و پیوند برادرى و همکارى را میان خویش عمیق تر سازند.

مرحوم «حاجى نورى» در «مستدرک الوسائل» مى گوید: دست راست خود را بر دست راست برادر مؤمن خود بگذار و بگو:

واخَیْتُکَ فِى اللهِ، وَصافَیْتُکَ فِى اللهِ، وَصافَحْتُکَ فِى اللهِ، وَعاهَدْتُ اللهَ

برادر شدم با تو در راه خدا و دوست باصفایت شدم در راه خدا و مصافحه کردم با تو در راه خدا وعهد کردم با خدا

وَمَلائِکَتَهُ وَکُتُبَهُ وَرُسُلَهُ وَاَنْبِیآئَهُ، وَالاَْئِمَّةَ الْمَعْصُومینَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ،

و فرشتگانش و کتابهایش و رسولانش وپیمبرانش و امامان معصومین علیهم السلام

عَلى اَنّى اِنْ کُنْتُ مِنْ اَهْلِ الْجَنَّةِ وَ الشَّفاعَةِ، وَاُذِنَ لى بِاَنْ اَدْخُلَ الْجَنَّةَ،

بر این که اگر من از اهل بهشت و اهل شفاعت بودم و اجازه ام دادند که

لا اَدْخُلُها اِلاّ وَاَنْتَ مَعى

داخل بهشت گردم داخل نشوم جز با تو

آنگاه برادر مؤمن مى گوید:

قَبِلْتُ.

قبول کردم

آنگاه بگو:

اَسْقَطْتُ عَنْکَ جَمیعَ حُقُوقِ الاُْخُوَّةِ، ما خَلاَ الشَّفاعَةَ وَ الدُّعآءَ وَ الزِّیارَةَ

وساقط کردم از تو تمامى حقوق برادرى را جز شفاعت و دعا و زیارت.

در این صورت، وقتى که طرف مقابل قبول کرد، برادر معنوى یکدیگر خواهند شد و چون وظیفه اخوّت بسیار سنگین است، همه حقوق برادرى را جز زیارت، دعا و شفاعت به یکدیگر مى بخشند.

 

 

  1. سوره مائده، آیه 3.
  2. زادالمعاد، صفحه 323 و اقبال، صفحه 464 .
  3. زاد المعاد، صفحه 324 و اقبال، صفحه 464.
  4. مصباح المتهجّد، صفحه 736.
  5. اقبال، صفحه 465.
  6. بلدالامین، صفحه 259.
  7. زادالمعاد، صفحه 327.
  8. همان مدرک، صفحه 324.
  9. اقبال، صفحه 468.
  10. اقبال، صفحه 464.
  11. بلدالامین، صفحه 263. در اقبال (صفحه 476) همین دعا با اندکى تفاوت، از امام صادق7 نقل شده است.
  12. مرحوم سیّد بن طاووس در اعمال روز عید فطر، دعاى ندبه را ذکر کرده و گفته است: این دعا را در عیدهاى چهارگانه مى خوانند (اقبال، صفحه 295).
  13. اقبال، صفحه 472 و بحارالانوار، جلد 95، صفحه 298 .
  14. بحارالانوار، جلد 95، صفحه 319 و اقبال، صفحه 492 (با اندکى تفاوت).
  15. مستدرک الوسائل، جلد 6، صفحه 279، حدیث 6843.

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

مناسبت توضیحات منبع
(روز خاتم بخشی علی{ع}روز مباهله) بیست و چهارم ماه ذى الحجّه، یادآورِ دو خاطره مهمّ تاریخى در اسلام است:

1ـ روزى است که امیر مؤمنان على(علیه السلام) در آن روز، در حال رکوع انگشتر خود را به سائل فقیر عنایت کرد; این عمل خالصانه و ایثارگرانه امیر مؤمنان(علیه السلام) بقدرى پرارزش بود که آیه 55 سوره مائده در شأن آن نازل شد: «(إنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنوُا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ); سرپرست و ولىّ شما تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند; همانها که نماز را برپا مى دارند و در حال رکوع، زکات مى دهند!»

جا دارد که مؤمنان با یادآورى این خاطره مهم و تفسیر آیه شریفه، و ذکر مناقب و فضایل امیرمؤمنان(علیه السلام)این روز را گرامى دارند و خود نیز در تصدّق و انفاق به فقرا و نیازمندان، به آن حضرت تأسّى جویند.

2ـ واقعه مهمّ دیگر «مباهله» رسول خدا با مسیحیان نجران است.

پس از گفتگوى فراوان نصاراى نجران با رسول خدا(صلى الله علیه وآله) درباره حضرت مسیح(علیه السلام) سرانجام علماى نصارا از پذیرفتن حق خوددارى کردند و کار به مباهله کشیده شد. (مباهله یعنى نفرین کردن دو نفر نسبت به یکدیگر که هرکس ناحق مى گوید گرفتار مجازات الهى شود).

براین امر توافق شد که در چنین روزى مسیحیان نجران با رسول خدا «مباهله» نمایند و نفرین کنند که هر گروه و جمعیّتى که ناحق مى گوید، رسوا و مجازات شود.

خداوند طبق آیه 61 سوره آل عمران به پیغمبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «(فَمَنْ حاجَّکَ فیهِ مِن بَعدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْنائَکُم وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُم وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْکاذبِینَ); هرگاه بعد از علم و دانشى که (درباره حضرت مسیح(علیه السلام)) به تو رسیده، کسانى با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را; ما زنان خویش را دعوت نماییم شما هم زنان خود را; ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود; آنگاه مباهله کنیم; و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم».

پیرو این دستور الهى، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در حالى که فرزندش حسین(علیه السلام) را در آغوش داشت و دست حسن(علیه السلام) را در دست گرفته بود و على و فاطمه(علیهما السلام) نیز همراه او بودند، به سمت محلّ مباهله حرکت کرد. نصارا، چون چنین جمعیّتى و نشانه هایى را از نزدیک شدن کیفر الهى دیدند، وحشت کردند و از «مباهله» منصرف شدند و حاضر به پذیرفتن جزیه گردیدند.(3)

این داستان نشانه دیگرى از عظمت اهل بیت(علیهم السلام) و حقّانیّت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و دین اسلام است.

بنابراین، بسیار شایسته است مسلمانان در چنین روزى، با یادآورى و آگاهى بیشتر از این جریان، عظمت و بزرگى رسول خدا و اهل بیت پاکش را به خاطر آورند و بر معرفت خویش نسبت به آنان بیفزایند، و به شکرانه آن به نیازمندان انفاق کنند.

به هر حال، این روز، روز باعظمتى است که چند عمل براى آن نقل شده است:

1ـ این روز را به شکرانه این برکات بزرگ، روزه بدارد

2ـ غسل کند و بهترین لباسش را بپوشد و خود را معطّر نماید

3ـ نیم ساعت قبل از ظهر، دو رکعت نماز بخواند; در هر رکعتى یک مرتبه سوره «حمد» و ده بار سوره «قل هو اللّه احد»، ده بار «آیة الکرسى» و ده بار سوره «انّا انزلناه» را بخواند.

در روایتى از امام صادق(علیه السلام) براى این نماز پاداش فراوانى ذکر شده است.

4ـ دعاى روز «مباهله» را بخواند که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است و آن چنین است:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ بَهآئِکَ بِاَبْهاهُ، وَ کُلُّ بَهآئِکَ بَهِىٌّ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ

خدایا از تو خواهم از درخشنده ترین مراتب درخشندگیت و همه مراتب آن درخشنده است خدایا از تو خواهم

بِبَهآئِکَ کُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ جَلالِکَ بِاَجَلِّهِ، وَ کُلُّ جَلالِکَ جَلیلٌ،

به تمام مراتب درخشندگیت خدایا از تو خواهم از باشوکت ترین مراتب جلالت و تمام مراتب جلال تو شوکتمند است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِجَلالِکَ کُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ جَمالِکَ بِاَجْمَلِهِ،

خدایا از تو خواهم به همه مراتب جلالت خدایا از تو خواهم از زیباترین مراتب جمال تو و

وَکُلُّ جَمالِکَ جَمیلٌ،اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِجَمالِکَ کُلِّهِ،اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوکَ کَما

همه مراتب جمالت زیباست خدایا از تو خواهم به همه مراتب جمالت خدایا تو را خوانم چنانچه

اَمَرْتَنى، فَاسْتَجِبْ لى کَما وَعَدْتَنى، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ عَظَمَتِکَ

دستورم دادى پس دعایم را به اجابت رسان چنانچه وعده ام دادى خدایا از تو خواهم از بزرگترین

بِاَعْظَمِها، وَ کُلُّ عَظَمَتِکَ عَظَیمَةٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِعَظَمَتِکَ کُلِّها، اَللّـهُمَّ

مراتب عظمتت و همه مراتب آن بزرگ است خدایا از تو خواهم به همه عظمتت خدایا

اِنّى اَسَئَلُکَ مِنْ نُورِکَ بِاَنْوَرِهِ، وَ کُلُّ نُورِکَ نَیِّرٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِنُورِکَ

از تو خواهم از تابنده ترین مراتب روشنیت و همه مراتب آن تابنده است خدایا از تو خواهم به تمام مراتب روشنیت

کُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ رَحْمَتِکَ بِاَوْسَعِها، وَ کُلُّ رَحْمَتِکَ واسِعَةٌ،

خدایا از تو خواهم از وسیع ترین مراتب رحمتت و همه رحمت تو وسیع است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِرَحْمَتِکَ کُلِّها، اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوکَ کَما اَمَرْتَنى،

خدایا از تو خواهم به همه مراتب رحمتت خدایا تو را مى خوانم همچنانکه دستورم دادى

فَاسْتَجِبْ لى کَما وَعَدْتَنى، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ کَمالِکَ بِاَکْمَلِهِ، وَ کُلُّ

پس اجابت کن دعایم را چنانچه وعده فرمودى خدایا از تو خواهم از کاملترین مراتب کمالت و تمام

کَمالِکَ کامِلٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِکَمالِکَ کُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ

مراتب آن کامل است خدایا از تو خواهم به تمام مراتب کمالت خدایا از تو خواهم از

کَلِماتِکَ بِاَتَمِّها، وَ کُلُّ کَلِماتِکَ تآمَّةٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِکَلِماتِکَ کُلِّهَا،

تمامترین کلمات و سخنانت و تمام کلماتت تام و تمام است خدایا از تو خواهم به کلماتت همگى

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ اَسْمآئِکَ بِاَکْبَرِها، وَکُلُّ اَسْمآئِکَ کَبیرَةٌ، اَللّهُمَّ اِنّى

خدایا از تو خواهم به بزرگترین نامهایت و همه نامهایت بزرگ است خدایا از

اَسْئَلُکَ بِاَسْمآئِکَ کُلِّها، اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوکَ کَما اَمَرْتَنى، فَاسْتَجِبْ لى کَما

تو خواهم به نامهایت همگى خدایا من تو را مى خوانم چنانچه به من دستور دادى پس به اجابت رسان دعایم را

وَعَدْتَنى، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ عِزَّتِکَ باَعَزِّها، وَ کُلُّ عِزَّتِکَ عَزیزَةٌ،

چنانچه وعده ام فرمودى خدایا از تو خواهم به عزیزترین مراتب عزتت و همه مراتب تو عزیز است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِعِزَّتِکَ کُلِّها، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ مَشِیَّتِکَ بِاَمْضاها،

خدایا از تو خواهم به همه مراتب عزتت خدایا از تو خواهم به گذراترین اراده و خواستت

وَکُلُّ مَشِیَّتِکَ ماضِیَةٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِمَشِیَّتِکَ کُلِّها، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ

و همه مراتب اراده تو گذراست خدایا از تو خواهم به تمام مراتب اراده و خواستت خدایا از تو خواهم

بِقُدْرَتِکَ الَّتِى اسْتَطَلْتَ بِها عَلى کُلِّ شَىْء، وَ کُلُّ قُدْرَتِکَ مُسْتَطیلَةٌ، اَللّهُمَّ

بدان قدرتت که بوسیله آن بر همه چیزبرترى گرفتى گرچه تمام مراتب قدرتت برترى گیرنده است خدایا

اِنّى اَسْئَلُکَ بِقُدْرَتِکَ کُلِّها، اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوکَ کَما اَمَرْتَنى، فَاسْتَجِبْ لى

از تو خواهم به تمام مراتب قدرتت خدایا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادى تو هم اجابتم کن

کَما وَعَدْتَنى، اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ عِلْمِکَ بِاَنْفَذِهِ وَکُلُّ عِلْمِکَ نافِذٌ،

چنانچه وعده فرمودى خدایا از تو خواهم از نافذترین مراتب دانشت با این که تمام مراتب دانشت نافذ است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِعِلْمِکَ کُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ قَوْلِکَ بِاَرْضاهُ، وَکُلُّ

خدایا از تو خواهم به مراتب دانشت همگى خدایا از تو خواهم از پسندیده ترین گفتارت و تمام

قَوْلِکَ رَضِىٌّ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِقَوْلِکَ کُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ مَسآئِلِکَ

گفتار تو پسندیده است خدایا از تو خواهم به همه گفتارت خدایا از تو خواهم به محبوبترین چیزى که از تو درخواست شده

بِاَحَبِّهآ، وَکُلُّها اِلَیْکَ حَبیبَةٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِمَسآئِلِکَ کُلِّها، اَللّـهُمَّ اِنّى

و همه آنها پیش تو محبوب است خدایا از تو خواهم به تمام آنچه از تو درخواست شده خدایا من

اَدْعُوکَ کَما اَمَرْتَنى، فَاسْتَجِبْ لى کَما وَعَدْتَنى، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ

تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس اجابتم کن چنانچه وعده ام فرمودى خدایا از تو خواهم به

شَرَفِکَ بِاَشْرَفِهِ، وَ کُلُّ شَرَفِکَ شَریفٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِشَرَفِکَ کُلِّهِ،

شریفترین مراتب شرفت و تمامى مراتب شرف تو شریف است خدایااز تو خواهم به مراتب شرفت همگى

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ سُلْطانِکَ بِاَدْوَمِهِ، وَ کُلُّ سُلطانِکَ دآئِمٌ، اَللّهُمَّ اِنّى

خدایا از تو خواهم به حق بادوامترین مراتب سلطنتت و تمام مراتب آن دائمى است خدایا از تو

اَسْئَلُکَ بِسُلْطانِکَ کُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ مُلْکِکَ بِاَفْخَرِهِ، وَ کُلُّ مُلْکِکَ

خواهم به مراتب سلطنتت همگى خدایا از تو خواهم به گرانمایه ترین مراتب فرمانرواییت و تمام مراتب فرمانرواییت

فاخِرٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِمُلْکِکَ کُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوکَ کَما اَمَرْتَنى،

گرانمایه است خدایا از تو خواهم به تمام مراتب فرمانرواییت خدایا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادى

فَاسْتَجِبْ لى کَما وَعَدْتَنى، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ عَلائِکَ بِاَعْلاهُ، وَ کُلُّ

پس اجابتم کن چنانچه وعده ام فرمودى خدایا از تو خواهم به والاترین مراتب بلندیت و تمام

عَلائِکَ عال، اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِعَلائِکَ کُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ ایاتِکَ

مراتب بلندى تو والاست خدایا از تو خواهم به والاترین مراتب بلندیت همگى خدایا از تو خواهم به

بِاَعْجَبِها، وَ کُلُّ ایاتِکَ عَجیبَةٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِایاتِکَ کُلِّها، اَللّهُمَّ اِنّى

شگفت ترین آیات و نشانه هایت و همه آیات تو شگفت است خدایا از تو خواهم به آیاتت همگى خدایا از

اَسْئَلُکَ مِنْ مَنِّکَ بِاَقْدَمِهِ، وَ کُلُّ مَنِّکَ قَدیمٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِمَنِّکَ کُلِّهِ،

تو خواهم به قدیمترین نعمتت و همه نعمتهایت قدیم است خدایا از تو خواهم به همه اقسام نعمتت

اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوکَ کَما اَمَرْتَنى، فَاسْتَجِبْ لى کَما وَعَدْتَنى، اَللّهُمَّ اِنّى

خدایا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس اجابت کن دعایم را چنانچه وعده فرمودى خدایا من از

اَسْئَلُکَ بِما اَنْتَ فیهِ مِنَ الشُّؤُونِ وَالْجَبَرُوتِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِکُلِّ شَأْن

تو خواهم به آنچه تو در آنى از مقامات و قدرت و عظمتت خدایا از تو خواهم به حق هر مقام

وَکُلِّ جَبَرُوت، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِما تُجیبُنى بِهِ حینَ اَسْئَلُکَ، یا اَللهُ یا لا

و هر قدرت و عظمتى که دارى خدایا من از تو خواهم بدانچه اجابتم کنى بدان هنگامى که تورا خوانم اى خدا اى که

اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَسْئَلُکَ بِبَهآءِ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، یا لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَسْئَلُکَ بِجَلالِ

معبودى جز تو نیست از تو خواهم به درخشندگى (یا ارجمندى) کلمه «لااله الا انت» اى که نیست معبودى جز تو از تو خواهم به جلال

لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، یا لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَسْئَلُکَ بِلا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوکَ

و کلمه «لا اله الا انت» اى که معبودى جز تو نیست از تو خواهم به کلمه «لااله الاانت» خدایا تو را خوانم

کَما اَمَرْتَنى، فَاسْتَجِبْ لى کَما وَعَدْتَنى، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ رِزْقِکَ

چنانچه دستورم دادى پس اجابت کن دعایم را چنانچه وعده ام فرمودى خدایا از تو خواهم از عمومى ترین اقسام روزیت

باَعَمِّهِ، وَ کُلُّ رِزْقِکَ عآمٌّ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِرِزْقِکَ کُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ

و تمام اقسام روزى تو عمومى است خدایا از تو خواهم به تمام اقسام روزى تو خدایا از تو خواهم

مِنْ عَطآئِکَ بِاَهْنَأِهِ، وَ کُلُّ عَطآئِکَ هَنیئٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِعَطآئِکَ کُلِّهِ،

از گواراترین عطایاى تو و تمام عطاهایت گواراست خدایا از تو خواهم به تمام عطایایت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ خَیْرِکَ باَعْجَلِهِ، وَکُلُّ خَیْرِکَ عاجِلٌ، اَللّهُمَّ اِنّى

خدایا از تو خواهم به فورى ترین خیر و نیکیت و تمام نیکیهاى تو فورى است خدایا از

اَسْئَلُکَ بِخَیْرِکَ کُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ فَضْلِکَ بِاَفْضَلِهِ، وَکُلُّ فَضْلِکَ

تو خواهم به تمام نیکیهایت خدایا از تو خواهم به فزونترین فضل تو و همه فضل تو

فاضِلٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِفَضْلِکَ کُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوکَ کَما اَمَرْتَنى،

فزون است خدایا از تو خواهم به فضل تو همگى خدایا تو را خوانم چنانچه دستورم دادى

فَاسْتَجِبْ لى کَما وَعَدْتَنى، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَابْعَثْنى

پس اجابتم کن چنانچه وعده ام فرمودى خدایا درود فرست بر محمّد و آل محمّد و برانگیز مرا

عَلَى الاِْیمانِ بِکَ، وَالتَّصْدیقِ بِرَسُولِکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ السَّلامُ، وَالْوِلایَةِ لِعَلِىِّ

با داشتن ایمان به خودت و تصدیق به رسولت که درود بر او و آلش باد و ولایت على

بْنِ اَبیطالِب، وَ الْبَرائَةِ مِنْ عَدُوِّهِ، وَالاْیتِمامِ بِالاَْئِمَّةِ مِنْ آلِ مُحَمَّد عَلَیْهِمُ

بن ابى طالب و بیزارى از دشمنش و اقتدا به امامان از آل محمّد علیهم

السَّلامُ، فَاِنّى قَدْ رَضیتُ بِذلِکَ یا رَبِّ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد عَبْدِکَ

السلام زیرا که من خشنودم بدین اى پروردگار من خدایا درود فرست بر محمّد بنده

وَرَسُولِکَ فِى الاَْوَّلینَ، وَصَلِّ عَلى مُحَمَّد فِى الاْخِرینَ، وَصَلِّ عَلى

و رسولت در زمره اوّلین و درود فرست بر محمّد در زمره آخرین و درود فرست

مُحَمَّد فِى الْمَلاَءِ الاَْعْلى، وَصَلِّ عَلى مُحَمَّد فِى الْمُرْسَلینَ، اَللّـهُمَّ اَعْطِ

بر محمّد در عالم بالا و درود فرست بر محمّد در زمره مرسلین خدایا عطا کن

مُحَمَّداً الْوَسیلَةَ، وَالشَّرَفَ وَالْفَضیلَةَ وَالدَّرَجَةَ الْکَبیرَةَ، اَللّـهُمَّ صَلِّ

به محمّد مقام وسیله و شرف و فضیلت و درجه بزرگ را خدایا درود فرست

عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَقَنِّعْنى بِما رَزَقْتَنى، وَبارِکْ لى فیما اتَیْتَنى،

بر محمّد و آل محمّد و قانع کن مرا بدانچه روزیم کرده اى و برکت ده به من در آنچه به من داده اى

وَاحْفَظْنى فى غَیْبَتى، وَکُلِّ غائِب هُوَ لى، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ

و نگهدارى کن مرا در غیبتم و هر غایبى که مربوط به من است خدایا درود فرست بر محمّد و آل

مُحَمَّد، وَابْعَثْنى عَلَى الاِْیمانِ بِکَ، وَالتَّصْدیقِ بِرَسُولِکَ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى

محمّد و برانگیزم بر ایمان به خودت و تصدیق به رسولت خدایا درود فرست بر

مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاَسْئَلُکَ خَیْرَ الْخَیْرِ رِضْوانَکَ وَالْجَنَّةَ، وَاَعُوذُ بِکَ مِنْ

محمّد و آل محمّد و از تو خواهم خوبترین خوبها را که خشنودى تو و بهشت باشد و پناه برم به تو از

شَرِّ الشَرِّ سَخَطِکَ وَالنّارِ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاحْفَظْنى

بدترین بدها که خشم تو و آتش دوزخ باشد خدایا درود فرست بر محمّد و آل محمّد و محافظت کن مرا

مِنْ کُلِّ مُصیبَة، وَمِنْ کُلِّ بَلِیَّة، وَمِنْ کُلِّ عُقُوبَة، وَمِنْ کُلِّ فِتْنَة، وَمِنْ کُلِّ

از هر پیش آمد ناگوار و از هر گرفتارى و از هر شکنجه و از هر فتنه و از هر

بَلاء، وَمِنْ کُلِّ شَرٍّ، وَمِنْ کُلِّ مَکْرُوه، وَمِنْ کُلِّ مُصیبَة، وَمِنْ کُلِّ افَة،

بلا و از هر بدى و از هر ناراحتى و از هر مصیبت و از هر آفتى

نَزَلَتْ اَوْ تَنْزِلُ مِنَ السَّمآءِ اِلَى الاَْرْضِ فى هذِهِ السّاعَةِ، وَفى هذِهِ اللَّیْلَةِ،

که نازل شده یا بعد از این از آسمان بزمین نازل شود در این ساعت و در این شب

وَفى هذَا الْیَومِ، وَفى هذَا الشَّهْرِ، وَفى هذِهِ السَّنَةِ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد

و در این روز و در این ماه و در این سال خدایا درود فرست بر محمّد

وَ آلِ مُحَمَّد، وَاقْسِمْ لى مِنْ کُلِّ سُرُور، وَمِنْ کُلِّ بَهْجَة، وَمِنْ کُلِّ اسْتِقامَة،

و آل محمّد و نصیبم کن از هر شادى و از هر خوشحالى و از هر پایدارى

وَمِنْ کُلِّ فَرَج، وَمِنْ کُلِّ عافِیَة، وَمِنْ کُلِّ سَلامَة، وَمِنْ کُلِّ کَرامَة، وَمِنْ

و از هر گشایشى و از هر تندرستى و از هر سلامتى و از هر کرامت و از

کُلِّ رِزْق واسِع حَلال طَیِّب، وَمِنْ کُلِّ نِعْمَة، وِمَنْ کُلِّ سَعَة، نَزَلَتْ اَوْ

هر روزى فراخ حلال پاکى و از هر نعمتى و از هر وسعتى که نازل شده یا بعد از این نازل شود

تَنْزِلُ مِنَ السَّمآءِ اِلَى الاَْرْضِ فى هذِهِ السّاعَةِ، وَفى هذِهِ اللَّیْلَةِ، وَفى

از آسمان به زمین در این ساعت و در این شب و در

هذَا الْیَوْمِ، وَفى هذَا الشَّهْرِ، وَفى هذِهِ السَّنَةِ، اَللّهُمَّ اِنْ کانَتْ ذُنُوبى قَدْ

این روز و در این ماه و در این سال خدایا اگر چنانچه گناهانم

اَخْلَقَتْ وَجْهى عِنْدَکَ، وَحالَتْ بَیْنى وَبَیْنَکَ، وَغَیَّرَتْ حالى عِنْدَکَ،

شرمنده کرده است چهره ام را پیش تو و حائل شد میان من و تو و حالم را پیش تو تغییر داده

فَاِنّى اَسْئَلُکَ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذى لا یُطْفَأُ، وَبِوجْهِ مُحَمَّد حَبیبِکَ

پس از تو خواهم به حق نور ذاتت که خاموش نشود و به آبروى محمّد مصطفى حبیب تو

الْمُصْطَفى، وَبِوجْهِ وَلِیِّکَ عَلِىٍّ الْمُرْتَضى، وَبِحَقِّ اَوْلِیآئِکَ الَّذینَ

و به آبروى ولى تو على مرتضى و به حق اولیایت که برگزیدى

انْتَجَبْتَهُمْ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاَنْ تَغْفِرَ لى ما مَضى مِنْ

آنها را که درود فرستى بر محمّد و آل محمّد و بیامرزى برایم گذشته هاى از

ذُنُوبى، وَاَنْ تَعْصِمَنى فیما بَقِىَ مِنْ عُمْرى، وَاَعُوذُ بِکَ اللّهُمَّ اَنْ اَعُودَ فى

گناهانم را و نگاهم دارى در آینده عمرم و پناه مى برم به تو خدایا از این که بازگردم

شَىْء مِنْ مَعاصیکَ اَبَداً ما اَبْقَیْتَنى، حَتّى تَتَوَفّانى وَاَنـَا لَکَ مُطیعٌ، وَاَنْتَ

به یکى از گناهان و نافرمانیهایت هرگز تا زنده ام (یعنى) تا آنگاه که مرا بمیرانى و من فرمانبردار تو باشم و تو

عَنّى راض، وَاَنْ تَخْتِمَ لى عَمَلى بِاَحْسَنِهِ، وَتَجْعَلَ لى ثَوابَهُ الْجَنَّةَ، وَاَنْ

از من خشنود باشى و به انجام رسانى عمل مرا به نیکوترین آن و پاداش آن را برایم بهشت مقرّر دارى

تَفْعَلَ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ، یا اَهْلَ التَّقْوى وَیا اَهْلَ الْمَغْفِرَةِ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد

و انجام دهى درباره من آنچه را تو شایسته آنى اى اهل تقوا و اى شایسته آمرزش درود فرست بر محمّد

وَ آلِ مُحَمَّد، وَارْحَمْنى بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

و آل محمّد و رحم کن به من به رحمت خویش اى مهربانترین مهربانان.

 

 

  1. اقبال، صفحه 525.
  2. همان مدرک، صفحه 496 و صفحه 515 و مصباح المتهجّد، صفحه 759.
  3. براى آگاهى بیشتر از داستان مباهله و کتب فراوانى که آن را نقل کرده اند، به تفسیر نمونه، جلد 2، صفحه 437 به بعد (ذیل تفسیر آیه 61 سوره آل عمران) مراجعه کنید.
  4. اقبال، صفحه 515.
  5. همان مدرک.
  6. مصباح المتهجّد، صفحه 758.
  7. مصباح المتهجّد، صفحه 759.
مناسبت توضیحات منبع
روز بیست و پنجم ماه براى این روز اعمالى ذکر شده است:

1ـ مرحوم «سیّد بن طاووس» از «شیخ مفید» نقل مى کند که مستحب است در چنین روزى روزه بگیرند، زیرا در چنین روزى خداوند فضیلت و برترى اهل بیت رسول خدا را آشکار ساخت

2ـ در شب بیست و پنجم و روز بیست و پنجم براى تأسّى به آن بزرگواران انفاق و اطعام و صدقه دادن به فقرا مناسب است

3ـ مناسب است در این روز غسل زیارت انجام دهند و ائمّه(علیهم السلام) را زیارت کنند مخصوصاً خواندن زیارت جامعه در این روز مناسب است

 

  1. همان مدرک، صفحه 770 و اقبال صفحه 529.
  2. براى آگاهى بیشتر و تفسیر آیات موردنظر به تفسیر نمونه، جلد 25، صفحه 343 به بعد (ذیل تفسیر سوره انسان) مراجعه کنید.
  3. اقبال، صفحه 529.
  4. همان مدرک.
  5. زادالمعاد، صفحه 368

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

برای این روز اعمالی ثبت نشده است

مناسبت توضیحات منبع
روز آخر ذی الحجه  این روز، روز آخر سال اسلامى قمرى است. لذا مرحوم «سیّدبن طاووس» نقل کرده است که در این روز، دو رکعت نماز مى خوانى و در هر رکعت، یک مرتبه سوره «حمد» و ده مرتبه سوره «قل هو اللّه» و ده مرتبه «آیة الکرسى» را مى خوانى و پس از نماز مى گویى:

اَللّهُمَّ ما عَمِلْتُ فى هذِهِ السَّنَةِ مِنْ عَمَل نَهَیْتَنى عَنْهُ وَلَمْ تَرْضَهُ،

خدایا آنچه انجام دادم در این سال از اعمالى که مرا از آن نهى فرمودى و راضى بدان نبودى

وَنَسیتُهُ وَلَمْ تَنْسَهُ، وَدَعَوْتَنى اِلَى التَّوْبَةِ بَعْدَ اجْتِرائى عَلَیْکَ، اَللّهُمَّ فَاِنّى

و من آن را فراموش کردم ولى تو فراموشش نکردى و مرا به بازگشت بسویت خواندى پس از دلیرى کردنم بر تو خدایا من از آن

اَسْتَغْفِرُکَ مِنْهُ فَاغْفِرْ لى، وَما عَمِلْتُ مِنْ عَمَل یُقَرِّبُنى اِلَیْکَ فَاقْبَلْهُ مِنّى،

اعمال آمرزش مى طلبم پس بیامرز آنها را و هر عملى که انجام دادم از اعمالى که مرا به تو نزدیک گرداند پس آن را از من قبول کن

وَلا تَقْطَعْ رَجآئى مِنْکَ یاکَریمُ.

و قطع مکن امیدم را از خودت اى بزرگوار.

وقتى چنین کردى شیطان مى گوید: واى بر من! هرچه در مدّت این سال زحمت کشیدم (و او را وسوسه کردم) با این عمل، همه را از بین برد و سالش را به خیر پایان داد!

مناسب است همین عمل، در پایان سال شمسى (روز آخر اسفندماه) نیز به قصد استحباب مطلق انجام شود.

کپی شد
لطفا ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید