اشاره:
فرقه مرجئه یکی از فرقه های کلامی اهل سنت است که در اوائل حکومت بنی امیه به وجود آمد. این فرقه تفاوت خاصی با سایر فرقه های اهل سنت دارد. این مقاله به چگونگی پیدایش و نقش بنی امیه در ایجاد این فرقه پرداخته است.
مرجئه اسم فاعل از ارجاء به معنی تأخیر انداختن است البته معنی دومی نیز گفته شده كه آن امید دادن و امیدواری میباشد.(1) و در اصطلاح به گروهی از مسلمانان كه ایمان را جدا از عمل دانسته و مؤمن را كسی كه اقرار به زبان یا قلب داشته باشد میدانند. در تاریخ و چگونگی پیدایش مرجئه عدهای برآنند كه در فتنة خوارج قبل از سال 40 هجری ریشة این فرقه را باید جستجو كرد، چرا كه این فرقه در مقابله با منهج فكری و عقیدتی كه در اثر فتنة خوارج به وجود آمده بود به وجود آمدند.(2) برخی هم تاریخ پیدایش آن را بعد از سال 70 هجری توسط حسن بن محمّد بن حنفیه (متوفای 99 یا 101 هـ ) دانستهاند.(3)
البته در این صورت علّت پیدایش مرجئه توقّف در سخن گفتن از خلفای سوم (عثمان) و چهارم یعنی علی (علیهالسلام) و بعضی از صحابه خواهد بود. حسن بن محمّد میگفت: كار ایشان را به خدا واگذار كرده و تا روز قیامت به تأخیر میاندازیم. عدهای هم تاریخ پیدایش آن را بعد از فتنة سال 83 هجری میدانند.(4) اقوال و تاریخهای دیگری نیز گفته شده كه بیش از این ذكر آنها اهمیت زیادی ندارد.
جمعبندی به این صورت است كه پس از شهادت حضرت علی (علیهالسلام) تودة مردم كه معروف به سواد اعظم بودند، در برابر خوارج كه نه امامت حضرت علی (علیهالسلام) ، نه خلافت معاویه را قبول داشتند و همچنین مقابل شیعیان كه معتقد به امامت علی (علیهالسلام) بودند فرقة جدیدی تشكیل دادند كه مرجئه خوانده میشدند.(5)عقیدة مرجئه درباره جانشینی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ این بود كه پس از انتخاب شخصی به اجماع امّت، باید او را امام دانست و اطاعت و فرمان او را واجب شمرد. ایشان عصمت امام را از خطا و گناه لازم نمیدانستند. پیدایش این فكر بر اثر تسلّط بنیامیه بود.
از آنچه گفته شد میتوان استفاده كرد كه دو اصل اساسی در ایجاد و بقاء مرجئه نقش اساسی ایفاء میكرد:
و از بقیه حوادث در تقویت آنها استفاده می كردند كه آن دو اصل عبارت بودند از:
1. جدا دانستن عمل از ایمان، ازدیدگاه مرجئه مؤمن كسی بود كه زبان اقرار به توحید و نبوت داشته باشد.
2. توقّف در سخن گفتن از خلیفة سوم (عثمان) و چهارم حضرت علی (علیهالسلام) و بعضی صحابة دیگر.(6)
این دو اصل اساسی با هر انگیزهای كه صادر شد و از طرف چه كسی بود خیلی مهم نبود. بلكه آنچه كه خیلی اهمیت داشت این بود كه بنیامیه و خلفای اموی از آن بیشترین بهره و سود را بردند و در زیر سایة این دو اصل توانستند سلطه و حكومت خود را تا میتوانستند گسترش دهند.
با استفاده از اصل اوّل میگفتند كه ما از عقیدة باطنی مردم خبر نداریم و چون نمیدانیم چه كسی در دل مسلمان و چه كسی نامسلمان و فاسق است و از طرفی هم در ظاهر اقرار به اسلام میكنند، پس همة آنها را مسلمان و مؤمن میدانیم امّا در اعمال و ثواب و عقاب آنها عقیدهای اظهار نمیكنیم و تا روز قیامت تأخیر انداخته و به خدا واگذار میكنیم. این سخن هم عین خواستة امویان و حاكمان بنیامیه بود. چون كه با استفاده از این عقیده دیگر مردم حق نداشتند در مورد شخصی مثل یزید شرابخوار و میمونباز و عبدالملك خونخوار و والی او حجّاج بن یوسف ثقفی سفّاك قضاوت بكنند.
و با استفاده از اصل دوم: یعنی توقّف در مورد صحابه حكومت را غصب كرده و دست به هر جنایتی كه میزدند مردم حقّ اعتراض و تعدّی نسبت به بنی امیه نداشتند چرا كه وقتی كسی مؤمن باشد با اقرار زبانی یا محبّت و معرفت قلبی دیگر احترام جان و مال و ناموس او مانند دیگر مسلمانان واجب است. پس خلفای بنیامیه با استفادة فراوان از این دو اصل و اعتقادات مردم، و اینكه عصمت در امامت و خلافت شرط نیست. به صورت ظاهر امنیت و نظم را در شهرهای اسلامی برقرار كردند و همین مقدار تودة مردم را راضی میكرد، چرا كه اكثر آنها را كشاورزان و پیشهوران تشكیل میدادند و جنگ و خونریزی را موجب اتلاف نفوس و ضرر و زیان نسبت به اعمال خود میدانستند. بنابراین عقیده و خواست مرجئه كاملاً به نفع معاویه و جانشینان او تمام شد و دلیلش هم این است كه مرجئه تا پایان حكومت بنیامیه اعتبار داشتند و بعد از آنها از اهمیت و اعتبار افتادند.
بحث دیگری كه برای روشن شدن بیشتر مطلب باید آورده شود این است كه فرقة مرجئه آیا به صورت یك منهج فكری و عقیدتی به وجود آمد و بعدها وارد سیاست شد یا اینكه از اوّل به صورت یك حزب سیاسی مذهبی به وجود آمده است.
عدهای برآنند كه فرقة مرجئه در آغاز به صورت یك روش فكری و عقیدتی به وجود آمده است امّا بعدها آلت دست سیاستمداران و احزاب سیاسی شدند.(7) بعضی از محقّقان دیگر، هم ایجاد و هم بقاء فرقة مرجئه را كاملاً یك جنبش سیاسی مذهبی میدانند.(8)
آنچه در جواب و جمعبندی این سؤال میتوان گفت این است كه: در آن زمان و جامعه آن روزی كه یك جامعه بسیط بود، بحثها خیلی از هم جدا و بیگانه نبود بلكه روش فكری و عقیدتی كاملاً آمیخته با سیاست بود و خیلی رابطة تنگاتنگ و تأثیر مستقیم از همدیگر داشتند، خصوصاً با وضعیت زندگی اجتماعی آن روزی اعراب و از طرفی هم عقاید اسلامی با قوانین سیاسی خیلی تفكیك نشده بود.
البته فرقة مرجئه هم به صورت یك منهج فكری و عقیدتی به وجود آمده بود و هم به صورت یك حزب سیاسی، مذهبی عمل میكرد و همة حوادث آن زمان یعنی فتنه خوارج و كیفیت برخورد حسن بن محمّد بن حنفیه (در سال 70) در مورد توقّف نسبت به صحابه و نیز حادثه سال 83 هـ ق و جنگ داخلی و قیام شیعیان به رهبری مختار ثقفی به خونخواهی از سالار شهیدان امام حسین (علیهالسلام) و مسائل اجتماعی، همة اینها به نوعی زمینه را برای ایجاد چنین فرقهای و همچنین بقاء آن در سالهای بعد و بروز تفكّرات و عقاید ارجاء فراهم آورده بود. و در همة موارد مذكور بنی امیه مستقیم و یا غیر مستقیم نقش داشتند.
پی نوشت:
- نهایه، ابن اثیر، ج2، ص 206، چهارم، 1367، انتشارات مؤسسة اسماعیلیان، قم.
- دراسات فی الاهواء و الفِرق و البِدَع و موقف السلف منها، دكتر ناصر عبدالكریم العقل، انتشارات: مركز چاپ و داراسات و الاعلام، دار شبیلیا للنشر، فهرسته مكتبه الملك فهد الوطنیه، 1417ق ص 305 و 306، الخوارج و نشأة الارجاء.
- بحوثٌ فی الملل و النحل، جعفر سبحانی، ج 3، ص 75، پنجم، 1423ق، انتشارات مؤسسة نشر اسلامی وابسته به جامعة مدرسین، قم.
- همان به نقل از دراسات فی الاهواء و الفرق والبدع و موقف السلف منها.
- فرهنگ فرق اسلامی، جواد مشكور، ص 401، انتشارات: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1368 ش.
- بحوث فی الملل و النحل، جعفر سبحانی، ج 3، ص 81، مؤسسة نشر اسلامی وابسته به جامعة مدرسین قم، پنجم، 1423ق.
- بحوث فی الملل و النحل، جعفر سبحانی، ج3، ص 80.
- مكتبها و فرقههای اسلامی، ویلفرد مادلونك، ترجمة: جواد قاسمی، ص 89، و همچنین آقای علی ربانی گلپایگانی، همین نظر را میپذیرند در كتاب فرق و مذاهب، انتشارات: مركز جهانی علوم اسلامی، قم، ت چ: 1377، ص 277
منبع: نرم افزار پاسخ 2 مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه.