پرتوی از مناقب امام کاظم (ع) در سیره عملی آن حضرت

پرتوی از مناقب امام کاظم (ع) در سیره عملی آن حضرت

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

فضایل و مناقب امام کاظم (ع) در کتاب های حدیثی و تاریخی بسیاری نقل شده است. آن حضرت چنان دارای کمالات معنوی و فضائل اخلاقی بودند که علاوه بر یاران و دوستان، دشمنانش نیز وادار به اعتراف شدند. در ادامه، ضمن بیان احادیثی پیرامون امامت ایشان، به برخی از فضایل و مناقب امام کاظم (ع) که در منابع مهم ذکر شده، اشاره می کنیم.

نص بر امامت امام موسی کاظم (ع)

اولین و مهمترین کمال معنوی حضرت موسی بن جعفر (ع) شایستگی ایشان برای جایگاه رفیع امامت است. بدون شک در میان مناقب امام کاظم (ع) جایگاه امامت و ولایت در بالاترین مرتبه قرار می گیرد و تمام فضائل در ذیل آن معنا پیدا می کنند. در ادامه به برخی از نصوصی که بر این موضوع دلالت دارند، اشاره می کنیم:

۱. مرحوم خزاز قمی از بزرگان شیعه در کتاب «کفایه الاثر» روایتی را با سند صحیح از امام صادق (ع) نقل کرده که آن حضرت اصول عقاید شیعه و از جمله امامت را به تفصیل در آن توضیح داده و به امامت فرزندش امام کاظم (ع) بعد از خودش تصریح نموده است.

هشام می گوید: نزد امام صادق (ع) بودم که معاویه بن وهب و عبدالملک بن اعین بر آن حضرت وارد شدند … سپس امام صادق (ع) فرمود:

«اَنَّ الْاِمَامَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ عَلِیُّ بْنُ ابیطَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَیْنُ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ اَنَا ثُمَّ مِنْ بَعْدِی مُوسَی ابْنِی ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وَلَدُهُ عَلِیٌّ و بَعْدَ عَلِیٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ و بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِیٌّ ابْنُهُ و بَعْدَ عَلِیٍّ الْحَسَنُ ابْنُهُ و الْحُجَّهُ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ…؛[۱] امام پس از رسول خدا، علی بن ابیطالب  است و پس از او، حسن سپس حسین سپس علی بن الحسین و سپس محمد بن علی و پس از او منم، و پس از من موسی فرزندم و پس از او فرزندش علی و بعد از او محمد فرزندش پس از او علی فرزندش سپس فرزندش حسن و حجت از فرزندان حسن است…»

۲. مرحوم کلینی نیز در کافی شانزده روایت در این باره ذکر می کند. طبق یکی از روایات صحیحی که ایشان ‌آورده، امام صادق (ع) به منصور بن حازم، فرزندش امام کاظم (ع) را نشان داد و فرمود: او امام شما است:

منصور بن حازم می گوید: محضر امام صادق (ع) عرضه داشتم پدر و مادرم به فدایت، مردم صبح و شام را می گذرانند (از دنیا می روند و شما نیز از دنیا می روید)، هرگاه همین امر ناگوار برای شما پیش آمد، چه کسی حجت پس از شماست؟ امام صادق (ع) فرمود: وقتی این حادثه پیش آید، او صاحب و پیشوای شما است، و دست مبارکش را به شانه راست حضرت ابوالحسن (موسی بن جعفر ع) گذاشت. حضرت موسی بن جعفر (ع) در آن زمان، پنج ساله بود.[۲]

۳. معاذ بن کثیر می گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: از خداوندی که مقام امامت را از ناحیه پدرت روزی شما نمود، خواستم قبل از این که از دنیا بروید، این منزلت را روزی فرزند شما گرداند. حضرت فرمودند: خداوند این لطف را کرده است. عرض کردم: او امام بعد از شما کیست فدایت شوم؟ امام صادق (ع) به امام کاظم (ع) که در خواب بود، اشاره کرد و فرمود: همان که خواب است، در حالی که ایشان خردسال بود.[۳]

بخشندگی و کرامت امام کاظم (ع)

یکی از مناقب امام کاظم (ع) که بسیار میان مردم مشهور و همگان امام (ع) را به این صفت می شناختند، کرامت و بخشندگی آن حضرت بود. شیخ مفید در این باره مى نویسد:

«او شبانه از فقراء و مستمندان شهر مدینه، تفقد و دلجویی به عمل مى آورد و در زنبیل مخصوص پول و مواد غذایى به منازل و کلبه هاى آنان حمل مى کرد، و به ترتیبى در اختیار آنان قرار مى داد که گاهى خودشان هم نمى دانستند که این کمک ها از کدام شخص و از کدام ناحیه، صورت گرفته است؟»[۴]

همانطور که از گزارش شیخ مفید به دست می آید، یکی از مناقب امام کاظم (ع) کمک های فراوان ایشان به مردم نیازمند و درمانده بوده است. بخشش ها و کرامت های آن بزرگوار به گونه ای در اعماق دلهای مردم ریشه دوانده بود که در مدینه به صورت ضرب المثلی شیوع داشت و مردم گاهی در گفتگوهای خود به همدیگر می گفتند: «تعجب از کسی است که کیسه بذل و بخشش موسی بن جعفر به او رسیده باشد ولی باز هم اظهار فقر و تنگدستی بنماید.»[۵]

همچنین توصیه های بسیار زیبایی از امام کاظم (ع) درباره بخشندگی و آثار آن به یادگار مانده است. در یکی از این احادیث آن حضرت می فرماید: «مِنْ مُوجِبَاتِ مَغْفِرَهِ اَللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى إِطْعَامُ اَلطَّعَامِ؛[۶] یکى از عوامل مغفرت و بخشش الهى، اطعام غذا در راه خدا است.»

در حقیقت مناقب امام کاظم (ع) هم در عرصه عمل و هم در عرصه سخن و بیان، نمودار بود و آن حضرت نه تنها با بیان های روشنگر خود مردم را به سوی فضائل هدایت می کردند، بلکه در عمل نیز مردم با مشاهده مناقب امام کاظم (ع) به سوی کمالات اخلاقی سوق پیدا می کردند.

دوری از لهو و لعب حتی در دوران کودکی

صفوان جمال از یاران امام صادق (ع) خاطره ای زیبا در مورد مناقب امام کاظم (ع) در دوران کودکی بیان می کند. او می گوید از امام صادق (ع) درباره دارنده منصب امامت سؤال کردم، حضرت فرمود: «صاحبُ هذا الأمرِ لا یَلْهو و لا یَلْعبُ؛ دارنده این مقام، به لهو و لعب نمى پردازد.»

در این هنگام موسى بن جعفر، که کودکى بود، وارد شد در حالى که ماده بزغاله اى با خود داشت و به او مى گفت: پروردگارت را سجده کن! ابو عبد اللّه، موسی بن جعفر را گرفت و در آغوش کشید و فرمود: «بأبی و اُمّی، لا یَلْهو و لا یَلْعبُ؛ پدر و مادرم فدایش که اهل لهو و لعب نیست.»[۷]

این حکایت زیبا نشان می دهد که فضائل و مناقب امام کاظم (ع) از همان کودکی برای شیعیان و یاران آن حضرت روشن بوده است و امام (ع) از سنین کودکی هرگز کار بیهوده انجام نمی داده است، هر چند به ظاهر همانند کودکان مشغول به بازی به نظر برسد، اما در واقع در مسیر بندگی خداوند است.

مناقب امام کاظم (ع) در عبادات و مناجات

مناقب امام کاظم (ع) در عبادت خداوند، توسط افراد بسیاری گزارش شده است. امام موسى بن جعفر (ع) هنگامى که به دستور ستمگر هارون رشید دستگیر و روانه زندان شد، نه تنها از این پیشامد ناگوار به خداوند شکایت نکرد، بلکه از این که فرصتی برای خلوت و مناجات با پروردگار پیدا کرده است از خداوند سپاسگزار بود.

زندانبان آن حضرت نقل می کنند که آن حضرت بارها در دعاها و مناجات های خود به خداوند عرض می داشت: «اَللَّهُمَّ إِنَّنِی کُنْتُ أَسْأَلُکَ أَنْ تُفَرِّغَنِی لِعِبَادَتِکَ اَللَّهُمَّ وَ قَدْ فَعَلْتَ فَلَکَ اَلْحَمْدُ؛[۸] بار الها! من بارها از درگاه تو مسئلت مى داشتم که براى عبادت، فراغتى به من عنایت فرمایى تا به اطاعت و فرمان تو قیام ورزم، از اینکه اکنون درخواست مرا اجابت فرموده اى در برابر چنین توفیقى سپاسگزارم».

امام (ع) پس از انجام فرائض و واجبات، به نوافل و مستحبات می پرداخت. نافله شب را تا وقت فریضه صبح ادامه می داد، سپس تا طلوع آفتاب به تعقیبات و دعاها می پرداخت، تا هنگام زوال و وقت ظهر، در این حالت روحانی باقی می ماند. محدثین نقل نموده اند که بارها در شب ها در مدینه داخل مسجد نبوی (ص) می شد و پس از انجام فرائض سر بر سجده می گذاشت و با صدای حزین و اندوه فراوان توام با اشک چشم، اخلاص و شوق این کلمات از او شنیده می شد:

«اَللَّهُمَّ عَظُمَ اَلذَّنْبُ مِنْ عَبْدِکَ فَلْیَحْسُنِ اَلْعَفْوُ مِنْ عِنْدِکَ یَا أَهْلَ اَلتَّقْوَى وَ أَهْلَ اَلْمَغْفِرَهِ؛[۹] گناه از بنده ات بزرگ شده، پس شایسته است گذشت از جانب تو نیکو باشد، اى پروا پذیر، و شایسته آمرزش، عفو تو را خواهم.»

اینها تنها گوشه ای از مناقب امام کاظم (ع) در عبادت خداوند است که در نقل های مختلف محدثان و مورخان آمده و بیانگر عظمت حضرت موسی بن جعفر (ع) و توجه بسیار ایشان به مناجات با معبود است.

مناقب امام کاظم (ع) در سفرهای حج

یکی دیگر از فضائل و مناقب امام کاظم (ع)، سفرهای حجی است که ایشان با پای پیاده انجام داده اند. آن حضرت بیشتر عمر خود را تحت اسارت حکومت بنی عباس به سر برد، با این وجود، چهار بار پیاده عازم کعبه مکرمه می شود.

امام کاظم (ع) در این سفر، فرزندان و همسرش را نیز پیاده همراه می برد، در حالی که اسب های مناسب و تیزرو برای آنان فراهم بود. علی بن جعفر (ع) برادر بزرگوار امام موسی بن جعفر (ع) مدت این سفرها را به این صورت نقل می کند: «در چهار نوبت با همسر و فرزندانش پیاده راهی مکه شدند. در نوبت اول ۲۶ روز در نوبت دوم ۲۵ روز و در نوبت سوم ۲۴ روز و در نوبت چهارم ۲۱ روز در راه بودند.»[۱۰]

مناقب امام کاظم (ع) از زبان شقیق بلخی در سفر حج

در یکی از سفرهای حج امام کاظم (ع) داستانی زیبا رخ می دهد که بیانگر جنبه های مختلف مناقب امام کاظم (ع) است. شقیق بلخی که از بزرگان اولیا و مشایخ صوفیه خراسان است، روایت می کند که سالی به عزم حج به بغداد رفتم. روزی که قافله از بغداد بیرون رفتند، هر کس با اسباب و تجملی تمام بیرون آمده بود.

جوانی را دیدم در غایت جمال که لباسی ساده و تمیز بر تن داشت و تنها و منفرد از خلق نشسته بود. در خاطرم گذشت که این یکی از صوفیان ظاهری است که بدین شکل بیرون می آید و می خواهد که در راه حج سر بار مردم شود. من بروم و او را سرزنش کنم تا باز گردد. چون به او نزدیک شدم، فرمود: ای شقیق! «اِنَّ بَعضَ الظَّنِ اِثمٌ؛[۱۱] به یقین، برخی گمان ها گناه است». و برخاست و روانه شد.

من با خود گفتم این مرد از اولیای ناشناخته الهی است، اسم مرا گفت و از باطن من خبر داد. دیگر او را ندیدم تا به منزل «واقصه» رسیدم. بر سر چاه رفتم که آب بردارم، دیدم به همان صورت بر سر چاه ایستاده بود و مشک کوچکی در دست مبارک داشت که آب بردارد. ناگهان مشک از دست مبارکش در چاه افتاد. نگاه در آسمان کرد و زیر لب چیزی گفت. دیدم که آب بر سر چاه آمد و آن حضرت مشک پر آب را برداشت.

آن گاه متوجه تلی از ریگ شد و من از عقب آن حضرت روان شدم. چون بدان تل رسید، چند قبضه از آن ریگ برداشت و در آن مشک کرد و آن را بجنبانید و در دهن گرفت و از آن بیاشامید. گفتم: به حق آن خدای که تو را این مقام کرامت فرمود، مرا از این طعام بهره بده. پس مشک به من داد و بیاشامیدم. آن سویقی بود از مغز بادام و شکر که من هرگز از آن لذیذتر نخورده ام. پس چند روز باز ماندم و اصلاً میل هیچ طعام و آب نداشتم و بدان طعام سیر بودم.

دوباره آن حضرت را از دست دادم و هر چه طلب کردم، دیگر او را ندیدم تا به مکه رسیدم. شبی در [کنار] کعبه او را دیدم که نماز می گزارد و تمامی اندام مبارک و اعضای شریفش می لرزید و اشک از چشم مبارکش روان بود. توقف کردم و مترصد بودم و آن حضرت همه شب نماز گزارد.

چون از نماز صبح فارغ شد، طواف کعبه فرمود و از مسجد بیرون آمد. خلایق از اطراف دویدند و بر آن حضرت سلام کردند و غلامان و حواشی بسیار نزد آن حضرت حاضر شدند. پرسیدم: این چه کسی است؟ گفتند: این سید زمان، امام موسی کاظم (ع) است. دانستم که آن از آثار اهل البیت و کرامت ایشان است.[۱۲]

مناقب امام کاظم (ع) در انس با قرآن

بدون شک اهل بیت (ع) بیش از هر کس با قرآن مانوس بودند. یکی از مناقب امام کاظم (ع) که مورد شگفتی اطرافیان آن حضرت بوده و به صورت های گوناگون در تاریخ نقل شده، انس آن حضرت با قرآن می باشد. در اثر ممارست دائم با قرآن و عبادت ها و مناجات هایی که داشت، مردم مدینه در میان خود او را به «زَیْنَ المُتَهجِّدِین» یعنى زینت شب زنده داران و عبادت کنندگان لقب داده بودند و با آن لقب میان مردم شهرت یافته بود.[۱۳]

«حَفْص بن سلیمان بن مُغیره اسدی» که از قاریان هفتگانه قرآن است و قرائت حفص از عاصم از اوست و او را داناترین فرد روزگارش به علم قرائت دانسته اند،[۱۴] درباره قرائت حضرت می گوید: «خواندن قرآنش حزین بود؛ پس هرگاه قرآن می خواند، بگونه ای می خواند که گویا با انسانی سخن می گوید.»[۱۵]

مناقب امام کاظم (ع) در برخورد با مردم

یکی دیگر از از مناقب امام کاظم (ع)، برخورد فروتنانه و متواضعانه با سایر مردم است. نقل شده است روزی امام موسى بن جعفر (ع) بر مرد سیاه چهره و بد منظرى گذر کرد و بر وى سلام نمود و کنارش نشست. مدتى با او سخن گفت سپس آمادگى خود را در قضاى حوائج او اعلام فرمود. بعضى که ناظر جریان بودند عرض کردند: ای فرزند رسول خدا! آیا با چنین شخصى مى نشینى و از حوائج او سوال مى کنی، در حالی که او به شما محتاج تر است؟ حضرت در جواب فرمود:

«عَبْدٌ مِنْ عَبِیدِ اَللَّهِ وَ أَخٌ فِی کِتَابِ اَللَّهِ وَ جَارٌ فِی بِلاَدِ اَللَّهِ یَجْمَعُنَا وَ إِیَّاهُ خَیْرُ اَلْآبَاءِ آدَمُ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ أَفْضَلُ اَلْأَدْیَانِ اَلْإِسْلاَمُ وَ لَعَلَّ اَلدَّهْرَ یَرُدُّ مِنْ حَاجَاتِنَا إِلَیْهِ فَیَرَانَا بَعْدَ اَلزَّهْوِ عَلَیْهِ مُتَوَاضِعِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ؛[۱۶] [او] بنده اى است از بندگان خدا، به حکم کتاب خدا برادریم، همسایه اى است در سرزمین خداوند، ما با او در بهترین پدران ـ حضرت آدم ـ‌ و برترین ادیان ـ اسلام ـ شریکیم، چه بسا زمانی، روزگار ما را به او محتاج کند و ناچار شویم پس از تکبر بر او در برابرش تواضع کنیم.»

همچنین نقل شده است که روزی هارون الرشید امام کاظم (ع) را سر بر استر مشاهده کرد و از ایشان خرده گرفت که چرا سوار بر اسب نشده است. حضرت در پاسخ او به فرمود: «تَطَأطَأتُ عَن خُیَلاءِ الخَیلِ، وَارتَفَعتُ عَن ذِلَّهِ العیرِ، وخَیرُ الاُمورِ أوسَطُها؛[۱۷]حضرت فرمود: این مرکب از نخوت و تکبر اسب سوارى به دور است، و از ذلت خرسوارى هم بهتر است، و بهترین امور میانه روى است.»

تاثیر سخن امام کاظم (ع) در هدایت بشر بن حارث

روش تبلیغ و راه و رسم امر به معروف و نهى از منکر امام (ع)، شیوه مخصوصى داشت که امکان نداشت نفس گرم و مسیحایى او بر قلب مستعدى دمیده گردد و او از گناه خود بر نگردد. داستان ها و حکایات بسیاری از برخوردهای اثر بخش امام کاظم (ع) با افراد مختلف نقل شده که در اینجا تنها به یک حکایت زیبا در هدایت «بُشر بن حارث» اکتفا می کنیم.

«بُشر بن حارث حافى» از اهالی مرو بود، مدتى از عمرش را به گناهکارى و شهوات غیر مشروع گذراند. روزى حضرت موسى بن جعفر (ع) از کوچه اى که خانه بشر در آن بود، عبور مى فرمود، موقعى که به درب خانه بشر رسید، اتفاقا در باز شد و یکى از کنیزکان بشر از خانه بیرون آمد. کنیز حضرت را شناخت و آن حضرت هم مى دانست که این خانه بشر است.

از کنیز سوال فرمود: آقاى تو آزاد است یا بنده؟ پاسخ داد: آزاد است. فرمود: چنین مى نماید که گفتى؛ زیرا اگر بنده بود، به شرایط بندگى عمل مى کرد و از آقاى خود اطاعت مى نمود. حضرت این سخن را فرمود و راه خود را در پیش گرفت.

کنیز به خانه برگشت و گفته امام را براى بشر بازگو کرد. سخن حضرت در نهاد بشر، طوفانى برپا کرد و سخت منقلبش نمود؛ با عجله از جا برخاست و با پاى برهنه از خانه بیرون دوید و خود را به آن امام رساند و اعتذار نمود با دست مبارک او توبه کرد و گناهان خود را ترک گفت و راه و رسم اطاعت و بندگى را پیش گرفت.

چون موقعى که به حضور امام شرفیاب شد و توبه کرد پا برهنه بود، به احترام لحظه سعادت بخش هدایتش، تا پایان عمر کفش نپوشید و همیشه با پاى برهنه راه مى رفت، لذا معروف شد به بشر حافى (یعنى پابرهنه).

امام راه و رسم تبلیغ را مى دانست که با چه زبانى با فرد آلوده، سخن گوید بُشرى که چندین سال با گناه و ناپاکى آلوده بود با یک جمله کوتاه او را متنبه ساخت و چنان منقلب نمود که از گذشته خود استغفار نمود و باقیمانده عمر خود را با پاکى و درستکارى سپرى ساخت و یکى از مردان نامى و معروف تاریخ گردید به حدى که خطیب بغدادى در تاریخ خود از یکى از علماى آن عصر به نام ابراهیم حربى نقل مى کند که او گوید: «شهر بغداد عاقل تر و متین تر از بشر بن حارث را در خود نپرورانده است؛ گویى که در هر موى او، عقل و تدبیرى نهفته است».[۱۸]

جمع بندی

فضائل و مناقب امام کاظم (ع) در کتاب ها و منابع معتبر حدیثی و تاریخی بازتاب بسیاری داشته است. از جمله مناقب امام کاظم (ع) می توان به مقام امامت پس از امام صادق (ع)، کرامت و بخشندگی فراوان، عدم لهو و لعب در زندگی از دوران کودکی، عبادت فراوان و سفرهای حج پیاده اشاره کرد. همچنین برخوردها حکیمانه و کلامات گهربار آن حضرت باعث هدایت افراد بسیاری از جمله بشر حافی شده است.

پی نوشت ها

[۱] خزاز رازی، کفایه الاثر، ص۲۶۳.

[۲] کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۰۹.

[۳] کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۰۸.

[۴] مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۳۱ و ۲۳۲.

[۵] ابن عنبه، عمده الطالب، ص۱۷۷.

[۶] کلینی، الکافی، ج۴، ص۵۰.

[۷] ابن شهر آشوب، المناقب، ج۴، ص۳۱۷.

[۸] ابن شهر آشوب، المناقب، ج۴، ص۳۱۸.

[۹] بحرانی، عوالم العلوم، ج۲۱، ص۱۸۵.

[۱۰] مجلسی، بحارالانوار، ج۴۸، ص۱۰۰.

[۱۱] حجرات/۱۲.

[۱۲] ابن جوزی، صفه الصفوه، ج۱، ص۳۳۸.

[۱۳] مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۳۵.

[۱۴] معرفت، التمهید، ج۲، ص۲۴۸.

[۱۵] جمعی از نویسندگان، اعلام الهدایه، ج۹، ص۳۱.

[۱۶] ابن شعبه، تحف العقول، ص۴۱۳.

[۱۷] مجلسی، بحارالانوار، ج۷۸، ص۳۳۴.

[۱۸] بغدادی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۷۳.

منابع

  1. ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول، قم، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه، ۱۳۶۳ش.
  2. ابن عنبه، احمد بن علی، عمده الطالب فی أنساب آل ابی طالب، قم، موسسه انصاریان للطباعه و النشر، ۱۳۸۳ش.
  3. ابن جوزی، عبد الرحمن بن علی، صفه الصفوه، مصر، دار ابن خلدون، بی تا.
  4. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب (ع)، بیروت، دارالأضواء، ۱۴۱۲ق.
  5. بحرانی، عبدالله بن نورالله، عوالم العلوم و المعارف و الاحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال، قم، مدرسه الإمام المهدی، بی تا.
  6. بغدادی، خطیب، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق.
  7. جمعی از نویسندگان، اعلام الهدایه، قم، المجمع العالمی لاهل البیت (ع)، ۱۴۲۵ق.
  8. خزاز رازی، علی بن محمد، کفایه الأثر فی النص علی الائمه الإثنی عشر، قم، بیدار، ۱۴۰۱ق.
  9. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران ـ ایران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش.
  10. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
  11. معرفت، محمدهادی، التمهید فی علوم القرآن، قم، موسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، ۱۳۸۸ش.
  12. مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، قم، المؤتمر العالمی لألفیه الشیخ المفید،۱۴۱۳ق.
بدون دیدگاه