هنگامی که اهل کوفه نامه های فراوانی به امام حسین (علیه السلام) ارسال کردند تا ایشان به کوفه بیاید و رهبری و حکومت را برعهده گیرد، امام (علیه السلام)، مسلم بن عقیل (علیه السلام) را فراخواند و به کوفه فرستاد تا وضعیت کوفه را گزارش کند.
نسب و خاندان حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام)
مسلم، فرزند عقیل و عقیل نیز فرزند بزرگ ابوطالب است. در نتیجه حضرت مسلم (علیه السلام)، برادرزاده على بن ابى طالب (علیه السلام) و پسر عموى امام حسین (علیه السلام) است.
مادرش بنا بر روایاتی کنیزی بود به نام «علیه» (بنا بر روایتی حلیه)[1] که عقیل او را از شام خریده بود[2] و بنا بر روایتی از زنان نبطی و از خاندان «فرزندا» بود.[3]
او در خاندانى پاک، شجاع و با فضیلت متولد شد و نزد عمو و پسر عمو های خود پرورش یافت و از علم، تقوا و دیگر فضائل آن بزرگواران بهره مند گردید.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، او و پدرش را ستوده است. در سخنى که از عقیل و پدرش یاد می کند، از مسلم هم ستایش می کند و خطاب به امام على (علیه السلام) می فرماید: «فرزند او (مسلم) کشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مومنان بر او اشک می ریزد و فرشتگان مقرب پروردگار، بر او درود می فرستند».[4]
حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام) فرستاده امام به کوفه
امام حسین (علیه السلام) به مسلم امر فرمود که تقوای الهی داشته باشد و اسرار حکومت را پنهان بدارد و همچنین به مردم لطف و مرحمت داشته و اگر مردم را با هم متحد یافت، به سرعت امام را باخبر کند.
امام نامه ای را به مردم کوفه نوشته و به حضرت مسلم (علیه السلام) سپردند:
«هانى و سعید همراه نامه هایتان به سوى من آمدند و این دو تن آخرین کسانى بودند که نامه هایتان را آوردند؛ محتواى همه نامه هایتان این بود که امام و پیشوایى نداریم، به سوى ما بیا! امید است که خداوند به وسیله تو ما را بر محور حق و هدایت گردآورد.
اکنون من، برادر، پسر عمو و شخص مورد اعتماد از خاندانم، مسلم بن عقیل را به سوى شما مى فرستم؛ به او فرمان دادم که تصمیم و برنامه ها و افکارتان را براى من بنویسد. اگر نوشت که بزرگان، اندیشمندان و خردمندان شما، با آنچه که در نامه هایتان بود همراه و هماهنگ هستند؛ به زودى به سوى شما خواهم آمد ان شاء الله.
به جانم سوگند! امام و پیشوا فقط کسى است که به کتاب خدا عمل کند و عدل و داد را برپا دارد، دین حق را پذیرفته و خود را وقف در راه خدا کند و السلام.»[5]
حرکت مسلم بن عقیل (علیه السلام) از مکه
پانزدهم ماه مبارک رمضان سال 60 ق، مسلم بن عقیل (علیه السلام) از مکه به مدینه منوره حرکت کرد. ایشان به مسجد النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) رفت و در آنجا نماز گزارد. پس از آن با اهل و عیال خویش خداحافظی کرد. سپس از «قیس» دو راهنما اجاره کرد تا راه را به او نشان دهند.
در راه، گرما و تشنگی آن دو را سخت آزار داد.[6] مسلم بن عقیل (علیه السلام) راه را ادامه داد تا به محلی رسید که آنجا آب و آبادی بود. آن دو راهنما، راه را به مسلم نشان دادند تا به «بطن جنت»[7] رسید. آنجا نامه ای را از سختی راه و مشکلات برای امام (علیه السلام) ارسال کرد.
نامه مسلم این گونه بود: «اما بعد، من از مدینه خارج شدم، در حالی که دو راهنما را برای طی راه اجاره کرده بودم، راه را گم کردیم و به عطش افتادیم. چیزی نمانده بود که آنها جان بدهند تا این که آخرالامر به آب رسیدیم. تنها نجات ما در لحظات آخر، نفس ما بود. این حادثه موجب شد که آینده کار را نیکو نبینم.»[8]
در پاسخ این نامه، امام (علیه السلام) این گونه نوشت: «اما بعد؛ البته من خوف این را دارم آن گونه که تو (بد) پیش بینی می کنی، غیر آن باشد که به تو تذکر داده ایم. همان گونه که تو را رهنمون شده ام، حرکت کن، والسلام.»[9]
میتوان از این حادثه عبرت گرفت که از بد گمانی به صرف برخورد با حوادث ناگوار در آینده باید پرهیز کرد که آن، گویای وظیفه انسان نیست و در تشخیص وظیفه و انجام دادن کاری که امام (علیه السلام) آن را توصیه می کند، باید تلاش کرد و در نهایت در انجام دادن رسالت الهی، مقاومت و استقامت داشت.
ورود حضرت مسلم به عقیل (علیه السلام) به کوفه
ایشان در پنجم ماه شوال به کوفه رسید و در منزل یکی از سران شیعه در کوفه ساکن شد. خبر ورود حضرت مسلم (علیه السلام)، پیروان امام را نزد وی کشانید و آنان، گروه گروه نزد او حاضر شدند. پس نامه امام حسين (عليه السلام) را كه پاسخ به آنها بود خواند. آنها نیز از شوق گريه كردند.
در بررسی داده های منابع کهن در مسئله سکونت مسلم در کوفه چهار گونه گزارش قابل رصد است.
سکونت در منزل مختار بن ابی عبیده ثقفی
گونه اول از داده ها حکایت از آن دارند که مسلم در خانه مختار سکنا گرفته است. در میان کتاب های کهن در آثار دینوری[10]، بلاذری[11]، طبری[12]، ابن حبان[13]، شیخ مفید[14] و ابن اعثم[15] درباره ورود مسلم به خانه مختار سخن به میان آمده است.
از دلایل سکونت در منزل مختار را این گونه بیان می کنند که مختار از زعمای شيعه به شمار می آمد و به امام حسين (عليه السلام) وفادار بود. علاوه بر اين، مختار داماد «نعمان بن بشير»، حاكم وقت كوفه بود. بی ترديد تا زمانی كه مسلم در خانه مختار بود، نعمان بن بشير، متعرض او نمی شد. اين انتخاب مسلم گويای درايت و احاطه او به موقعيت های اجتماعی است.
سکونت در منزل هانی بن عروه
بخش دیگری از داده ها درباره سکونت مسلم در خانه هانی بن عروه سخن می گویند. گزارش هایی از ابن سعد[16] و بلاذری[17] حکایت گر آن هستند که مسلم در خانه هانی فرود آمده است.
سکونت در منزل مسلم ابن عوسجه
در سومین گونه از داده ها آمده است که مسلم در خانه مسلم بن عوسجه منزل گرفت. آثار طبری[18] و مسعودی[19]، این نوع گزارش ها را در خود دارند.
سکونت در منزل شریک بن اعور
شجری در این باره آورده است که مسلم به هنگام ورود در کوفه بر شریک بن اعور وارد شده است.[20]
نعمان (حاکم کوفه)، پس از خبر یافتن از حضور مسلم در کوفه، مردم را به مسجد خواند و گفت: «من با کسی که به جنگم نیاید نمی جنگم و به کسی که به من حمله نیاورد حمله نمی کنم. به شما ناسزا نمی گویم، تحریکتان نمی کنم، به سعایت و گمان و تهمت اعتبار نمی نهم، ولی اگر باطنتان را بنمایانید و بیعت خویش را بشکنید و با پیشوای خود مخالفت کنید تا وقتی دسته شمشیر به کفم باشد با آن به شما ضربه می زنم.»
بیعت با مسلم بن عقیل (علیه السلام)
مردم پس از آگاهی از ورود مسلم، فوج فوج با نماینده امام بیعت کردند تا این که نام بیعت کنندگان در دفتر مسلم بن عقیل از مرز هشتاد هزار نفر گذشت.[21]
درباره تعداد بیعت کنندگان با سفیر امام حسین (علیه السلام) اختلاف وجود دارد؛ برخی تعداد بیعت کنندگان با مسلم را بالغ بر هجده هزار نفر نوشتهاند؛[22] برخی نیز قائلند تعداد بیعت کنندگان، بیست و پنج هزار نفر بوده است؛[23] در برخی منابع نیز تعداد آن ها را بیست و هشت هزار نفر[24]، سی هزار نفر و یا چهل هزار نفر ذکر کرده اند؛[25]
نامه مسلم بن عقیل (ع) به امام حسین (علیه السلام)
بیعت اکثر مردم، مسلم بن عقیل (علیه السلام) را مطمئن کرده بود که اگر امام به کوفه بیاید، مشکلی برای ایشان رخ نمی دهد و شیعیان او را همراهی خواهند کرد.
او در نامه ای به حضرت نوشت که هیجده هزار نفر از مردم کوفه بیعت کرده اند. از امام خواست که با شتاب به کوفه رهسپار شوند؛ چرا که مردم سخت مشتاق دیدار اویند. مسلم نامه خود را ضمیمه نامه اهل کوفه کرد و به «عابس بن ابی شبیب شاکری» سپرد تا به همراه «قیس بن مسهر صیداوی» به خدمت امام برسانند.[26]
یزید و کوفه
خبر ارسال نامه مسلم بن عقیل برای امام (علیه السلام) به یزید رسیده و او را نگران کرده بود. او به والی جدید به جای نعمان بن بشیر برای کوفه می اندیشید.
در آن زمان حاکم شهر کوفه، نعمان بن بشیر بود و نسبت به سایر استانداران یزید، طمع چندانى در قتل و غارت مردم نداشت. وى زمانی که از آمدن مسلم بن عقیل (علیه السلام)، به کوفه خبردار شده بود، طى سخنانى در مسجد کوفه، مردم را از سرپیچى و آشوبگرى بر حذر داشت و به صورت ظاهرى، آنان را تهدید به سختگیرى و اعمال خشونت نمود.
ولى این مقدار، هواداران بنى امیه را راضى نگه نمى داشت و بدین جهت افرادى چون عبدالله بن مسلم خضرمى، عماره بن ولید و عمر بن سعد نامه هایى براى یزید نوشته و ضمن گزارش فعالیت هاى مسلم بن عقیل (علیه السلام)، خواهان اعزام حاکمی خشن تر و سختگیرتر شدند.
معاویه نیز «سرجون»[27] غلام وفادار پدرش را احضار کرد و او را از وضع کوفه، نعمان بن بشیر و بیعت مردم آگاه ساخت و در مورد والی جدید کوفه از او نظر خواست. سرجون گفت: «اگر پدرت معاویه اینک زنده می شد نظر او را به کار میبستی؟» یزید گفت: «آری».
سرجون، فرمان معاویه را که قبل از مرگ برای عبیدالله نوشته و او را به حکومت کوفه نصب کرده بود بیرون آورد و به یزید نشان داد. پس از آن بود که یزید، عبیدالله بن زیاد را که والی بصره بود به ولایت کوفه نیز گماشت. این فرمان به همراه نامه ای توسط «مسم بن عمرو باهلی» برای عبیدالله بن زیاد فرستاده شد.[28]
یزید نامه ای برای عبیدالله نوشت: «افرادی که روزی مورد ستایش اند، روز دیگر به ننگ و نفرین دچار می شوند، و چیزهای ناپسند به صورت دلپسند در می آیند و تو در مقام و منزلتی قرار داری که شایسته آن هستی. به قول شاعر عرب: تو بالا رفتی و از ابرها پیشی گرفتی و بر فراز آنها جای گرفتی. برای تو جز مسند خورشید جایگاهی نیست».[29]
او در این نامه به عبیدالله فرمان داد که در عزیمت به کوفه شتاب کند و پس از دستگیری، مسلم بن عقیل را به قتل رساند یا تبعید کند.[30]
دگرگونی اوضاع کوفه و شهادت حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام)
با آمدن عبیدالله به کوفه، وضع این شهر دگرگون شد. هواداران بنى امیه تقویت شده و با شیطنت ها و فتنه انگیزى هاى عبیدالله، رفته رفته کار مسلم بن عقیل (علیه السلام) مشکل تر شد.
حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام) براى پیش برد قیام، ناچار شد خانه اش را تغییر داده و در خفا به سر برد و انقلابیون را به صورت غیر آشکار سازماندهى و براى قیامى بزرگ آماده کند. بدین جهت به خانه هانى بن عروه نقل مکان کرد و از طریق برخى یاران و اصحاب مطمئن خویش با شیعیان ارتباط داشت.
عبیدالله بن زیاد با به کار گیرى سرمایه هاى زیاد و جاسوسان و نفوذى هاى خویش، به مخفی گاه مسلم بن عقیل (علیه السلام) پى برد. او، با ترفندى هانى بن عروه را به دار الاماره برد و از وى بازجویى سختى به عمل آورد و به خاطر میزبانى مسلم بن عقیل (علیه السلام)، دستور داد او را مورد ضرب و شتم قرار داده و بر وى سخت گیرند.
هانى بن عروه در دار الامارهم ضروب و زخمى شد و در حجره اى زندانى و مورد اذیت و آزار جسمى و روانى قرار گرفت و این مسئله براى مسلم بن عقیل (علیه السلام) بسیار ناراحت کننده بود. بدین جهت هواداران و شیعیان را براى آشکار کردن قیام فرا خواند.
تعدادى با او همراه شده و براى رهایى هانى بن عروه به سوى دارالاماره حرکت کردند. با اینکه قیام مسلم بن عقیل (علیه السلام)، پیش از موعد مقرر آغاز شده و بسیارى از مبارزان و رزم جویان از آن بى اطلاع بوده و یا اساسا در آن زمان، در کوفه نبودند، با این حال چندین هزار مرد جنگى با مسلم بن عقیل (علیه السلام) همراه شده و به سوى دارالاماره هجوم آوردند.
عبیدالله بن زیاد که توان مقابله و برابرى با آنان را نداشت، به درون دارالاماره گریخت و درهاى ورودى را بست و براى متفرق کردن شیعیان و مبارزان، دست به نیرنگ هاى متعدد زد و از این راه، تعداد زیادى از مبارزان را از اطراف مسلم بن عقیل (علیه السلام) پراکنده نمود .
با فرا رسیدن تاریکى شب، یاران مسلم بن عقیل (علیه السلام) پراکنده شده و او پس از پایان نماز مغرب، تنها شد و کسى با او باقى نمانده بود. وى، سرگشته و بى پناه بود و در کوچه هاى کوفه مى گشت تا مکانی برای اقامت پیدا کند، ولى نمى خواست به خانه اى از خانه هاى یاران و ارادتمندانش برود وبراى آنها ناراحتى و دردسرى ایجاد کند. تا اینکه به در خانه پیرزنى به نام “طوعه” رسید. طوعه پس از شناسایى وى، بسیار احترامش کرد و او را در خانه محقر خویش مهمان کرد.
مسلم بن عقیل (علیه السلام) آن شب را با نماز و مناجات به پایان رساند و خود را براى مبارزه اى سخت و توان فرسا مهیا نمود.
طوعه، پسرى داشت که از حضور مسلم بن عقیل (علیه السلام) در خانه باخبر شد و به طمع گرفتن جایزه، عبیدالله بن زیاد را از آن مطلع نمود. عبیدالله بن زیاد براى دستگیرى مسلم بن عقیل (علیه السلام)، تعداد سیصد نفراز مزدوران خویش به فرماندهى محمد بن اشعث را به سوى خانه طوعه اعزام کرد .
مسلم بن عقیل (علیه السلام) از خانه طوعه بیرون آمد و یک تنه با آن همه مرد جنگى به نبرد پرداخت و چندین نفر از آنان را کشت و تعدادى را زخمى نمود و همین امر باعث ترس و وحشت سربازان عبیدالله شد و به همین جهت از روبرو شدن با مسلم بن عقیل (علیه السلام) پرهیز مى کردند.
بدین جهت، محمد بن اشعث پیامى براى عبیدالله فرستاد و نیروی یبیشترى تقاضا کرد و عبیدالله از اینکه براى یک جوان رزمنده هاشمى، این همه نیروى رزمى کفایت نمى کند، شگفت زده شده و نیروی بیشتری براى پسر اشعث فرستاد.
محمد بن اشعث که از نبرد با مسلم بن عقیل (علیه السلام)، عاجز مانده بود، به وى پیشنهاد امان داد و گفت در صورت تسلیم شدن، از امان نامه عبیدالله برخوردار خواهد شد. ولى مسلم بن عقیل (علیه السلام) اعتنایى به امان وى نکرد و جهاد و مبارزه اش را ادامه داد. تا اینکه کوفیان تصمیم به هجوم جمعى گرفته و او را از هر سو محاصره کردند و پس از وارد کردن زخم هاى فراوان، وى را در حالى که از شدت تشنگى بى حال شده بود، دستگیر کرده و به نزد عبیدالله بردند.
عبیدالله بن زیاد پس از بازجویى از مسلم بن عقیل (علیه السلام) و هتاکى به وى و خاندان رسالت، دستور داد وى را به شهادت رسانند. مردى از اهالى شام که در نبرد با مسلم بن عقیل (علیه السلام) زخمى شده بود، مامور کشتن وى شد و آن مظلوم و غریب را به بالاى دارالاماره برد و سرش را از بدن جدا کرد و تن بى جانش را به زمین انداخت.
عبیدالله بن زیاد، پس از به شهادت رساندن مسلم بن عقیل (علیه السلام) در نهم ذى الحجه سال ۶۰ ق، دستور داد هانى بن عروه و دو تن از یاران مسلم بن عقیل (علیه السلام) به نام هاى، هانى بن ابى حیه وادعى و زبیر بن ارواح تمیمى را که به دست مزدوران حکومتى دستگیر شده بودند، نیز گردن زنند. آنگاه، بدن هاى شهیدان را بر دار کرده و سرهایشان را با نامه اى به نزد یزید بن معاویه در شام فرستاد.[31]
جمع بندی
پس از آنکه اهالى کوفه، به ویژه شیعیان این شهر از امتناع امام حسین (علیه السلام) از بیعت با یزید بن معاویه باخبر شدند، با ارسال نامه هاى بى شمار، امام (علیه السلام) را به سوى خود دعوت کردند، امام حسین (علیه السلام) تصمیم گرفت پسر عموی خود حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام) را برای راستی آزمایی دعوت کنندگان به کوفه بفرستد.
مردم کوفه در ابتدا از ایشان استقبال کرده و به یاری پرداختند اما بعد از مدتی اسیر نیرنگ های عبیدالله و هوای نفس خود شدند و او را تنها گذاشتند و باعث شهادت حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام) شدند.
پی نوشت ها
[1] . بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۲۴.
[2] . ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۵۲.
[3] . ابن قتیبه، المعارف، ص۲۰۴.
[4] . عبدالله مامقانى، تنقیح المقال، ج ۳، ص ۲۱۴.
[5]. تاريخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۳۵۳؛ الارشاد، ج 2، ص ۳۹.
[6] . ترجمه برگرفته از متن ابصار العين، ص ۷۹.
[7] . جنت محل آبی بوده كه به قبيله كلب متعلق بوده است. معجم البلدان، ج ۲، ص ۳۴۳.
[8] . تاريخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۳۵۴.
[9] . تاريخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۳۵۵. «اما بعد؛ فقد خشيت الا يكون حملک علی الكتاب الی فی الاستعفاء من الوجه الذی وجهتک له الا الجبن، فامض لوجهک الذک وجهتک له والسلام». با اندكی تفاوت و در الارشاد، ج ۲، ص ۴۰.
[10] . الاخبار الطوال، ص ۲۳۱.
[11] . جمل من انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۳۴.
[12] . تاریخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۳۵۵.
[13] . السیرة النبویه و اخبار الخلفا، ج ۲، ص ۵۵۶.
[14] . الارشاد، ج ۲، ص ۴۱.
[15] . الفتوح، ج ۵، ص ۳۳.
[16] . ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۴، ص ۳۱.
[17] . کتاب جمل من انساب الاشراف، ج ۳، ص ۴۲۲.
[18] . تاریخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۳۴۷.
[19] . مروج الیهب، ج ۳، ص ۵۴.
[20] . شجری، الأمالی الخمیسیة، ج ۱، ص ۱۶۷.
[21] . اللهوف، ص ۱۶.
[22] . الارشاد، ج ۲، ص ۴۱.
[23] . نفس المهموم، ص ۵۸.
[24] . حياة الامام الحسين، ج ۲، ص ۲۴۷.
[25] . تاريخ ابی الفداء، ج ۱، ص ۲۰۰؛ حياة الامام الحسين، ج ۲، ص ۲۴۷.
[26] . مثير الاحزان، ص ۳۲.
[27] . «سرجون بن منصور» از نصارای شام بود. معاويه برای اداره حكومت با او مشورت می كرد. پدرش منصور از طرف «هرقل» قبل از فتح شام مسئوليت بيت المال را به عهده داشت. پسر سرجون نيز در دولت اموی دارای پست و مقام بود. پيش از اين عمر بن خطاب از استخدام مسيحي ها در امور كشوری منع كرده بود، مگر اين كه مسلمان شوند. مقتل الحسين مقرم، پاورقي، ص ۱۴۸.
[28] . الكامل في التاريخ، ج ۲، ص ۵۳۵؛ سماوی، ابصار العين، ص ۸۰.
[29] . اين عبارات گويای كينه قبلی يزيد به عبيدالله بود كه اينک به سبب ضرورتی كه پيش آمده بود از او اين همه مدح و ثنا می گفت.
[30] . مقتل الحسين مقرم، ص ۱۴۸.
[31] . الارشاد، ص۳۸۰ ؛ الفتوح، ص۸۴۱.
منابع
- دینوری، ابوحنیفه، الاخبارالطوال، قم: رضی، ۱۳۶۸.
- بلاذری، احمد بن یحیی، کتاب جمل من انساب الاشراف، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۷ق.
- ابن حبان، ابوحاتم محمد بن حبان تمیمی، السیرة النبویة و اخبار الخلفاء، بیروت: الکتب الثقافیة، ۱۴۱۷ق.
- طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت: دارالتراث، ۱۳۸۷ق.
- مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم: کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.
- ابن اعثم، احمدبن علی، الفتوح، بیروت: دارالأضواء، ۱۴۱۱ق.
- ابن سعد، محمد بن سعد بن منیع، الطبقات الکبری، بیروت : دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.
- شجری، یحیی بن الحسین، الأمالی الخمیسیة، بیروت – قاهره: عالم الکتب – مکتبة المتنبی، بی تا.
- ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبيين، المكتبه الحيدريه، قم، 1423ق.
- ابن قتیبه، ابو محمد عبدالله بن مسلم؛ المعارف، تحقيق ثروت عكاشه، القاهره، الهيئه المصريه العامه للكتاب، 1992م.
- مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، مطبعة المرتضوية، نجف ، بی تا.
- ابن طاوس، علی بن موسی، اللهوف علی قتلی الطفوف، تهران: جهان، ۱۳۴۸.
- شیخ عباس قمی، نفس المهموم فی مصیبت سیدنا الحسین المظلوم، دارالمحجة البیضاء و دارالرسول الاکرم، 1412ق.
- باقر شریف قرشی، حياة الإمام الحسين عليه السلام، قلم مکنون، قم، 1427ق.
- جعفر بن محمد بن نما حلی، مثیر الاحزان و منیر سبل الاشجان، المطبعة الحيدرية، 1369ق.