شوخى و مزاح کمتر

۱۴۰۱-۰۱-۲۱

174 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

جامعه و ملتى را نمى‌‏توان یافت که در ارتباطات مردم، چیزى به نام «شوخى» وجود نداشته باشد. لازمه زندگى اجتماعى و داشتن ارتباطهاى سالم و فرح‏بخش، مزاح است. البته گاهى هم مزاح، به کدورت و کینه مى‌‏انجامد و نتیجه معکوس مى‌‏دهد که اشاره خواهد شد.

بعضی‌ها خصلت شوخى و مزاح را چه با گفتار و چه رفتار، به عنوان شاخصه خود قرار داده‌‏اند. برخى هم میانه خوشى با آن ندارند و اهل شوخى نیستند. از آنجا که این نوع برخورد، در میان مردم متداول است، نه مى‏‌‎توان به کلى آن را مردود دانست و نه مى‌‏توان بى‌‏حد و مرز طرفدار آن بود، در این بخش به بیان آثار، حدّ و مرز و شیوه و شرایط آن بر اساس تعالیم دینى مى‌‏پردازیم.

مزاح، خصلتى مؤمنانه

خستگى جسم و روح، با تفریحات سالم و مزاح و لطیفه‌گویى برطرف مى‌‏شود. پرداختن به نشاط روحى و شادابى روان، در سایه لطایف و ظرایف، امرى طبیعى و مقبول و مورد حمایت شرع و دین است، البته با مراعات‌هایى خاص. بر خلاف تصور یا القاء آنان که مى‏‌کوشند چهره‏‌اى خشن و عبوس از اسلام ارایه دهند، در فرهنگ دینى مسأله خوشحالى و شادى و خرسندسازى و «ادخال سرور» و شاد کردن دیگران، جزء خصلت‌هاى مثبت و پسندیده به شمار آمده است.

از مزاح و شوخ‌‏طبعى، به عنوان یک خصلت مؤمنانه یاد شده است. اولیاى دین و بزرگان مکتب نیز در عمل، این گونه بوده‌‏اند. امام صادق(علیه السلام) فرمود: هیچ مؤمنى نیست مگر این که در او «دعابه» است. راوى از امام پرسید: دعابه چیست؟ حضرت فرمود: یعنى مزاح و شوخى.(۱)

شوخى ‏کردن، اگر در حد و مرز مجاز و معقول باشد، شادى‌‏آور است و شادکردن مردم به فرموده حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم)، کارى پسندیده است و در روایات، از ادخال سرور در دل اهل ایمان تمجید شده است:

«اِنّ مِن اَحبِّ الأعمالِ اِلىَ اللّه‏ عزّوجلّ اِدخالُ السّرور على المؤمنین»(۲)

از محبوبترین کارها نزد خداى متعال، وارد ساختن شادمانى بر دل مؤمنان است.

یونس شیبانى از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده که آن حضرت پرسید: چگونه است شوخى و مزاح ‏کردن شما با یکدیگر؟ گفتم: اندک است. حضرت با لحنى عتاب‏‌آمیز فرمود: چرا با هم مزاح و شوخى ندارید؟ «فاِنّ المداعبه مِن حُسنِ الخلق»، شوخى و مزاح، بخشى و جزیى از خوشرفتارى و حسن‏ خلق است و تو مى‌‏خواهى از این طریق، سرور و شادى بر دل برادرت وارد کنى، پیامبر هم با افراد شوخى مى‏‌کرد، مى‏‌خواست که آنها را شادمان سازد.(۳)

در سیره رهبران الهى، نمونه‏‌هایى که از مزاح‌ها و رفتارهاى لطیفه‌‏آمیز و سخنان مطایبه‌‏انگیز حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است، نشان مى‌‏دهد که آن حضرت، در عین حال که خوشرفتارى و گشاده‌‏رویى و بذله‏‌گویى داشت، از مرز حق و سخن درست فراتر نمى‌‏رفت و شوخی‌هایش باطل و لغو و ناروا نبود.

در روایت است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اِنّى َلأمْزَحُ و لا اَقُولُ الاّ حَقّا»(۴) من مزاح مى‌‏کنم، ولى جز حق نمى‏‌گویم.

این سخن، هم نشان‏‌دهنده مزاح در سیره رسول خداست، هم رعایت حد و مرز آن. در مورد على بن ‏ابى‏‌طالب(علیه السلام) نقل شده که وى شوخ ‏طبع بود و همین شوخ ‏طبعى نیز بهانه مخالفان او گشت تا حضرت را از گردونه خلافت کنار بزنند و چنین وانمود کنند که یک فرد خوش‏ مشرب و شوخ ‏طبع، نمى‌‏تواند رهبرى مسلمین را عهده‏‌دار شود.

اهل مزاح بودن و بذله‌‏گویى آن حضرت، حتى از زبان مخالفان او هم نقل شده است. عمروعاص، معاویه و عمر، سخنانى دارند که گویاى این ویژگى در آن حضرت است. خود حضرت با شگفتى یاد مى‌‏کند که عمروعاص در منطقه شام، چنین وانمود و تبلیغات مى‏کند که فرزند ابوطالب، مزاح‌‏گر و بذله‏‌گو و بازیگر است!(۵) تا چهره ناخوشایندى از وى در اذهان شامیان ترسیم کند.

معاویه گفته است: خدا اباالحسن(على بن‏ ابیطالب) را رحمت کند، که خندان و گشاده‏‌رو و اهل فکاهى بود!(۶) او مى‏‌خواست این را به عنوان نقطه ضعف حضرت قلمداد کند.

درباره امام صادق(علیه السلام) نقل شده که آن حضرت، بسیار خنده‏‌رو و شوخ‏‌طبع بود: «وَ کانَ کثیر الدّعابه وَ التبسّم».(۷)

در برخى روایات هم توصیه شده که در مسافرت با یک جمع، براى سرور و رفع خستگى از مزاح و شوخی‌هاى سالم استفاده شود و این از آداب سفر بیان شده است. همچنان که گذشت، شوخى و تفریحات سالم و مزاح‌هاى بدون آزار و دور از تحقیر دیگران و پرهیز از استهزاء مردم، به زندگى فردى و اجتماعى نشاط مى‌‏بخشد و موضوع مهم «طنز» نیز به نحوى در قلمرو شوخى و مزاح قرار مى‏‌گیرد، به شرط آن که نگاه جدى به زندگى، آسیب نبیند و حیات بشرى به بازیچه و لودگى و هرزگى کشیده نشود.

عاقلان، در هر شوخى و هزل هم، یک سخن جدى مى‌‏یابند و از وراى مزاح، به حقایق مى‌‏رسند، اما غافلان، جدى‌‏ترین مسایل حیات را هم به بازى مى‌‏گیرند. شوخى در گفتار و مطایبه در رفتار، نباید فلسفه حیات را به پوچى و خامى مبدل سازد و نگاه آدمى را در قشر نازکى از حقایق هستى، متوقف سازد.

اساسا مرز شوخى و جدى پنداشتن زندگى، در همین نگرش و زاویه دید نهفته است. زنده‌‏یاد، علامه محمدتقى جعفرى(ره) در تعریف «شوخى» مى‌‏نویسد: «فروغ جهان‌‏افروز روح را خاموش ساختن و به قشر نازکى از نفت که روى آب مى‌‏سوزد خیره‏ شدن و لذت ‏بردن، شوخى نامیده مى‌‏شود.»(۸)

باز هم به تعبیر استاد علامه جعفرى(ره): «با این فرض که همه عقلاى عالم به وجود یک عده امور جدى معتقدند، بایستى شوخی‌هاى ما به صورت استراحت‌هایى باشد که براى تکاپو در کار و فعالیت لازم مى‌‏دانیم. آرى، بایست شوخى کنیم، اما ضمنا باید بدانیم که این شوخى در حقیقت مانند بیرون آمدن از کشتى است که در سطح اقیانوس زندگى در حرکت است و گام گذاشتن به صندوق مقوایى است که در روى امواج اقیانوس بى‏‌اختیار جست و خیز مى‌‏کند. ممکن است این کار خنده‏‌آور، تلخى یکنواخت بودن حرکت کشتى و تماشا به دستگاه و ساکنین کشتى را به دست فراموشى بسپارد، اما نباید فراموش کرد که درنوردیدن پهنه بیکران دریا، احتیاج به همان کشتى مجهز دارد که حتى کوچکترین پیچ و مهره‌‏اش هم به طور جدى منظور شده است.»(۹)

حد و مرز شوخى

انسانها از نظر تحمل شوخى یکسان نیستند. بعضی‌ها ظرفیت لازم براى مزاح ندارند، در نتیجه شوخى به جاى دلشاد کردن، کینه و کدورت مى‌‏آورد و به جاى غم‏زدایى، اندوه‌‏زا مى‌‏شود. از سوى دیگر، افراط در هر چیز، حتى خندیدن و خنداندن و شوخى و لطیفه‌‏گویى ناپسند است و آثار سوء و عوارض تلخ دارد. اگر در تعالیم دینى از «مزاح» نهى شده یا از «کثرت مزاح» مذمت شده است، براى پیشگیرى از همین عوارض است. مولوى گوید:

گوش سر بربند از هزل و دروغ     تا ببینى شهر جان را با فروغ

البته که نگاه جدى به حیات و شناخت ناب از فلسفه زیستن و توجه به عقبه‌‏ها و گردنه‏‌هاى پر پیچ و خم و آینده دشوار و اسرارآمیز وجود ما به حدى مشغول کننده است که اگر کسى به همین جهات، لب از خنده و زبان از شوخى و عمل از مزاح برگیرد، چندان قابل ملامت و نکوهش نیست.

اینک نگاهى گذرا به برخى احادیثى مى‌‏افکنیم که اساسا از مزاح، نهى مى‏‌کند، یا از افراط در شوخى بر حذر مى‌‏دارد، یا به عوارض و پیامدهاى اخلاقى و اجتماعى زیاده‏‌روى در مزاح یا شوخی‌هاى بى‌‏حساب و لجام‏ گسیخته و بى‏‌ملاحظه نسبت به حیثیت و آبرو و شخصیت دیگران اشاره دارد.

با توجه به این که دین، مزاح را از اخلاق شایسته یک مؤمن مى‏‌داند، نهى از مزاح در موراد دیگر، جاى تأمل دارد. امام باقر(علیه السلام) به حمران بن‏ اعین فرمود: «ایّاکَ و المِزاح، فانّه یَذْهَبُ هیبهَ الرّجُلِ و ماءَ وَجْهِه»(۱۰)؛ از شوخى بپرهیز، چرا که شوخى هیبت و آبروى انسان را مى‏برد.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «لا تَمْزَحْ، فیذهَبَ نُورکَ»(۱۱) شوخى مکن، که فروغت مى‏رود.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «کَثْرهُ المِزاح تَذْهَبُ بماءِ الوجهِ و کثرهُ الضِّحکِ تَمْحُو الایمانَ»(۱۲)؛ شوخى بیش از اندازه و بسیار، آبرو را مى‌‏برد و خنده زیاد، ایمان را محو مى‌‏کند.

ز شوخى بپرهیز اى باخرد    که شوخى تو را آبرو مى‌‏برد

در آداب و اخلاق مسافرت، در احادیث متعددى، چند چیز جزء جوانمردى و فتوت به شمار آمده است، یکى هم مزاح است، اما به شرطى که معصیت و گناه نباشد، یا موجب خشم و نارضایى پروردگار نگردد. (المزاح فى غیر المعاصى. کثره المزاح فى غیر ما یُسخِطُ اللّه‏ عزّ و جلّ).(۱۳)

در سخنى هم امام صادق(علیه السلام) فرموده است: «اِنَّ اللّه‏ یُحِبُّ المُداعِبَ فى الجماعَهِ بلا رَفَثٍ»(۱۴) خداوند، شوخ و مزاح‏‌کننده و بذله‌‏گو در میان جمع را دوست مى‏‌دارد، اگر به گناه کشیده نشود.

امام کاظم(علیه السلام) نیز در توصیه به یکى از فرزندانش چنین مى‌‏فرماید: «… ایّاک وَ المزاحَ، فانّه یَذْهَبُ بِنُورِ ایمانِکَ و یَستخِفُّ مُروَّتکَ»(۱۵)؛ از شوخى پرهیز کن، که نور ایمانت را مى‏‌برد و مروت تو را سبک مى‌‏سازد.

امام زین‏‌العابدین(علیه السلام) در حدیث بلندى که به خصلت‌هاى گناهان و آثار و عواقب سوءِ آنها پرداخته، از جمله گناهانى را که پرده حیا و عصمت را مى‌‏درد، شراب‌خوارى، قماربازى و پرداختن به لغویات و شوخی‌هایى مى‌‏شمارد که براى خنداندن مردم به کار گرفته مى‏‌شود.(۱۶)

شاید اشاره به آثار سوء اخلاقى و روحى دلقک‌‏بازی‌هایى باشد که عده‌‏اى شغل خود را انجام حرکات سبک و خنداندن مردم ساخته‌‏اند و مردم را از واقعیات حیات و عمق بینش و نگرش به زندگى و مراعات آداب و سنن دور مى‌‏دارند. آیا جز این است که چهره‌‏هاى دلقک و انسان‌هایى که حرفه بازیگرى در خنداندن و لودگى و مسخرگى دارند، و شوخی‌هاى جلف و سبک و نسنجیده و دور از وقار مى‌‏کنند، به طور طبیعى هیبت و وقار انسانى خود را از دست مى‌‏دهند و در نظرها سبک جلوه مى‏‌کنند.

این مضمون، در احادیث بسیارى مطرح شده است. امام على(علیه السلام) فرموده است: «مَنْ کَثُرَ مِزاحُهُ اُستُخِفَّ بِهِ وَ منْ کَثُرَ ضِحْکُهُ ذَهَبَتْ هَیْبَتُهُ»(۱۷)؛ کسى که زیاد شوخى کند، به سبب همان، سبک مى‌‏شود و هر که زیاد بخندد، هیبتش مى‌‏رود.

اگر در حدیث است که: «الکاملُ مَنْ غَلَبَ جِدُّهُ هَزْلَه»(۱۸)، کامل، کسى است که «جِدّ» او بر «شوخى»اش غلبه و فزونى داشته باشد، نفى اصل شوخى و مزاح و هزل را نمى‌‏کند، بلکه شوخی‌هاى بى‌‏رویه و مزاح‌هاى خارج از حد را مى گوید که «جدّیت حیات» را تحت‌‏الشعاع قرار مى‌‏دهد.

شوخی‌هاى بدفرجام

وقتى شوخى، از مرز اعتدال فراتر رود و به افراط کشیده شود، موجب تحقیر و اهانت مى‌‏گردد و طرف شوخى، برمى‌‏آشوبد و در دفاع از آبروى خود و حفظ موقعیتش، به معارضه و برخورد مى‌‏پردازد. اینجاست که شوخى، تبدیل به کدورت و دشمنى مى‌‏شود.

نمونه‏‌هاى فراوانى مى‌‏توان یافت که یک مزاح بیجا و نسنجیده که بى‌‏حرمتى به کسى یا گروهى تلقى شده است، خشم آنان را برانگیخته است.

در ضرب‏‌المثل‌هاى ما تعابیرى همچون «شوخى شوخى آخرش به جدى مى‌‏کشد»(۱۹) وجود دارد که گویاى عواقب ناهنجار برخى شوخی‌هاست. همین مضمون در مثل‌هاى عربى نیز آمده است: «المزاحُ مقدّمه الشّر».

امام حسن عسکرى(علیه السلام) فرمود: «لا تمازِحْ، فَیُجْتَرَءَ عَلَیکَ»(۲۰)، شوخى مکن، که بر تو گستاخ مى‌‏شوند.

این، اشاره به از بین رفتن مهابت و حرمتِ مزاح‏‌کننده دارد که وقتى با شوخى، حریم خود را شکست و ابهت و وقار خویش را زیر پا گذاشت، راه براى دیگران باز مى‌‏شود که به حرمت‏‌شکنى بپردازند.

در حدیث دیگرى که امام صادق(علیه السلام) به «مؤمن الطاق» دارد به آثار سوء و خلاف‌‏انگیز مزاح اشاره دارد. حضرت، ضمن وصایاى مفصلى به وى، مى‌‏فرماید:

«اِنْ اَرَدْتَ اَنْ یَصْفُوَ لک وُدُّ اخیکَ فَلا تُمازِحَنَّهُ وَ لا تُمارِیَنَّهُ و لا تُباهیَّنُه وَ لا تُشارَنَّهُ».(۲۱)؛ اگر مى‏‌خواهى دوستى برادرت با تو صاف و زلال و بى‌‏آلایش بماند، با او شوخى، جدل، مفاخره و مخاصمه و کشمکش مکن.

روشن است که این چهار عمل، گاهى نوعى تعرّض به حریم شخصیت دیگرى محسوب مى‏‌شود و آن صفاى برادرى و دوستى را مى‌‏آلاید. به هر حال، در شوخى کردن با دیگران، هم باید ظرفیت طرف مقابل سنجیده شود، هم از افراط و زیاده‌‏روى پرهیز گردد، هم از تحقیر و توهین و استهزاء دیگران اجتناب شود، هم وقار و هیبت خودِ شخص محفوظ بماند.

نشاندن گل لبخند به چهره‏‌ها به قیمت خرد کردن شخصیت یک انسان، و ایجاد شادى در عده‌‏اى به بهاى غمگین ساختن یک مسلمان، زیبنده و شایسته نیست. در مسأله طنز و برنامه‌‏هاى فکاهى و عروسکى صدا و سیما نیز، به لحاظ این که گاهى اهانت به اشخاصِ حقیقى مى‌‏شود و تعرض به آبرو و حیثیت آنان به شمار مى‌‏آید، برخى به طور جدى مخالفند و آنان را از نظر فقهى و شرعى بى‌‏اشکال نمى‌‏دانند. اعتدال در هر امرى پسندیده است، در مزاح و شوخى نیز همچنین، تا معاشرت‌ها پاک و دوستی‌ها بادوام و رابطه‌‏ها صمیمى و برادرانه باشد.

پی‌نوشت‌ها:

۱ـ بحارالانوار، ج۷۳، ص۶۰؛

۲ـ کافى، ج۲، ص۱۸۹؛

۳ـ بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۹۸؛

۴ـ همان.

۵ـ نهج‏البلاغه، صبحى صالح، خطبه ۸۴؛

۶ـ بحارالانوار، ج۴۱، ص۱۴۷؛

۷ـ همان، ج۱۷، ص۳۳؛

۸ـ تفسیر و نقد و تحلیل مثنوى، ج۱۶، ص۱۴۷؛

۹ـ همان.

۱۰ـ بحارالانوار، ج۷۳، ص۶۰؛

۱۱ـ همان، ص۵۸؛

۱۲ـ همان، ج۶۹، ص۲۵۹؛

۱۳ـ همان، ج۷۳، ص۲۶۶؛

۱۴ـ همان، ص۶۰؛

۱۵ـ همان، ج۶۶، ص۳۹۵؛

۱۶ـ همان، ج۷۰، ص۳۷۵؛

۱۷ـ همان، ج۷۴، ص۲۸۵؛

۱۸ـ غررالحکم.

۱۹ـ امثال و حکم، دهخدا، ج۲، ص۱۰۳۳؛

۲۰ـ بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۵۰؛

۲۱ـ همان، ص۲۹۱؛

منبع: پیام زن؛ شماره ۸۸؛ جواد محدثى