امامان اهل بیت (ع) هرکدام دارای کرامات و معجزاتی بوده اند. واقعه کربلا و عاشورا یکی از تلخ ترین وقایعی است که در امت اسلامی اتفاق افتاده و حوادث مختلفی را به نمایش گذاشته است. شخص رسول خدا(ص) از این واقعه پیشاپیش خبر داده بودند. امام علی(ع) نیز درباره برخی حوادث این واقعه سخن گفته که در این مقاله به آنها اشاره شده است.
امام زین العابدین(ع) گفت که: خبر داد مرا ام ایمن که روزی حضرت رسالت(ص) به دیدن حضرت فاطمه(س) آمد، پسی فاطمه برای آن حضرت حریره ساخت و نزد رسول خدا حاضر کرد، حضرت امیرالمؤمنین(ع) طبق خرمایی آورد، ام ایمن گفت: من کاسه آوردم که در آن شیر و مسکه بود، پس حضرت رسول(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و فاطمه و حسن و حسین(ع) از آن حریره تناول نمودند و از آن شیر آشامیدند و از آن خرما و مسکه میل فرمودند، پس حضرت علی(ع) ابریق و طشتی آورد و آب بر دست حضرت رسالت(ص) ریخت.
چون حضرت دست های خود را شست دست تر بر روی مبارکش کشید پس نظر کرد به سوی علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) نظری که آثار سرور و شادی در روی مبارکش مشاهده کردیم، آنگاه مدتی به سوی آسمان نظر کرد پس روی مبارک خود را به جانب قبله گردانید و دست های خود را به سوی آسمان گشود، بسیار دعا کرد پس به سجده رفت و در سجده صدای گریه آن حضرت بلند شد، آب دیده اش بر زمین جاری شد، پس سر از سجده برداشت و ساعتی سر در زیر افکند و مانند باران تند، آب از دیده مبارکش می ریخت. چون اهل بیت این حالت را در او مشاهده کردند، همه اندوهناک شدند، و من نیز از حزن ایشان محزون گردیدم و جرأت نمی کردم که از سبب این گریه از آن حضرت سؤال کنم.
چون این حالت بسیار به طول انجامید، علی و فاطمه(ع) گفتند: سبب گریه تو چیست؟ یا رسول الله خدا هرگز دیده های تو را گریان نگرداند، بدرستی که این حالت که در تو مشاهده کردیم دل های ما را مجروح کرد. پس حضرت رسول(ص) رو به حضرت امیرالمؤمنین(ع) آورد گفت: ای برادر و حبیب من! چون شماها را نزد خود مجتمع دیدم، از مشاهده شما مرا سروری حاصل شد که هرگز چنین شادی در خود نیافته بودم، و من در شما نظر می کردم و خدا را شکر می کردم که چنین نعمت ها به من کرامت کرده که ناگاه جبرییل(ع) بر من نازل شد گفت: یا محمد بدرستی که خدای تعالی مطلع شد بر آنچه در نفس تو حادث گردید، و دانست شادی که تو را عارض شد به دیدن برادر و دختر و دو فرزندزاده خود، پس تمام کرد برای تو نعمت و گوارا گردانید برای تو این عطیه را با آنکه گردانید ایشان را و فرزندان ایشان را و شیعیان ایشان را با تو در بهشت، و جدایی نخواهد افکند میان تو و ایشان، چنانچه به تو عطا می کند در آن روز خوبی به ایشان عطا خواهد کرد، چنانچه به تو بخشش می نماید به ایشان خواهد بخشید، تا آنکه تو خشنود گردی، و زیاده از مرتبه خشنودی تو به ایشان کرامت خواهد کرد با بلیه بسیاری که به ایشان خواهد رسید در دنیا، و مکروه بسیاری که ایشان را در خواهد یافت بر دست های گروهی از منافقان که ملت تو را بر خود بندند و دعوی کنند که از امت تواند، و حال آنکه بری اند از خدا و ایشان را به شمشیر آبدار و انواع زجرها و ستم ها بکشند، و هر یک را در ناحیه ای از زمین به قتل رسانند، و قبرهای ایشان از یکدیگر دور باشد، و حق تعالی این حالت را از برای ایشان پسندیده است و ایشان را اهل این سعادت گردانیده است، پس حمد کن خدا را بر آنچه از برای شما پسندیده و راضی شو به قضای الهی، پس خدا را حمد کردم و راضی شدم به قضای او بر آنچه برای شما اختیار نموده است.
پس جبرئیل گفت: یا محمد به درستی که برادر تو علی مقهور و مظلوم خواهد شد بعد از تو، منافقان امت بر او غالب خواهند شد و غضب خلافت او خواهند کرد و از دشمنان تو تعب ها به او خواهد رسید، و در آخر کشته خواهد شد به دست بدترین خلایق و بدبخت ترین اولین و آخرین، نظیر پی کننده ناقه صالح، در شهری که به سوی آن شهر هجرت خواهد نمود، و آن شهر محل شیعیان او و شیعیان فرزندان او خواهد بود. به سبب این حال بلای اهل بیت رسالت بسیار خواهد شد و مصیبت عظیم تر خواهد شد، این فرزندزاده تو – و اشاره کرد به سوی حسین(ع) شهید خواهد شد با گروهی از اهل بیت و ذریت تو و نیکان امت تو، در کنار فرات، در زمینی که آن را کربلا گویند، به سبب آن کرب و بلا بر دشمنان تو و دشمنان ذریه تو بسیار خواهد شد در روزی که کرب آن روز منقضی نشود و حسرت آن روز به آخر نرسد، آن بهترین بقعه های زمین است و حرمت آن از همه زمین ها عظیم تر، و آن قطعه ای است از بهشت.
پس زینب گفت: چون ابن ملجم پدرم را ضربت زد، اثر مرگ در او مشاهده کردم گفتم: ای پدر بزرگوار، ام ایمن چنین حدیثی به من روایت کرد، می خواهم آن را از تو بشنوم، فرمود: ای دختر حدیث چنان است که ام ایمن به تو روایت کرده، گویا می بینم تو را و زنان دیگر از اهل بیت مرا در این شهر اسیر کرده باشند، و به ذلت و خواری شما را برند و از دشمنان خود خائف و ترسان باشید، پس در آن وقت صبر کنید و شکیبایی نمایید، به حق آن خداوندی که حبه ها را شکافته و خلایق را آفریده است، در آن وقت در روی زمین خدا را دوستی به غیر از شما و دوستان و شیعیان شما نباشد.
چون حضرت رسول(ص) این حدیث را نقل کرد برای ما، فرمود: در آن روز شیطان از روی شادی پرواز خواهد کرد و بر دور زمین با یاوران خود جولان خواهد نمود، خواهد گفت: ای گروه شیاطین آنچه مطلب ما بود از فرزند آدم به آن رسیدیم و در هلاک ایشان منتهای آرزوی خود را یافتیم، و همه را مستحق جهنم نمودیم مگر جماعت قلیلی که چنگ در دامان اهل بیت رسالت زده اند، پس تا توانید سعی کنید که مردم را به شک اندازید در حق ایشان و بدارید مردم را بر عداوت ایشان و تحریص کنید مردم را بر ضرر رسانیدن به ایشان و دوستان ایشان، تا کفر و ضلالت خلق مستحکم گردد و از ایشان هیچ کس نجات نیابد، آن ملعون گمان خود را در حق اکثر مردم راست کرد زیرا که با عداوت شما هیچ عمل صالح فایده نمی بخشد، و با محبت و موالات شما هیچ گناهی جز کبایر ضرر نمی رساند.
بوسیدن دست های عباس(ع)
پس از ولادت حضرت قمر بنی هاشم(ع)، ام البنین(س) قنداقه او را به دست امیرالمؤمنین علی(ع) داد که با خواندن اذان و اقامه در گوش وی، از همان آغاز حق ببیند و حق بشنود.
حضرت دست های او را بوسید و قطرات اشک به صورت نازنینش جاری شد و فرمود: گویا می بینم این دست ها یوم الطف در کنار شریعه فرات در راه یاری برادرش حسین(ع) از بدن جدا خواهد شد.
و از این جاست که گفته اند: می توان دست فرزند را، از سر عطوفت و شفقت، بوسید. چنان که وارد است رسول خدا(ص) دست دخترش، حضرت فاطمه زهرا(س) را می بوسید و وی را به جای خود می نشانید. و از این جا کثرت عطوفت شاه ولایت، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) مظلوم تاریخ، نسبت به این مولود بزرگوار معلوم می شود.
گریه بر دست های عباس
در روز ولادت ابوالفضل العباس(ع) ام البنین(س) قنداقه او را به دست علی(ع) داد تا نامی بر او بگذارد. حضرت زبان مبارک او را به دیده و گوش و دهان او گردانیده تا حق بگوید و حق ببیند و حق بشنود.
ثم أذن فی اذنه الیمنی و أقام فی الیسری. سپس در گوش راست وی اذان گفت. یکی از سنت های رسول خدا(ص) که برای مسلمین ارث گذارده این است که در حین تولد فرزند، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگویند تا از همان بدو تولد با اسامی خدا و رسول خدا(ص) و امام و ولی خدا آشنا گردد.
حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) به ام البنین(س) فرمود: چه اسمی بر این طفل گذارده اید؟ عرض کرد: من در هیچ امری بر شما سبقت نگرفته ام، هر چه خودتان میل دارید اسم بگذارید. فرمود: من او را به اسم عمویم، عباس، عباس نامیدم. پس دست های او را بوسیده و اشک به صورت نازنینش جاری شد و فرمود: گویا می بینم این دست ها در یوم الطف در کنار شریعه فرات در راه یاری دین خدا قطع خواهد شد.[۱]
سفارش علی(ع) به عباس(ع) در واقعه کربلا
علامه شیخ عبدالحسین حلی در النقدالنزیه (جلد۱، صفحه ۱۰۰) از فخر الذاکرین، عالم بزرگوار، شیخ میرزا هادی خراسانی نجفی، نقل می کند که گوید: امیرالمؤمنین(ع) حضرت عباس(ع) را فرا خواند و به سینه چسبانید و چشمانش را بوسید و از او عهد گرفت که چون در کربلا بر آب دست یافت، تا برادرش حسین تشنه است، قطره ای از آن ننوشد، و این که ارباب مقاتل گویند حضرت عباس(ع) در شریعه فرات آب را نخورد و آن را ریخت به سبب اطاعت از سفارش پدرش علی مرتضی(ع) بوده است.[۲]
خبر از آینده عباس(ع)
مورخان نقل می کنند: در دوران طفولیت حضرت عباس(ع) یک روز امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) وی را در دامان خود گذاشت و آستین هایش را بالا زد و در حالی که به شدت می گریست به بوسیدن بازوهای عباس(ع) پرداخت. ام البنین(س) شتابان و هراسان، پرسید: چه بر سر آنها خواهد آمد؟!
امام(ع) با لحن مملو از غم و اندوه و تأثر گفت: این دست ها از بازو قطع خواهد شد. کلام حضرت چون صاعقه ای بر ام البنین(س) فرود آمد و قلبش را ذوب کرد و با وحشت و شتاب پرسید: چرا دست هایش قطع می شوند؟!
امام(ع) به او خبر داد که دستان فرزندش در راه یاری اسلام از برادرش، حافظ شریعت الهی و ریحانه رسول الله(ص)، قطع خواهد شد.
ام البنین(س) گریه کرد و زنان همراه او نیز در غم و رنج و اندوهش شریک شدند.
سپس ام البنین(س) به دامن صبر و بردباری چنگ زد و خدای را سپاس گفت که فرزندش فدای سبط گرامی رسول خدا(ص) و ریحانه او خواهد گردید.[۳]
امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود: ام البنین، فرزندت عباس(ع) نزد خدای تبارک و تعالی منزلتی عظیم دارد و خدای متعال در عوض دو دستش، دو بال به او مرحمت خواهد کرد که با آنها با ملایکه در بهشت پرواز کند، همان گونه که قبلاً این عنایت را به جعفر بن ابی طالب(ع) نموده است. و ام البنین(س) با شنیدن این بشارت ابدی و سعادت جاودانه مسرور شد.[۴]
مهتر شهیدان
از اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین علی(ع) در حدیثی درباره نص بر ائمه(ع) روایت کرده که فرمود: بهترین مردم و سرور آنان پس از من: این فرزندم است، و او بعد از وفات من امام هر مسلمان، و فرمانروای هر مؤمنی است، آگاه باشید که عنقریب او بعد از من مظلوم می شود، چنان که من بعد از پیغمبر(ص) مظلوم شدم، و بهترین مردم بعد از فرزندم حسن(ع)، پسرم حسین(ع) است، که او هم بعد از برادرش مظلوم می شود، و در زمین کرب و بلا کشته می شود، آگاه باشید همانا او و اصحابش روز قیامت از مهتران شهیدانند.[۵]
علی از کربلا گذر می کند
هرثمه بن ابی مسلم گوید: با علی بن ابیطالب به نبرد صفین رفتیم چون برگشتیم در کربلا منزل کرد و نماز بامداد را در آن مکان خواند و از خاکش برگرفت و بوسید، سپس فرمود: خوشا به تو ای خاک پاک از تو قومی محشور می شوند که بی حساب به بهشت می روند، هرثمه نزد زن خود که از شیعیان علی(ع) بود برگشت، گفت: مولایت ابوالحسن در کربلا توقف کرد و نماز خواند و از خاکش برگرفت و گفت: خوشا به حال تو ای خاک که از تو مردمی محشور می شوند که بی حساب به بهشت می روند، گفت: ای مرد امیرالمؤمنین جز حق نگوید چون حسین به کربلا آمد هرثمه گفت: من در قشونی بودم که عبیدالله بن زیاد فرستاده بود و چون این منزل و درختها را دیدم حدیث علی(ع) به یادم آمد بر شتر خود سوار شدم و خدمت حسین(ع) رفتم و سلام دادم و آن چه از پدرش در این منزل شنیده بودم به او گزارش دادم، فرمود: تو با ما هستی یا در برابر ما؟
گفتم: نه این و نه آن من کودکانی به جا گذاردم و از عبیدالله بر آنها ترسانم. فرمود: پس به جایی برو که کشتن ما را نبینی و ناله ما را نشنوی، سوگند بدان که جان حسین به دست او است هر کس امروز فریاد ما را بشنود و ما را یاری نکند جز آن که خدایش او را در دوزخ افکند.[۶]
زوّار امام حسین(ع)
از علی(ع) نقل شده که فرمود: گویا می بینم قصرها را که اطراف قبر حسین بن علی(ع) بالا رفته، و گویا می بینم محمل ها را که از کوفه به جانب قبر حسین(ع) روان است، و روزها و شب ها نمی گذرد که از اطراف به جانب او حرکت می کنند، و این در وقت زوال سلطنت بنی مروان است.[۷]
پی نوشت ها
[۱]. چهره درخشان قمر بنی هاشم، ج ۱، ص ۱۵۳.
[۲]. سردار کربلا، ص ۳۱۷؛ چهره درخشان قمر بنی هاشم، ج ۱، ص ۱۵۳.
[۳]. زندگانی حضرت ابوالفضل العباس (ع).
[۴]. سردار کربلا، ص ۱۶۴.
[۵]. اثبات الهداه، ج ۴، ص ۴۵۲.
[۶]. امالی شیخ صدوق، ص ۱۳۶.
[۷]. اثبات الهداه، ج ۴، ص ۴۵۰.
منبع: سایت الغدیر